نقد کتاب: «جعلی: نوشتن به نام خدا» اثر بارت ارمن

نقد و بررسی کتاب: «جعلی: نوشتن به نام خدا» اثر بارت ارمن-بخش چهارم، تاریخ‌نگاری و آشتی دادن اختلاف‌ها

رای بدهید
نقد و بررسی کتاب: «جعلی: نوشتن به نام خدا» اثر بارت ارمن-بخش چهارم، تاریخ‌نگاری و آشتی دادن اختلاف‌ها

در فصل ششم، ارمن نمونه‌هایی از نوشته‌های جعلی مسیحی را بررسی می‌کند که در دل اختلافات با معلمان دروغین پدید آمده‌اند. او اشاره می‌کند که نامه‌های پولس دائماً به مخالفان الاهیاتی پاسخ می‌دهند و بعدها نیز هم جریان ارتدوکس (کلیسای رسمی)، هم گنوسی‌ها و دیگر گروه‌ها از آن‌ها برای حمایت از دیدگاه خود استفاده کرده‌اند.

اما ارمن در اینجا وارد حوزه‌ای بحث‌برانگیز می‌شود.

او می‌نویسد:

«عهد جدید از دل همین اختلافات شکل گرفت؛ زیرا یکی از گروه‌های مسیحی در نهایت برندهٔ بحث‌ها شد و تصمیم گرفت کدام کتاب‌ها وارد کتاب مقدس شوند. کتاب‌های دیگری که دیدگاه‌های متفاوتی داشتند و آن‌ها نیز به رسولان عیسی نسبت داده می‌شدند، نه‌تنها از کتاب مقدس کنار گذاشته شدند، بلکه نابود و فراموش شدند. در نتیجه امروز وقتی به مسیحیت اولیه نگاه می‌کنیم، فقط تصویری را می‌بینیم که از نوشته‌های طرف پیروز باقی مانده است. تنها در دوران جدید است که کتاب‌های باستانی دیگری کشف شده‌اند که دیدگاه‌های متفاوتی را نشان می‌دهند، مثلاً در حفاری‌های باستان‌شناسی یا به‌طور اتفاقی در مصر.» (ص. ۱۸۳)

نویسندهٔ مقاله می‌گوید وقتی این بخش را خوانده شگفت‌زده شده است. به نظر او، ارمن در کتابی که دربارهٔ جعل و فریب نوشته، خودش نیز ناخواسته خواننده را به شکلی گمراه‌کننده هدایت می‌کند.

در یک معنا، حرف ارمن درست است: اینکه کتاب‌های موجود در عهد جدید نتیجهٔ پیروزی یک جریان الاهیاتی راست‌دین است. اما تصویری که او به خواننده منتقل می‌کند این است که تفاوت میان کتاب‌های پذیرفته‌شده و ردشده صرفاً نتیجهٔ رأی‌گیری (یا شاید انتخاب سیاسی) بوده است.

اما گاهی «برنده‌ها واقعاً حق داشته‌اند برنده شوند».

در اینجا نویسنده به گفتهٔ یکی از متخصصان ادبیات مسیحی اولیه اشاره می‌کند که می‌گوید:

«اگر تاریخ‌نگاران بخواهند بدانند عیسی چه گفت و چه کرد، عملاً مجبورند از اناجیل عهد جدید به عنوان منابع اصلی استفاده کنند. تأکید می‌کنم این به دلایل مذهبی نیست، بلکه صرفاً به دلایل تاریخی است.»

نکته جالب این است که نویسندهٔ این سخن، شخصی است با همان مدارک علمی بارت ارمن: او نیز از همان دانشگاه دکتری گرفته و شاگرد بروس متزگر بوده و دربارهٔ مسیحیت غیرراست‌دین کتاب‌های زیادی نوشته است. در واقع وقتی مقایسه‌ها انجام می‌شود، ارمن اغلب با او هم‌نظر است. و جالب‌تر اینکه این شخص خودِ بارت ارمن است!

