رهبری از نگاه کتاب مقدس (اثر جان مکسوِل)‏

رهبری از نگاه کتاب یوشع

رای بدهید

رهبری از نگاه کتاب یوشع

قانون زمان‌بندی: یوشع با یک دعوت و مأموریت الهی آغاز می‌کند
(یوشع ۱:‏۱ تا ۹)

در این امر تأمل کن که ۴۰ سال طول کشید تا سبک رهبری یوشع با نیازهای آن زمان هماهنگ شود. موسی با شیوه‌ای دیپلماتیک رهبری می‌کرد. او با صبر و حوصله می‌نشست و به شکایت‌های مردم گوش می‌داد؛ در حالی که آنان سال‌های طولانی در بیابان شکایت و غرولند می‌کردند. اما زمانی که اسرائیلیان به کنعان رسیدند، دشمنان سرسختی در انتظارشان بودند؛ و آنها به رهبری بسیار مقابله‌گرتر و قاطع‌تر نیاز داشتند؛ یعنی یک رهبر نظامی که در جنگ مهارت داشته باشد.
اینجاست که یوشع وارد صحنه می‌شود. به تفاوت‌های میان موسی و یوشع توجه کن و ببین چگونه زمان‌بندی می‌تواند سبک رهبری مناسب را تعیین کند:
موسی:
۱. به مدت ۴۰ سال قوم را در سفر در بیابان رهبری کرد.
۲. رهبر سیاسی و دیپلماتیک بود.
۳. با صبر و حوصله به شکایت‌های مردم گوش می‌داد.
۴. مردم را مانند شبانی صلح‌جو و آرام رهبری می‌کرد.
۵. هنگامی که مردم تشنه می‌شدند، از صخره برای آنان آب فراهم می‌کرد.
یوشع:
۱. به مدت ۳۰ سال در فتح کنعان رهبری کرد.
۲- رهبر نظامی، قاطع و بسیار صریح و بی‌پروا بود.
۳. با تنبلی و ترس مردم از دشمن، مستقیماً مقابله می‌کرد.
۴. مردم را مانند فرمانده‌ای سخت‌گیر و مقتدر رهبری می‌کرد.
۵. وقتی مردم تشنه می‌شدند، به آنها می‌گفت: «خودتان چاه حفر کنید».

قانون اثرگذاری: خدا از راحاب استفاده می‌کند
(یوشع  ۲:‏۱ تا ۲۱)

داستان راحاب ثابت می‌کند که خدا می‌تواند از هر کسی استفاده کند. این زن در شهر اَریحا به‌عنوان یک روسپی کار می‌کرد؛ در همان زمانی که اسرائیلیان به شهر نزدیک می‌شدند. اگرچه جاسوسان عبرانی به کسی نیاز داشتند که به آنان کمک کند تا بهترین راه برای فتح شهر را بررسی و شناسایی کنند، اما از نظر منطقی دلایل بسیار کمی وجود داشت که چرا باید راحاب برای این مأموریت در نظر گرفته می‌شد:
۱. او هیچ جایگاه و مقامی نداشت و در شهر دارای هیچ عنوان رسمی نبود.
۲. اسرائیلیان زنان را شهروندانی با رتبه پایین‌تر می‌دانستند.
۳. راحاب، به‌عنوان یک روسپی، از نظر جایگاه اجتماعی حتی پایین‌تر از یک زن معمولی قرار داشت.
اما از آنجا که رهبری بیشتر از آنکه به عنوان و مقام وابسته باشد، به نفوذ بستگی دارد، خدا راحاب را انتخاب کرد. او با خِرَد و سرعت عمل، جسارت و شجاعت، و نقشه‌ای هوشمندانه به جاسوسان کمک کرد. با این کار، او نه‌تنها جان خودش را نجات داد، بلکه در تحقق اهداف خدا در اَریحا نیز کمک کرد. حتی نام «راحاب» جایگاهی پرافتخار در «تالار قهرمانان ایمان» دارد (عبرانیان ۱۱:‏۳۱).

