کتاب مراقبت شبانی بخش ۴: واعظ باید از غرور در موعظه کردن بپرهیزد
بخش ۴: واعظ باید از غرور در موعظه کردن بپرهیزد
وقتی موعظه بهخوبی انجام میشود و اثر مطلوب خود را میگذارد، چهبسا واعظ در دل خود از مهارت و موفقیتش لذت پنهانی ببرد. در برابر این وسوسه باید بسیار هوشیار بود. واعظ باید بیدرنگ داروی ترسِ خدا را بر جان خود به کار گیرد، مبادا پس از آنکه دیگران را شفا داده است، خود بیمار شود؛ و پس از آنکه دیگران را برافراشته است، خود سقوط کند.
فضیلتها نیز وسوسههای مخصوص به خود را دارند. گاهی همان نیرویی که از فضیلت سرچشمه میگیرد، اگر انسان را به اعتماد به نفسِ بیجا و سهلانگاری بکشاند، سبب هلاکت او میشود. ذهن واعظ ممکن است با مرور کارهای خوبی که انجام داده، خود را فریب دهد و کمکم گمان برد که شخصی برتر و استثنایی است.
خداوند اینگونه انسانهای مغرور را از زبان نبی خود سرزنش میکند و میفرماید: «آوازهٔ زیبایی تو در میان ملتها پیچید، زیرا زیبایی تو به سبب شکوهی که من به تو بخشیده بودم کامل شده بود، اما تو به زیبایی خود اعتماد کردی و به سبب شهرتت به بیوفایی روی آوردی و خود را در اختیار هر رهگذری قرار دادی.» (حزقیال ۱۶: ۱۴-۱۵)
چنین کسی در پی ستایش خویش است و میکوشد نعمتهای نیکی را که از خدا دریافت کرده، به خود نسبت دهد تا همه او را بشناسند و تحسین کنند. هنگامی که به این شکل گرفتار فریب افکار خود میشود، ارواح شریر بر او چیره میشوند و او را به گناهان بیشماری میکشانند.
اما چنین انسانی که بر مرکب غرور سوار شده است، زمانی دوباره به ترس خدا بازمیگردد که خدا او را به حال خود واگذارد. داوود یک روز چنین نوشت:«در روزگار کامیابی خود گفتم: هرگز متزلزل نخواهم شد».
اما سپس آنچه را پس از مغرور شدن برایش رخ داد، چنین بیان میکند: «روی خود را از من پوشاندی و من هراسان شدم» (مزمور ۳۰: ۶-۷).
گویی میگوید: هنگامی که در میان فضیلتهای خود بودم، خود را نیرومند میپنداشتم؛ اما وقتی خدا مرا به حال خود واگذاشت، فهمیدم که چه اندازه ناتوان هستم.
در جای دیگری نیز میگوید: «سوگند خوردهام و بر آن پایدار خواهم ماند که احکام عادلانهٔ تو را نگاه دارم» (مزمور ۱۱۹: ۱۰۶).
اما چون خیلی زود دریافت که به نیروی خود قادر به وفادار ماندن به این عهد نیست، دوباره به دعا روی آورد و گفت: «من بسیار رنج کشیدهام؛ ای خداوند، مطابق وعدهٔ خود مرا زنده ساز» (مزمور ۱۱۹: ۱۰۷).
هرگاه قدرت فضیلتهای ما باعث شود که از خود خشنود شویم، باید نگاه جان خود را از موفقیتهایمان برداریم و به ضعفهای خود بدوزیم. به جای آنکه تنها به کارهای نیکی که انجام دادهایم بیندیشیم، باید به آنچه هنوز انجام ندادهایم نیز توجه کنیم. دلی که با یادآوری ضعفهای خود فروتن شده باشد، در حضور سرچشمهٔ فروتنی، یعنی خدا، استوارتر در فضیلت رشد خواهد کرد.
خدا نیز هنگامی که شبانان خود را به کمال میرساند، اغلب اجازه میدهد نقص کوچکی در یکی از فضیلتهای آنان باقی بماند. او چنین میکند تا آنان، هرچند در فضیلتهای بزرگ میدرخشند، از همان نقص کوچک خود شرمنده و ناراضی باشند. از آنجا که میبینند هنوز نتوانستهاند بر همان عیب کوچک غلبه کنند، از گرفتار شدن به غرور به سبب موفقیتهای بزرگ خود نیز محفوظ میمانند.
- اکنون، برادر عزیز، هرچند به اصرار تو ناچار شدم ویژگیهای یک شبان شایسته را بیان کنم، اما خود مانند یک نقاش ناشی بودهام که میخواهد تصویر مردی بسیار زیبا را ترسیم کند.
میبینی که دیگران را به ساحل کمال راهنمایی میکنم، در حالی که خود هنوز در میان امواج گناه گرفتار و سرگردانم. اما اکنون که در کِشتی شکسته این زندگی به سر میبرم، از تو درخواست میکنم که با تختهٔ نجاتِ دعاهایت مرا یاری دهی، تا هنگامی که سنگینی بار گناهانم مرا به ژرفا فرو میبرد، دست یاریِ شایستگی دعاهای تو مرا دوباره بالا بکشد.
پایان
دریافت لینک کوتاه این نوشته:
|
کپی شد! |