۵ نوع انسان در خدمت: از اشخاص «بدون رؤیا» تا «رؤیای خدا»
۵ نوع انسان در خدمت: از اشخاص «بدون رویا» تا «رویای خدا»
کشیش عزیز،
آیا تاکنون متوجه شدهای که چقدر آسان است که رؤیاهای تو به مرور زمان کوچک شوند؟
تو خدمت را با دید و رؤیای کوچکی شروع نکردی. اما فشارها، ناامیدیها و انتقادها گاهی رؤیاهای ما را کوچک میکنند.
افسسیان ۳: ۲۰ چنین میگوید:
«اکنون جلال بر خدا باد، که به وسیله قدرت عظیم خود که در ما عمل میکند، قادر است بسیار بیش از آنچه ما جرأت داریم بخواهیم یا حتی در رؤیا تصور کنیم انجام دهد. یعنی بینهایت فراتر از بلندترین دعاها، آرزوها، افکار و امیدهای ما».
در طول سالها متوجه شدهام که اغلب میتوان از روی نوع رابطهای که یک نفر با رؤیای خود دارد فهمید که در خدمت در چه جایگاهی قرار دارد. به نظر من میتوان افرادی که در حال خدمت هستند را در پنج دسته قرار داد.
وقتی اینها را میخوانی، از کنارشان سریع عبور نکن.
فقط از خود بپرس: الان من در کدام جایگاه هستم؟
بعد بپرس: گام وفادارانه بعدی من در این هفته چه میتواند باشد؟
۱. کسانی که هیچ رؤیایی ندارند
برای بسیاری از مردم، تنها هدف زندگی این است که به نوعی روز خود را به پایان برسانند. فقط و فقط هر طور شده خودشان را به خانه برسانند.
کشیش عزیز، این میتواند در خدمت هم اتفاق بیفتد بدون اینکه حتی متوجه آن شوی. شاید تنبل نیستی و بارهای زیادی را حمل میکنی اما وقتی تنها هدف تو «ادامۀ بقا» میشود، از بحرانی به بحران دیگر زندگی میکنی، به جای اینکه با ایمان رهبری کنی.
روزی عیسی نزد مردی کنار جاده آمد و گفت:
«چه میخواهی برایت انجام دهم؟» (مرقس ۱۰: ۵۱).
این سؤال جای خوبی است برای شروع دوباره دربارۀ رؤیاهای خدمتی تو.
وقتی رؤیا نداری سه نتیجه به وجود میآید:
ناکامی: از بحرانی به بحران دیگر حرکت میکنی و فقط نسبت به اتفاقات گوناگون واکنش نشان میدهی، نه اینکه پیشقدم باشی.
ملالت: درک اینکه چرا باید صبح از خواب بیدار شوی برایت سخت میشود.
حسرتها: ذهن تو پر میشود از فکرهای «کاش اگر…».
اگر در این وضعیت هستی، سعی نکن قدم بعدی تو پیچیدهتر شود. این هفته برای ۱۵ دقیقه سکوت وقتی را کنار بگذار و این سؤال را در یک جمله پاسخ بده:
«امسال میخواهم خدا در من و از طریق کلیسای ما چه کاری انجام دهد؟»
اگر اکنون در این وضعیت هستی، خجالت نکش. فقط با خودت صادق باش و از همین نقطه شروع کن.
۲. کسانی که رؤیای کوچکی دارند
بسیاری از کشیشان ناخواسته به اینجا میرسند.
رؤیا منطقی به نظر میرسد. امن به نظر میرسد.
اما این رؤیا ایمان تو را به چالش نمیکشد.
چرا این کار را میکنیم؟ سه دلیل دارد:
- رؤیاها ما را مسئول میکنند.
از لحظهای که آن را بیان میکنی، فشار شروع میشود. - ترس از شکست.
با خود فکر میکنی: اگر به آن نرسم چه؟ - ترس از انتقاد.
دیگران شاید بخندند یا انگیزههای تو را اشتباه بفهمند.
برای رهایی از این وضع، از اینجا شروع کن:
با ترسهای خود صادق باش.
۱۰ دقیقه وقت بگذار تا این جمله را کامل کنی:
«وقتی به دنبال یک رؤیای جسورانهتر میروم، از ___________ میترسم.»
بعد از خود بپرس:
رؤیایی که هم واقعبینانه باشد و هم به ایمان نیاز داشته باشد، چه شکلی خواهد داشت؟
اگر در این شرایط هستی، نیازی به یک بیانیۀ رؤیایی که پرزرقوبرق باشد نداری.
فقط به یک قدم که خواهان ایمان است نیاز داری.