راحاب: زنی غیرمعمول با ایمانی استثنایی
(یوشع ۲:‏۱ تا ۲۱؛ ۶:‏۲۲ تا ۲۵)

خدا برای تحقق اهداف خود از افرادی با شخصیت‌ها و پیشینه‌های گوناگون استفاده می‌کند؛ حتی از روسپی‌ها!
خدا راحاب را که کتاب مقدس او را «روسپی» می‌نامد (یوشع ۲:‏۱)، به‌طور هدفمند در خانه‌ای که درون دیوار شهر اَریحا ساخته شده بود، قرار داده بود. وقتی دو جاسوس عبرانی برای کمک نزد او آمدند، راحاب درک روشنی از مسائل روحانی از خود نشان داد. او توضیح داد که چگونه ترس از قوم اسرائیل، مردم شهرش را فراگرفته است. او پذیرفت که سرزمین به اسرائیلیان تعلق دارد و به همین دلیل، با آمادگی جان خود را به خطر انداخت تا جاسوسان یوشع را پنهان کند (یوشع ۲:‏۴ تا ۱۱). راحاب از مهمان‌نوازی خود برای نجات پدر و مادر، خواهر و برادران و سایر اعضای خانواده‌اش استفاده کرد و از جاسوسان التماس کرد که جان همه کسانی را که به خانواده او تعلق داشتند، نجات دهند (یوشع ۲:‏۱۲ تا ۱۳). آنها نیز موافقت کردند.
راحاب زنی بود که به قول خود وفادار ماند. اگرچه می‌توانست محل اختفای اسرائیلیان را به پادشاه اطلاع دهد، اما دشمنان اسرائیل را به سمت یک مسیر اشتباه فرستاد تا نتوانند جاسوسان را پیدا کنند. چرا؟ زیرا او واقعاً باور داشت که خدا به‌زودی شهر او را به دست عبرانیان خواهد سپرد.
حتی روسپی‌ها نیز می‌توانند ایمان نجات‌بخش داشته باشند (عبرانیان ۱۱:‏۳۱). رهبران خردمند به یاد دارند که خدا قلب انسان را می‌بیند؛ در حالی که بسیاری از مردم هرگز به زنی با گذشته‌ای مانند راحاب اعتماد نمی‌کردند، خدا او را برگزید.
از آنجا که راحاب با ایمان به خدا خدمت کرد، خانواده‌اش زنده ماندند و در جامعه عبرانیان پذیرفته شدند؛ و خود او به یکی از نیاکان خودِ عیسای مسیح خداوند تبدیل شد (متی ۱:‏۵).

ارتباط: یوشع روش‌هایی برای به یاد آوردن کار خدا فراهم می‌کند
(یوشع ۴:‏۱ تا ۹)

رهبران مؤثر به دنبال راه‌هایی هستند تا موفقیت‌های امروز را به فرصتی برای آماده‌کردن و توانمند ساختن مردم خود برای چالش‌های فردا تبدیل کنند. یوشع دقیقاً همین کار را انجام داد.
اگرچه خدا قرار بود برای عبور قوم از رود اردن در حالی که بستر رود خشک بود، معجزه‌ای انجام دهد، یوشع می‌دانست فقط کسانی که شاهد این اتفاق باشند آن را به یاد خواهند آورد. او می‌خواست میراثی برای نسل‌های آینده بر جای بگذارد؛ حتی برای نسلی که مدت‌ها پس از وقوع این معجزه به دنیا می‌آمدند.یوشع می‌خواست راهی پیدا کند تا بزرگی و عظمت خدا را به فرزندان اسرائیل که هنوز به دنیا نیامده بودند، منتقل کند.
برای رسیدن به این هدف، یوشع نقشه‌ای با عنوان «سنگ‌های یادبود» طراحی کرد. او دستور داد دوازده سنگ از وسط بستر خشک رودخانه برداشته شود؛ یک سنگ برای هر یک از دوازده قبیله‌ای که از رودخانه عبور کرده بودند. سپس سنگ‌ها را در ساحل رودخانه روی هم قرار دادند تا به صورت یک یادبود باقی بماند. پس از آن، هرگاه فرزندان یا نوه‌های اسرائیلیان می‌پرسیدند: «این سنگ‌ها چه معنایی دارند؟» مردم این فرصت را پیدا می‌کردند که دوباره درباره نقشه و هدف خدا صحبت کنند و پیروزی‌هایی را که خدا به دست آورده بود بازگو کنند. این سنگ‌ها مانند «دستگیره‌هایی برای گرفتن» عمل می‌کردند؛ یعنی وسیله‌ای ملموس بودند که به مردم کمک می‌کردند آنچه را خدا انجام داده بود، به یاد بیاورند و درباره آن با نسل‌های بعد صحبت کنند.
رهبران خوب همیشه «دستگیره‌هایی برای گرفتن» در اختیار مردم خود قرار می‌دهند تا آنها بتوانند به چشم‌انداز و هدف محکم چنگ بزنند. رهبران مؤثر راهی پیدا می‌کنند تا هم چشم‌انداز آینده و هم پیروزی‌های گذشته را به مردم منتقل کنند؛ زیرا مردم آنها نیاز دارند دائماً هر دو را به یاد داشته باشند.

