رهبری از نگاه کتاب اعداد
رهبری از نگاه کتاب اعداد
سرشماری نسل اول: برآورد منابع و امکانات
(اعداد ۱:۱ تا ۵۴)
آیا میتوانی کار عظیمِ شمارش قبایل سرگردان اسرائیل را تصور کنی؟
موسی و هارون دقیقاً همین کار را انجام دادند. رهبران اسرائیل این مأموریت بزرگ را به بخشهای کوچکتر و قابلمدیریت تقسیم کردند و برای این کار از قبایل، طایفهها و خانوادههایی که از قبل در ساختار فرهنگی قوم عبرانی وجود داشتند، استفاده کردند.
رهبران خوب، آشوب و بینظمی را سازماندهی میکنند.
قانون هدایت: برنامهریزی و ساختار
(اعداد ۱:۲ تا ۳۴)
یک رهبر خوب، موسی بود که اردوگاههای قبایل را در بیابان با نظم و برنامهریزی دقیق سامان داد. او خیمه اجتماع را در مرکز قرار داد و کاهنان را در چهار طرف آن مستقر کرد. سپس دوازده قبیله را بهصورت متقارن در اطراف کاهنان و لاویان تقسیم کرد؛ بهگونهای که در هر یک از چهار طرف، سه قبیله قرار داشت.
ما نیز خوب است مانند موسی برنامهریزی و سازماندهی کنیم.
۱- برای برنامهریزی، برنامهریزی کن. برای برنامهریزی و سازماندهی، زمان کافی در نظر بگیر.
۲- هدف اصلی خود را مشخص کن. تصویر کلی چیست؟ چه کاری میخواهی انجام دهی؟
۳- وضعیت را ارزیابی کن. پیش از آنکه راهبردی طراحی کنی، ببین اکنون در چه موقعیتی قرار داری.
۴- نیازها را در اولویت قرار بده. مطمئن شو که اعضای تیم درباره مهمترین اهداف با یکدیگر توافق دارند.
۵- سؤالات درست را مطرح کن. درباره بازار، رهبری، درآمد، گزارشدهی و ارزیابی سؤال کن.
۶- اهداف مشخص تعیین کن. اهدافی بنویس که واقعبینانه، قابلاندازهگیری و انگیزهبخش باشند.
۷- شفافسازی و ارتباط برقرار کن. ارتباط، برنامهریزی را به مرحلهٔ اجرا و عملیکردن آن پیوند میدهد.
۸- موانع احتمالی را شناسایی کن. در ذهن خود همه چیزهایی را که ممکن است مانع پیشرفت تو شوند، مرور کن.
۹- در برنامهریزی خود رویکردی باز داشته باش. نسبت به محیط و شرایط پیرامون خود حساس و همدل باش.
۱۰- هر چیزی را که میتوانی زمانبندی کن. کارها را در تقویم ثبت کن و برایشان مهلت تعیین کن.
۱۱- برای هر چیزی که میتوانی بودجه تعیین کن. هم هزینهها و هم تاریخهای سررسید پروژهها را مشخص کن.
۱۲- نظارت کن و اصلاحات لازم را انجام بده. پیشرفت کار مانند یک سفر با قایقرانی است؛ باید دائماً مسیر خود را تنظیم و اصلاح کنی.
۱۳- نتایج را بررسی کن. ارزیابی از رکود و همچنین بزرگنمایی و اغراق جلوگیری میکند.
این را به یاد داشته باش: هر کسی میتواند سکان کشتی را در دست بگیرد، اما برای تعیین مسیر کشتی، به یک رهبر نیاز است.
قانون قربانی یا فداکاری: نذیرهها از حق خود میگذرند تا پیش بروند
(اعداد ۱:۶ تا ۲۱)
خداوند از طریق نذر نذیره راهی فراهم کرد تا هم مردان و هم زنان، خود را برای مدت و هدف خاصی وقف و تقدیم خداوند کنند. رهبرانی مانند شمشون (و احتمالاً سموئیل) چنین نذری داشتند؛ آنها متعهد میشدند از نوشیدن شراب و مشروبات قوی خودداری کنند، موهای خود را کوتاه نکنند و از تماس با جسد مرده پرهیز کنند.
