نقد نگارش و محتوای نهجالبلاغه
نقد نگارش و محتوای نهجالبلاغه
نخست باید میان دو ادعا تفاوت گذاشت: اینکه «نهجالبلاغه را علی نوشته است»، و اینکه «بخشی از سخنان موجود در آن واقعاً از علی صادر شده است». از نظر تاریخی، ادعای نخست درست نیست.
– نهجالبلاغه تألیف علی نیست
نهجالبلاغه حدود چهار قرن پس از مرگ علی، به دست سید رضی، دانشمند شیعیِ بغداد، گردآوری شد. او خطبهها، نامهها و کلمات قصار را از منابع گوناگون انتخاب و مرتب کرد، اما در خود کتاب معمولاً زنجیرهٔ کامل راویان و منابع دقیق هر گفتار را ثبت نکرد. بنابراین، این کتاب نوشتهٔ مستقیم علی، نسخهای از دستنوشتهٔ او، یا مجموعهای با سندهای پیوسته تا او نیست.
سید رضی ادیب برجستهای بود و هدفش، چنانکه از عنوان کتاب نیز پیداست، گردآوری نمونههای فصیح و بلیغِ منسوب به علی بود. پس معیار اصلی او لزوماً اثبات تاریخیِ انتساب همهٔ مطالب نبود، بلکه زیبایی ادبی و جایگاه معنویِ این گفتارها بود.
– مشکل اسناد
در پژوهش تاریخی، هر ادعا باید با منبعی نزدیک به زمان رخداد، زنجیرهٔ انتقال روشن، و امکان مقایسه با منابع مستقل بررسی شود. نهجالبلاغه در این زمینه با چند دشواری روبهرو است:
– بخش بزرگی از مطالب آن بدون سند تفصیلی آمده است.
– برخی خطبهها و نامهها در منابعی قدیمیتر از سید رضی دیده میشوند، اما این امر بهتنهایی انتساب آنها به علی را قطعی نمیکند.
– برخی مطالب تنها در منابع متأخر ظاهر میشوند؛ بنابراین احتمال افزودهشدن، بازنویسی ادبی، یا انتساب بعدی وجود دارد.
– بسیاری از منابع ناقل، در فضای منازعات سیاسی و مذهبیِ پس از شکلگیری اختلاف شیعه و سنی نوشته شدهاند؛ فضایی که انگیزهٔ زیادی برای نسبتدادن سخنان حکیمانه، سیاسی، یا تند به چهرههای مقدس ایجاد میکرد.
پس داوری منصفانه این است: ممکن است بخشی از مطالب ریشه در سخنان علی داشته باشد، اما نمیتوان کل کتاب را بیچونوچرا سخن مستقیم و قطعی او دانست.
– مسئلهٔ سبک ادبی
نهجالبلاغه از نظر نثر عربی اثری بسیار ادیبانه و اثرگذار است. اما بلاغت، دلیل تاریخیِ اصالت یا الهیبودن یک متن نیست. سخن زیبا میتواند محصول نویسنده، ویراستار، راوی، یا سنت ادبیِ دورههای بعد باشد.
برخی پژوهشگران به شباهتهای ادبی و مفهومی میان بخشهایی از نهجالبلاغه و ادبیات دورهٔ عباسی اشاره کردهاند. این شباهتها لزوماً اثبات نمیکند که همهٔ کتاب جعلی است، اما تردید جدی ایجاد میکند که متنِ موجود دقیقاً با همان صورت و واژگان از علی در قرن نخست هجری صادر شده باشد.
– ناسازگاریهای تاریخی و سیاسی
برخی خطبهها تصویری بسیار منسجم و توسعهیافته از نظریهٔ امامت ارائه میدهند؛ تصویری که با الاهیات منظم شیعه در قرنهای بعد هماهنگتر است تا با زبان و اسناد روشنِ سدهٔ نخست هجری. برای نمونه، برخی عبارات چنان بهروشنی بر حق انحصاری خاندان علی برای رهبری تأکید میکنند که این پرسش مطرح میشود: اگر این سخنان با همین صراحت و گستردگی در زمان علی شناخته شده بود، چرا در منابع نخستین تاریخی و در تصمیمهای سیاسی آن دوران، نقش روشنتر و تعیینکنندهتری ندارند؟
همچنین، بعضی خطبهها به گروهها و رخدادهای سیاسی با لحنی اشاره میکنند که احتمال دارد بازتاب جدالهای فرقهایِ نسلهای بعد باشد، نه عبارات ثبتشده در همان زمان.