همچنین بد نیست اشاره کنیم که تعریف ارمن از واژهٔ «مسیحی» محل بحث است. از نظر او، هر کسی که خود را مسیحی بنامد، مسیحی محسوب می‌شود.

برای مثال، ممکن است کسی باور داشته باشد که یهوه، خدای عهد عتیق، خدایی شرور بوده و عیسی برای مقابله با او و نجات انسان‌ها از سلطهٔ او آمده است؛ دیدگاهی که به مارسیون نسبت داده می‌شود. یا ممکن است کسی معتقد باشد که الهه‌ای به دست پیروان خود سرنگون شده و در درون انسان‌های مادی روی زمین زندانی شده است، و انسان‌ها می‌توانند از طریق دستیابی به «معرفت پنهان» که از سوی آن الههٔ زندانی در اختیارشان قرار می‌گیرد، از جهان مادی رهایی یابند؛ دیدگاهی که در برخی شاخه‌های گنوسی‌گری دیده می‌شود.

از نگاه ارمن، همهٔ این افراد «مسیحی» به شمار می‌آیند. قصد ندارم قضاوت‌گر به نظر برسم، اما این پرسش مطرح است که آیا خود عیسی و شاگردانش نیز چنین افرادی را مسیحی می‌دانستند؟

اما به بحث اصلی این فصل بازگردیم. ارمن دوباره به برخی از نوشته‌هایی می‌پردازد که در فصل‌های دوم و سوم دربارهٔ نویسندگی آن‌ها تردید مطرح کرده بود؛ از جمله کولسیان، یهودا، اول پطرس، اول و دوم پطرس، و یعقوب. او همچنین کتاب اعمال رسولان را نیز به این فهرست اضافه می‌کند.

علاوه بر این، ارمن دربارهٔ برخی آثار غیرقانونی (آثار غیر کتاب مقدسی) مانند «رسالهٔ پطرس»، «نوشته‌های شبه‌کلمنتی»، جعل‌های گنوسی و نیز آثار جعلی نوشته‌شده در مخالفت با گنوسی‌گری بحث می‌کند.

یکی از دلایلی که ارمن کتاب اعمال رسولان را جعلی می‌داند این است که آن را با نامه‌های قطعی پولس ناسازگار می‌بیند. برای مثال، در کتاب اعمال رسولان، رابطهٔ پطرس و پولس کاملاً هماهنگ و بدون اختلاف نشان داده می‌شود (ص. ۲۰۴).

در واقع، در اعمال رسولان گفته می‌شود که پطرس حتی پیش از پولس نیز دربارهٔ پذیرش غیر یهودیان الهام دریافت کرده بود.

اما در نامهٔ غلاطیان ۲: ۱۱–۱۴ (که از نظر بیشتر پژوهشگران اصیل است)، پولس می‌گوید که با پطرس به دلیل کناره‌گیری او از غذا خوردن با غیر یهودیان مخالفت کرده است.

ارمن می‌پذیرد که می‌توان این تفاوت‌ها را تا حدی آشتی داد، اما چندان به این نوع توضیحات انعطاف نشان نمی‌دهد. او می‌نویسد:

“می‌توان استدلال کرد که پولس حق داشت و پطرس در آن ماجرا رفتاری ریاکارانه از خود نشان داده بود. اما در نامهٔ غلاطیان هیچ نشانه‌ای وجود ندارد که پطرس خودش نیز ماجرا را این‌گونه دیده باشد یا اینکه معتقد بوده پولس در این موضوع حق داشته است.” (ص. ۲۰۴)

نویسنده در پاسخ می‌گوید:

در نامهٔ غلاطیان هیچ چیز نشان نمی‌دهد که پطرس این ماجرا را طور دیگری دیده باشد یا اینکه فکر کرده باشد پولس در این موضوع اشتباه می‌کند. در این مورد، هماهنگ کردن گزارش غلاطیان با کتاب اعمال رسولان کار نسبتاً ساده‌ای است، اما ارمن چنین تلاشی را نمی‌پذیرد. آیا ممکن است دلیل آن این باشد که چنین هماهنگی‌ای با دیدگاه‌های او سازگار نیست؟