آنان از برخی حقوق و انتخابهای خود صرفنظر کردند تا معیار بالاتری را در زندگی رعایت کنند؛ به بیان دیگر، قانون قربانی را به کار میبستند تا در برابر وسوسههای روزمره، خود را منضبط نگه دارند و درباره دیگران به قضاوت ننشینند.
امروز رهبران چگونه میتوانند اصل نذر شخص نذیره را به کار ببرند؟
انضباط شخصی: کاربرد:
پرهیز از شراب و نوشیدنیهای قوی زیادهروی و افراط: انضباط برای جلوگیری از وابستگی و اعتیاد
کوتاه نکردن مو تصویر و ظاهر: اجازه نده مُد و ظاهر، تو را هدایت و کنترل کند.
پرهیز از تماس با جسد صداقت: پاک بمان و استانداردی مقدس و والا را دنبال کن.
قانون زمانبندی: رهبری پویای خدا
(اعداد ۱۵:۹ تا ۲۳)
قوم خدا هیچ راهی نداشتند که بدانند قرار است در یک مکان مشخص چند روز یا چند سال اردو بزنند. آنها نمیتوانستند به یک روال ثابت عادت کنند و صرفاً به یک برنامهٔ زمانی از پیش تعیینشده اعتماد کنند؛ بلکه لازم بود انعطافپذیر بمانند.
آنها یاد گرفتند که به خدا، یعنی رهبر نهایی خود، اعتماد کنند.
هفتاد مشایخ: سهیم شدن در حملِ بارِ برگزیدگان خدا
(اعداد ۱۱:۱۱ تا ۱۷)
ما اطلاعات زیادی درباره هفتاد مشایخی که موسی برای کمک به خود فراخواند، نداریم. کتاب مقدس نام آنها را ذکر نمیکند و حتی نمیگوید که نمایندهٔ کدام قبایل بودند. آنچه میدانیم این است که آنان از مأموران و مشایخ قوم بودند؛ احتمالاً همه یا بیشتر آنها در میان سرپرستان هزاران، صدها، پنجاهها و دهها نفر قرار داشتند که در خروج ۲۵:۱۸ انتخاب شده بودند. به احتمال زیاد، آنان مردان سالخوردهای بودند که در میان قوم نفوذ و احترام به دست آورده بودند.
عهد عتیق تنها دو بار از هفتاد مشایخ نام میبرد و در هر دو مورد، آنها برای شاهد بودن حضور، قدرت و جلال خدا حضور داشتند (خروج فصل ۲۴). اما بار دوم که مشایخ فراخوانده میشوند، خدا نقش آنها را گسترش میدهد. این بار آنها فقط برای شاهد بودن نیستند، بلکه در کار رهبری مشارکت میکنند؛ و این نکته، حقیقت قابلتوجهی درباره نحوهٔ کار خدا با رهبران آشکار میکند. خدا به موسی فرمود: «از روحی که بر توست گرفته، بر ایشان خواهم نهاد تا با تو بارِ این قوم را حمل کنند و تو به تنهایی آن را حمل نکنی» (اعداد ۱۷:۱۱).
وقتی رهبری که از سوی خدا فراخوانده شده است، باری بر دوش دارد که بیش از حد سنگین میشود، خدا برای او کمک فراهم میکند؛ البته اگر آن رهبر درخواست کمک کند. خداوند نهتنها افرادی را فراهم میکند تا در حمل این بار سهیم شوند، بلکه آنها را نیز با قدرت خود مسح میکند؛ همانگونه که هفتاد مشایخ اسرائیل را مسح کرد.
قانون توانمندسازی: رهبران بالقوه به چه چیزهایی نیاز دارند؟
(اعداد ۱۶:۱۱ تا ۳۰)
اغلب کشیشان در کلیساهای سنتی میپرسند: «آیا واقعاً وظیفهٔ من این است که افراد را برای خدمت و رهبری آماده کنم؟ آیا من نباید فقط شبان باشم و مردم را در روزهای یکشنبه تعلیم بدهم؟»
این سؤال نشان میدهد که فرهنگ ما تا چه اندازه ما را از الگوی کتابمقدسیِ فراخواندن رهبران برای تجهیز و توانمندسازی دیگر رهبران دور کرده است. اعداد فصل ۱۱ نشان میدهد که تجهیز افراد عادی برای رهبری و خدمت، بخشی از مسئولیت رهبران است.
