کتاب مراقبت شبانی بخش ۳: شبان، تعلیم و پند و اندرز دادن؛ فصل ۳۴-کسانی که هرگز کار نیکی را آغاز نمیکنند، و کسانی که کار نیکی را آغاز میکنند اما آن را به پایان نمیرسانند.
بخش ۳: شبان، تعلیم و پند و اندرز دادن؛ فصل ۳۴
کسانی که هرگز کار نیکی را آغاز نمیکنند، و کسانی که کار نیکی را آغاز میکنند اما آن را به پایان نمیرسانند.
کسانی که حتی کار نیکی را آغاز نمیکنند، نخست باید از راه نادرستی که به آن دل بستهاند روی برگردانند. تا زمانی که بدیِ کارهایی را که تاکنون انجام دادهاند نبینند، بعید است به انجام کار نیک تازهای روی آورند. هیچکس تا وقتی از زخم خود دردی احساس نکند، در پی درمان آن نمیرود. باید به آنان گفته شود که دلبستگیهای کنونیشان بهزودی از میان خواهد رفت، اما داوری آینده هرگز از میان نخواهد رفت. باید از چیزهایی که اکنون از آنها لذت میبرند، چنان به هراس آیند که گویی ناگهان خود را بر لبه پرتگاهی یافتهاند. دیدن نابودیای که آنان را تهدید میکند، باید باعث شود که از راهی که آمدهاند بازگردند. هنگامی که بیاموزند از چیزی که زمانی دوستش داشتند بترسند، خواهند آموخت که آنچه را پیشتر خوار میشمردند، گرامی بدارند.
به ارمیا گفته شد: «تو را بر قومها و حکومتها برگماشتم، تا از ریشه بَر کَنی و منهدم سازی، هلاک کنی و سرنگون نمایی، بنا کنی و غرس نمایی» (ارمیا ۱: ۱۰). ارمیا نخست مأمور شد که چیزهای نادرست را براندازد، تا سپس بتواند چیزهای نیک را بهدرستی بنا کند. او باید ابتدا خارهای عشق و دلبستگی بیهوده را از دل شنوندگانش برمیکند، تا آنان بتوانند به سخنان مقدس او گوش فرا دهند. پطرس نیز هنگامی که در روز پنتیکاست برای یهودیان موعظه کرد، همین روش را در پیش گرفت. او نخست ویران کرد تا بتواند بنا کند. ابتدا آنان را به سبب گناهی که با مصلوب کردن عیسی مرتکب شده بودند سرزنش کرد. سپس، هنگامی که آنان پرسیدند: «ای برادران چه کنیم؟» و او بدیشان گفت: «توبه کنید و هر یک از شما … تعمید گیرید» (اعمال رسولان ۲: ۲۳–۳۸).
به همین ترتیب، هنگامی که خداوند پولس را با بر زمین افکندن فراخواند، پولس ابتدا نشنید که چه کارهای نیکی باید انجام دهد، بلکه نخست شنید که چه کار نادرستی کرده است. «من آن عیسی هستم که تو بدو آزار میرسانی» (اعمال رسولان ۹: ۵). لازم بود غرور او ابتدا در هم شکسته شود و با نابینایی فروتن گردد، تا خطای گذشتهاش از میان برداشته شود و مقصود نیک خدا استوار بر وجود او بنا شود. ما نیز درخت تنومند جنگل را نخست قطع میکنیم و سپس از آن برای ساختن یک بنا استفاده میکنیم. اما بلافاصله آن را به کار نمیبریم؛ باید شیره و رطوبت سبز آن خشک شود تا بتوان آن را با استحکام در بالاترین بخشهای سقف ساختمان به کار برد.
کسانی که کار نیکی را آغاز میکنند اما آن را به پایان نمیرسانند، باید به یاد داشته باشند که روح انسان در این دنیا مانند کشتیای است که برخلاف جریان رودخانه به سوی بالا حرکت میکند. اگر از پیش رفتن بازبایستد، در همان جا نمیماند، بلکه به سوی پاییندست رودخانه رانده میشود. سلیمان میگوید: «آن که در کار خود سستی میکند، برادر خرابکار است» (امثال سلیمان ۱۸: ۹).
باید به چنین کسانی آموخت که شاید بهتر بود ه رگز آن کار نیک را آغاز نمیکردند، تا اینکه آن را آغاز کنند و سپس از آن روی برگردانند. همانگونه که پطرس قدیس میگوید: «بهتر آن میبود که از آغاز، راه پارسایی را نمیشناختند، تا اینکه پس از شناختن، از حکم مقدّسی که بدیشان سپرده شد، روی برتابند» (دوم پطرس ۲: ۲۱). همچنین چنین کسانی باید به سخنان مسیح که از زبان یوحنا نقل شده گوش فرا دهند: «میدانم که نه سردی و نه گرم. و کاش یا این بودی یا آن. اما چون ولرمی، نه گرم و نه سرد، چیزی نمانده که تو را چون تف از دهان بیرون بیندازم» (مکاشفه ۳: ۱۵–۱۶).
در اینجا «داغ» یا «گرم» به کسی اشاره دارد که هم کار نیک را آغاز میکند و هم آن را به پایان میرساند؛ و «سرد» به کسی گفته میشود که حتی آغاز هم نمیکند. انسان از حالت سردی، از راه مرحله «ولرم بودن»، به گرمی میرسد. برای کسی که هنوز سرد است، همچنان امید وجود دارد. اما کسی که پس از بازگشت خود همچنان ولرم باقی میماند و از این حالت به ایمان سوزان و پرشور نمیرسد، امیدی را که گناهکار هنوز میتواند داشته باشد از دست میدهد و بهآسانی به نومیدی میافتد.
از همین رو، از هر کس خواسته شده است که یا سرد باشد یا گرم؛ یعنی یا هنوز دگرگون نشده باشد و بنابراین امید دگرگونی را در خود حفظ کند، یا اینکه دگرگون شده و در فضیلت و ایمان، پرشور و استوار باشد. اما کسی که ولرم شده و حاضر نیست به ایمان مشتاق و سوزان برسد، «از دهان بیرون افکنده میشود»، زیرا گرمای ایمان را انکار کرده است. سرانجام نیز به سردیای نومیدکننده و هلاکتبار فرو خواهد افتاد.
دریافت لینک کوتاه این نوشته:
|
کپی شد! |