چرا خدا خودش را پنهان میکند و چرا خدا پنهان است؟
چرا خدا خودش را پنهان میکند و چرا خدا پنهان است؟
چه مقدار شواهد برای وجود خدا در دسترس ماست؟ (پاسخ به بحث مطرح شده توسط برتراند راسل)
چه مقدار شواهد برای وجود خدا در دسترس ماست؟ برتراند راسل شواهد بیشتری میخواست. برای بسیاری از غیرمسیحیان، نبودِ شواهد کافی دلیلِ باور نداشتن آنهاست. حتی برای خیلی از مسیحیان هم این مسئله سؤالبرانگیز است.
اما در واقع، میتوان دلیلی واقعی برای پنهان بودن خدا ارائه داد. جالب اینجاست که همین موضوع میتواند بهنوعی دلیلی برای اثبات وجود خدا باشد.
در این متن به دو سؤال متفاوت پرداخته میشود:
۱. چرا خدا خودش را پنهان میکند؟ (یعنی کاری که خودِ خدا آگاهانه انجام میدهد)
۲. چرا خدا پنهان است؟ (یعنی چیزی که به ما و واکنش ناقص ما نسبت به خدا ربط دارد)
۱. چرا خدا خودش را پنهان میکند؟
باید توجه داشت که پنهان بودن خدا ضروری است: «اگر خدا بخواهد با ذات خودش سازگار بماند، نمیتواند طور دیگری باشد!»
قدوسیت خدا باعث میشود بین خالق و مخلوق تفاوت روشنی وجود داشته باشد. خالق را نمیتوان در دستهبندیهای مربوط به مخلوقات قرار داد.
خدا «پنهان» است چون در همان سطح و نوع وجودیِ مخلوقاتش قرار ندارد. مثلاً در خروج ۳۳: ۱۸، موسی از خدا میخواهد: «جلال خود را به من نشان بده.» اما در نهایت چهرۀ خدا را نمیبیند. انسان نمیتواند چهرۀ خدا را ببیند و زنده بماند.
مخلوقات نمیتوانند عظمت و سنگینی جلال خدا را تحمل کنند. پولس در اول تیموتائوس ۶: ۱۵-۱۶ مینویسد:
«خدای متبارک که تنها قادر متعال، شاه شاهان و سَرور سَروران است…تنها اوست که فناناپذیر است و در نوری سکونت دارد که کسی یارای نزدیک شدن به آن نیست و هیچ بشری او را ندیده و نخواهد دید» (ترجمۀ معاصر نوین).
جلال خدا آنقدر درخشان است که برای انسانها نامرئی میشود و ما نمیتوانیم او را آنطور که واقعاً هست ببینیم. همانطور که در یک سرود چنین آمده است:
«قدوس، قدوس، قدوس! هرچند تاریکی تو را پنهان کند،
و چشم انسان گناهکار نتواند جلالت را ببیند،
تنها تو قدوسی؛ هیچکس مثل تو نیست،
کامل در قدرت، محبت و پاکی.»
پس پنهان بودن خدا به ذات او مربوط است. اگر خدا خودش را پنهان نمیکرد، نمیتوانست خودش را بهدرستی آشکار کند. در همین پنهان بودن، او نشان میدهد که چه کسی است. این بخشی از «گواهی منفی» است.
در عین حال، خدا فقط فراتر از جهان نیست (یعنی متعالی)، بلکه در جهان هم حضور دارد (درونماندگار). بنابراین خدا خودش را به شکل خاصی آشکار هم میکند. مثلاً در مزمور ۱۹: ۱-۲ آمده است:
«آسمان جلال خدا را بیان میکند،
و فَلَک از عمل دستهایش سخن میگوید.
روز تا روز کلام را جاری میسازد،
و شب تا شب، معرفت را اعلان میدارد» (ترجمۀ هزارۀ نو).
در آفرینش، نوعی آشکار شدن واقعی از خدا نهفته است.
سه سطح از آشکارسازی خدا مطرح است:
۱. آفرینش. یعنی کار دست او
آفرینش بخشی از ذات خدا نیست (برخلاف برخی فلسفههای یونانی)، بلکه بازتابی از اوست؛ مثل یک اثر هنری.
۲. کتاب مقدس. یعنی سخن خدا با جهانیان
کتاب مقدس سخن زنده و عمل گفتاری شخصی خداست. مزمور ۱۹ میگوید آفرینش زبان ندارد، اما کتاب مقدس سخن خداست؛ بنابراین آشکارسازی عمیقتری است.
۳. عیسای مسیح. یعنی نمای کامل و دقیق خدا
عیسای مسیح کاملترین آشکارسازی خداست. او هم فراتر بودن خدا و هم حضور او در جهان را با هم نشان میدهد. آگوستین گفته است: «او همان خدای پنهان بود که به شکل انسانی در میان انسانها ظاهر شد».