باز هم در صفحهٔ بعدی همین نوع سرسختی را مشاهده می‌کنیم. ارمن می‌نویسد که بر اساس نامهٔ غلاطیان، پولس پس از ایمان آوردن:

“به عربستان رفت، سپس به دمشق بازگشت و تا سه سال بعد به اورشلیم نرفت” (غلاطیان ۱: ۱۵-۱۹)

او سپس ادامه می‌دهد:

“این موضوع روایت تبدیل شدن پولس در کتاب اعمال رسولان را بسیار جالب می‌کند. در آنجا به ما گفته می‌شود که پولس پس از دیدار با عیسی در راه دمشق نابینا شد، سپس وارد شهر شد و بینایی خود را باز یافت. و ایولین کاری که پس از ترک شهر انجام می‌دهد چیست؟ مستقیم به اورشلیم می‌رود تا رسولان را ببیند (اعمال رسولان ۹: ۱-۲۶). بالآخره کدام درست است؟ آیا همانطور که خودِ پولس می‌گوید از اورشلیم دور ماند، یا همان‌طور که اعمال رسولان می‌گوید بلافاصله به آنجا رفت؟” (ص. ۲۰۵)

در پاسخ به این ایرادِ ارمن باید گفت: در تاریخ‌نگاری یونانی ـ رومی، حفظ پیوستگی و روانی روایت اهمیت زیادی داشت. بنابراین به‌سادگی می‌توان دید که نویسندهٔ اعمال رسولان دقیقاً همین کار را انجام داده است.

در غلاطیان ۱:‏۱۵–۱۹، پولس می‌گوید پس از ایمان آوردن به اورشلیم نرفت، بلکه مدتی نامشخص را در عربستان گذراند و سپس به دمشق بازگشت. او همچنین تصریح می‌کند که سه سال بین تجربهٔ ایمان آوردنش و نخستین سفرش به اورشلیم فاصله بود.

اما در اعمال رسولان ۹:‏۱–۲۷ نیز پولس بلافاصله پس از آن تجربه به دمشق می‌رود؛ نه به اورشلیم، و چند روز در آنجا می‌ماند (اعمال رسولان ۹:‏۱۹). سپس در اعمال رسولان ۹:‏۲۳ گفته می‌شود که «پس از گذشت روزهای بسیار»، یهودیان تصمیم گرفتند او را بکشند. پولس با کمک مسیحیان از دمشق گریخت و به اورشلیم رفت (اعمال ۹:‏۲۳–۲۶).

اگر پولس چند روز در دمشق ماند و سپس «پس از روزهای بسیار» به اورشلیم رفت، در فاصلهٔ میان این دو رویداد چه می‌کرد؟ کتاب اعمال رسولان چیزی دربارهٔ آن نمی‌گوید. آنچه جلب توجه می‌کند این است که نویسندهٔ اعمال رسولان ظاهراً میان آیه‌های ۹:‏۲۲ و ۹:‏۲۳ بخشی از زمان را نادیده گرفته و روایت را به جلو برده است تا داستان روان‌تر پیش برود.

یکی دیگر از تناقض‌های ادعایی که ارمن مطرح می‌کند، مربوط به افرادی است که پولس در نخستین سفر خود به اورشلیم ملاقات کرد. در غلاطیان ۱:‏۱۸–۱۹، پولس گزارش می‌دهد که در آن سفر فقط پطرس و یعقوب را دید. اما در اعمال ۹:‏۲۶–۳۶ گفته شده است که مسیحیان اورشلیم از ملاقات با پولس می‌ترسیدند، زیرا او پیش‌تر آنان را آزار داده بود. بنابراین، برنابا پولس را نزد «رسولان» برد و مدتی را در میان آنان گذراند؛ «نه فقط با پطرس و یعقوب، بلکه ظاهراً با همهٔ آنان» (اعمال رسولان ۹:‏۲۶–۳۰) (ص. ۲۰۵).