بدون تردید، خدا به موسی نشان داد که چگونه هفتاد رهبری را که انتخاب کرده بود، آموزش دهد و آماده کند. در اعداد ۱۶:۱۱ تا ۳۰ پاسخ این سؤال را میبینیم که رهبران بالقوه به چه چیزهایی نیاز دارند.
خدا میگوید:
۱- آنها به اقتدار نیاز دارند (آیه ۱۶: «آنها را بیاور… تا در آنجا با تو بایستند»).
۲- آنها به مسح نیاز دارند (آیه ۱۷: «از روحی که بر توست گرفته، بر ایشان خواهم نهاد»).
۳- آنها به مالکیت و سهیم بودن در رؤیا نیاز دارند (آیهٔ ۱۷: «با تو بارِ این قوم را حمل کنند»).
۴- آنها به مسئولیت نیاز دارند (آیهٔ ۱۷: «ایشان بار قوم را با تو بر دوش خواهند کشید»).
۵- آنها به نقشها و وظایف مشخص در خدمت نیاز دارند (آیه ۲۴: «آنها را در اطراف خیمه قرار داد»).
۶- آنها باید استعدادها و عطایای خود را ابراز و به کار گیرند (آیه ۲۵: «چون روح بر ایشان قرار گرفت…نبوّت کردند»).
۷- آنها به یک شبان و رهبر مطمئن نیاز دارند که برای آنان این را ممکن سازد تا موفق شوند (آیههای ۲۸–۳۰، در این مورد موسی آن شبان بوده).
رهبری: انتقاد و رویارویی، بخشی جداییناپذیر از مسیر رهبری هستند
(اعداد ۳:۱۲ تا ۱۴)
رهبران میتوانند روی دو حقیقت حساب کنند.
نخست، از آنها انتقاد خواهد شد. دوم، انتقاد همیشه خودِ رهبر را نیز تغییر میدهد.
افراد ناراضی معمولاً کسی را که در جایگاه مسئولیت و پاسخگویی قرار دارد، هدف قرار میدهند. حتی اعضای خانوادهٔ خودِ موسی نیز از او انتقاد کردند. ببینید خدا و موسی دربارهٔ چگونگی برخورد با انتقاد چه چیزی به ما میآموزند:
۱- فروتنی خود را حفظ کن (آیه ۳).
۲- مستقیم با انتقاد روبهرو شو (آیه ۴).
۳- دقیقاً دربارهٔ موضوع مورد انتقاد صحبت کن (آیههای ۵ تا ۸).
۴- پیامدها و نتایج را روشن و صریح بیان کنید (آیههای ۹و۱۰).
۵- برای کسانی که انتقاد میکنند دعا کن (آیههای ۱۲و۱۳).
۶- هرگاه مناسب بود، آنها را بازگردان و دوباره بپذیر (آیهٔ ۱۴).
فراتر از این، ده راه وجود دارد که رهبران باید با انتقاد برخورد کنند:
۱- تفاوت میان انتقاد سازنده و انتقاد مخرب را درک کن (از خود بپرس: «چه کسی از این انتقاد سود میبرد؟»)
۲- خودت را بیش از حد جدی نگیر (اما خدا را بسیار جدی بگیر).
