تأملات یک خداناباور سابق در مسئلۀ خدا و وجود رنج و شرارت (قسمت هفتم)
تأملات یک خداناباور سابق در مسئلۀ خدا و وجود رنج و شرارت (قسمت هفتم)
شواهدی مبنی بر اینکه «سقوط» یک رویداد تاریخی بوده است
دلیل اول این است که واقعیت عجیبی دربارۀ ما انسانها وجود دارد: بهنظر میرسد ما یک قانون اخلاقی درونی داریم که نمیتوانیم از آن رها شویم، اما در عین حال بهطرزی عجیب قادر به اطاعت کامل از آن نیستیم. ما از بدی و شرارت انتقاد میکنیم و با شدت از وجود آن شکایت داریم، اما خودمان نیز به آن آلودهایم. از رفتار بد دیگران، از افکار و اعمال ناپسندشان خشمگین میشویم، اما خودمان نیز در «محبت به همسایهمان» آنگونه که باید، شکست میخوریم و به شیوههای مشابهی رفتار نادرست داریم. بدتر از همه اینکه هرچه انسان بهتر باشد، احساس فشار بیشتری از سوی قانون اخلاقی بر وجدان خود میکند و بیشتر به ناتوانی دائمی خود در عمل به آن آگاه میشود. آیا همۀ اینها نشان نمیدهد که نوعی فرایندِ انحطاط در ذهن و قلب انسان رخ داده است؟ چه توضیح بهتری برای این دوگانگی عجیب وجود دارد؟
دلیل دوم برای کنار گذاشتن روایت کتاب مقدس دربارۀ منشأ بدی و شرارت، یک دلیل انسانشناختی است. بیتردید قابل توجه است که بسیاری از اقوام و فرهنگهای باستانی، از جمله یونانیان، رومیان، اسکاندیناویاییها و چینیها، نوعی روایت از فردوسِ ازدسترفته در گذشتهای دور و مبهم داشتهاند.
تاریخنگار بزرگ رومی، تاسیتوس (حدود ۵۵ تا حدود ۱۲۰ میلادی) نوشته است: «نخستین نسل انسانها، هنوز از هرگونه میل فاسد آزاد بودند، بدون فریب و جرم زندگی میکردند و بنابراین نیازی به مجازات نبود؛ و نیز نیازی به پاداش نبود، زیرا خودبهخود از عدالت پیروی میکردند.» بهطور مشابه، شاعر برجستۀ یونان باستان، هسیود (حدود ۷۳۵ پیش از میلاد) از عصر طلایی گذشتهای سخن میگوید که در آن «جاودانگان، نژادی زرین را بر زمین پدید آوردند.»
آیا این شگفتانگیز نیست؟ آیا صرفاً یک تصادف است که در بیرون از کتاب مقدس نیز سنتهایی دربارۀ یک فردوسِ ازدسترفته وجود دارد؟ یا این واقعیت نشان نمیدهد که نوعی «سقوط» یا انحطاط شدید در وضعیت انسان واقعاً رخ داده است، و خاطرۀ مبهم و تکهتکۀ آن در تخیل انسانها؛ در شعر، افسانه و سرود؛ اثر تاریخیِ خود را باقی گذاشته است؟
پس از پیمودن مسیر از خداناباوری به مسیحیت، و با توجه به شواهد فراوانی که مرا به تاریخی بودن کتاب مقدس قانع کرده است، دلیلی نمیبینم که وجود آدم و حوا را انکار کنم یا در جزئیات داستان نافرمانی و رانده شدن آنان از باغ عدن تردید داشته باشم. این باور همچنین در ذهن من با این آگاهی تقویت میشود که خودِ عیسی نیز بر واقعیت تاریخی وجود آنان و سقوطشان تأکید داشته است و از آنجا که من بر اساس شواهد قابل توجه معتقدم که عیسی، پسر خدا و تجسد الهی است،شهادت او دربارۀ آدم و حوا برای من معتبر و حجتآور است.
بنابراین، با کنار هم گذاشتن همۀ این رشتههای مختلف شواهد، من اطمینان کامل دارم که داستان کتاب پیدایش دربارۀ ورود بدی و شرارت به جهان از طریق نافرمانی آدم و حوا در باغ عدن، یک روایت حقیقی است. «سقوط انسان» یک رویداد تاریخی بوده است، نه یک افسانۀ ابتدایی.
نوشتۀ فیلیپ وَندر اِلست
برگرفته از لینک:
https://www.bethinking.org/is-christianity-true/from-atheism-to-christianity-a-personal-journey
دریافت لینک کوتاه این نوشته:
|
کپی شد! |