نقد مناظره بارت ارمن و مایک لیکونا درباره تاریخیبودن رستاخیز عیسی در تاریخ ۹ آوریل ۲۰۲۲۶ه
نقد مناظره بارت ارمن و مایک لیکونا درباره تاریخیبودن رستاخیز عیسی در تاریخ ۹ آوریل ۲۰۲۲۶
این مناظره در اصل برخوردِ دو چارچوب کاملاً متفاوت بود: بارت ارمن رستاخیز را با پیشفرض طبیعتگراییِ تاریخی بررسی میکند و معجزه را نتیجهای بسیار نامحتمل میداند؛ مایک لیکونا میپذیرد که تاریخپژوهی بهتنهایی نمیتواند خدا را از صحنه بیرون بگذارد و شواهد را برای بهترین تبیینِ تاریخی میسنجد. بنابراین اختلاف فقط بر سر چند داده تاریخی نبود، بلکه بر سر این بود که آیا «رستاخیز واقعی» اصولاً میتواند بهترین تبیین تاریخی باشد یا نه.
– نقطه قوّت لیکونا
لیکونا درست تأکید میکند که چند داده بنیادین تاریخی را نمیتوان بهسادگی کنار گذاشت:
– عیسی واقعاً مصلوب و دفن شد.
– شاگردان و اشخاصی چون پطرس، یعقوب و پولس صادقانه یقین داشتند که عیسای زنده را دیدهاند.
– این اعلام از همان آغاز در اورشلیم و در فضای یهودیِ مخالف با مسیحیت مطرح شد.
– پولس، که ابتدا دشمن مسیحیان بود، تغییر کرد و تمام زندگی خود را بر اعلام مسیحِ برخاسته بنا نهاد.
– یعقوب، برادر عیسی، که پیشتر ایمان نداشت، به یکی از رهبران کلیسای نخستین تبدیل شد.
لیکونا بهویژه درست میگوید که فرضیههای جایگزین، مانند توهّم فردی یا جمعی، افسانهسازی تدریجی، دزدیدهشدن بدن، یا اشتباه در قبر، نمیتوانند مجموعه این دادهها را همزمان توضیح دهند. توهّم نمیتواند قبر خالی را تبیین کند؛ افسانهسازی دیرهنگام با اعترافنامه بسیار کهن اول قرنتیان پانزده سازگار نیست؛ و دزدیدهشدن بدن، تغییر ناگهانی شاگردان ترسان به شاهدان آماده رنج و مرگ را توضیح نمیدهد.
نکته محوری این است: رستاخیز صرفاً ادعای «دیدن روح عیسی» نیست. شاهدان نخستین اعلام میکردند که خدا عیسی را جسمانی از مردگان برخیزانید؛ یعنی مرگ او شکست خورده و او همان مسیح موعود و خداوند است.
**ضعف مهم استدلال ارمن**
ارمن معمولاً میپذیرد که شاگردان تجربههایی داشتهاند که آنها را به ایمان به رستاخیز رساند، اما از پذیرش خود رستاخیز امتناع میورزد. اشکال این روش آن است که او عملاً از پیش تصمیم گرفته است که معجزه نمیتواند نتیجه پژوهش تاریخی باشد. در این صورت، هر مقدار شاهد هم که عرضه شود، نتیجه از قبل بسته است.
این یک داوری صرفاً تاریخی نیست، بلکه یک پیشفرض فلسفی است. اگر خدا وجود دارد و عیسی همان کسی است که اناجیل معرفی میکنند، رستاخیز نه ناممکن است و نه تبیینی ضعیف. برعکس، با شخصیت، تعلیم، مرگ کفارهای، و ادعای اقتدار الهی عیسی کاملاً هماهنگ است.
ارمن همچنین بر اختلافهای جزئی میان گزارشهای اناجیل تکیه میکند. اما تفاوت در جزئیاتِ گزارشهای مستقل، نشانه جعل هماهنگشده نیست. همه اناجیل بر هسته اصلی اتفاق دارند: عیسی مرد، دفن شد، قبر خالی بود، و پس از آن به شاگردان و دیگران ظاهر شد. تفاوت زاویه دید، با شهادتهای واقعی سازگارتر است تا با داستانی که از پیش طراحی شده باشد.
