نقد و بررسی کتاب: «جعلی: نوشتن به نام خدا» اثر بارت ارمن-بخش اول، نویسندگان کتابهای عهد جدید
نقد و بررسی کتاب: «جعلی: نوشتن به نام خدا» اثر بارت ارمن-بخش اول، نویسندگان کتابهای عهد جدید
در ۲۲ مارس ۲۰۱۱، بارت ارمن، پژوهشگر برجستهٔ عهد جدید، تازهترین کتاب جنجالی خود را در نقد دیدگاه سنتی مسیحیت منتشر کرد. در کتاب «جعلی» (Forged)، پیام اصلی ارمن این است که جعل آثار ادبی در دوران باستان بسیار رایج بوده، بسیاری از این آثار را مسیحیان نوشتهاند و حدود ۷۰ درصد نوشتههای عهد جدید را کسانی ننوشتهاند که به طور سنتی به آنها نسبت داده میشوند. ارمن در این زمینه مطالعات گستردهای انجام داده و به پایاننامههای دکتری، کتابهای تخصصی و مقالات علمی متعددی به زبانهای انگلیسی و آلمانی استناد میکند.
نویسندگان کتابهای عهد جدید
چرا موضوع این کتاب اهمیت دارد؟ سالهاست که شمار قابلتوجهی از پژوهشگران کتاب مقدس معتقدند انتساب سنتی بخش بزرگی از نوشتههای عهد جدید نادرست است. این موضوع پرسش مهمی را مطرح میکند: اگر فرض کنیم پطرس هیچ نقشی در نگارش «دوم پطرس» نداشته و این نامه چند دهه پس از مرگ او نوشته شده باشد، آیا باید همچنان در مجموعهٔ رسمی عهد جدید باقی بماند و برای مسیحیان دارای اعتبار باشد؟
در نهایت، اگر خدا دروغ نمیگوید، به نظر میرسد که نباید نامهای را الهام کرده باشد که نویسندهاش با وانمود کردن به اینکه شخص دیگری است، دیگران را فریب داده باشد. بنابراین، اگر بتوان با اطمینان نتیجه گرفت که برخی از نوشتههای عهد جدید توسط نویسندگان سنتی آنها نوشته نشدهاند، آیا باید آن آثار از مجموعهٔ عهد جدید حذف شوند؟
این پرسش کاملاً منصفانه است. در سالهای اخیر، پژوهشگران در نشستهای سالانهٔ انجمن ادبیات کتاب مقدس، مؤسسهٔ پژوهشهای کتاب مقدسی و حتی انجمن الاهیات انجیلی، دربارهٔ موضوع اعتبار و جایگاه کتابهای مقدس بحثهای گستردهای داشتهاند. تنها مسئلهٔ زمان است که این موضوع به بحثی عمومی تبدیل شود. کتاب ارمن ممکن است محرکی برای گفتوگوهای جدیتر در این زمینه باشد.
ارمن پژوهشگری توانمند است که مطالب را به شکلی روشن و قانعکننده مینویسد. کسانی که با موضوع نویسندگی و اعتبار کتابهای عهد جدید آشنا نیستند، بسته به دیدگاه الاهیاتی خود، ممکن است کتاب «جعلی» را از یک سو اثری جذاب یا از سویی دیگر تهدیدکننده بیابند.
پذیرفتن یک کتاب در مجموعهٔ عهد جدید برای کلیسای اولیه موضوعی بسیار مهم بود و هرگز با سهلانگاری انجام نمیشد.
موضوع نویسندگی کتابهای عهد جدید در بیشتر کتابهای مقدماتی تخصصی عهد جدید به تفصیل بررسی میشود. این کتابها که معمولاً برای دانشجویان تحصیلات تکمیلی نوشته میشوند، استدلالهای موافق و مخالف انتساب سنتی هر یک از کتابهای عهد جدید را توضیح میدهند. همچنین دربارهٔ مخاطبان اولیه، محل زندگی آنان، هدف نگارش کتاب و زمان نگارش آن بحث میکنند.
برای کسانی که میخواهند موضوع نویسندگی را جدی بررسی کنند، بهتر است چند کتاب مقدماتی عهد جدید را از نویسندگانی با دیدگاههای الاهیاتی متفاوت مطالعه کنند. کتاب مقدماتی عهد جدیدِ ارمن گزینهٔ مناسبی برای آشنایی با دیدگاهی نسبتاً منتقدانه و شکاکانه است. هرچند او خود را پژوهشگری میانهرو میداند، بسیاری از دیدگاههایش از مواضع میانه فاصله دارند. یکی از نمونهها این است که تنها درصد اندکی از کتابهای عهد جدید را واقعاً متعلق به نویسندگان سنتی آنها میداند.
البته او به اندازهٔ برخی اعضای «نشست عیسی» در جناح بسیار چپ الاهیاتی قرار ندارد، اما قطعاً در میانه هم نیست. افزون بر این، دیدگاه او دربارهٔ اینکه عیسی «پسر انسان» آخرالزمانی را چگونه میفهمید، به دیدگاه اسلامی نزدیکتر از دیدگاه سنتی مسیحی است.
رویکرد من دربارهٔ مسئلهٔ نویسندگی سنتی این است که برای هر یک از ۲۷ کتاب عهد جدید، شواهدی با قدرتهای متفاوت وجود دارد. برای مثال، شواهد اینکه پولس نامهٔ خود به کلیسای روم را نوشته بسیار قویتر از شواهدی است که نشان میدهد پطرس نویسندهٔ دوم پطرس بوده است. این موضوع حتی برای کلیسای اولیه نیز روشن بود.