اما کتاب اعمال رسولان هرگز نمی‌گوید که پولس با همهٔ رسولان ملاقات کرده است. درست است که واژهٔ «رسولان» به صورت جمع آمده، اما پولس در غلاطیان ۱:‏۱۸–۱۹ نیز می‌گوید که با پطرس و یعقوب دیدار کرده است، و دو نفر نیز قطعاً جمع محسوب می‌شوند.

علاوه بر این، اگر مسیحیان اورشلیم نگران بودند که شاید پولس برای نفوذ در میان آنان و شناسایی رهبران اصلی کلیسا تظاهر به ایمان آوردن کرده باشد، کاملاً قابل درک است که در آغاز تنها دو تن از رهبران حاضر شده باشند با او ملاقات کنند، تا زمانی که از واقعی بودن تغییر و ایمان او اطمینان حاصل کنند.

در نتیجه، ضرورتی ندارد که در اینجا تناقضی میان غلاطیان و اعمال رسولان فرض شود.

با وجود اینکه ارمن ادعا می‌کند کتاب اعمال رسولان یک جعل است، به نظر می‌رسد هر زمان که به نفع استدلالش باشد از آن استفاده می‌کند. او در توضیح اینکه چرا نامهٔ یعقوب در عهد جدید به نظر او توسط یعقوب نوشته نشده، می‌نویسد:

“مهم‌ترین چیزی که در بارۀ یعقوبِ اورشلیم می‌دانیم این  است که او بر ادامۀ دعایت شریعت یهود توسط پیروان یهودیِ عیسی تأکید داشت. اما این دغدغه به‌طور کامل و آشکار در این نامه غایب است. نویسنده‌ای که ادعا می‌کند یعقوب است، نگران انجام ‘اعمال نیک’ توسط مردم است؛ اما هیچ توجهی به رعایت قوانین خوراکی یهود، حفظ سَبَت و اعیاد یهودی، یا ختنه ندارد. دغدغه‌های او با دغدغه‌های یعقوبِ اورشلیم یکسان نیست.” (ص. ۱۹۸)

اما ما این اطلاعات را دربارهٔ یعقوب از کجا می‌دانیم؟ این مطالب در کتاب اعمال رسولان گزارش شده‌اند.

بنابراین ممکن است خوانندگان شگفت‌زده شوند وقتی در همان صفحهٔ بعد بخوانند که ارمن کتاب اعمال رسولان را یک جعل می‌داند. او می‌نویسد: “کتابی که پژوهشگران معمولاً تمایلی نداشته‌اند آن را جعل بنامند، با وجود اینکه ظاهراً دقیقاً همین‌گونه است؛ یعنی کتاب اعمال رسولان در عهد جدید.” (ص. ۱۹۹ و همچنین به ص. ۲۰۸ مراجعه کنید)

ظاهراً حتی از دیدگاه خود ارمن نیز جعلی بودن یک اثر لزوماً به این معنا نیست که آن اثر هیچ ارزش تاریخی یا اطلاعات قابل اعتمادی ندارد.

همچنین جای تأسف دارد که ارمن دربارهٔ جعلی بودن اعمال رسولان به‌گونه‌ای سخن می‌گوید که گویی این نتیجهٔ مورد توافق پژوهشگران است. در حالی که چنین اجماعی وجود ندارد.

برای نمونه، کریگ کینر، پژوهشگر عهد جدید که به تحقیقات بسیار گسترده و دقیق خود شهرت دارد، از برجسته‌ترین متخصصان این حوزه است. تفسیر او بر انجیل یوحنا از بزرگ‌ترین تفاسیر نوشته‌شده دربارهٔ این کتاب به شمار می‌رود و نزدیک به ۱۷۰۰ صفحه حجم دارد.

کینر آشنایی بسیار گسترده‌ای با متون باستانی دارد؛ به‌طوری که در تفسیر خود بر انجیل یوحنا بیش از ۱۰ هزار بار به منابع و متون کهن ارجاع داده است. در زمان نگارش این مطلب، تفسیر او بر کتاب اعمال رسولان در حال ویرایش توسط انتشارات بیکر آکادمیک بود و قرار بود در چند جلد منتشر شود. چرا به‌صورت چندجلدی؟ زیرا این تفسیر بیش از ۷۰۰۰ صفحه حجم دارد!

