نقد و بررسی کتاب: «جعلی: نوشتن به نام خدا» اثر بارت ارمن-بخش سوم، انگیزههای جعل
نقد و بررسی کتاب: «جعلی: نوشتن به نام خدا» اثر بارت ارمن-بخش سوم، انگیزههای جعل
شواهد نشان میدهد که مسیحیان اولیه همواره آثار جعلیِ شناختهشده را رد میکردند.
در فصل پنجم کتابش، ارمن به بررسی انگیزههایی میپردازد که پشت جعل آثار در دوران باستان قرار داشتند. در نمونههایی که او مطرح میکند، مسیحیان در حال واکنش به اختلافات و کشمکشهای خود با یهودیان و بتپرستان بودند.
پس از بررسی برخی از این نوشتهها، ارمن مینویسد:
«نویسندگان قصد داشتند خوانندگان خود را فریب دهند و خوانندگان نیز بهسادگی فریب میخوردند.» (ص. ۱۵۹)
هرچند ارمن در این نکته درست میگوید، اما نکتهٔ مهم دیگری نیز وجود دارد: هیچیک از آثاری که او در این بخش به آنها اشاره میکند، هرگز به عنوان بخشی از عهد جدید پذیرفته نشدند. ارمن به این موضوع اشارهای نمیکند.
پیش از آنکه از این فصل عبور کنیم، مایلم به نکتهای اشاره کنم که آن را یک اشتباه تاریخی بسیار بزرگ از سوی ارمن میدانم.
او در بخشی با عنوان «مخالفت بتپرستان با مسیحیت» مینویسد:
«درست است که گاهی مسیحیان از سوی بتپرستان مورد مخالفت قرار میگرفتند، زیرا همانند بیشتر ادیان جدید، مشکوک و گاه خطرناک تلقی میشدند. اما در دویست سال نخست تاریخ مسیحیت هیچ فرمان امپراتوری علیه مسیحیان صادر نشد، هیچ اعلامیهای مبنی بر غیرقانونی بودن مسیحیت وجود نداشت و هیچ تلاشی در سراسر امپراتوری برای نابودی آن صورت نگرفت. تنها در سال ۲۴۹ میلادی بود که یک امپراتور روم، یعنی دسیوس، نخستین آزار و شکنجهٔ سراسری مسیحیان را آغاز کرد.» (ص. ۱۶۴)
چگونه ممکن است ارمن گزارش مورخ رومی، تاسیتوس، را نادیده گرفته باشد؟
تاسیتوس حدود سال ۱۱۵ میلادی نوشت که امپراتور نرون، پس از آتشسوزی بزرگ روم در سال ۶۴ میلادی، مسیحیان را مسئول این حادثه معرفی کرد؛ زیرا مردم روم گمان میکردند خود نرون عامل آتشسوزی بوده است.
تاسیتوس گزارش میدهد که در پی این اتهام، شمار زیادی از مسیحیان تحت شکنجههای وحشتناک قرار گرفتند و به شکلی بسیار بیرحمانه اعدام شدند.
خلاصهٔ گزارش او چنین است:
“بنابراین، برای از بین بردن این شایعه که خود او مسئول آتشسوزی بوده است، نرون تقصیر را به گردن گروهی انداخت که مردم به خاطر اعمال نفرتانگیزشان از آنان بیزار بودند و آنها را «مسیحیان» مینامیدند. نام این گروه از «مسیح» گرفته شده بود؛ کسی که در زمان حکومت تیبریوس به دستور یکی از فرمانداران ما، یعنی پونتیوس پیلاطس، به مرگ محکوم شد.
این خرافهٔ زیانبار که مدتی سرکوب شده بود، بار دیگر نه تنها در یهودیه، که خاستگاه اصلی این شر به شمار میرفت، بلکه حتی در روم نیز گسترش یافت؛ شهری که هر چیز زشت و ناپسند از سراسر جهان در آن گرد میآید و طرفدار پیدا میکند.
در آغاز، کسانی دستگیر شدند که خود را مسیحی معرفی میکردند. سپس بر اساس اطلاعاتی که آنان دادند، شمار بسیار زیادی از افراد محکوم شدند؛ نه آنقدر به جرم آتش زدن شهر، بلکه به دلیل آنچه «دشمنی با بشریت» تلقی میشد.
انواع تحقیرها و شکنجهها نیز به مجازات آنان افزوده شد. برخی را در پوست حیوانات میپیچیدند تا سگها آنان را بدرند و بکشند؛ برخی دیگر را بر صلیب میکشیدند؛ و گروهی را به آتش میسپردند تا پس از غروب خورشید مانند مشعلهای شبانه بسوزند و روشنایی ایجاد کنند.
نرون باغهای خود را برای این نمایشها در اختیار گذاشته بود و در همان حال، در میدان مسابقه برنامهای نمایشی اجرا میکرد؛ گاهی در لباس ارابهران در میان مردم ظاهر میشد و گاهی بر ارابهای میایستاد و نمایش را تماشا میکرد.
در نتیجه، حتی نسبت به افرادی که مجازاتهای سخت و عبرتآموز را سزاوار دانسته میشدند نیز احساس ترحم پدید آمد؛ زیرا آشکار بود که آنان نه برای منفعت عمومی، بلکه صرفاً برای ارضای بیرحمی و سنگدلی یک نفر نابود میشوند.”
در ضمن چرا نامهٔ مشهور پلینی جوان به امپراتور تراژان که حدود سال ۱۱۲ میلادی نوشته شده است، نادیده گرفته شده است که در آن به این مسئله اشاره میکند که افرادی را که متهم به مسیحی بودن بودند بازجویی میکرد و کسانی که حاضر نمیشدند مسیح را انکار کنند، اعدام میشدند (کتاب ۱۰ رساله ۹۶)؟
گرچه هیچیک از این دو نمونه از سدهٔ نخست مسیحیت نشان نمیدهد که امپراتوری روم بهطور رسمی و در سراسر امپراتوری فرمانی برای نابودی مسیحیت صادر کرده باشد، اما همین موارد بهطور قاطع نشان میدهند که ادعای ارمن مبنی بر اینکه «هیچ تلاشی در سراسر امپراتوری برای ریشهکن کردن مسیحیت صورت نگرفت» نادرست است.
نوشتۀ مایک لیکونا: پژوهشگر تاریخ عهد جدید و از شناختهشدهترین مدافعان اندیشۀ مسیحی است. او سازمان Risen Jesus Ministry را تأسیس کرده که به بررسی تاریخی زندگی، مرگ و رستاخیز عیسی مسیح و دفاع عقلانی از ایمان مسیحی میپردازد.
دریافت لینک کوتاه این نوشته:
|
کپی شد! |