چرا خداوند در كتاب مقدس اجازه چند همسرى/دوهمسرى مى دهد؟
چرا خداوند در كتاب مقدس اجازه چند همسرى/دوهمسرى مى دهد؟
پاسخ کوتاه این است: عهد عتیق چندهمسری را بهعنوان الگوی آفرینش یا فرمان خدا مقرر نکرد، اما در جامعهٔ سقوطکردهٔ آن زمان آن را بهطور کامل با یک منع عمومی متوقف نیز نکرد؛ بلکه پیامدها و برخی محدودیتهایش را آشکار و تنظیم کرد.
طرح اولیهٔ خدا روشن بود: یک مرد و یک زن.
در آفرینش، خدا برای آدم یک همسر آفرید، و ازدواج را پیوند یکتای زن و شوهر معرفی کرد، نه پیوند یک مرد با زنان متعدد.
“از این سبب مرد پدر و مادر خود را ترك كرده، با زن خویش خواهد پیوست و یك تن خواهند بود.” پیدایش ۲: ۲۴
پس چندهمسری از «طرح آغازین» خدا برنخاست. نخستین نمونهٔ آن نیز در روایت زندگی لمک دیده میشود؛ مردی از نسل قائن که در فضای خشونت و گناه زندگی میکرد، نه بهعنوان نمونهای برای پیروی.
“و لَمَك، دو زن برای خود گرفت، یكی را عاده نام بود و دیگری را ظِلَّه.” پیدایش ۴: ۱۹
اما چرا خدا آن را صریحاً منع نکرد؟
زیرا شریعت موسی در بخشهایی با واقعیتهای سخت و گناهآلود جامعهٔ باستان سر و کار داشت. خدا گاه بهجای آنکه فوراً تمام ساختارهای نادرست اجتماعی را از میان بردارد، آنها را مهار میکرد تا ظلم کمتر شود و از افراد آسیبپذیر، بهویژه زنان و فرزندان، حفاظت شود. این «تنظیم کردن» به معنای «تأیید کردن» نیست.
برای نمونه، شریعت میگوید مردی که همسر دیگری میگیرد، حق ندارد خوراک، پوشاک و حقوق زناشویی همسر نخست را کم کند. این فرمان، چندهمسری را آرمانی نمیسازد؛ بلکه از زنی که ممکن بود در آن ساختار قربانی شود حمایت میکند.
“اگر زنی دیگر برای خود گیرد، آنگاه خوراك و لباس و مباشرت او را كم نكند.” خروج ۲۱: ۱۰
همچنین قانون ارث، از فرزندان همسرِ کممحبتتر در خانوادهٔ چندهمسری محافظت میکرد. خودِ نیاز به چنین قوانینی نشان میدهد که این وضعیت چه اندازه زمینهٔ بیعدالتی، حسادت و تبعیض داشت.
روایتهای عهد عتیق نیز چندهمسری را ستایش نمیکنند؛ بلکه غالباً تلخی آن را نشان میدهند.
در خانهٔ ابراهیم، ساره و هاجر دچار تنش و رنج شدند. در خانوادهٔ یعقوب، رقابت، حسادت و تبعیض میان لیا و راحیل و فرزندانشان پدید آمد. داوود با بحرانهای عمیق خانوادگی روبهرو شد. و سلیمان، با وجود حکمت عظیمش، بهسبب زنان بسیار دلش از خداوند منحرف شد.
“او هفتصد زن از شاهزادگان و سیصد متعه داشت، و زنانش دل او را برگردانیدند. و واقع شد هنگامی که سلیمان پیر شد، که زنانش دل او را به پیروی خدایان غیر مایل ساختند، و دلش با یهوه، خدای وی، کامل نبود، مثل دل پدرش داود.” اول پادشاهان ۱۱: ۳-۴
خدا حتی پادشاهان اسرائیل را هشدار داد که برای خود زنان بسیار نگیرند، زیرا دلشان منحرف خواهد شد.
“و برای خود زنان بسیار نگیرد، مبادا دلش منحرف شود، و نقره و طلا برای خود بسیار زیاده نیندوزد.” تثنیه ۱۷: ۱۷
بنابراین، درست است که در عهد عتیق منع فراگیر و صریحی با این عبارت که «هیچ مردی هرگز نباید بیش از یک زن داشته باشد» نمیبینیم. اما این نتیجه را نمیتوان گرفت که چندهمسری خواست مثبت و کامل خدا بوده است. میان این دو تفاوت بزرگی هست:
– خدا چیزی را فرمان میدهد.
– خدا چیزی را میستاید و نمونهٔ مطلوب معرفی میکند.
– خدا چیزی را در جهانی گناهآلود تحمل و محدود میکند تا شرارت و آسیب مهار شود.
چندهمسری در دستهٔ سوم قرار میگیرد، نه در دو دستهٔ نخست.
عیسی مسیح نیز حکم تازهای اختراع نکرد؛ او انسان را به قصد خدا «از ابتدا» بازگرداند. هنگامی که دربارهٔ ازدواج سخن گفت، به آدم و حوا رجوع کرد: یک مرد و یک زن که یک تن میشوند. او نشان داد که برخی ترتیبات شریعت، مانند اجازهٔ طلاق، بهسبب سختدلی انسان داده شده بود، نه بهعنوان معیار کامل خدا. همین اصل به فهم چندهمسری نیز کمک میکند.
پس یهودیانِ عهد عتیق زیر شریعتی زندگی میکردند که چندهمسری را در جامعهٔ موجود تنظیم میکرد، اما خدا از همان آغاز، با آفرینش آدم و حوا، الگوی حقیقی ازدواج را آشکار کرده بود: وفاداری انحصاری، محبت متقابل و اتحاد یک مرد و یک زن.
پاسخ از خدمات پرپاسخ
دریافت لینک کوتاه این نوشته:
|
کپی شد! |