ارزیابی تاریخی و الاهیاتی جنگ جمل
ارزیابی تاریخی و الاهیاتی جنگ جمل
جنگ جمل در سال ۳۶ هجری، میان علی بن ابیطالب از یک سو و عایشه، طلحه و زبیر از سوی دیگر، در نزدیکی بصره رخ داد. زمینهٔ مستقیم آن، قتل عثمان و اختلاف بر سر زمان و شیوهٔ پیگیری قاتلان او بود. این رویداد نشان میدهد که مسئلهٔ جانشینی محمد، از همان آغاز، نه روشن و نه مورد اجماع واقعی بود؛ بلکه به نزاع سیاسی، نظامی و دینی انجامید.
– دیدگاه اهل سنت
اهل سنت عموماً هر دو طرف را از صحابهٔ محترم میدانند. در این برداشت، عایشه، طلحه و زبیر بهدلیل اجتهاد خود برای خونخواهی عثمان وارد میدان شدند، اما در تشخیص راه درست خطا کردند. علی نیز خلیفهٔ برحقِ وقت و نزدیکتر به حق دانسته میشود. معمولاً گفته میشود که عایشه پس از جنگ از اقدام خود پشیمان شد و علی نیز با احترام او را به مدینه بازگرداند.
نقد مهم به این دیدگاه آن است که واژهٔ «اجتهاد» گاه برای کاهش سنگینی واقعیت جنگ به کار میرود. در این درگیری، مسلمانان بسیاری کشته شدند و رهبران برجستهٔ جامعهٔ اسلامی در برابر یکدیگر ایستادند. اگر همۀ صحابه معیار معتبر انتقال حقیقت و الگوی قابل اعتماد باشند، چگونه میتوان دربارۀ نزاعی چنین بنیادین، داوری روشن داشت؟ احترام به شخصیتها نباید جای ارزیابی اخلاقی و تاریخی اعمال آنان را بگیرد.
همچنین، تکیه بر اجماع صحابه مشکل را حل نمیکند؛ زیرا خودِ صحابه در موضوع رهبری و خونخواهی عثمان بهشدت اختلاف داشتند. این واقعیت، ادعای وجود یک مسیر روشن و محفوظ از خطا در سنت نخستین اسلامی را با پرسش جدی روبهرو میکند.
– دیدگاه شیعه
شیعهٔ دوازدهامامی معمولاً علی را امام منصوب از سوی خدا و دارای جایگاهی ویژه و مصون از خطا میداند. از این منظر، خروج عایشه، طلحه و زبیر بر ضد خلیفه و امام برحق، نافرمانی و خطایی بزرگ بود. بسیاری از شیعیان جنگ جمل را شاهدی بر این میدانند که مخالفان علی، حتی اگر از نزدیکان محمد بوده باشند، نمیتوانند معیار حق باشند.
این دیدگاه در یک نکته با واقعیت تاریخی سازگارتر است: جنگ جمل واقعاً صرفاً یک اختلاف کوچک نبود، بلکه رویارویی آشکار با حکومت علی بود. با این حال، نقد اساسی بر تفسیر شیعی آن است که نتیجهگیری از پیش تعیینشدهٔ «امامت الهی و عصمت علی» را بر تاریخ تحمیل میکند. اسناد تاریخی همزمان و قطعی که نصب الهی علی و عصمت او را اثبات کند وجود ندارد؛ بیشتر استدلالها بر روایتهایی استوار است که دههها و گاه قرنها بعد گردآوری و در فضای منازعات فرقهای تفسیر شدهاند.
همچنین، اگر امام باید بهگونهای روشن و غیرقابل انکار از سوی خدا تعیین شده باشد، دشوار است توضیح داده شود که چرا بخش بزرگی از جامعۀ نخستین مسلمانان چنین انتصابی را درنیافتند یا نپذیرفتند. ابهام تاریخی گسترده با ادعای یک نصب الهیِ روشن سازگار نیست.
– نکتهٔ مشترک و دشواری اصلی هر دو دیدگاه
اهل سنت برای حفظ حرمت همۀ صحابه، خطای عایشه و همراهانش را محدود میکند؛ شیعه برای حفظ آموزۀ امامت، مخالفان علی را در جایگاه خروجکنندگان بر ضد امام معصوم قرار میدهد. هر دو قرائت، نخست یک چارچوب اعتقادی میسازند و سپس رویدادهای جنگ جمل را مطابق آن تفسیر میکنند.
اما از نظر تاریخی، جنگ جمل گواه آن است که اسلام پس از مرگ محمد فاقد مرجعیت روشن، قطعی و مورد توافق برای تعیین جانشین بود. اگر پیام و رهبری الهی بهروشنی منتقل شده بود، جامعۀ نخستین نباید به جنگ داخلی میان برجستهترین چهرههای خود میرسید.
– ارزیابی مسیحی
مشکل بنیادیتر این است که حقانیت رهبران با خویشاوندی با پیامبر، عضویت در صحابه، پیروزی سیاسی، شورا، یا ادعای نصب الهی ثابت نمیشود. حقیقت خدا بر شخصیتهای سیاسی و منازعات قدرت بنا نمیگردد. عیسی مسیح راه دیگری برای رهبری نشان داد: رهبریای که با خدمت، فروتنی و فداکاری شناخته میشود، نه با رقابت بر سر قدرت و جنگ میان پیروان.
“عیسی ایشان را خوانده، به ایشان گفت، میدانید آنانی که حکّام امّتها شمرده میشوند بر ایشان ریاست میکنند و بزرگانشان بر ایشان مسلّطند. لیکن در میان شما چنین نخواهد بود، بلکه هر که خواهد در میان شما بزرگ شود، خادم شما باشد. و هر که خواهد مقدّم بر شما شود، غلام همه باشد. زیرا که پسر انسان نیز نیامده تا مخدوم شود بلکه تا خدمت کند و تا جان خود را فدای بسیاری کند” (مرقس ۱۰: ۴۲–۴۵).
جنگ جمل نه برتری اهل سنت را ثابت میکند و نه آموزۀ امامت شیعی را. بلکه آشکار میسازد که هر دو سنت در تلاشاند بحران جانشینی و خشونتِ درونی تاریخ اسلام را توجیه کنند. نجات و حقیقت نهایی در هیچ رهبر سیاسی یا خاندان انسانی نیست، بلکه تنها در عیسای مسیح، خداوند و نجاتدهندۀ جهان، یافت میشود.
پژوهشی از خدمات پرپاسخ
دریافت لینک کوتاه این نوشته:
|
کپی شد! |