در قرن چهارم میلادی، مورخ کلیسا، یوسبیوس، آثار مسیحی اولیه را در چهار دسته قرار داد:
۱. آثار قطعی و پذیرفتهشده
۲. آثار مورد تردید اما همچنان معتبر
۳. آثار مردود و نامعتبر (اما نه بدعتآمیز)
۴. آثار بدعتآمیز
او در دستهٔ نخست، چهار انجیل، اعمال رسولان، نامههای پولس، اول یوحنا، اول پطرس و احتمالاً مکاشفه را قرار داد.
در دستهٔ دوم، یعقوب، یهودا، دوم پطرس و دوم و سوم یوحنا قرار گرفتند.
در دستهٔ سوم، اعمال پولس، شبان هرماس، مکاشفهٔ پطرس، برنابا، دیداکه، مکاشفه (از نظر برخی) و انجیل عبرانیان جای داشتند.
در دستهٔ چهارم نیز انجیل پطرس، انجیل توما، انجیل متیاس و دیگر انجیلها، اعمال پطرس، اعمال یوحنا و آثار مشابه قرار گرفتند.
همانطور که دیده میشود، برخی از مسیحیان اولیه کتاب مکاشفه را معتبر میدانستند و برخی دیگر آن را رد میکردند. پذیرش یک کتاب در عهد جدید برای کلیسای اولیه موضوعی بسیار مهم بود و با دقت فراوان انجام میشد. گرایش کلی کلیسا بیشتر به حذف آثار مشکوک بود تا پذیرش آنها.
با توجه به این احتیاط، دیدگاه من این است که پیش از کنار گذاشتن نویسندگی سنتی هر یک از ۲۷ کتاب عهد جدید، دلایل مخالف باید بهمراتب قویتر از دلایل موافق باشند و بتوانند در برابر پاسخهای انتقادی مقاومت کنند.
اما به نظر میرسد برخی افراد مانند ارمن رویکرد دیگری دارند؛ گویی از ابتدا فرض میکنند همهٔ ۲۷ کتاب به اشتباه به نویسندگانشان نسبت داده شدهاند، مگر اینکه شواهدی تقریباً غیرقابلانکار خلاف آن را ثابت کند. این رویکرد زمانی آشکار میشود که شواهد موافق نویسندگی سنتی به سرعت کنار گذاشته میشوند یا استدلالهای مخالف، با وجود ضعف آشکار، پذیرفته میشوند.
به گفتهٔ بارت ارمن:
«تعریف من از جعل این است: نوشتهای که ادعا میکند توسط شخصی نوشته شده است که در واقع نویسندهٔ آن نبوده است.»
برای نمونه، ارمن در بحث خود دربارهٔ نویسندگی نامهٔ افسسیان میگوید پولس رستاخیز مؤمنان را رویدادی در آینده میدانست و برای این ادعا به رومیان ۶: ۱–۴ و اول قرنتیان ۱۵ استناد میکند. سپس اظهار میکند که نامهٔ افسسیان تعلیم میدهد رستاخیز مؤمنان از پیش رخ داده است (افسسیان ۲: ۵–۶) و میافزاید: «این دقیقاً همان دیدگاهی است که پولس در نامههای خود به قرنتیان با آن مخالفت میکرد.»
ارمن درست میگوید که پولس رستاخیز مؤمنان را رویدادی واقعی و جسمانی میدانست که هنگام بازگشت عیسی رخ خواهد داد. رومیان ۸: ۱۱ و ۸: ۲۳ این موضوع را حتی روشنتر بیان میکنند. اما به نظر میرسد او توجه نکرده که پولس گاهی از رستاخیز مؤمنان به معنایی نمادین نیز سخن میگفت.
برای نمونه، در همان فصل از نامهٔ رومیان که ارمن به آن استناد کرده، پولس میگوید:
«اعضای بدن خود را در اختیار گناه قرار ندهید تا ابزار ناراستی باشند، بلکه خود را همچون کسانی که از مردگان زنده شدهاند به خدا بسپارید و اعضای بدن خود را ابزار عدالت برای خدا قرار دهید.»
بنابراین، تعلیم پولس دربارهٔ رستاخیز در رسالۀ رومیان کاملاً با آنچه در افسسیان و کولسیان میبینیم سازگار است. بسیاری از آموزههایی که ارمن در نامههای مورد اختلاف پولس متناقض با نامههای پذیرفتهشدهٔ او میداند، با بررسی دقیقتر متنها به سادگی قابل حل هستند.
متأسفانه بسیاری از خوانندگان ارمن به مطالعهٔ کتاب «جعلی» بسنده خواهند کرد و در نتیجه ممکن است تحت تأثیر برخی استدلالهای بسیار ضعیف قرار گیرند.
نوشتۀ مایک لیکونا: پژوهشگر تاریخ عهد جدید و از شناختهشدهترین مدافعان اندیشۀ مسیحی است. او سازمان Risen Jesus Ministry را تأسیس کرده که به بررسی تاریخی زندگی، مرگ و رستاخیز عیسی مسیح و دفاع عقلانی از ایمان مسیحی میپردازد.
دریافت لینک کوتاه این نوشته:
|
کپی شد! |