کتاب مقدس درباره عدالت اجتماعی معاصر چه میگوید؟
کتاب مقدس درباره عدالت اجتماعی معاصر چه میگوید؟
برداشت خاصی از «عدالت» که در نظریه انتقادی نژاد (CRT) پدید آمده، و مقاومتی که لیبرالیسم کلاسیک در برابر آن نشان میدهد. فرض اصلی من این است که هم CRT و هم لیبرالیسم، بدعتهای مسیحی هستند که به شکل انجیلِ تحریفشده ظاهر شدهاند و هر کدام نسخه خودشان را از چهار نقطه مهم الاهیات کتاب مقدس دارند: آفرینش؛ یعنی چه چیزی وجود دارد. سقوط؛ یعنی چه چیزی در جهان اشتباه است. رستگاری؛ یعنی چگونه میتوان آن را اصلاح کرد. و کمال نهایی؛ یعنی همه چیز در نهایت به کجا میرسد. بنابراین مسیحیان میتوانند بررسی مفهوم عدالت در CRT و لیبرالیسم را مانند مطالعهای در دینشناسی تطبیقی دنبال کنند.
برای هر بخش اصلیِ داستان کتاب مقدس، ابتدا بهطور کوتاه دیدگاه CRT و لیبرالیسم را توضیح میدهم و سپس به خودِ کتاب مقدس میپردازم که به باور من، هم باورهای رایج CRT و هم لیبرالیسم را درهم میشکند و از نو مرتب میکند. این بررسی نشان میدهد که هر دوی آنها بدعتهایی تقلیلگرا هستند؛ یعنی بخشی از حقیقت کتاب مقدس را گرفته و آن را از دیگر حقیقتهای مکمل جدا کردهاند و در نتیجه آن را تحریف و خراب کردهاند.
آفرینش
CRT – نشانههای هویتی مثل نژاد، بخش اساسیِ وجود انسان هستند. این فکر که میتوان از آنها عبور کرد و به یک «انسانیت» کلی رسید، خودش یک باور سرکوبگرانه است. واحد اصلی زندگی اجتماعی، گروهی است که با یک هویت خاص متحد شده است. از نظر دوگانه فلسفی «یک و چند»، تأکید بر «چند» است: گروههای اجتماعی متعدد، متفاوت و خاص.
لیبرالیسم – نشانههای هویتی مثل نژاد، در برابر انسانیت مشترک و جهانی ما اهمیت فرعی دارند. آنچه وجود دارد انسانهایی هستند که اتفاقاً سیاهپوست یا سفیدپوستاند. جامعه باید نسبت به رنگ پوست بیتفاوت باشد. واحد اصلی زندگی اجتماعی، فرد است. از نظر دوگانه فلسفی «یک و چند»، تأکید بر «یک» یعنی انسانیت جهانی است.
کتاب مقدس – مانند نگاه جهانیِ لیبرالیسم، همه انسانها به یک اندازه به صورت خدا آفریده شدهاند (پیدایش ۱: ۲۷). در این چارچوب کلی، من میتوانم به گروههای زیادی تعلق داشته باشم، از جمله گروههایی که CRT روی آنها تأکید میکند، اما هیچکدام نمیتوانند عمیقترین هویت مرا تعریف کنند. خدا افراد را چیزی بیشتر از اعضای گروههایشان میبیند (لوقا ۱۲: ۷ و ۱۵: ۱-۷)، اما در عین حال میتواند با ملتها (نه نژادها؛ چون مفهوم نژاد در کتاب مقدس وجود ندارد) به صورت جمعی رفتار کند (اعمال رسولان ۱۷: ۲۶). تأکید هم بر «یک» است و هم بر «چند»؛ یا بهتر بگوییم بر وحدت و تنوع باشکوه همه چیز؛ از جمله همه مردم و گروهها؛ در مسیح (کولسیان ۱: ۱۶-۱۷). انسانها بیشتر از هویت گروهیشان هستند (غلاطیان ۳: ۲۸) اما جدا از آن هویتها هم نیستند (کولسیان ۳: ۱۸-۲۲).