۳- فراتر از خودِ انتقاد را ببین و شخص منتقد را بشناس (آیا برای او احترام قائل هستی؟ نیاز او چیست؟)
۴- نگرش خودت را نسبت به منتقد کنترل کن (حالت دفاعی به خود نگیر؛ بیطرف و عینی باقی بمان)
۵- این را به یاد داشته باش که افراد خوب نیز مورد انتقاد قرار میگیرند (به خاطر انتقاد دیگران، خودت را سرزنش نکن)
۶- از نظر جسمی و روحانی خود را در وضعیت خوبی نگه دار (خستگی میتواند نگاه و قضاوت ما را نسبت به مسائل دچار انحراف کند)
۷- فقط منتقد را نبین؛ جمعیت را هم ببین (آیا این انتقاد گسترده است یا فقط یک نفر چنین نظری دارد؟)
۸- اجازه بده تا زمان، نادرستیِ انتقاد را ثابت کند (آنقدر بالغ باش که بتوانی صبورانه منتظر بمانی)
۹- با افراد باایمان معاشرت داشته باش (اوقات فراغت خود را با افراد امیدوار و مثبتاندیش بگذران)
۱۰- بر مأموریت خود تمرکز کن و اشتباهات خود را اصلاح کن (به جای گرفتار شدن در جزئیات، تصویر بزرگتر و هدف اصلی را در نظر داشته باش)
قورح — میل نامشروع برای قدرت بیشتر
(اعداد ۱:۱۶ تا ۱۱)
قورح، لاویای بااستعداد اما گستاخ بود که برای خدمت در پرستشِ خدای زنده در میان قوم اسرائیل انتخاب و جدا شده بود. جایگاه مهم او باعث شده بود که در میان قوم، اعتبار و احترام داشته باشد. با این حال، او علیه موسی و حتی علیه خداوند شورش کرد و به این ترتیب، غرور بسیاری از رهبران را آشکار ساخت: میل به قدرت و اختیار بیشتر از آنچه خدا برای آنان تعیین کرده است.
توانایی رهبری و قدرت بیانِ قانعکنندهٔ قورح باعث شد ۲۵۰ رهبر دیگر نیز از او حمایت کنند. اما میل او به قدرت بیشتر، در نهایت باعث نابودی پیروانش و خانوادههای آنان شد. رهبرانی که قلبی سرکش دارند، همیشه زندگی کسانی را که بدون دوراندیشی از آنان پیروی میکنند، به تباهی میکشانند.
رهبران خداپسند باید حاضر باشند خود را در برابر کسانی که بالاتر از آنها در جایگاه رهبری قرار دارند، مطیع و تابع کنند. بسیاری از کسانی که بر اساس قدرت، هوش و شخصیت خود به جایگاه رهبری رسیدهاند، پذیرفتن این موضوع را دشوار مییابند. با این حال، پذیرشِ تابعیت در یک مرحله از زندگی، ممکن است دقیقاً همان چیزی باشد که شخص را برای پذیرفتن مسئولیتهای بزرگتر رهبری در آینده آماده میکند.
کتاب مقدس روشن میکند که خدا افراد را در جایگاههای اقتدار قرار میدهد و مخالفت با کسی که خدا او را برای رهبری برگزیده است، خطرناک است. قورح دقیقاً همین کار را انجام داد؛ او در یک اقدام آشکار از شورش، علیه رهبری تعیینشدهٔ خدا ایستاد. بنابراین، خدا مجبور شد او و پیروانش را از میان بردارد تا این آفت روحانی به بقیهٔ قوم سرایت نکند.
رهبریِ خودگمارده: موسی با شورش قورَح مخالفت میکند
(اعداد ۱:۱۶ تا ۳۳)
در سازمانها معمولاً دو نوع رهبرِ کاذب ظهور میکنند:
رهبرانی که توسط انسانها منصوب شدهاند و رهبرانی که خودشان خود را منصوب کردهاند.
بلعام نمونهای از نوع اول بود. بالاق او را متقاعد کرد کاری انجام دهد که خدا آن را رد کرده بود، و خداوند بلعام را بهخاطر تکبر و گستاخیاش توبیخ کرد. داستان او را در اعداد، فصلهای ۲۲ تا ۲۴ میخوانیم.
قورَح نمونهای از نوع دوم بود. فرانک دِمازیو مینویسد: «یک رهبرِ خودگمارده، اختیار و مسئولیتِ یک مقام روحانی را بر عهده میگیرد، در حالی که از سوی خدا برای آن مقام دعوت نشده است.» قورح آشکارا و با گستاخی علیه موسی شورش کرد. او با ارادهٔ شخصی و اعتماد به نفسِ بیجا، همان مسیری را دنبال کرد که بسیاری از کسانی که بهطور نامشروع در پی قدرت هستند، طی میکنند:
۱. او دیگران را تحریک کرد تا علیه رهبری موجود قیام کنند (۲:۱۶).
۲. او علناً از رهبران موجود انتقاد کرد و صلاحیت آنان را زیر سؤال برد (۳:۱۶).