**موضوع قبر خالی**
یکی از نقاطی که در این نوع مناظرهها باید با دقت بیشتری بررسی شود، قبر خالی است. ارمن گاه میگوید داستان قبر خالی ممکن است بعدتر رشد کرده باشد یا عیسی در گور دستهجمعی دفن شده باشد. ولی این فرض با چند مسئله روبهروست:
– گزارش دفن عیسی بهدست یوسف رامهای، شخصیتی مشخص و شناختهشده، در سنتهای بسیار کهن آمده است.
– زنان نخستین شاهدان قبر خالی معرفی شدهاند؛ در فضای حقوقی و فرهنگی آن زمان، جعلکنندگان بهاحتمال زیاد زنان را بهعنوان شاهد اصلی انتخاب نمیکردند.
– اعلام رستاخیز در اورشلیم، جایی که محل دفن قابل بررسی بود، بدون پاسخ روشن به مسئله قبر خالی دشوار است.
– دشمنان مسیحیت هرگز بدن عیسی را عرضه نکردند؛ اگر بدن در اختیار آنان بود، ادعای رستاخیز از همان ابتدا پایان مییافت.
البته قبر خالی بهتنهایی رستاخیز را اثبات نمیکند، اما همراه با ظهورهای پس از رستاخیز و تولد ناگهانی کلیسا، بخشی از یک پرونده تاریخی بسیار نیرومند است.
**نقطهای که میتوان به لیکونا نقد کرد**
لیکونا گاهی در دفاع از روش تاریخی، بیش از اندازه مایل است میان دادههای تاریخی و نتیجه الاهیاتی فاصله بگذارد؛ گویی تاریخ فقط میتواند بگوید «شاگردان چنین باور داشتند»، اما نه اینکه «عیسی واقعاً برخاست». احتیاط روششناختی ارزشمند است، ولی نباید به شکاکیت پنهان تبدیل شود.
همچنین دیدگاه پیشین لیکونا درباره متی بیستوهفت، که گزارش برخاستن مقدسین را به زبان آخرالزمانی یا آرایه ادبی نزدیک میکرد، محل انتقاد جدی است. اگر گزارشهای روشن اناجیل بتوانند بهدلخواه به «نماد» یا «تزیین ادبی» تبدیل شوند، مرز روشنی برای حفظ تاریخیبودن دیگر رویدادهای رستاخیزی باقی نمیماند. دفاع از رستاخیز عیسی باید با پذیرش صداقت و تاریخیبودن گزارش انجیل همراه باشد، نه با تقسیمکردن گزینشیِ متن به بخشهای تاریخی و غیرتاریخی.
**جمعبندی**
ارمن در نشاندادن دشواریهای تاریخنگاری باستان و لزوم دقت در منابع، نکات مفیدی مطرح میکند؛ اما نتیجه او بیش از آنکه از نبود شواهد ناشی شود، از پیشفرض او درباره ناممکنبودن معجزه برمیخیزد. او نمیتواند توضیحی جایگزین ارائه دهد که همزمان قبر خالی، ظهورهای متعدد، تغییر شاگردان، ایمان یعقوب، و تغییر بنیادین پولس را توضیح دهد.
لیکونا در مجموع پرونده تاریخی محکمتری ارائه میدهد: رستاخیز عیسی بهترین تبیین برای مجموع شواهد است. این واقعه نه افسانهای دیرهنگام، نه تجربهای روانشناختی، و نه صرفاً نمادی از امید است؛ خدا واقعاً عیسی مسیح را از مردگان برخیزانید. به همین دلیل، ایمان مسیحی بر یک آرزوی مذهبی بنا نشده، بلکه بر عمل واقعی و نجاتبخش خدا در تاریخ است.
دریافت لینک کوتاه این نوشته:
|
کپی شد! |