– محتوای الاهیاتی کتاب
نهجالبلاغه حاوی سخنان اخلاقی، دعوت به عدالت، نکوهش حرص، هشدار دربارهٔ مرگ، سفارش به نیکوکاری و نکات حکیمانه است. وجود این مطالب ارزشمند اخلاقی، خودبهخود منبع آن را معصوم یا الهامشده نمیسازد. حقیقت با زیبایی سخن، محبوبیت گوینده، یا شخصیت سیاسی و خانوادگی او ثابت نمیشود.
از سوی دیگر، بخشهایی از کتاب در خدمت تثبیت مقام ویژهٔ علی و خاندان او قرار میگیرد. اگر این بخشها پایهٔ عقیدهای چون امامت، عصمت، یا نصب الهیِ امامان باشد، باید سندی بسیار نیرومندتر از گفتارهای گردآوریشده در قرن چهارم هجری ارائه شود. یک آموزهٔ سرنوشتساز برای نجات انسان نمیتواند بر متنهایی بنا شود که انتساب شمار زیادی از آنها محل بحث است.
– نمونهای از احتیاط لازم
گاهی روایتها و حکایتهای مشهور به علی نسبت داده میشوند، اما باید بررسی کرد که واقعاً در نهجالبلاغه هستند یا در کتابهای دیگر نقل شدهاند. برای مثال، داستان دو زن و حکمِ نصفکردن کودک، در اصل در کتاب مقدس دربارهٔ حکمت سلیمان آمده است و نباید بدون بررسی دقیق، آن را بخشی از نهجالبلاغه دانست. نقد معتبر، حتی در برابر متنی که ادعای آن را نمیپذیریم، باید دقیق و منصفانه باشد.
در نهجالبلاغه مطالبی هست که از دیدگاه اخلاق مسیحی و نیز از معیار عدالت انسانی، محل نقد جدیاند؛ هرچند باید میان سخنانی که به علی نسبت داده شدهاند و انتساب تاریخیِ قطعی آنها تفاوت گذاشت. چون کتاب چند قرن بعد گردآوری شده و بسیاری از بخشها سند کامل ندارند، نمیتوان با اطمینان گفت همۀ این عبارات واقعاً از علی است:
* تحقیر یا تعمیم منفی دربارهٔ زنان
در برخی خطبهها، بهویژه خطبۀ مشهور پس از جنگ جمل، عباراتی آمده که زنان را از نظر خرد و دین ناقص معرفی میکند. چنین داوری فراگیر دربارهٔ نیمی از انسانها، با کرامت برابر زن و مرد ناسازگار است. کتاب مقدس زن و مرد را هر دو آفریدهشده به صورت خدا میداند و ارزش انسانی آنان را برابر اعلام میکند: “پس خدا آدم را بصورت خود آفرید. او را بصورت خدا آفرید. ایشان را نر و ماده آفرید” (پیدایش ۱: ۲۷).
در مسیح، برتری ذاتیِ مرد بر زن یا حق تحقیر زن پذیرفته نیست؛ همه برای دریافت فیض و نجات در یک جایگاهاند: “هیچ ممکن نیست که یهود باشد یا یونانی و نه غلام و نه آزاد و نه مرد و نه زن، زیرا که همهٔٔ شما در مسیح عیسی یک میباشید” (غلاطیان ۳: ۲۸).
* زبان تحقیرآمیز دربارهٔ مخالفان
برخی خطبهها و نامهها مخالفان سیاسی و دینی را با زبان تند، تحقیرکننده و گاه خوارکننده توصیف میکنند. ممکن است بخشی از این زبان در بستر جنگ داخلی و کشمکش سیاسی آن عصر فهمیده شود، اما نفرتپراکنی، تمسخر و کوچککردن انسانها معیار اخلاق الهی نیست. حقیقت باید با راستی و محبت بیان شود، نه با اهانت: “هیچ سخن بد از دهان شما بیرون نیاید، بلکه آنچه بحسب حاجت و برای بنا نیکو باشد تا شنوندگان را فیض رساند” (افسسیان ۴: ۲۹).