سقوط
CRT – جامعه خشونتآمیز است و ظلم در آن همهجا وجود دارد و از بینرفتنی نیست. جهان به گروههای ستمگر و ستمدیده تقسیم شده است. گناه در میان همه اعضای گروه ستمگر مشترک است؛ چیزی شبیه «گناه اولیهِ سفیدبودن». من نسبت به اعمال تاریخی و امروزی گروههایی که به آنها تعلق دارم، گناهکار و مسئول هستم. مشکل ظلم، ساختاری است: بیعدالتی در سیستم ریشه دوانده و در جامعه مدرن نهادینه شده است.
لیبرالیسم – جامعه اساساً بر پایه توافق است و به سوی شادی و هماهنگی بیشتر پیش میرود. گناه و مسئولیت، فردی هستند: هیچکس فقط به خاطر گروهی که به آن تعلق دارد گناهکار نیست، و هیچکس مسئول کاری که خودش انجام نداده نیست. مشکل ظلم نتیجه ترکیبی از ضعفهای شخصی مثل نادانی، طمع و میل به قدرت است.
کتاب مقدس – دیدگاه کتاب مقدس پیچیدهتر از چیزی است که CRT یا لیبرالیسم اجازه میدهند. ظلم، بخش اصلی جهانِ خدا نیست (پیدایش فصلهای ۱و۲)، اما در این عصرِ پس از سقوط انسان، اجتنابناپذیر است (یوحنا ۱۶: ۳۳). در کنار لیبرالیسم، کتاب مقدس تأیید میکند که گناه و تقصیر، همگانی (رومیان ۳: ۱۲-۱۳) و فردی هستند (تثنیه ۲۴: ۱۶). هر شخص به خاطر گناه خودش خواهد مرد، نه گناه پدرانش (حزقیال ۱۸: ۱۴-۱۸). با این حال، کتاب مقدس با CRT همنظر است که ما در قبال گذشته و گروههای اجتماعی خود مسئولیت داریم؛ نه به این معنا که اعمال دیگران تقصیر ما بوده، بلکه به این معنا که اعتراف، سوگواری و جبران آنها بر عهده ماست (دانیال ۹: ۴-۱۹). البته مسئولیت ما نسبت به گناهان خودمان بیشتر و مستقیمتر از گناهان ملت یا گروهمان است. در کنار CRT، کتاب مقدس تأیید میکند که بعضی گروهها؛ اغلب «فقرا» یا بیوهها، یتیمان و غریبان (ایوب فصل ۲۴ و ارمیا ۷: ۶) بهطور مداوم قربانی ظلم دیگران هستند؛ اغلب «ثروتمندان»، «بدکاران» یا «بیخدایان» (یعقوب ۵: ۱-۵ و مزمور ۱۴: ۶ و ایوب ۲۰: ۶). داوری میتواند هم بر ملتها و نسلها و هم بر افراد وارد شود (یوئیل ۳: ۲ و خروج ۲۰: ۵؛ دوم سموئیل فصل ۱۲). خدا به شکل ویژهای به برخی گروههای محروم اهمیت میدهد، اما مانند یک لیبرال خوب، جانبداری نمیکند (تثنیه ۱۰: ۸و۱۷).
رستگاری
CRT – مبارزهای پایانناپذیر میان ستمگر و ستمدیده وجود دارد. عدالت برای ستمدیدگان فقط با سرنگونی ستمگران به دست میآید؛ یعنی یک بازیِ برد-باخت است. نجات از فراتر رفتن از گروه خودم حاصل نمیشود، بلکه از پذیرفتن آن به دست میآید. عادل یا «بیدار» شدن، یک دستاورد است؛ اغلب نتیجه آموزشی دقیق و سخت درباره واقعیت و فراگیری نژادپرستی ساختاری. بخشش بهسختی به دست میآید و تخلف از باورهای CRT معمولاً باعث اخراج از کار، «کنسل شدن» و رسوایی عمومی میشود؛ چیزی که شبکههای اجتماعی هم آن را تشدید میکنند. حتی افراد توبهکار هم اغلب بخشیده نمیشوند.
