مسئلۀ رنج

تأملات یک خداناباور سابق در مسئلۀ خدا و وجود رنج و شرارت (قسمت پنجم)

رای بدهید
تأملات یک خداناباور سابق در مسئلۀ خدا و وجود رنج و شرارت (قسمت پنجم)

حقیقت رهایی‌بخش

در نهایت، ما به این حقیقت شگفت‌انگیز و رهایی‌بخش پی می‌بریم که لازم نیست وقتی ذهن ما از دیدن همۀ شرارت و رنج در جهان آشفته می‌شود و قلبمان به درد می‌آید، دچار ناامیدی شویم. همین واقعیت که ما این‌قدر شدید در برابر خشونت، دروغ و بی‌عدالتی واکنش نشان می‌دهیم، و می‌خواهیم بیماران را درمان کنیم، از بی‌گناهان محافظت کنیم و به سوگواران تسلی بدهیم، خود دلیلی نیرومند است بر اینکه ما در نهایت ربات‌های زیستیِ سرگردان در جهانی بی‌معنا نیستیم. بلکه یقین باورهای ما و شدت احساسات ما نشان می‌دهد که در درون ما نوری وجود دارد؛ نوری که نه‌تنها ذهن ما را روشن و قلب ما را نرم می‌کند، بلکه ما را به این چالش می‌کشد که سرچشمۀ الهی آن را بپذیریم و در تلاش برای اصلاح جهان، از خودِ ما آغاز کنیم، همکاری کنیم.

بار دیگر در زیر نقل قولی از سی. اس. لوئیس می‌آورم:

«سرکشیِ خداناباورِ نیک‌خواهی که در برابر جهانی ظاهراً بی‌رحم و احمقانه فریاد اعتراض برمی‌آورد، در واقع نوعی ادای احترام ناخودآگاه به چیزی درون یا فراتر از آن جهان است که او آن را به‌طور بی‌نهایت ارزشمند و دارای اقتدار می‌داند؛ زیرا اگر رحمت و عدالت واقعاً فقط تمایلات شخصیِ او بودند و هیچ ریشۀ عینی و غیرشخصی نداشتند، و اگر او این را درک می‌کرد، دیگر نمی‌توانست همچنان خشمگین باشد. اینکه او خودِ آسمان را به‌خاطر بی‌توجهی به این ارزش‌ها متهم می‌کند، نشان می‌دهد که در سطحی از ذهنش می‌داند این ارزش‌ها در آسمانی بالاتر استوار شده‌اند.» (بخشی از متن سخنرانی سی. اس. لوئیس در کالج مگدالن، آکسفورد، با عنوان “در باب بیهودگی”، ص. ص. ۶۸۰).

خواندن آثار سی. اس. لوئیس نه‌تنها سطحی و کم‌عمق بودن خداناباوری را به‌عنوان پاسخی به مسئله شرارت برای من آشکار کرد، بلکه همچنین آن نقطۀ کور را از میان برد که پیش‌تر مانع می‌شد من استدلال طراحی هوشمندانه برای وجود خدا را به‌درستی درک کنم.

من تحت تأثیر برتراند راسل، به‌سادگی فرض می‌کردم که وجود شرارت و رنج، شواهد مربوط به طراحی هوشمندانه و نیک‌خواهانه را که معمولاً توسط فیلسوفان مسیحی ارائه می‌شود، خنثی می‌کند. اما چرا باید چنین باشد؟ آیا اینکه ساختمان‌های بدطراحی‌شده وجود دارند، ثابت می‌کند که هیچ معمار خوبی وجود ندارد، یا اینکه مصالح آن ساختمان‌ها خودبه‌خود شکل گرفته‌اند؟ آیا وجود خشونت و نفرت در جهان ما، به معنای نبود مهربانی و عشق است و واقعیت آنها را بی‌اعتبار می‌کند؟ البته که نه. پس چگونه باید به این تعارض ظاهری میان دو مجموعه شواهد به‌ظاهر قدرتمند دربارۀ رابطۀ خدا و جهان ما نگاه کنیم؟

پیش از تلاش برای پاسخ به این پرسش، ارزش دارد توجه کنیم که شواهد طراحی هوشمند و نیک‌خواهانه در طبیعت تا چه اندازه گسترده و قانع‌کننده است. در واقع، اگر دقت کنیم، همه‌جا قابل مشاهده است. زنبورهایی که عسل می‌سازند، نظم اجتماعی مورچه‌ها، پرندگانی که لانه می‌سازند، تولیدمثل جنسی، دستگاه ایمنی انسان و حیوانات، دستگاه گوارش ما، نظام اطلاعات زیستی DNA، و ساختار فوق‌العاده پیچیدۀ حتی ساده‌ترین سلول؛ این فهرست بی‌پایان است. حتی خود وجود و پیشرفت علم تجربی مدرن بر این فرض استوار است که ما در جهانی منظم زندگی می‌کنیم؛ جهانی که «قوانین» و ساختارهایش را می‌توان با زبان ریاضیات توصیف کرد، فرضی که تجربه نیز آن را تأیید می‌کند. به همین دلیل است که بسیاری از بنیان‌گذاران بزرگ علم جدید به خدا باور داشتند و برای کتاب مقدس احترام قائل بودند. (برای اطلاعات بیشتر، نگاه کنید به کتاب “آیا علم خدا را دفن کرده است؟” نوشتۀ دکتر جان لِنوکس)

حال برای بازگشت به مسئلۀ اصلی: چگونه باید این «پیام‌های» ظاهراً متناقض دربارۀ خدا را در نظر بگیریم؛ از یک سو شواهد طراحی نیک‌خواهانه، و از سوی دیگر واقعیت دردناک جهانی که با شرارت و رنج زشت شده است؟

از آنجا که این دو مجموعه شواهد، همان‌طور که استدلال کردم، یکدیگر را خنثی نمی‌کنند، نکتۀ روشن اولیه این است که هر دو باید به‌نوعی با هم سازگار باشند؛ مانند قطعات مختلفی که در یک الگوی کلی یا یک «پازل» واحد کنار هم قرار می‌گیرند. پرسش این است: این الگو یا «پازل» چه می‌تواند باشد؟

نوشتۀ فیلیپ وَندر اِلست
برگرفته از لینک:
https://www.bethinking.org/is-christianity-true/from-atheism-to-christianity-a-personal-journey

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
x  Powerful Protection for WordPress, from Shield Security
This Site Is Protected By
Shield Security