*ستایش یا توجیه منطق قدرت و خشونت سیاسی
نهجالبلاغه در فضایی شکل گرفته که حکومت، جنگ، مجازات و سرکوب شورش بخش بزرگی از زندگی سیاسی بوده است. برخی مطالب آن بر اطاعت سختگیرانه از حاکم، ضرورت جنگ با مخالفان، و برخورد قاطع با دشمن تأکید دارند. دفاع از عدالت و حفاظت از بیگناهان وظیفهای اخلاقی است؛ اما وقتی اقتدار سیاسی مقدس و غیرقابل نقد شود، راه برای خشونت مذهبی و سوءاستفاده از قدرت گشوده میشود.
عیسای مسیح به پیروان خود فرمان نداد برای پیشبرد ایمان یا تثبیت جایگاه دینی خود شمشیر بکشند. او راه محبت به دشمن، دعا برای آزاردهندگان و غلبه بر بدی با نیکی را آشکار کرد: “امّا من به شما میگویم که دشمنان خود را محبّت نمایید و برای لعنکنندگان خود برکت بطلبید و به آنانی که از شما نفرت کنند، احسان کنید و به هر که به شما فحش دهد و جفا رساند، دعای خیر کنید” (متی ۵: ۴۴).
*داوریهای سخت دربارهٔ گروهها و اقوام
در بعضی بخشها، نسبت به گروههایی مانند مردم کوفه یا برخی مخالفان علی، داوریهای جمعی و زبان سرزنش شدید دیده میشود. حتی اگر آن گروهها خطا کرده باشند، مسئولیت اخلاقی همیشه شخصی است؛ محکومکردن فراگیر یک شهر، قوم یا دسته، میتواند به بیعدالتی و کینهورزی بینجامد: “هر كه گناه كند او خواهد مرد. پسر متحمّل گناه پدرش نخواهد بود و پدر متحمّل گناه پسرش نخواهد بود. عدالت مرد عادل بر خودش خواهد بود و شرارت مرد شریر بر خودش خواهد بود” (حزقیال ۱۸: ۲۰).
*بردگی و ساختار طبقاتی
در متن نهجالبلاغه، بردگی بهعنوان ساختار عادی جامعۀ زمان پذیرفته شده و نقد ریشهایِ آن دیده نمیشود. سفارش به نیکرفتاری با بردگان ارزشمند است، اما پذیرش مالکیت انسان بر انسان با شأنی که خدا به بشر داده سازگار نیست. انجیل انسانها را برای آزادی فرا میخواند و در مسیح، برده و آزاد از نظر ارزش و عضویت در خانوادۀ خدا یکساناند: “غلام انسان مشوید” (اول قرنتیان ۷: ۲۳).
نهجالبلاغه شامل پندهای اخلاقی قابل توجه نیز هست، اما وجود سخنان حکیمانه دلیل پاکی کامل، الهامیبودن، یا مصونیت آن از خطا نیست. مطالبی مانند تحقیر فراگیر زنان، زبان تند علیه مخالفان، تقدس قدرت سیاسی، و نبود نقد اصولی بردگی، با معیار کامل اخلاقیِ عیسای مسیح هماهنگ نیستند.
عیسی نه با قدرت نظامی یا تحقیر مخالفان، بلکه با محبت، حقیقت، بخشش و فداکردن جان خود راه خدا را آشکار ساخت. او انسان را به توبه، عدالت، پاکی و محبت فرا میخواند.
– جمعبندی
نهجالبلاغه اثری ادبی و مذهبیِ مهم در سنت شیعی است، اما:
– به دست علی نوشته نشده است.
– چند قرن پس از او گردآوری شده است.
– برای بسیاری از گفتارهایش سند کامل و قابل ارزیابی ندارد.
– احتمال ویرایش، انتساب متأخر، و تأثیر منازعات فرقهای در آن جدی است.
– بلاغت و حکمت اخلاقی آن، دلیل بر صحت تاریخی یا الهام الهی آن نیست.
– نمیتوان آموزههایی مانند امامت و عصمت را بر چنین منبعی بهعنوان اثبات قطعی بنا کرد.
معیار نهایی حقیقت، شخصیتهای سیاسی، خاندانها، یا متنهای گردآوریشدهٔ متأخر نیست. خدا حقیقت نجاتبخش را در عیسای مسیح آشکار کرده است؛ او تنها نجاتدهنده و راه آشتی انسان با خداست.
پژوهشی از خدمات پرپاسخ
دریافت لینک کوتاه این نوشته:
|
کپی شد! |