کتاب مراقبت شبانی بخش ۳: شبان، تعلیم و پند و اندرز دادن، فصل ۹-افراد تندخو و بردبار
بخش ۳: شبان، تعلیم و پند و اندرز دادن، فصل ۹
افراد تندخو و بردبار
افراد تندخو باید بیاموزند که ناتوانی آنان در مهار روح و خوی خویش، ممکن است آنان را از پرتگاههای گناه به جاهایی فرو غلتاند که هرگز قصد رفتن به آنها را نداشتهاند. خشم، ذهن را فراتر از آنچه میخواهد میراند و روحِ آشفته را به کاری وامیدارد که خود نمیداند چه میکند؛ تا آنکه بعداً همان ذهن از آنچه انجام داده اندوهگین میشود. افراد کمحوصله و تندخو، چون در برابر انگیزههای ناگهانی خود مقاومتی نشان نمیدهند، همهچیز را به آشفتگی میکشانند و آنچه را با دقت بسیار بنا کردهاند ویران میسازند. نوشته شده است: «کسی که محبت دارد، صبور است» (اول قرنتیان ۱۳: ۴). خودِ محبت، که نگهبان همهٔ فضیلتهاست، بهوسیلهٔ گناهِ بیصبری از میان میرود؛ زیرا آنجا که صبر نیست، محبت نیز وجود ندارد. همچنین نوشته شده است: «کسی که خشم خود را فرو مینشاند عاقل است» (امثال سلیمان ۱۹: ۱۱). حکمت و دوراندیشی، که پرورشدهندهٔ فضیلتهاست، بهسبب بیصبری نابود میشود. هرچه انسان کمصبرتر باشد، کمخِرَدتر نیز خواهد بود؛ و اگر نتواند بدیای را که در همسایهٔ خود میبیند با آرامش تحمل کند، نخواهد توانست حکمت را به دیگران منتقل سازد.
این بیشتر از راه گناهِ بیصبری است که تکبر به درون ذهن نفوذ میکند. هنگامی که انسان تابِ خوار شمرده شدن را ندارد، میکوشد ویژگیهای پنهان و پسندیدهٔ خود را به نمایش بگذارد. او تحقیر را برنمیتابد، پس با خودنمایی آشکار، به خود میبالد. نوشته شده است: «در خشم شتاب مکن، زیرا خشم در سینهٔ نادانان جای میگیرد» (حکمت یشوع بن سیراخ ۷: ۹). پولُسِ مقدس میگوید: «در تحمل مشکلات و مسایل زندگی به یکدیگر یاری رسانید و از این طریق است که “شریعت مسیح” را اجرا خواهید کرد» (غلاطیان ۶: ۲). شریعتِ مسیح به همان محبتی اشاره دارد که از یگانگی سرچشمه میگیرد، و تنها کسانی میتوانند در حالی که بار دیگران را بر دوش میکشند، محبت خود را حفظ کنند که صبور باشند.
کسانی که با خشم و بیصبری رفتار میکنند، باید به این سخن توجه کنند: «صبر از قدرت بهتر است و کسی که بر خود مسلط باشد از شخصی که شهری را تسخير نمايد برتر است» (امثال سلیمان ۱۶: ۳۲). کسی که شهری را فتح میکند، تنها چیزی بیرون از خود را مطیع ساخته است؛ اما انسانی که صبر پیشه میکند، کاری بسیار بزرگتر انجام میدهد: او خویشتن را بر خویشتن مسلط میسازد. به آنچه استاد به شاگردان خود گفت گوش فرا دهید: «اگر تا به آخر تحمل کنید، جانهای خود را نجات خواهید داد» (لوقا ۲۱: ۱۹). شگفتی وجود ما در این است که جان ما بر بدنمان فرمان میراند، و عقل ما بر جانمان حکومت میکند. اما اگر جان، تسلط خود بر عقل را از دست بدهد، در نتیجه اختیار حقیقی خود بر بدن را نیز از دست خواهد داد. به همین دلیل، گناهِ بیصبری تا این اندازه خطرناک است: زیرا از طریق آن، انسان مالکیت حقیقیِ خویشتن را از دست میدهد.
به آنچه از طریق سلیمان گفته شده گوش دهید: «آدم نادان خشم خود را فوری بروز میدهد، اما شخص دانا جلوی خشم خود را میگيرد» (امثال ۲۹: ۱۱). هنگامی که به انسان حکیم آسیبی میرسد، او در پی انتقام فوری نیست؛ بلکه با محبت آرزو میکند که آزاردهندهاش بخشیده شود. همچنین میداند که در داوری نهایی، همهچیز بهعدالت داوری خواهد شد.
اما بردباران نیز باید تعلیم ببینند که در درون خود نسبت به آنچه در ظاهر تحمل میکنند، زمزمه و نارضایتیِ پنهان نداشته باشند. آلودگیِ بدخواهیِ پنهان، ارزش عظیم قربانیای را که تقدیم میکنند نابود خواهد کرد. هرچند این نارضایتیِ درونی از دید دیگران پنهان بماند، اما از نگاه الهی پوشیده نیست، و بدتر از آن، این است که انسان در چشم مردم خود را بهدروغ نیکوکار جلوه دهد.
