رهبری از نگاه کتاب یوشع
رهبری از نگاه کتاب یوشع
(بقیه این متن به زودی منتشر خواهد شد)
قانون زمانبندی: یوشع با یک دعوت و مأموریت الهی آغاز میکند
(یوشع ۱:۱ تا ۹)
در این امر تأمل کنید که ۴۰ سال طول کشید تا سبک رهبری یوشع با نیازهای آن زمان هماهنگ شود. موسی با شیوهای دیپلماتیک رهبری میکرد. او با صبر و حوصله مینشست و به شکایتهای مردم گوش میداد؛ در حالی که آنان سالهای طولانی در بیابان شکایت و غرولند میکردند. اما زمانی که اسرائیلیان به کنعان رسیدند، دشمنان سرسختی در انتظارشان بودند؛ و آنها به رهبری بسیار مقابلهگرتر و قاطعتر نیاز داشتند؛ یعنی یک رهبر نظامی که در جنگ مهارت داشته باشد.
اینجاست که یوشع وارد صحنه میشود. به تفاوتهای میان موسی و یوشع توجه کنید و ببینید چگونه زمانبندی میتواند سبک رهبری مناسب را تعیین کند:
موسی:
به مدت ۴۰ سال قوم را در سفر در بیابان رهبری کرد.
رهبری سیاسی و دیپلماتیک بود.
با صبر و حوصله به شکایتهای مردم گوش میداد.
مردم را مانند شبانی صلحجو و آرام رهبری میکرد.
هنگامی که مردم تشنه میشدند، از صخره برای آنها آب فراهم میکرد.
یوشع:
به مدت ۳۰ سال در فتح کنعان رهبری کرد.
رهبری نظامی، قاطع و بسیار صریح و روبهرو بود.
با تنبلی و ترس مردم از دشمن، مستقیماً مقابله میکرد.
مردم را مانند فرماندهای سختگیر و مقتدر رهبری میکرد.
وقتی مردم تشنه میشدند، به آنها میگفت: «خودتان چاه حفر کنید».
قانون اثرگذاری: خدا از راحاب استفاده میکند
(یوشع ۲:۱ تا ۲۱)
داستان راحاب ثابت میکند که خدا میتواند از هر کسی استفاده کند. این زن در شهر اَریحا بهعنوان یک روسپی کار میکرد؛ در همان زمانی که اسرائیلیان به شهر نزدیک میشدند. اگرچه جاسوسان عبری به کسی نیاز داشتند که به آنها کمک کند تا بهترین راه برای فتح شهر را بررسی و شناسایی کنند، اما از نظر منطقی دلایل بسیار کمی وجود داشت که چرا باید راحاب برای این مأموریت در نظر گرفته میشد:
۱. او هیچ جایگاه و مقامی نداشت و در شهر دارای هیچ عنوان رسمی نبود.
۲. اسرائیلیان زنان را شهروندانی با رتبه پایینتر میدانستند.
۳. راحاب، بهعنوان یک روسپی، از نظر جایگاه اجتماعی حتی پایینتر از یک زن معمولی قرار داشت.
اما از آنجا که رهبری بیشتر از آنکه به عنوان و مقام وابسته باشد، به نفوذ بستگی دارد، خدا راحاب را انتخاب کرد. او با خِرَد و سرعت عمل، جسارت و شجاعت، و نقشهای هوشمندانه به جاسوسان کمک کرد. با این کار، او نهتنها جان خودش را نجات داد، بلکه در تحقق اهداف خدا در اَریحا نیز کمک کرد. حتی نام «راحاب» جایگاهی پرافتخار در «تالار قهرمانان ایمان» دارد (عبرانیان ۱۱:۳۱).
راحاب: زنی غیرمعمول با ایمانی استثنایی
(یوشع ۲:۱ تا ۲۱؛ ۶:۲۲ تا ۲۵)
خدا برای تحقق اهداف خود از افرادی با شخصیتها و پیشینههای گوناگون استفاده میکند؛ حتی از روسپیها!
خدا راحاب را که کتاب مقدس او را «فاحشه» مینامد (یوشع ۲:۱)، بهطور هدفمند در خانهای که درون دیوار شهر اَریحا ساخته شده بود، قرار داده بود. وقتی دو جاسوس عبرانی برای کمک نزد او آمدند، راحاب درک روشنی از مسائل روحانی از خود نشان داد. او توضیح داد که چگونه ترس از قوم اسرائیل، مردم شهرش را فراگرفته است. او پذیرفت که سرزمین به اسرائیلیان تعلق دارد و به همین دلیل، با آمادگی جان خود را به خطر انداخت تا جاسوسان یوشع را پنهان کند (یوشع ۲:۴ تا ۱۱). راحاب از مهماننوازی خود برای نجات پدر و مادر، خواهر و برادران و سایر اعضای خانوادهاش استفاده کرد و از جاسوسان التماس کرد که جان همه کسانی را که به خانواده او تعلق داشتند، نجات دهند (یوشع ۲:۱۲ تا ۱۳). آنها نیز موافقت کردند.
راحاب زنی بود که به قول خود وفادار ماند. اگرچه میتوانست محل اختفای اسرائیلیان را به پادشاه اطلاع دهد، اما دشمنان اسرائیل را به دنبال یک مسیر اشتباه فرستاد تا نتوانند جاسوسان را پیدا کنند. چرا؟ زیرا او واقعاً باور داشت که خدا بهزودی شهر او را به دست عبرانیان خواهد سپرد.