۳. او رهبری را به همان چیزی متهم کرد که خودش مرتکب آن شده بود (۳:۱۶).
۴. مقامی را که به او داده شده بود، ناچیز شمرد؛ زیرا مقام بیشتری میخواست (۱۰:۱۶).
۵. او همچنان غر میزد، شکایت میکرد و فضای منفی ایجاد میکرد (۱۱:۱۶).
نتیجه
جای تعجب نیست که خدا همیشه رهبریِ کاذب را رد میکند. او بلعام را توبیخ کرد و قورح را به مرگ سپرد.
شاید چنین درسهایی دربارهٔ رهبری سخت و شدید به نظر برسند، اما پیام آنها برای همیشه ماندگار است.
خدا مسئلهٔ رهبری را حل میکند تا مسئلهٔ شکایت و گلایه از میان برود
(اعداد ۱۷: ۱ تا ۱۰)
برای حل مشکل گلایه و شکایت در میان قوم، خدا دوباره بر انتخاب و دعوت خود از رهبران تأکید کرد. همهچیز با رهبری اوج میگیرد یا سقوط میکند. هنگامی که مسئلهٔ رهبری حل و فصل شود، سازمان میتواند به حرکت رو به جلو ادامه دهد.
رهبر را تثبیت کن، آنگاه سازمان را هم تثبیت کردهای.
پاداشهای رهبریِ نالایق
(اعداد فصل ۱۲ تا ۲۴)
کتاب اعداد نمونههای متعددی از «رهبری نالایق» ارائه میدهد. فقط چند مورد از رفتارهای بیملاحظه، حماقت، فقدان تشخیص درست، انتخابهای نادرست و گناهِ آشکار را در نظر داشته باش:
۱. قورح ( اعداد ۱۶)
قورح دو نفر از دوستان خود و ۲۵۰ نفر از افراد بانفوذ را گرد آورد تا علیه موسی شورش و قیام کنند. نتیجه؟ زمین دهان باز کرد و آنها را بلعید.
۲. بلعام نبی (اعداد ۲۲ تا ۲۴)
بالاق به بلعام پول داد تا قوم خدا یعنی اسرائیل را نفرین کند. خدا مداخله کرد؛ حتی تا جایی که به الاغ بلعام توانایی سخن گفتن با صدای انسانی داد تا او را از این کار بازدارد. نتیجه؟ خدا بلعام را توبیخ کرد.
۳. بالاق (اعداد ۲۲ تا ۲۴)
بالاق پادشاه فکر میکرد میتواند با خریدنِ راه خود به سوی موفقیت، نقشهاش را پیش ببرد. او به بلعام پول داد تا قوم خدا را نفرین کند و امیدوار بود نقشهاش بتواند حاکمیت و ارادهٔ خدا را تحتالشعاع قرار دهد. نتیجه؟ چنین چیزی امکانپذیر نبود و نقشهاش عملی نشد.
۴. مریم و هارون (اعداد ۱۲)
خواهر و برادر خودِ موسی تصمیم گرفتند سهم بیشتری از قدرت و اختیار داشته باشند. نتیجه؟ مریم به بیماری جذام مبتلا شد و هر دوی آنها مجبور شدند بهای سنگینی از فروتنی و پشیمانی را بپردازند.
۵. ده جاسوس ترسو (اعداد ۱۳و۱۴)
این مردان قوم خود را رهبری کردند. آنها شاهد فراهمکردن و حمایت خدا از قوم بودند؛ با این حال، درست در آستانهٔ سرزمین موعود، ترسیدند و عقبنشینی کردند. نتیجه؟ آنها ایمان قوم را از بین بردند.
۶. موسی (اعداد ۲۰)
حتی موسی هم روزهای سختی داشت. یکبار، در لحظهای از خشم، از فرمان خدا نافرمانی کرد و دو بار به صخره ضربه زد. نتیجه؟ او حق ورود به کنعان را از دست داد.
