نقد تفکرات فیزیکدان فقید استیون هاوکینگ
نقد تفکرات فیزیکدان فقید استیون هاوکینگ
استیون هاوکینگ در بخشی از کارهایش فیزیکدان موفقی بود، اما جایی که از فیزیک به «جهانبینی» و «الاهیات» میپرد، بهطور قطع به خطا رفت و سخنانش با حقیقت مسیحی در تضاد مطلق است. باید میان دو چیز فرق بگذاریم:
۱. کارهای علمیاش در توصیف بعضی جنبههای عالم
۲. ادعاهای فلسفی/الهیاتیاش مثل «جهان از هیچ بهطور خودبهخود بهوجود آمده» یا «به خدا نیازی نیست».
نقد، مربوط به بخش دوم است.
۱. برداشت نادرست هاوکینگ از «هیچ»
هاوکینگ در نوشتهها و مصاحبههایش میگفت: جهان میتواند از «هیچ» بهطور خودبهخود بهوجود بیاید.
اما «هیچ» در فیزیکِ او در واقع «عدمِ مطلق» نیست؛ منظور او خلأ کوانتومی، میدانها، قوانین ریاضی و ساختارهای فیزیکی است. این یعنی:
- هنوز «قوانین فیزیک» هستند
- هنوز «میدانها و ساختار ریاضی» هستند
- پس «هیچ» نیست، بلکه «چیزی» است
پس وقتی او میگوید «جهان از هیچ آمد»، در حقیقت میگوید «جهان از یک وضعیت فیزیکیِ قبلی، طبق قوانینی از پیش موجود، پدیدار شد». این به هیچ وجه «خلق از عدم» را توضیح نمیدهد، بلکه فقط یک مرحله از تغییرات درون جهان را توضیح میدهد، نه منشأ نهایی آن را.
کتابمقدس به طور روشن و قطعی میگوید خدا جهان را از نیستی آفرید، نه از یک «میدان کوانتومی قبلی». خدا خالق همه چیز، حتی خود «قوانین طبیعت» است، نه اینکه زیر دست قوانین طبیعت باشد.
۲. سوءاستفاده از فیزیک برای انکار خالق
هاوکینگ از مکانیک کوآنتوم، نسبیت و کیهانشناسی استفاده میکرد تا نتیجه بگیرد:
- جهان میتواند بدون خدا توضیح داده شود
- بنابراین خدا لازم نیست
اما:
- خود فیزیک بر منطق، نظم و قابلیت فهم جهان بنا شده است
- این نظم و قابلیت فهم، دقیقا به خالقی عاقل و حکیم اشاره میکند، نه به بینظمی و تصادف کور
اگر واقعاً هیچ خالق حکیمی وجود نداشت و جهان بنیان «غیرمنطقی» و «بیهدف» داشت، اصلاً علمی مانند فیزیک که بر ریاضیات، منطق، ثبات قوانین و اعتماد به حواس بناست، امکانپذیر نبود. پس استفاده از علمی که فقط در یک جهان قانونمندِ عقلانی امکان وجود دارد، برای اثبات اینکه بنیان جهان «بیخالق و بیمنطق» است، کاملاً با خود تناقض دارد.
۳. مرز علم و فلسفه؛ هاوکینگ از علم عبور کرد
علم تجربی (مثل فیزیک) فقط میتواند روابط و قوانین درون جهان مادی را توصیف کند:
چگونه ذرات رفتار میکنند، فضا و زمان چگونه تغییر میکنند، انرژی چگونه منتقل میشود و…
اما پرسشهایی مثل:
- «چرا اصولاً چیزی هست و نه هیچ؟»
- «چرا قانون هست؟ چرا این قوانین و نه قوانین دیگر؟»
- «چرا جهان برای حیات و آگاهی تنظیم شده است؟»
کاملاً فراتر از حوزه آزمایشگاه و معادلهاند و مربوط به خدا، آفرینش و هدف هستند. وقتی هاوکینگ با تکیه بر مدلهای ریاضی میخواست به این سؤالهای نهایی جواب منفی بدهد («خدایی در کار نیست»)، از زمین علم به زمین فلسفه و الاهیات پرید، ولی بدون صلاحیت الاهیاتی و با پیشفرض خداناباورانه. در اینجا او دیگر «دانشمند فیزیک» نبود، بلکه «مبشر یک دین دروغینِ بیخدایی» بود.
۴. مشکل اصلی: طبیعتگرایی و علمگرایی
هاوکینگ عملاً دو ادعای نادرست را با هم آمیخت:
- طبیعتگرایی: فقط طبیعت مادی وجود دارد؛ هیچ خالق، معجزه، روح یا جهان ماورایی در کار نیست.