یوشع: اطاعت یک رهبر
(یوشع ۵:‏۱۳ تا ۱۵)

به هر مرحله از زندگی یوشع که نگاه کنی، مردی را می‌بینی که خود را با تمام وجود به انجام هر مأموریتی که به او سپرده شده بود، متعهد کرده بود.
نخستین باری که یوشع در کتاب مقدس ظاهر می‌شود، می‌بینیم که او بلافاصله از دستور موسی اطاعت می‌کند (خروج ۱۷:‏۹و۱۰). پس از آن، یوشع نقش دستیار موسی را بر عهده گرفت. یوشع بار دیگر اطاعت خود را نشان داد؛ زمانی که پذیرفت برای بررسی سرزمین موعود، به‌عنوان جاسوس وارد آن سرزمین شود. پس از بازگشت از این مأموریت شناسایی، او و کالیب، در میان همه جاسوسان، تنها کسانی بودند که آماده بودند از خدا اطاعت کنند و وارد کنعان شوند. چهل سال بعد، هنگامی که موسی رهبری و اختیار را به شاگرد و جانشین خود سپرد، یوشع بار دیگر از فراخوان خدا اطاعت کرد (یوشع ۱:‏۵ تا ۱۱).
در نهایت، قوم اسرائیل نیز از الگوی زندگی یوشع پیروی کردند و آنچه را خدا از آنان خواسته بود انجام دادند؛ و در نتیجه، سرزمینی را که خدا به آنها وعده داده بود، به میراث گرفتند. کتاب مقدس می‌گوید: «اسرائیل در همۀ روزهای زندگی یوشَع، خداوند را عبادت کردند» (یوشع ۲۴:‏۳۱). هنگامی که مردم از نمونه‌ای که یوشع در تمام زندگی خود از اطاعت نشان داده بود پیروی کردند، کامیاب شدند.
در زمان مرگ یوشع، از او به سادگی با این عنوان یاد می‌شد: «خادم خداوند» (داوران ۲:‏۷و۸). این، تعریفی بسیار ارزشمند و افتخاری بزرگ است. امروز ما یوشع را رهبری برجسته و استثنایی می‌دانیم؛ اما در هیچ جای کتاب مقدس گفته نشده که او انسانی با قدرت خارق‌العاده، هوش فوق‌العاده یا استعداد ویژه بوده است. پس چه چیزی او را واقعاً استثنایی کرد؟ اطاعت او. و هنگامی که تو خادم خداوند باشی، در نهایت، همین چیزی است که واقعاً به آن نیاز داری: اطاعت از خدا.

یوشع، قانون پیروزی را به کار می‌بندد
(یوشع ۶:‏۱ تا ۲۰)

شاید یکی از به‌یادماندنی‌ترین پیروزی‌های متعدد یوشع، فتح و نابودی اَریحا بود.
اما اگر بخواهیم صحنه را تصور کنیم، راهبرد نظامی خدا برای مردانی که با جنگ آشنا بودند، احتمالاً بسیار عجیب به نظر می‌رسید!
به مدت یک هفته، ۱۳ بار دور شهر اَریحا راه بروند، شیپورها را بنوازند و همین! نه سلاحی؟ نه جنگی؟ نه هیچ نقشه‌ای برای حمله؟ بدون شک، ساکنان اَریحا از این سرگرمی هفتگی که ارتش گیج‌شدهٔ عبرانی با چرخیدن دور دیوارهای شهر برایشان فراهم کرده بود، حسابی می‌خندیدند!
اما یوشع کاملاً به فرمان خدا عمل کرد. او شمشیرها و نیزه‌ها را کنار گذاشت و با تمام وجود، همراه با قوم، وارد کاری شد که از دید انسان‌ها کاملاً غیرعادی و حتی مضحک به نظر می‌رسید.
با این حال، یوشع پیروز شد؛ و اگر خدا می‌گفت کاری را انجام دهد، یوشع آن را انجام می‌داد. اگر بخواهیم دربارهٔ زندگی یوشع واقعاً فکر کنیم، می‌توانیم ده ویژگی را ببینیم که در زندگی او وجود داشت:
۱۰ ویژگی یوشع:
۱. اطاعت از خدا را نخستین اولویت خود قرار داد.
۲. هرگز منتظر نمی‌ماند ببیند مردم چه می‌خواهند انجام دهند.
۳. تصمیم‌هایش را با دیدی ابدی می‌گرفت، نه بر اساس یک دیدگاه موقتی.
۴. قاطعانه عمل می‌کرد.
۵. گذشته را عمیقاً ارج می‌نهاد، اما آن را پرستش نمی‌کرد.
۶. نتیجه را بیشتر از تصویر و شهرت خودش ارزشمند می‌دانست.
۷. می‌دانست برای تأثیرگذاری بر دیگران، باید شجاعانه بایستد و مسئولیت خود را بپذیرد.
۸. هرگز از آنچه درست می‌دانست، عقب‌نشینی نمی‌کرد.
۹. بیشتر از آنکه به توانایی و استعداد خودش اعتماد کند، به خدای خود اعتماد داشت.
۱۰. هدف نهایی او این بود که خدا را جلال دهد.