بردباران باید تشویق شوند که نسبت به کسانی که ناچار به تحملشان هستند محبت نشان دهند؛ زیرا اگر محبت همراهِ صبر نباشد، گناهِ نفرتِ کامل چندان دور نخواهد بود. از همین رو، هنگامی که پولُسِ مقدس میگوید: «محبت صبور است»، بلافاصله میافزاید: «محبت مهربان است» (اول قرنتیان ۱۳: ۴). همین آموزگار برجسته همچنین گفت: «هرگونه تلخی، خشم، عصبانیت، فریاد، ناسزاگویی» و سپس افزود: «و هر نوع بدخواهی را از خود دور کنید» (افسسیان ۴: ۳۱). او میدانست تا زمانی که بدخواهی، که مادر همهٔ گناهان است، بر درون انسان حکومت میکند، دوری از آشفتگیهای ظاهری سودی ندارد؛ زیرا اگر ریشه مسموم باشد، بریدن شاخهها هیچ فایدهای نخواهد داشت.
خودِ مسیح تعلیم میدهد: «دشمنان خود را دوست بدارید و به کسانی که از شما نفرت دارند، خوبی کنید. برای آنانی که به شما ناسزا میگویند، دعای خیر کنید. برای افرادی که به شما آزار میرسانند، برکت خدا را بطلبید» (لوقا ۶: ۲۷). در نظر مردم، صبر کردن در برابر دشمنان یک فضیلت است؛ اما در نظر خدا، دوست داشتن دشمنان فضیلت حقیقی است. تنها قربانیای که نزد خدا پذیرفته میشود، قربانیای است که بر قربانگاه اعمال نیک و با آتش محبت تقدیم گردد.
عیسی روزی به کسانی که بیمحبت رفتار میکردند گفت: «چرا پَرِ کاه را در چشم برادرت میبینی، اما تیر چوب را در چشم خود نمیبینی؟» (لوقا ۶: ۴۱). آن پَرِ کاه، نیشِ بیصبری و خشم است که بهوسیلهٔ وسوسه اینسو و آنسو رانده میشود؛ اما تیرِ بزرگ در چشم، همان بدخواهیِ ریشهدار و استوار در دل است. سپس عیسی میگوید: «ای ریاکار نخست چوب را از چشم خود درآور، آنگاه میتوانی بهتر ببینی تا پر کاه را از چشم برادرت درآوری» (لوقا ۶: ۴۱). نخست بارِ سنگین بدخواهی را از دل خود بیرون کن، آنگاه خواهی توانست به دیگری کمک کنی تا بر بیصبری خود غلبه کند.
بسیار اتفاق میافتد که کسانی که هنگام تحمل سختیها یا توهینها صبور بودهاند، بعداً همهٔ آنچه را تحمل کردهاند به یاد میآورند و آنگاه از خشم شعلهور میشوند و در پی انتقام برمیآیند. آنان تمام فروتنی و ملایمت گذشتهٔ خود را به بدخواهی تبدیل میکنند.
خوب است که نیرنگ دشمنِ حیلهگر خود را به یاد داشته باشیم. او در هر نزاعی علیه هر دو طرف میجنگد. شخص تندخو را تحریک میکند که توهین کند، و فرد بردبار را وسوسه میکند که از سر احساس رنجش، پاسخ توهین را با توهین بدهد.
گاه اتفاق میافتد که شیطان با تحریک فرد تندخو برای آسیب رساندن، بر او چیره میشود، اما از سوی شخص بردباری که حمله را با آرامش تحمل میکند شکست میخورد. همین شکست سبب میشود که دشمن شریر تمام نیروی خود را متوجه همان کسی کند که بر او پیروز شده است. وقتی میبیند که نتوانسته است با توهین، خشم فرد صبور را برانگیزد، از حملهٔ آشکار عقبنشینی میکند و از راه وسوسههای پنهانی وارد میشود و در انتظار فرصتی میماند تا از راه فریب پیروز گردد. پس از شکست در جنگ آشکار، بازمیگردد تا دامهای پنهانی بگستراند.
او ذهنِ کسی را که پیشتر بر او غلبه کرده بود مورد حمله قرار میدهد، و با بزرگنماییِ شدیدِ تیرهای توهین یا زیانهای دنیویای که آن شخص تحمل کرده، آن رنجها را تحملناپذیر جلوه میدهد. اکنون همان کسی که پیشتر با صبر خود پیروز شده بود، از اینکه آنهمه را چنین آرام تحمل کرده شرمنده میشود. او افسوس میخورد که چرا توهین را با توهین پاسخ نداده است، و آرزو میکند اگر فرصتی پیش آید، پاسخ آزاردهندهٔ خود را با رفتاری بدتر بدهد.
او همچون سربازی است که در میدان جنگ پیروز شده، اما سپس بر اثر غفلت خود، درون دروازههای شهر به اسارت درمیآید؛ یا مانند کسانی که از حملهٔ شدید بیماری جان سالم به در میبرند، اما سرانجام بر اثر بازگشت تبّی خفیف میمیرند.
کسانی که در برابر آزار صبور بودهاند باید آموزش ببینند که پس از پیروزی نیز از دل خود مراقبت کنند و مراقب دشمنی باشند که برای آنان دامهای پنهانی میگستراند. آن دشمن حیلهگر، زمانی شادی بیشتری خواهد کرد که بتواند بر گردنِ همان کسانی پا بگذارد که زمانی طولانی در برابرش ایستادگی کرده و او را شکست داده بودند.
دریافت لینک کوتاه این نوشته:
|
کپی شد! |