کسانی که با آثار کینر آشنا هستند، برای بخش‌های مقدماتی نوشته‌های او؛ که موضوع نویسندگی آثار نیز در آن‌ها بررسی می‌شود؛ احترام زیادی قائل‌اند. خود کینر به من گفته است که پس از بررسی گستردهٔ پژوهش‌های دانشگاهی دربارهٔ کتاب اعمال رسولان و اثر همتای آن، یعنی انجیل لوقا، به این نتیجه رسیده که اکثریت پژوهشگران معاصر همچنان نویسندگی سنتی لوقا بر انجیل لوقا و اعمال رسولان را می‌پذیرند. (همچنین بیشتر متخصصان انجیل مرقس نیز از نویسندگی سنتی آن دفاع می‌کنند.)

پس این سؤال مطرح می‌شود که چرا ارمن به این موضوع اشاره نمی‌کند؛ در حالی که در سراسر کتاب بارها به دیدگاه اکثریت پژوهشگران استناد می‌کند؟ شاید از این مسئله آگاه نبوده است، یا شاید به این دلیل آن را مطرح نمی‌کند که نظر اکثریت در این مورد با نتیجه‌گیری‌های او همخوانی ندارد.

ارمن می‌نویسد: “مشکلات مربوط به شناسایی لوقا به‌عنوان نویسندۀ این کتاب [اعمال رسولان] بسیار زیاد است. برای نمونه، این تصور که لوقا یک همکار غیریهودیِ پولس بوده، از نامۀ کولسیان گرفته شده است؛ نامه‌ای که به نظر می‌رسد پس از مرگ پولس به نام او جعل شده باشد. البته در نامۀ معتبر فلیمون نیز شخصی به نام لوقا ذکر شده است (آیۀ ۲۴)، اما در آنجا هیچ اشاره‌ای به غیریهودی بودن او نشده است. او فقط در فهرستی از پنج نفر دیگر نام برده شده است…” (ص. ۲۰۷)

برای من عجیب است که ارمن به اشارهٔ موجود در نامهٔ فلیمون این‌قدر سریع و بی‌توجه از کنار آن عبور می‌کند؛ گویی این موضوع هیچ مشکلی برای دیدگاه او ایجاد نمی‌کند. درست است که در فلیمون گفته نشده لوقا غیریهودی بوده است، اما «لوقا» نامی یونانی است و در همان نامه به‌عنوان یکی از همکاران پولس معرفی شده است. واژه‌ای که پولس در اینجا به کار می‌برد، واژهٔ یونانی sunergoi به معنای «همکاران» است. بعداً دوباره به اهمیت این نکته بازخواهیم گشت.

ارمن همچنین می‌گوید که شاید بزرگ‌ترین چالش برای پذیرش نویسندگی سنتی کتاب اعمال رسولان، اختلاف‌هایی باشد که میان مطالب نامه‌های قطعی پولس و گزارش‌های کتاب اعمال رسولان دربارهٔ او دیده می‌شود.

این موضوع بسیار گسترده و پیچیده است؛ بنابراین فقط به این نکته اشاره می‌کنم که میان پژوهشگران متخصص در مطالعات پولسی اتفاق نظر وجود ندارد. برخی معتقدند تفاوت‌های میان اعمال رسولان و نامه‌های قطعی پولس آن‌قدر جدی هستند که قابل آشتی دادن نیستند؛ در حالی که گروهی دیگر بر این باورند که بیشتر این تفاوت‌ها را می‌توان به‌سادگی و به‌طور منطقی با یکدیگر سازگار کرد.

نوشتۀ مایک لیکونا: پژوهشگر تاریخ عهد جدید و از شناخته‌شده‌ترین مدافعان اندیشۀ مسیحی است. او سازمان Risen Jesus Ministry را تأسیس کرده که به بررسی تاریخی زندگی، مرگ و رستاخیز عیسی مسیح و دفاع عقلانی از ایمان مسیحی می‌پردازد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
x  Powerful Protection for WordPress, from Shield Security
This Site Is Protected By
Shield Security