- علمگرایی: تنها راه شناخت حقیقت، علم تجربی است و هرچه علمی نباشد، بیمعنا یا بیارزش است.
هر دو ادعا، کاملاً فلسفیاند، نه علمی. نمیشود با میکروسکوپ، تلسکوپ یا شتابدهنده ذرات ثابت کرد که «ماورای طبیعت نیست»، همانطور که نمیشود با آزمایش فیزیکی ثابت کرد «فقط گزارههای علمی درستاند». این جملات اصولاً بیرون از حوزه فیزیکاند. پس وقتی هاوکینگ این را «نتیجه علم» جلوه میداد، حقیقت را وارونه میکرد.
۵. کوآنتوم، بینظمی و ادعای بینیازی از خدا
در برخی تفسیرهای مکانیک کوآنتوم (از جمله آنچه خداناباوران به آن تکیه میکنند) گفته میشود:
- در سطح کوآنتومی، رویدادها «بیعلت» و «تصادفی محض» هستند
- پس «اصل علیت» فرو میریزد
- و بنابراین نیازی به خالق و طرح الاهی نیست
خطاها:
۱. «بیعلت بودن» در این سطح، یک تفسیر فلسفی از مدل ریاضی است، نه یک واقعیت ثابتشده. خود نظریه کوآنتوم بر محاسبات علّی و منظم بناست.
۲. حتی اگر ما علت دقیق یک رویداد کوآنتومی را ندانیم، جهل ما دلیل بر بیعلتی نیست.
۳. نظم شگفتانگیز در سطح بزرگمقیاس (ستارگان، کهکشانها، شیمی حیات، قوانین پایدار طبیعت) با نگاهی منصفانه، وجود عقل و حکمت خالق را فریاد میزند. اتفاقاً هر چه فیزیک عمیقتر میشود، ظرافت نظم بیشتر آشکار میگردد.
بنابراین استفاده هاوکینگ از کوآنتوم برای زدن ریشه علیت و سپس کنار گذاشتن خالق، یک جهش فلسفی بیاساس است، نه نتیجه تجربی.
۶. محدودیت فیزیک و اقتدار مطلق مکاشفه الاهی
هاوکینگ و همفکرانش میخواهند «همه چیز» را در چارچوب فیزیک جا بدهند؛ اما حقیقت این است:
- فیزیک فقط ابزار توصیف بخشی از کارهای خدا در عالم مادی است.
- حقیقت نهایی درباره خدا، آفرینش، گناه، نجات و حیات جاودان، فقط در مکاشفه الاهی در کتابمقدس و شخص عیسای مسیح آشکار شده است، نه در معادلات.
- عیسای مسیح خالق همه چیز است و تمام عالم بهواسطه او و برای او آفریده شده و در او قائم است؛ هیچ نظریه فیزیکی نمیتواند اقتدار او را کاهش دهد یا نفی کند. “زیرا که در او همهچیز آفریده شد، آنچه در آسمان و آنچه بر زمین است از چیزهای دیدنی و نادیدنی و تختها و سلطنتها و ریاسات و قوّات؛ همه بهوسیلهٔ او و برای او آفریده شد و او قبل از همه است و در وی همهچیز قیام دارد.” کولسیان ۱: ۱۶–۱۷
هر جا سخن یک فیزیکدان با سخن خدای زنده در کتابمقدس تعارض پیدا کند، سخن دانشمند باطل است، هرچند در رشته تخصصیاش مشهور باشد.
۷. جمعبندی نقد
بهطور خلاصه، در مورد جهانبینی و الاهیات استیون هاوکینگ این ضعفهای قطعی وجود دارد:
- تعریف غلط از «هیچ» و استفاده فریبنده از این واژه
- تبدیل نظریههای فیزیکی به ادعاهای متافیزیکی و الاهیاتی بدون داشتن صلاحیت
- تکیه بر طبیعتگرایی و علمگرایی که خودشان غیرعلمی و با خود تناقض دارند
- نادیده گرفتن محدودیتهای روش علمی در پاسخ به پرسشهای نهایی
- استفاده از ابهامهای کوآنتوم برای نتیجهگیری فلسفی خداناباورانه
علمی که بهدرستی فهمیده شود، هرگز خدا را رد نمیکند؛ فقط جلال و حکمت خالق را بیشتر آشکار میکند. اگر فیزیکدانی نتیجه میگیرد «خدایی نیست» یا «به خدا نیازی نیست»، از مرز دانش خود عبور کرده و به قلمرویی پا گذاشته که در آن هیچ تخصصی ندارد!
برگرفته از هوش مصنوعی کایروس: kairosai.nl
دریافت لینک کوتاه این نوشته:
|
کپی شد! |