فیلسوف آنری برگسون در کتاب «خنده» در مورد طنز میگوید بیشتر تجربههای ما در سطح معمولی است و ما تصویر کامل را نمیبینیم. طنز باعث میشود این درک معمولی شکسته شود و جنبههای پنهان واقعیت آشکار شود و نشان میدهد که چیزها آنطور که به نظر میرسند نیستند. پس پنهان بودن خودِ خدا هم نوعی نشانه است که به ذات او اشاره دارد.
۲. چرا خدا پنهان است؟
واکنش ما به خدا ممکن است ناقص باشد و باعث شود او برای ما پنهان بماند.
وقتی مسیحیان از رابطۀ خود با خدا صحبت میکنند، منظورشان چیست؟ تفاوت بین خالق و مخلوق، نوع این رابطه را تعیین میکند. سه نوع رابطه وجود دارد:
۱. انسان در برابر طبیعت – سلطه و نگهداری (طبیعت در برابر ما تعظیم میکند)
۲. انسان در برابر انسان – رابطۀ متقابل و برابر (ما در برابر یکدیگر تعظیم میکنیم)
۳. انسان در برابر خالق – ما در برابر خالق تعظیم میکنیم (این جایگاه ماست)
ما باید خدا را بر اساس شرایط خودش بشناسیم. اگر این کار را نکنیم، او برای ما پنهان باقی میماند. اینکه چگونه باید خدا را شناخت، به عهدۀ خودِ خداست و نه ما. خدا به ما بدهکار نیست. فروتنی در شناخت، نقطه شروع رابطه با اوست.
سه راه اشتباه که انسانها سعی میکنند خدا را کنترل کنند:
۱. تبدیل خدا به یک تجربه
برای نمونه در یوحنا ۶: ۱۴-۱۵، بعد از سیر کردن ۵۰۰۰ نفر، مردم میخواستند عیسی را به زور پادشاه کنند. یعنی میخواستند از خدا به نفع خودشان استفاده کنند.
۲. تبدیل خدا به یک نظریۀ فلسفی
در کتاب مقدس اثبات فلسفی کامل برای خدا ارائه نشده است. هرچند خدا میتوانست این کار را بکند، اما این کار را نکرده. چون جلال خدا را نمیتوان به یک نظریه محدود کرد. عقل بهتنهایی کافی نیست.
۳. تبدیل خدا به یک ابزار
بیشتر مذاهب دنیا به این سمت میروند که خدا را وسیلهای برای رسیدن به هدفهای خود بدانند، در حالی که خدا باید خودِ هدف باشد.
هیچکدام از این روشها با حقیقت خدا سازگار نیست، و به همین دلیل جواب نمیدهد و خدا همچنان پنهان میماند.
اصل «نور به اندازۀ کافی»: وقتی ما خدا را بر اساس شرایط خودش جستوجو کنیم، او به اندازۀ کافی خود را نشان میدهد تا بتوانیم به او واکنش لازم را نشان دهیم. بلِیز پاسکال هم به این موضوع اشاره کرده است. اگر خدا نور کمتری میداد، جویندگان واقعی او را پیدا نمیکردند. اگر نور بیشتری میداد، حتی کسانی که تمایل ندارند، مجبور به باور میشدند. اما خدا به اراده و آزادی انتخاب انسان احترام میگذارد.
خدا برای هر کس، به شکلی که مناسب شخصیت آن شخص است، خودش را هم آشکار میکند و هم پنهان. در انجیلها این امر دیده میشود که بعضی به آیات و معجزهها واکنش مثبت نشان میدهند و بعضی منفی.
پاسکال از ارمیا ۲۹: ۱۳ نقل میکند: «آنگاه که مرا بجویید، مرا خواهید یافت؛ اگر مرا به تمامی دلِ خود بجویید» (ترجمۀ هزارۀ نو)
در کتاب مقدس، «دل» مرکز شخصیت انسان است یعنی همان جایی که به دنبال پاسخهای عمیق زندگی میگردد.
این وعده نشان میدهد که دو نوع از کسانی که ادعا میکنند جوینده هستند، در واقع جویندۀ واقعی نیستند:
۱. عقلگرای افراطی: که فقط عقل را قبول دارد، در حالی که جستوجوی واقعی نیاز به تمام وجود انسان دارد.
۲. شکاک بدبین: که از ابتدا فرض میکند شواهد کافی وجود ندارد و تمام سعی او این است که همین فرضیه را به کرسی بنشاند!
به همین دلیل، خدا برای این دو گروه پنهان میماند:
عقلگرا فقط ذهن دارد، اما دل ندارد.
بدبین نیز انتظار واقعی برای یافتن چیزی ندارد.
برگرفته از سخنرانی اندرو فِلوز در لینک زیر:
https://www.bethinking.org/does-god-exist/not-enough-evidence-why-god-hides
اندرو و همسرش، هلن فِلوز، از سال ۱۹۹۵ هدایت کارهای انجمن لابری در انگلستان را بر عهده داشتهاند و مطالعات ایشان در زمینۀ فلسفه و الاهیات است.
دریافت لینک کوتاه این نوشته:
|
کپی شد! |