رهبری: آیا پیشقدم هستی یا واکنش نشان میدهی؟
(اعداد ۲:۲۰ تا ۱۳)
ما در اعداد باب ۲۰، درسی بسیار ارزشمند دربارهٔ رهبری میآموزیم؛ اما این درس به قیمت سنگینی برای موسی تمام شد. در این مقطع، موسی از شکایتهای مداوم مردم، رکود و توقف پیشرفت آنها، و نبودِ تغییر و پیشرفت، بهشدت خسته شده بود. او دیگر توانش تحلیل رفته بود و در وضعیت روحی و جسمی ضعیفی قرار داشت. در همین شرایط، تصمیمی گرفت که آیندهٔ او را تحت تأثیر قرار داد.
خدا به موسی دستور داده بود که برای بهدستآوردن آب برای قوم، با صخره سخن بگوید؛ همانطور که قبلاً نیز چنین کرده بود. اما موسی در خشم، صخره را زد. او به جای اینکه با آرامش از خدا اطاعت کند، از روی خشم واکنش نشان داد و به دلیل نافرمانیاش، از ورود به سرزمین موعود محروم شد. این اتفاق غمانگیز دستکم دو درس به ما میآموزد:
اول، هرگز در پایینترین نقطهٔ احساسی خود تصمیم مهمی نگیر. تصمیمهای مهم را در زمانهای اوج و آرامش بگیر، نه در درههای خستگی، ناامیدی و فشار.
زمان مناسب برای تصمیمگیری، زمانی است که در وضعیت مناسب و متعادل قرار داریم؛ نه زمانی که در پایینترین نقطهٔ روحی و روانی خود هستیم.
دوم، در رهبری انتخاب کن که شخص پیشقدم باشی و نه کسی که واکنش نشان میدهد.
اجازه نده تصمیمها و مسیر رهبری تو را شکایت و غرولند جمعیت تعیین کند. نشانههای خود را از خدا و مأموریتی که او به تو داده است دریافت کن. از خودت این سؤالها را بپرس:
۱. وقتی رهبری میکنم، واکنشگرا هستم یا خلاق و پیشبرنده؟
۲. وقتی رهبری میکنم، در موضع دفاعی هستم یا در موضع پیشروی؟
۳. وقتی رهبری میکنم، مردم را راضی میکنم یا خدا را؟
۴. آیا خودم برنامه و زمانم را مدیریت میکنم، یا دیگران تعیین میکنند که وقت و انرژیام را کجا صرف کنم؟
چهار ضعف روحانی یک رهبر
(اعداد ۱۰:۲۰ تا ۱۲)
نافرمانی موسی در ماجرای صخره، چهار ضعف انسانی را به ما یادآوری میکند که ممکن است همهٔ ما را گرفتار کنند:
- بهجای رهبری کردن، واکنش نشان دادن (آیه ۱۰).
- فرض کردن اینکه چیزی که قبلاً مؤثر بوده، دوباره هم مؤثر خواهد بود (آیه ۱۱).
- سازش کردن در اطاعت از خدا، برای اینکه در نظر دیگران بهتر به نظر برسیم (آیه ۱۱).
- ناتوانی در اعتماد به خدا برای به پایان رساندن کاری که خودش آغاز کرده است (آیه ۱۲).
بلعام: خوب بود، اما خداپسند نبود
(اعداد ۵:۲۲ تا ۲۵:۲۴)
یک ویژگی خوب، بهتنهایی از یک فرد، رهبر خداپسند نمیسازد؛ این حقیقت در زندگی بلعام بهخوبی آشکار میشود.
از یک جهت، این جادوگرِ مدیانی رهبری خوبی از خود نشان داد. هنگامی که بالاق، پادشاه مدیان، تلاش کرد بلعام را استخدام کند تا اسرائیلیان را نفرین کند، این نبی اعلام کرد که فقط میتواند آنچه را خدا به او میگوید، بر زبان آورد. در نهایت، بلعام سه بار اسرائیل را برکت داد (اعداد ۱۰:۲۴).
با این حال، در مجموع، کتاب مقدس بلعام را محکوم میکند. یوشع ۲۲:۱۳ به ما میگوید که او به فالگیری و جادوگری روی آورد؛ عملی که در لاویان ۲۶:۱۹ محکوم شده است.
همچنین، تثنیه ۵:۲۳ و یوشع ۹:۲۴ بهشدت نشان میدهند که بلعام از خدا خواسته بود اجازه دهد اسرائیل را نفرین کند.