عَخان: تأثیر موج‌وار گناه
(یوشع ۷:‏۱ تا ۲۵)

همه‌چیز داشت خیلی خوب پیش می‌رفت. اما ناگهان اتفاق خاصی رخ داد!
پس از پیروزی شگفت‌انگیز بر اَریحا، یک سرباز پیادهٔ اسرائیلی به نام عَخان تصمیم گرفت از دستورهای روشنی که دربارهٔ غنایم جنگ داده شده بود، سرپیچی کند. یوشع به او گفته بود که تمام غنایمی که از اَریحا به دست می‌آید باید «محکوم به نابودی» باشد و به خزانهٔ خدا تعلق داشته باشد. اما عَخان از دستور یوشع سرپیچی کرد؛ او مقداری از اشیای ارزشمند را برداشت و آنها را زیر خیمهٔ خانواده‌اش پنهان کرد.
یوشع که از گناه عَخان بی‌خبر بود، گروه کوچکی از سربازان را برای حمله به عای فرستاد؛ اما اسرائیلیان که با اطمینان زیادی وارد نبرد شده بودند، شکست سختی خوردند و گریختند. یوشع بلافاصله فهمید که باید مشکلی بسیار جدی وجود داشته باشد. او دریافت پاسخ خود را در حضور خدا طلبید و سرانجام عَخان به‌عنوان فرد مقصر شناسایی شد. در اقدامی برای اجرای داوری سختگیرانه، آن مرد گناهکار، تمام خانواده‌اش، دام‌هایشان و دارایی‌هایشان همگی نابود شدند.
یوشع با این اقدام هولناک تصمیم گرفت از خدا پیروی کند و کسانی را که در مسیر کار خدا مانع ایجاد می‌کنند، از میان بردارد.
داستان عَخان این اصل را نشان می‌دهد که رهبران ممکن است پس از یک موفقیت بزرگ، آسیب‌پذیر شوند. هرچند انجام این کار می‌تواند بسیار دشوار باشد، رهبران باید اقدامات مناسب را انجام دهند تا کسانی را که مانع برکت و کار خدا می‌شوند، کنار بگذارند. وقتی یکی از اعضای یک گروه، مانند عَخان، یک ارزش اساسی را زیر پا می‌گذارد و آن را به خطر می‌اندازد، اثر موج‌وارِ عمل او می‌تواند به افراد بسیار دیگری آسیب برساند.
رهبران خداپسند باید جلوی این موج را پیش از آنکه به سیلابی ویرانگر تبدیل شود، بگیرند.

باورهای راسخ: رهبران اجازه نمی‌دهند سازش، آرمان را تضعیف کند
(یوشع ۷:‏۱ تا ۸:‏۲۹)

یک شهر کوچک با نامی کوتاه، مشکلات بزرگی برای اسرائیلیان ایجاد کرد.
جاسوسانی که برای بررسی شهر عای فرستاده شده بودند، آن را هدفی آسان دانستند. آنها گفتند شکست دادن عای حتی به تمام ارتش اسرائیل هم نیاز ندارد. اما چقدر اشتباه می‌کردند! گروهی از سربازان که برای حمله به عای اعزام شده بودند، پس از متحمل شدن تلفات وحشتناک، خیلی زود عقب‌نشینی کردند. چه اتفاقی افتاده بود؟
یوشع خیلی زود متوجه شد که گناهی در میان اردوگاه اسرائیل باعث این شکست شده است. یکی از سربازان او، عَخان، برخلاف فرمان خدا، بخشی از غنایم جنگ را برای خودش نگه داشته بود. پس از مدت کوتاهی سردرگمی، یوشع قاطعانه با عَخان برخورد کرد و به فرمان خدا او را به مجازات مرگ سپرد. یوشع نمی‌خواست و نمی‌توانست اجازه دهد که سازش، سرنوشت قومش را از مسیر خارج کند. به دلیل شجاعت و باورهای راسخ یوشع، هنگامی که اسرائیل بار دیگر به عای حمله کرد، آن شهر کوچک با آن نام کوتاه، دیگر مشکل چندانی برای آنها ایجاد نکرد.

