تأملات یک خداناباور سابق در مسئلۀ خدا و وجود رنج و شرارت (قسمت نهم)
تأملات یک خداناباور سابق در مسئلۀ خدا و وجود رنج و شرارت (قسمت نهم)
چالش اخلاقی و روحانیِ وجود خدا
از آنجا که خدا هم خالق ماست و هم سرچشمۀ جاودانۀ همۀ نیکی، زندگی، حقیقت و عشق، ما باید او را با عشقی بیقیدوشرط، اعتماد و اطاعتی شادمانه بپرستیم. ما باید این کار را نهفقط از سر شکرگزاری برای عطای زندگی و خودِ او انجام دهیم، بلکه همچنین به این دلیل که پرسش کردن و تردید نسبت به حکمت و انگیزههای خدا، بالاترین شکلِ غیرعقلانیت است. خدا بهعنوان خالق ما، سرچشمۀ نهایی توانایی ما برای اندیشیدن است. او سرچشمۀ حقیقت، عشق و نیکی است؛ پس چگونه میتوانیم بهدرستی تصور کنیم که ما بهتر از او میدانیم چه چیزی برای ما خوب است و چه چیزی سعادت واقعی ما را میسازد؟ چگونه میتوانیم چنین ادعایی داشته باشیم که ما با دید محدود خود در زمان و مکان، در موقعیتی هستیم که اعمال و فرمانهای خالقِ دانا، دانای مطلق و توانا را داوری کنیم؛ خدایی که «در ابدیت ساکن است» (اشعیا ۵۷: ۱۵) و «انتها را از ابتدا بیان میکند» (اشعیا ۴۶: ۱۰)؟
برای موجوداتی اخلاقاً ناقص مانند ما، که در جهانی آسیبدیده و آکنده از رنج زندگی میکنیم، دوست داشتن و اعتماد به خدا آنگونه که باید، اغلب دشوار و دردناک است؛ بهویژه هنگامی که با آزمونها و موقعیتهایی روبهرو میشویم که نمیتوانیم حضور او را تشخیص دهیم یا هدف او را درک کنیم. در مقابل، برای آدم و حوا در باغ عدن، که در هماهنگی با خدا در محیطی کامل زندگی میکردند، اعتماد شادمانه به خدا و اطاعت از فرمانِ بهظاهر عجیب او مستلزم هیچ نوع رنجی نبود. به همین دلیل، نافرمانی آنان چنین عمل هولناک و غمانگیزی بود. و این مرا به آخرین حقیقت مهمی میرساند که باید دربارۀ این داستان درک کنیم.
در کمالِ عدن، تنها راهی که نیاکان معصوم و اخلاقاً پاک ما میتوانستند نوعی «شناخت از بدی و شرارت»؛ و در نتیجه درک تفاوت آن با نیکی و خیر، به دست آورند این بود که خودشان آن را به وجود آورند و سپس پیامدهای آن را تجربه کنند. به بیان دیگر، هشدار و فرمان خدا در باغ عدن صرفاً یک آزمونِ ارادۀ آزاد نبود، بلکه همچنین یک دستور محبتآمیز برای حفاظت و خیریتِ فرزندان تازهآفریده او بود. برای درک کامل این نکته، و اینکه چرا دور شدن از خدا چنین پیامدهای اندوهناک داشت (و همیشه دارد)، باید به یاد داشته باشید که ما به خالق خود چه چیزی را بدهکاریم.
همانطور که سی. اس. لوئیس در کتاب «مسئلۀ رنج» بهزیباترین شکل بیان میکند، مخلوقی که علیه خالق خود طغیان میکند مانند گیاهی است که از رشد بهسوی نور خورشید سر باز میزند. این امر بهطور ضروری به رابطهای شکسته و در نتیجه جدایی آن مخلوق از سرچشمۀ جاودانۀ همۀ زندگی، عشق، حقیقت و شادی منجر میشود. بنابراین اجتنابناپذیر بود که هنگامی که نسل بشر در آن نافرمانی اولیه در گذشتۀ دور خود را از خدا جدا کرد، نفرت، بیماری و مرگ وارد جهان شد.
نوشتۀ فیلیپ وَندر اِلست
برگرفته از لینک:
https://www.bethinking.org/is-christianity-true/from-atheism-to-christianity-a-personal-journey
دریافت لینک کوتاه این نوشته:
|
کپی شد! |