عهد جدید نیز بلعام را نمونهای از کسانی معرفی میکند که «از راه راست خارج شده و گمراه شدهاند» و میگوید که او «از رفتار جنونآمیزش باز ماند» (دوم پطرس ۱۵:۲-۱۶).
اگرچه خدا اجازه نداد بلعام اسرائیل را نفرین کند، ظاهراً این جادوگر، راه دیگری پیشنهاد کرد تا برکت خدا از قوم یهود گرفته شود. بلعام به بالاق آموخت که در برابر بنیاسرائیل مانعی ایجاد کند تا آنها از خوردن قربانیهایی که برای بتها تقدیم شده بود و ارتکاب فساد اخلاقی و بیعفتی گرفتار شوند (مکاشفه ۱۴:۲و اعداد ۱:۲۵ تا ۳ را ببینید).
سرانجام، بلعام به فرمان خدا کشته شد؛ هنگامی که اسرائیلیان او را همراه با تمام مردان مدیان کشتند (اعداد ۸:۳۱). و بدین ترتیب، این «فالگیر» به دست همان قومی کشته شد که تلاش کرده بود آنها را نفرین کند.
بلعام در بهکارگیری «قانون همراهکردن دیگران» شکست خورد
(اعداد ۵:۲۲ تا ۲۵:۲۴)
بالاق پادشاه رهبری قدرتمند بود، اما چشمانداز و بینش نادرستی داشت. بلعام رهبری ضعیفتر بود، اما چشمانداز درستی داشت.
این دو مانند آب و روغن بودند و با یکدیگر سازگار نبودند. در حالت ایدهآل، باید رهبر درست، با چشمانداز درست در جایگاه قرار داشته باشد. مردم پیش از آنکه با چشمانداز و رؤیا همراه شوند، ابتدا با خودِ رهبر همراه میشوند و به او اعتماد میکنند.
رهبری توخالی بلعام و منصوبشده توسط انسان
(اعداد ۱۴:۲۲ تا ۲۵:۲۴)
رهبرانی که به دست انسان منصوب شدهاند، اغلب ادعا میکنند که از جانب خدا دعوت شدهاند؛ اما در واقع، اقتدار آنان از منابع انسانی سرچشمه میگیرد، نه از خداوند. سرانجام، حقیقت برای همه آشکار میشود.
در اعداد بابهای ۲۲ تا ۲۴، نمونهای از چنین رهبری را در بلعام، پسر بعور میبینیم. او تلاش کرد اسرائیل را در ازای منفعت و سود شخصی نفرین کند، اما خداوند اجازهٔ چنین کاری را به او نداد. چگونه میتوان رهبری منصوبشده توسط انسان را تشخیص داد؟
۱. سرچشمهٔ آن نبوغ و ابتکار انسانی است، نه مسح خدا (۱۴:۲۲ تا ۱۶).
۲. اغلب انگیزههای خودمحورانه و منفعتطلبانه را آشکار میکند (اعداد ۲۲:۱۷).
۳. نقشههایی طراحی میکند که با آنچه خدا در حال انجام دادن است، مخالفت دارند (اعداد ۲۲:۲۲).
۴. رهبر را نسبت به مقاصد و خواستههای خدا نابینا میکند (اعداد ۲۳:۲۲ تا ۳۰).
۵. اهداف آن در نهایت شکست میخورند، زیرا با کار و ارادهٔ خدا در تضاد هستند (اعداد ۱:۲۳ تا ۲۵:۲۴).
دور دومِ سرشماری: ارزیابی آنچه باقی مانده است
(اعداد ۱:۲۶ تا ۶۳)
با رسیدن نسل جدید عبرانیان به دوران بزرگسالی، موسی دومین سرشماری را انجام داد تا جمعیت و وضعیت جامعهٔ اسرائیل را ارزیابی کند. انجام چنین ارزیابیای در زمان مناسب میتواند بسیار سودمند باشد. رهبران باید بدانند چه منابعی در اختیار دارند، پیش از آنکه برنامههای خود را تنظیم کنند و راهبردهایشان را طراحی نمایند.
دریافت لینک کوتاه این نوشته:
|
کپی شد! |