تأملات یک خداناباور سابق در مسئلۀ خدا و وجود رنج و شرارت (قسمت هشتم)
تأملات یک خداناباور سابق در مسئلۀ خدا و وجود رنج و شرارت (قسمت هشتم)
اعتبار فلسفیِ دیدگاه کتاب مقدس
جدا از شواهد اخلاقی، فرهنگی و تاریخی، چیزی که برای من توضیح کتاب مقدس دربارۀ منشأ شرارت و رنج را بسیار قانعکننده میکند، اعتبار فلسفیِ ذاتی آن است.
همانطور که سی. اس. لوئیس و دیگر متفکران مسیحی در طول قرنها اشاره کردهاند، عشق واقعی شامل پیوندی داوطلبانه میان افراد آزاد است که خود را برای شادی و لذت متقابل از زندگی و همۀ نعمتهای آن به یکدیگر میسپارند. بنابراین، وقتی خدا انسانهای نخستین را آفرید، به آنان موهبتِ ارادۀ آزاد را داد. این کار را انجام داد تا آنان و همۀ نسلهایشان بتوانند زندگی، عشق، شادی و زیبایی او را با او و با یکدیگر شریک شوند. اما مشکل ارادۀ آزاد این است که میتواند فاسد و بد استفاده شود. آزادی درونی ما برای ارتباط هماهنگ و عاشقانه با خدا و دیگران میتواند وارونه شود. ما میتوانیم انتخاب کنیم که خالق خود را رد کنیم و فقط برای خود زندگی کنیم. متأسفانه، این همان چیزی است که برای نسل بشر رخ داده است. نیاکان ما از خدا نافرمانی کردند، با پیامدهایی مرگبار برای خود و نسلهای پس از خود.
نکتۀ کلیدی در اینجا ماهیت فرمان اولیهای است که خدا داد و بعداً توسط آدم و حوا شکسته شد:
«تو میتوانی از هر یک از درختان باغ آزادانه بخوری؛ اما از درخت شناخت نیک و بد زنهار بخوری، زیرا روزی که از آن بخوری، بهیقین خواهی مرد» (پیدایش ۲: ۱۶–۱۷)
نخستین پرسش این است: چرا خدا نخستین زوج انسانی را با ممنوعیتی روبهرو کرد که دلیل و مبنای آن را، با توجه به وضعیت اولیۀ پاکی و سعادت کامل آنان، نمیتوانستند درک کنند؟ از آنجا که آفرینش اولیۀ خدا کاملاً «نیک» بود، واژۀ «بدی یا شرارت» برای آدم و حوا معنایی نداشت و واژۀ «مرگ» نیز برای آنان کاملاً نامفهوم بود. پس چرا فرمانی داده شد که دلیلش برای عقل آنان روشن نبود؟ هدف خدا از این کار چه بود؟
مسئله اینگونه نیست. آنگونه که من در ابتدا با خشم تصور میکردم که خدا میخواهد انسانها کودکانی نادان باقی بمانند و مانند ربات، بیچونوچرا از هر خواست و فرمان او اطاعت کنند. در این زمینه باید توجه کرد که این ممنوعیت به «درخت شناخت نیک و بد» اشاره دارد، نه به شناخت به معنای گستردهتر آن ــ مانند دانش علمی، یا نوع دانشی که در رشد و لذت بردن از هنر، موسیقی و ادبیات نقش دارد. بلکه، همانطور که لوئیس به من کمک کرد بفهمم، هدف اصلی خدا آزمودن ارادۀ آزاد فرزندان تازهآفریدهاش بود تا شخصیت و رابطه آنان با او به کمال برسد.
بگذارید منظورم را توضیح دهم، زیرا حقیقتی که در تلاش برای بیان آن هستم برای درک درست ماهیت خدا و نیز چالش اخلاقی و معنویای که وجود و نیکی او برای هر یک از ما ایجاد میکند، بسیار اساسی و حیاتی است.
(در قسمت بعدی بررسی این مسئله ادامه خواهد یافت)
نوشتۀ فیلیپ وَندر اِلست
برگرفته از لینک:
https://www.bethinking.org/is-christianity-true/from-atheism-to-christianity-a-personal-journey
دریافت لینک کوتاه این نوشته:
|
کپی شد! |