قانون هدایت: یوشع میان ایمان و برنامه‌ریزی تعادل برقرار می‌کند
(یوشع ۸:‏۱ تا ۲۹)

چه زمانی برنامه‌ریزی انسانی مانع اعتماد ما به خدا برای به‌دست‌آوردن نتیجه می‌شود؟ و برعکس، چه زمانی ایمان تبدیل به یک اعتمادِ بی‌جا و بی‌عمل می‌شود؛ یعنی از خدا انتظار داشته باشیم کاری را برای ما انجام دهد که خودمان باید برای انجام آن، دست به کار شویم؟ همهٔ رهبران مسیحی باید تعادل درست میان ایمان به هدایت الهی و آمادگی و برنامه‌ریزی انسانی را بیاموزند.
یوشع هنگام آماده‌شدن برای حملهٔ دوم به شهر عای، نمونهٔ زیبایی از این تعادل را نشان می‌دهد. او ابتدا از خداوند می‌پرسد که آیا سپاهش باید حمله کند و اگر پاسخ مثبت است، چه زمانی باید این کار را انجام دهد. خداوند دستور حمله را صادر می‌کند و به یوشع می‌گوید که کمین ترتیب دهد، اما جزئیات بیشتری در اختیار او نمی‌گذارد. بنابراین، یوشع جزئیات عملیات را خودش برنامه‌ریزی کرد و هر مرحله را تحت هدایت روح‌القدس انجام داد. او نیروهایش را به دو گروه تقسیم کرد:
به یک گروه گفت که به شهر حمله کنند. گروه دیگر باید در کمین منتظر می‌ماند تا مردان عای از شهر بیرون بیایند.
هنگامی که مردان عای مهاجمان را تعقیب کردند، گروهی که در کمین بود وارد عمل شد و اسرائیلیان توانستند شهر را به آتش بکشند. نقشه کاملاً موفق شد. وقتی مردان عای دود را دیدند که از بالای خانه‌هایشان به آسمان بلند می‌شود، روحیه‌شان را از دست دادند و خیلی زود در برابر اسرائیل شکست خوردند.
آیا ترکیب هدایت الهی و برنامه‌ریزی انسانی را می‌بینی؟ یوشع برای نتیجه به خدا اعتماد داشت، اما در عین حال از برنامه‌ریزی دقیق و اجرای آن نیز دریغ نکرد.

مذاکره و سازش
(یوشع ۹:‏۱ تا ۲۷)

وقتی اسرائیلیان با جِبعونیان مذاکره کردند و فرمان خدا را دربارهٔ نابود کردن شهر نادیده گرفتند، اجازه دادند سازش، مأموریت و هدفشان را به خطر بیندازد. مذاکره به‌خودی‌خود کار اشتباهی نیست؛ اما رهبران هرگز نباید دربارهٔ باورهای راسخ خود، دستورهای مستقیم خدا یا ارزش‌های اساسی و بنیادینشان مذاکره و سازش کنند. وقتی شروع می‌کنیم دربارهٔ این امور سازش کنیم، در واقع داریم در مأموریت و هدف خود سازش می‌کنیم.

صداقت و درستکاری یک رهبر: یوشع و جِبعونیان
(یوشع ۱۰:‏۱ تا ۱۵)

یوشع زمانی که با جِبعونیان پیمان بست، در رهبری خود دچار سازش شد؛ اما هنگامی که با آنان عهد بست، فهمید که وظیفه دارد از آنها دفاع کند. صداقت و درستکاری یعنی به قول خود وفادار بمانی و به عهدی که بسته‌ای عمل کنی، حتی اگر هزینهٔ آن برای خودت سنگین باشد (مزمور ۱۵:‏۴ را ببینید).

