نقد و بررسی کتاب: «جعلی: نوشتن به نام خدا» اثر بارت ارمن-بخش دوم، جعلها و نوشتههای منتسب به دیگران (Pseudepigrapha)
نقد و بررسی کتاب: «جعلی: نوشتن به نام خدا» اثر بارت ارمن-بخش دوم، جعلها و نوشتههای منتسب به دیگران (Pseudepigrapha)
بیایید نگاهی کوتاه به کتاب “جعلی” بیندازیم.
در مقدمهٔ کتاب، ارمن از مسیر زندگی خود میگوید؛ از زمانی که دانشجوی انجیلی در کالج انجیلی مودی بود تا وقتی که در دوران تدریس در دانشگاه راتگرز ایمان خود را کنار گذاشت.
در فصل اول، او به وجود گستردهٔ نوشتههای جعلی در میان مسیحیانِ قرون نخستین اشاره میکند. حتی آثاری مانند «قوانین رسولی» نیز وجود داشت که در آنها به خوانندگان هشدار داده میشود که نوشتههای جعلی را نخوانند (ص. ۲۰). ارمن همچنین توضیح میدهد که در همان دوران، برخی از مسیحیان اولیه نسبت به اصالت برخی از نوشتههای عهد جدید تردید داشتند. برای نمونه، انتساب سنتی کتابهای مکاشفه، یهودا، دوم پطرس، اول و دوم تیموتائوس و عبرانیان همگی در دورههای مختلف مورد سؤال قرار گرفته بود.
سپس ارمن برای شفافسازی بحث، چند تعریف ارائه میدهد. بهطور خلاصه:
آثاری که به اشتباه به نویسندهای نسبت داده شدهاند، «شبهنوشتار» (pseudepigrapha) نام دارند. اگر متنی در ابتدا بینام بوده باشد و بعداً به شخص خاصی نسبت داده شود که نویسندهٔ واقعی آن نبوده، باز هم در همین دسته قرار میگیرد. اما اگر متنی از ابتدا ادعا کند که توسط شخص مشخص و شناختهشدهای نوشته شده، در حالی که آن شخص واقعاً نویسنده نبوده است، در این صورت نهتنها شبهنوشتار، بلکه «جعل» (forgery) محسوب میشود.
ارمن میگوید: «تعریف من از جعل این است: نوشتهای که ادعا میکند توسط شخصی (چهرهای شناختهشده، نه نام مستعار) نوشته شده، در حالی که در واقع آن شخص نویسندهٔ آن نیست» (ص. ۲۴). بر این اساس، معیار اصلی برای «جعل» بودن یک اثر، نیت نویسنده است.
در فصلهای دوم و سوم، او به بررسی آثار جعلی منسوب به پطرس و پولس میپردازد.
از جمله آثار جعلی منسوب به پطرس میتوان به «انجیل پطرس»، «نامهٔ پطرس» و «مکاشفهٔ پطرس» اشاره کرد.
از آثار جعلی منسوب به پولس نیز «سوم قرنتیان» و مجموعهای از چهارده نامهٔ منسوب به پولس و سنکا ذکر میشود؛ سنکا فیلسوفی بود که احتمالاً از درخشانترین متفکران روم در قرن اول به شمار میرفت.
ارمن در ادامه ادعا میکند که برخی از نامههای جعلی منسوب به پطرس و پولس وارد عهد جدید شدهاند.
به اعتقاد او، هر دو رسالۀ منسوب به پطرس، یعنی اول و دوم پطرس، جعلی هستند و از سیزده رسالۀ منسوب به پولس نیز شش رساله احتمالاً توسط پولس نوشته نشدهاند:
افسسیان، کولسیان، دوم تسالونیکیان، اول تیموتائوس، دوم تیموتائوس و تیتوس. (صص. ۹۲–۹۳)
توجیه کردن وجود نوشتههای جعلی
در فصل چهارم، ارمن به بررسی دیدگاههای مختلفی میپردازد که پژوهشگران کتاب مقدس برای توضیح وجود ناراحتکنندهٔ نوشتههای جعلی در عهد جدید مطرح کردهاند.
اولین تلاش این است که گفته میشود وقتی نامهای به نام شخص دیگری، مثلاً پولس، نوشته میشد، هدف نویسنده لزوماً فریبکاری نبوده است؛ بلکه شاید میخواسته خود را مطرح نکند یا تصور میکرد اگر پیام به نام فردی ناشناس منتشر شود، کسی آن را جدی نخواهد گرفت. اما ارمن (به نظر من بهدرستی) پاسخ میدهد که هر انگیزهای پشت این کار باشد، حتی اگر در نگاه نویسنده شریف به نظر برسد، در نهایت باز هم نوعی فریب و دروغگویی محسوب میشود. افزون بر این، شواهد تاریخی نشان میدهد که مسیحیان اولیه وقتی از جعلی بودن یک اثر آگاه میشدند، معمولاً آن را رد میکردند.
دومین تلاش برای کنار آمدن با مشکل وجود این نوشتهها در عهد جدید این است که گفته میشود حتی اگر یک کتاب جعلی باشد، باز هم ممکن است الهام روحالقدس باشد. من نیز با ارمن موافقم که چنین پاسخی بیشتر شبیه یک راهحل اضطراری و ناگزیر است. از دید من، اگر برای حفظ اعتبار و جایگاه مقدس چنین نوشتههایی باید تا این حد پیش رفت، شاید اساساً لازم باشد این پرسش را جدی مطرح کرد که آیا چنین آثاری باید در فهرست کتابهای مقدس باقی بمانند یا نه؟
سومین تلاش این است که گفته میشود جعلکننده در واقع یک آموزهٔ اصیل و رسولی را گرفته و آن را بازنویسی کرده تا برای یک موقعیت جدید قابل استفاده باشد. به این ترتیب، چون محتوای اصلی همچنان «رسولی» محسوب میشود، آن کتاب نیز باید در فهرست کتابهای مقدس باقی بماند. در پاسخ، ارمن این پرسش را مطرح میکند: «چه شواهدی وجود دارد که بازآفرینی سنت با استفاده از نام جعلی، یک شیوهٔ رایج و پذیرفتهشده بوده است؟» (ص. ۱۲۶)
چهارمین تلاش این است که گفته میشود در مدارس فلسفی دوران باستان، شاگردان گاهی آثاری را به نام استاد خود مینوشتند، چون محتوای آن را از او آموخته بودند. اما ارمن اشاره میکند که از شواهدی که معمولاً برای این ادعا آورده میشود، تنها دو مورد وجود دارد؛ که اولی اساساً چیزی را که ادعا میشود بیان نمیکند، و دومی نیز نشان نمیدهد که چنین روشی واقعاً در مدارس فلسفی رایج بوده است، چه برسد به خارج از آنها. علاوه بر این، شواهدی وجود دارد که نشان میدهد در همان محیطها نیز شاگردان معمولاً آثار خود را با نام خودشان مینوشتند، نه به نام استادشان.
نوشتۀ مایک لیکونا: پژوهشگر تاریخ عهد جدید و از شناختهشدهترین مدافعان اندیشۀ مسیحی است. او سازمان Risen Jesus Ministry را تأسیس کرده که به بررسی تاریخی زندگی، مرگ و رستاخیز عیسی مسیح و دفاع عقلانی از ایمان مسیحی میپردازد.
دریافت لینک کوتاه این نوشته:
|
کپی شد! |