حتی فاحشهها نیز میتوانند ایمان نجاتبخش داشته باشند (عبرانیان ۱۱:۳۱). رهبران خردمند به یاد دارند که خدا قلب انسان را میبیند؛ در حالی که بسیاری از مردم هرگز به زنی با گذشتهای مانند راحاب اعتماد نمیکردند، خدا او را برگزید.
از آنجا که راحاب با ایمان به خدا خدمت کرد، خانوادهاش زنده ماندند و در جامعه عبرانیان پذیرفته شدند؛ و خود او به یکی از نیاکان خودِ عیسای مسیح خداوند تبدیل شد (متی ۱:۵).
ارتباط: یوشع روشهایی برای به یاد آوردن کار خدا فراهم میکند
(یوشع ۴:۱ تا ۹)
رهبران مؤثر به دنبال راههایی هستند تا موفقیتهای امروز را به فرصتی برای آمادهکردن و توانمند ساختن مردم خود برای چالشهای فردا تبدیل کنند. یوشع دقیقاً همین کار را انجام داد.
اگرچه خدا قرار بود برای عبور قوم از رود اردن در حالی که بستر رود خشک بود، معجزهای انجام دهد، یوشع میدانست فقط کسانی که شاهد این اتفاق باشند آن را به یاد خواهند آورد. او میخواست میراثی برای نسلهای آینده بر جای بگذارد؛ حتی برای نسلی که مدتها پس از وقوع این معجزه به دنیا میآمدند.یوشع میخواست راهی پیدا کند تا بزرگی و عظمت خدا را به فرزندان اسرائیل که هنوز به دنیا نیامده بودند، منتقل کند.
برای رسیدن به این هدف، یوشع نقشهای با عنوان «سنگهای یادبود» طراحی کرد. او دستور داد دوازده سنگ از وسط بستر خشک رودخانه برداشته شود؛ یک سنگ برای هر یک از دوازده قبیلهای که از رودخانه عبور کرده بودند. سپس سنگها را در ساحل رودخانه روی هم قرار دادند تا به صورت یک یادبود باقی بماند. پس از آن، هرگاه فرزندان یا نوههای اسرائیلیان میپرسیدند: «این سنگها چه معنایی دارند؟» مردم این فرصت را پیدا میکردند که دوباره درباره نقشه و هدف خدا صحبت کنند و پیروزیهایی را که خدا به دست آورده بود بازگو کنند. این سنگها مانند «دستگیرههایی برای گرفتن» عمل میکردند؛ یعنی وسیلهای ملموس بودند که به مردم کمک میکردند آنچه را خدا انجام داده بود، به یاد بیاورند و درباره آن با نسلهای بعد صحبت کنند.
رهبران خوب همیشه «دستگیرههایی برای گرفتن» در اختیار مردم خود قرار میدهند تا آنها بتوانند به چشمانداز و هدف محکم چنگ بزنند. رهبران مؤثر راهی پیدا میکنند تا هم چشمانداز آینده و هم پیروزیهای گذشته را به مردم منتقل کنند؛ زیرا مردم آنها نیاز دارند دائماً هر دو را به یاد داشته باشند.
یوشع: اطاعت یک رهبر
(یوشع ۵:۱۳ تا ۱۵)
به هر مرحله از زندگی یوشع که نگاه کنید، مردی را میبینید که خود را با تمام وجود به انجام هر مأموریتی که به او سپرده شده بود، متعهد کرده بود.
نخستین باری که یوشع در کتاب مقدس ظاهر میشود، میبینیم که او بلافاصله از دستور موسی اطاعت میکند (خروج ۱۷:۹و۱۰). پس از آن، یوشع نقش دستیار موسی را بر عهده گرفت. یوشع بار دیگر اطاعت خود را نشان داد؛ زمانی که پذیرفت برای بررسی سرزمین موعود، بهعنوان جاسوس وارد آن سرزمین شود. پس از بازگشت از این مأموریت شناسایی، او و کالیب، در میان همه جاسوسان، تنها کسانی بودند که آماده بودند از خدا اطاعت کنند و وارد کنعان شوند. چهل سال بعد، هنگامی که موسی رهبری و اختیار را به شاگرد و جانشین خود سپرد، یوشع بار دیگر از فراخوان خدا اطاعت کرد (یوشع ۱:۵ تا ۱۱).
در نهایت، قوم اسرائیل نیز از الگوی زندگی یوشع پیروی کردند و آنچه را خدا از آنان خواسته بود انجام دادند؛ و در نتیجه، سرزمینی را که خدا به آنها وعده داده بود، به میراث گرفتند. کتاب مقدس میگوید: «اسرائیل در همۀ روزهای زندگی یوشَع، خداوند را عبادت کردند» (یوشع ۲۴:۳۱). هنگامی که مردم از نمونهای که یوشع در تمام زندگی خود از اطاعت نشان داده بود پیروی کردند، کامیاب شدند.
در زمان مرگ یوشع، از او به سادگی با این عنوان یاد میشد: «خادم خداوند» (داوران ۲:۷و۸). این، تعریفی بسیار ارزشمند و افتخاری بزرگ است. امروز ما یوشع را رهبری برجسته و استثنایی میدانیم؛ اما در هیچ جای کتاب مقدس گفته نشده که او انسانی با قدرت خارقالعاده، هوش فوقالعاده یا استعداد ویژه بوده است. پس چه چیزی او را واقعاً استثنایی کرد؟ اطاعت او. و هنگامی که تو خادم خداوند باشی، در نهایت، همین چیزی است که واقعاً به آن نیاز داری: اطاعت از خدا.
دریافت لینک کوتاه این نوشته:
|
کپی شد! |