یوشع و قانون حرکت بزرگ
(یوشع ۱۰:‏۱ تا ۴۳)

یوشع نه‌تنها در آغاز مأموریت خود شتاب و نیروی حرکتی لازم را نداشت، بلکه در واقع با چندین مانع جدی نیز روبه‌رو بود. به شرایط دشواری که پیش روی او قرار داشت توجه کنید:
۱. اسرائیل به‌تازگی رهبر بنیان‌گذار خود را از دست داده بود.
۲. یوشع باید پس از آن قهرمان و رهبر مورد احترام قوم قرار می‌گرفت و راه او را ادامه می‌داد.
۳. اسرائیلیان طی ۴۰ سال نتوانسته بودند رؤیای خود را محقق کنند.
۴. در برابر اسرائیل، رودخانه‌ای طغیان‌کرده و شهرهای بی‌شمارِ دارای دیوارهای مستحکم قرار داشت.
پس رهبری که هنوز نیروی حرکتی و شتاب لازم را ندارد، چه کاری می‌تواند انجام دهد؟ پاسخ را از یوشع یاد بگیر:
۱. تأکید کن که حرکت رو به جلو، در اصل نشان‌دهندهٔ اطاعت از خداست.
۲. از پیروزی‌های گذشته که تحت هدایت خدا به دست آمده‌اند، سخن بگو.
۳. کاری کن که مردم خیلی زود چند «پیروزی» را تجربه کنند.
۴. ایمان شخصی خود را به وعده‌های خدا به‌روشنی نشان بده.
۵. برای همه الگوی شجاعت باش.
۶. یادبودهایی برپا کن تا مردم الگوی وفاداری خدا را به یاد بیاورند.
تا فصل دهم، یوشع با قانون حرکت بزرگ مشغول بود. اسرائیل پیروزی پس از پیروزی به دست می‌آورد؛ و هر پیروزی باعث می‌شد پیروزی بعدی آسان‌تر قابل تصور و پذیرفتن باشد.

اعتمادبه‌نفس و قاطعیت: یوشع سرزمین را تقسیم می‌کند
(یوشع ۱۳:‏۱ تا ۱۹:‏۵۱)

زمان آن فرا رسید که یوشع سرزمینی را که خدا صدها سال پیش به ابراهیم وعده داده بود، تقسیم کند. او با یک آزمون مهم روبه‌رو شد، زیرا می‌دید که قوم یهود باید سرزمین خود را به دست آورند: «تا کی در تصاحب سرزمینی که یهوه، خدای پدرانتان، به شما داده است، سستی خواهید کرد؟»
او این سخنان را خطاب به قبایلِ باقی‌مانده گفت و نشان داد که در قلب خود اطمینان و شجاعت دارد (یوشع ۱۸:‏۳).
این سخنان، اثری ماندگار بر دل هم‌وطنانش گذاشت و به آنها یادآوری کرد که باید انتظارات و وعده‌های خدا را عملی کنند.
توجه کنید که یوشع در سال‌های بعد نیز چگونه مردم را هدایت کرد؛ زمانی که قاطعیت و تصمیم‌گیری سریع اهمیت ویژه‌ای پیدا کرده بود:
۱. ارزیابی (یوشع ۱۳:‏۱ تا ۱۴:‏۵)
یوشع تصویری روشن از سرزمین‌هایی که هنوز باید تصرف می‌شدند، به دست آورد.
۲. سرمشق‌گیری (یوشع ۱۴:‏۶ تا ۱۵)
یوشع کالیب را الگو و نمونه‌ای از نگرش و عزم راسخ معرفی کرد.
۳. ارتباط (یوشع ۱۵:‏۱ تا ۱۷:‏۱۸)
او مرزهای سرزمین هر قبیله را مشخص کرد و توضیح داد که هر قبیله برای سرزمین خود چه کارهایی باید انجام دهد.
۴. تشویق (یوشع ۱۸:‏۱ تا ۴)
یوشع قبایل اسرائیل را به چالش کشید تا سرزمینی را که خدا به آنها وعده داده بود، تصرف کنند.
۵. بررسی و تحقیق (یوشع ۱۸:‏۴ تا ۱۰)
یوشع از مردم خواست سرزمین باقی‌مانده را بررسی و نقشه‌برداری کنند و سپس گزارشی به او ارائه دهند.
۶. تعیین تکلیف (یوشع ۱۸:‏۱۱ تا ۱۹:‏۵۱)
پس از دریافت گزارش، یوشع تصمیم گرفت چه کسی باید کدام سرزمین را دریافت کند.