۳. کسانی که رؤیای اشتباهی دارند
کشیش عزیز، قبل از اینکه زندگی خود را صرف رسیدن به یک رؤیا کنی، باید بدانی آیا آنچه میخواهی واقعاً ارزشمند است یا نه.
بسیاری از مردم سالها از نردبان موفقیت بالا میروند، اما وقتی به بالا میرسند متوجه میشوند نردبان به دیوار اشتباهی تکیه داده شده است.
و باید بگویم یکی از تراژدیهایی که در زندگی کلیسا میبینم این است:
افرادی با استعداد عظیم، توانایی عظیم و پتانسیل عظیم، وفاداری درجهیک خود را به یک هدف درجهدو میدهند.
روزی در حضور خدا خواهی ایستاد و او از تو خواهد پرسید:
«با زندگیات چه کردی؟»
به همین دلیل باید در این مرحله دقت زیادی داشته باشی.
یک رؤیا هست که هرگز ارزش آن را ندارد که زندگی خود را برای آن صرف کنی و آن این است:
تلاش برای اینکه دیگران را تحت تأثیر قرار دهی!
واقعاً ارزشش را ندارد.
پس کمی آهستهتر حرکت کن و دو سؤال از خودت بپرس:
-
من سعی دارم چه کسی را تحت تأثیر قرار دهم؟
-
اگر هیچکس مرا تشویق نکند، آیا باز هم باور دارم که این رؤیا از جانب خداست؟
۴. کسانی که رؤیای مبهم دارند
کشیش عزیز، این حالت بیشتر از آن چیزی که فکر کنی عمومیت دارد!
ممکن است اشتیاق بزرگی داشته باشی:
میخواهم زندگیام را در خدمت خدا استفاده کنم.
میخواهم زندگیام را برای خدا بدهم.
میخواهم زندگیام معنا داشته باشد.
اما هنوز دربارۀ جزئیات مبهم هستی.
هرگز واقعاً ننشستهای تا این را فکر کنی و چیزی بنویسی که بگوید:
«این کاری است که با زندگیام انجام خواهم داد.
اینجاست که انرژی خود را صرف خواهم کرد.»
عیسی هدفمندترین شخصی بود که تا به حال زندگی کرده است.
وقتی ۱۲ ساله بود، از قبل میدانست به کجا میرود. او گفت: «باید من در امور پدر خود باشم» (لوقا ۲: ۴۹).
و در پایان زندگی خود گفت: «تمام شد!» (یوحنا ۱۹: ۳۰).
این دو جمله مانند دو پایۀ یک زندگی موفق هستند.
پس اگر رؤیای تو مبهم است، قدم بعدی این است:
آن را بنویس.
۱۰ دقیقه وقت بگذار و این جمله را کامل کن:
«در این فصل از زندگی، باور دارم خدا میخواهد تمرکز من بر __________ باشد.»
۵. کسانی که رؤیای خدا را دارند
این کشیش کسی است که میداند به کجا میرود، چون رؤیایی از خدا دریافت کرده است.
این به این معنی نیست که رؤیا پر سر و صداست.
به این معنی نیست که آسان است.
و به این معنی هم نیست که فوراً و کاملاً واضح است.
بیشتر وقتها خدا چیزی را میدهد که من آن را «رؤیای پولارویدگونه» مینامم.
تو میایستی و نگاه میکنی که تصویر کمکم و با گذشت زمان ظاهر میشود و واضحتر میشود.
اما تا این حد را میدانی که:
هدف تواین نیست که فقط مردم را تحت تأثیر قرار دهی. فقط تلاش نمیکنی که به بقا ادامه دهی.
فقط به دنبال چیز امنی نیستی بلکه میخواهی خواست خدا را انجام دهی.
و وقتی هدف تو این باشد، دیگر نمیپرسی:
«آسانترین کار چیست؟»
بلکه سؤال درست را میپرسی که چنین است:
«خواست خدا چیست؟»
لازم نیست کل آیندۀ خود را بدانی.
فقط باید آنقدر آرام بگیری که قدم بعدی را بشنوی.
چون خدا «قادر است بسیار بیش از آنچه ما جرأت داریم بخواهیم یا حتی تصور کنیم انجام دهد. یعنی بینهایت فراتر از بلندترین دعاها، آرزوها، افکار و امیدهای ما.»
پس به نداشتن رؤیا قانع نشو.
به رؤیای کوچک هم قانع نشو.
به دنبال رؤیای اشتباه نرو.
با رؤیای مبهم زندگی نکن.
از خدا رؤیای خودش را بخواه.
و سپس یک قدم اطاعت بردار.
نوشتۀ کشیش ریک وارِن
دریافت لینک کوتاه این نوشته:
|
کپی شد! |