کالیب: خدا از رهبران، صرف‌نظر از سن یا توانایی‌شان، استفاده می‌کند
(یوشع ۱۴:‏۶ تا ۱۵)

اگر فرماندهی ارتشی را بر عهده داشتی که مأمور فتح سرزمین‌های دشمن بود و لازم بود با گروهی از غول‌ها روبه‌رو شوی، چه کسی را برای انجام این کار انتخاب می‌کردی؟ احتمالاً یک مرد ۸۵ ساله انتخاب اول تو نبود؛ اما دقیقاً همین مرد در صدر فهرست یوشع قرار داشت. چرا؟
زیرا آن مرد کالیب بود.
کتاب مقدس نشان نمی‌دهد که کالیب یک جنگجوی بزرگ و برجسته بوده باشد. اما به‌روشنی نشان می‌دهد که او ایمان و اشتیاق فراوان داشت؛ ویژگی‌هایی که برای رهبران امروز نیز به همان اندازه‌ای که در زمان یوشع اهمیت داشتند، ارزشمند هستند. نویسنده و استاد، جی. رابرت کلینتون، مشاهده کرده است که اگرچه شبانان و رهبران کلیسا در سراسر کشور دارای مجموعه‌ای بسیار متنوع از استعدادها و توانایی‌ها هستند، تقریباً همهٔ آنها از موهبت ایمان برخوردارند.
کالیب به ما می‌آموزد که رهبری بیش از آنکه به سن مربوط باشد، به نگرش و روحیهٔ انسان مربوط است. موضوع، مقام و جایگاه نیست؛ بلکه به نگرش و طرز فکر مربوط می‌شود. بالا رفتن سن لزوماً به معنای کم‌اثر شدن و ناکارآمد شدن نیست.
با قدرت خدا و با ایمان و اطمینان کالیب، می‌توانیم حتی بر غول‌ها نیز غلبه کنیم.

کالیب: صاحبِ دلی شجاع
(یوشع ۱۴:‏۱۰ تا ۱۲)

تمام عهد عتیق، خواست خدا را برای داشتن قومی پاک و مقدس از میان اسرائیل بیان می‌کند. اما کالیب، کَنِزی بود؛ مردی که از نسل اسرائیل نبود. پس چرا خداوند باید به کالیب، مردی از تبار قِنِزّی‌ها، توجه و افتخار بدهد؟
پاسخ را نمی‌توان در خون و تبار کالیب پیدا کرد؛ بلکه باید آن را در قلب او جست‌وجو کرد.
هنگامی که کالیب و یوشع پس از جاسوسی و بررسی سرزمین موعود بازگشتند (اعداد ۱۳)، نخستین کسی که برای خدا و در حمایت از وعدهٔ او سخن گفت، یوشع نبود. یوشعی که بعدها قرار بود رهبر قوم شود؛ بلکه کالیب بود.
کالیب پس از آرام کردن مردم، ایستاد و گفت: «بی‌درنگ برویم و آن را تصرف کنیم، زیرا به یقین می‌توانیم بر آن غالب شویم» (اعداد ۱۳:‏۳۰).
چهل‌وپنج سال بعد، کالیب همچنان از شجاعت و وفاداری فوق‌العاده‌ای نسبت به خدا برخوردار بود.
او اعلام کرد: «اینک من امروز هشتاد و پنج ساله‌ام! امروز هنوز مانند روزی که موسی مرا فرستاد، نیرومندم…اکنون  این را  ناحیۀ مرتفع را  که خداوند در آن روز در باره‌اش فرمود، به من بده» (یوشع ۱۴:‏۱۰ تا ۱۲).
یوشع آشکارا شجاعت و وفاداری کالیب را به رسمیت شناخت؛ زیرا او را برکت داد و اعلام کرد که کالیب «یهوه خدای اسرائیل را به تمامی پیروی کرد» (یوشع ۱۴:‏۱۴). سپس یوشع با یک فرمان، حِبرون را به‌عنوان میراث کالیب به او واگذار کرد و وعده‌ای را که موسی داده بود تحقق بخشید؛ همان وعده‌ای که بر اساس آن، خدا روزی سرزمینی را که کالیب سال‌ها پیش هنگام جاسوسی در آن قدم گذاشته بود، به او می‌بخشید. کالیب با شجاعت با نسل‌های ترسناک عَناق روبه‌رو شد و حِبرون، یعنی سرزمین کوهستانی و محل سکونت آنان را، تصرف کرد.

قانون جاذبه: یوشع با باورهای راسخ از قوم خداحافظی می‌کند
(یوشع ۲۳:‏۱ تا ۲۴:‏۲۸)

سخنرانی خداحافظی یوشع، اسرائیل را تشویق می‌کرد که با اشتیاق و تمام وجود به خدا وفادار بماند.
یوشع به قوم، وفاداری خدا را یادآوری کرد، آنها را نسبت به نااطاعتی از خدا هشدار داد و سخنان خود را با این اعلام قاطع به پایان رساند: «اما من و خاندانم، یهوه را عبادت خواهیم کرد» (یوشع ۲۴:‏۱۵). مردم در طول زندگی یوشع، از باورهای راسخ و تعهد او پیروی کردند؛ زیرا او این باورها را به‌گونه‌ای نشان داده بود که برای دیگران جذاب و اثرگذار بود.
(منظور نویسنده از قانون جاذبه این است که رهبران معمولاً افرادی را به سوی خود جذب می‌کنند که تحت تأثیر شخصیت، باورها و نوع زندگی آنها قرار می‌گیرند).

یوشع نتوانست «قانون بازتولید» را عملی کند
(یوشع ۲۴:‏۲۹)

رهبری یوشع فقط در یک نقطهٔ مهم با شکست روبه‌رو شد: او نتوانست «یوشعِ دیگری» را تربیت کند که رهبری او را ادامه دهد؛ همان‌طور که خودش از موسی پیروی کرده بود. در نتیجه، کتاب داوران از دوران هرج و مرج گزارش می‌دهد که پس از او، «هر کس هرآنچه در نظرش پسند می‌آمد، می‌کرد» (داوران ۲۱:‏۲۵).

یوشع: تصویری از یک رهبر وفادار
(یوشع ۲۴:‏۲۹ تا ۳۱)

یوشع نمونه‌ای عالی از رهبری است که وفاداری او باعث شد خدا او را برای رهبری برانگیزد. در طول سه دورهٔ زندگی او، یعنی ۴۰ سال در مصر، ۴۰ سال در بیابان و ۳۰ سال در کنعان؛ خداوند به‌تدریج این مرد قابل‌اعتماد را به رهبری رساند.
به نشانه‌های وفاداری او توجه کنید:
اطاعت (خروج ۱۷:‏۸ تا ۱۶؛ اعداد ۳۲:‏۱۰ تا ۱۲)؛ خدمتگزاری (خروج ۲۴:‏۱۳؛ یوشع ۱۱:‏۱۵)؛ وفاداری (خروج ۳۳:‏۱۱؛ اعداد ۱۱:‏۲۴ تا ۳۰)؛ شجاعت (اعداد ۱۳:‏۸، ۱۶، ۲۵ تا ۳۰؛ ۱۴:‏۵ تا ۱۰)؛ ترفیع و پیشرفت (اعداد ۲۷:‏۱۵ تا ۲۳)؛ مسئولیت‌پذیری (تثنیه ۳۱:‏۷ تا ۸)؛ قدرت (تثنیه ۳۴:‏۹)؛ اعتبار و قابل‌اعتماد بودن (تثنیه ۳۴:‏۹). وفاداری یوشع چالش‌هایی را پیش روی ما قرار می‌دهد تا امروز نیز مانند او رهبری کنیم:
۱. فراتر از هم‌عصران خود زندگی کن.
یوشع هم‌زمان با ده جاسوس دیگر همان سرزمین را بررسی کرد؛ اما او و کالیب با گزارشی متفاوت بازگشتند.
او از زمانهٔ خود جلوتر زندگی می‌کرد.
۲. فراتر از شرایط خود زندگی کن.
یوشع با چندین چالش روبه‌رو شد: او باید پس از موسی رهبری می‌کرد؛ باید اَریحای قدرتمند را فتح می‌کرد؛ و باید رود اردن را با بیش از یک میلیون نفر پشت سر می‌گذاشت. اما او این کارها را انجام داد.
۳. عمیق‌تر از مصیبت‌ها و مشکلات خود زندگی کن.
هنگامی که اسرائیل شروع به پیشرفت در تصرف سرزمین موعود کرد، برخی از مردم از خدا نافرمانی کردند و باعث شکست قوم شدند. یوشع بر همهٔ این مشکلات غلبه کرد.
۴. فراتر از توانایی‌های خود زندگی کن.
رؤیا، عزم و اراده، و توانایی یوشع در پرورش مهارت‌های رهبری خود به او کمک کرد تا فراتر از استعدادها و توانایی‌های شخصی خودش اوج بگیرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
Protected By
Shield Security