لیبرالیسم – لیبرالیسم کلاسیک، برعکس، نجات را اینگونه میبیند که هر فرد نسخه خودش از زندگی خوب را انتخاب کند: «در قلب آزادی، حق تعریف مفهوم خود از وجود، معنا، جهان و راز زندگی انسانی قرار دارد». بنابراین هر تصویری از «زندگی خوب» صرفاً مسئلهای شخصی است.
کتاب مقدس – مبارزه اصلی نه میان گروههای مختلف جامعه است و نه برای جمع کردن نشانههای موفقیت شخصی؛ بلکه علیه نیروهای شرارت است (افسسیان ۶: ۱۲). نجات، پیروزی یک گروه بر گروه دیگر نیست و شبیه خودتحققبخشی فردی که با موفقیت ظاهری سنجیده شود هم نیست؛ بلکه هدیهای است که از راه فیض دریافت میشود. فیض، هم دستهبندیهای نژادیِ CRT را درهم میشکند و هم ایده فردِ کاملاً مستقل در لیبرالیسم را. این نگاه جایی برای تحقیرِ نجاتنیافتگان یا احساس برتری به خاطر نجاتیافتگی باقی نمیگذارد (افسسیان ۲: ۹ و اول تیموتائوس ۱: ۱۵). از طریق مرگ و رستاخیز مسیح، فیض به مسیحی هویتی تازه میدهد که نه بر فردگراییِ مستقلِ لیبرالی بنا شده و نه بر هویتهای گروهیِ نظریههای انتقادی (اول قرنتیان ۱۵: ۱۰). بخشش بدون تبعیض و بدون قید و شرط به همه کسانی که توبه کنند ارائه میشود (اول یوحنا ۱: ۸-۹)، فارغ از اینکه چه خطایی کرده باشند. هویت مسیحیِ «در مسیح بودن»، مرزهای هویتیِ مهم برای CRT را درمینوردد و نسبی میکند (غلاطیان ۳: ۲۸ و لوقا ۱۴: ۲۶)، و در عین حال فردگراییِ منزوی و ایدئولوژیِ رنگنابینایِ لیبرالیسم را هم تضعیف میکند (مکاشفه ۷: ۹).
کمال نهایی
CRT – نژادپرستی همچنان فراگیر باقی خواهد ماند. جامعه بدون نابود کردن ساختار فعلی آن قابل اصلاح نیست. هیچ امیدی به عدالت نژادی وجود ندارد مگر از راه فروپاشی ریشهای جامعه.
لیبرالیسم – لیبرالیسم هم نوعی تسلیم شدن دارد: تغییرات اساسی برای حل مسئله عدالت کنار گذاشته میشود و بهجای آن پیشرفت تدریجی و مبتنی بر توافق ترجیح داده میشود. در این دیدگاه، آینده تفاوت زیادی با امروز ندارد. بعضی لیبرالها پیشرفت را به «پایان تاریخ» میرسانند؛ جایی که لیبرالیسم اقتصادی و اجتماعی به نظام غالب و بیرقیب جهانی تبدیل میشود. برای هر دو، یعنی CRT و لیبرالیسم، تنها عدالتی که وجود دارد عدالتِ همینجا و همینحالا است، و تنها داوریِ معیارِ آن، داوریِ انسانی است. بنابراین فعالان اجتماعی موظفاند درباره افراد، رفتارها و سخنان، داوری قاطع کنند؛ وگرنه حس روشنِ عدالت از بین میرود.
کتاب مقدس – کتاب مقدس هم از آخرالزمانگراییِ هویتیِ CRT و تراژدیِ درگیریِ دائمی آن دوری میکند و هم از تدریجیگراییِ لیبرالیسم. در عوض، تصویری از آشتیِ ریشهای و دگرگونکننده ارائه میدهد؛ جایی که شیر در کنار بره میخوابد، شمشیرها به گاوآهن تبدیل میشوند و دیگر نه سوگواری خواهد بود، نه گریه و نه درد. اما این به قیمتِ نادیده گرفتن بیعدالتی نیست (مکاشفه ۲۱: ۴ و ۲۰: ۱۲). خودِ هویت هم بُعدی آخرتشناسانه دارد، زیرا «هنوز معلوم نشده که چه خواهیم شد» (اول یوحنا ۳: ۲). هم امید به واژگون شدنِ اساسیِ وضع موجود وجود دارد و هم وظیفه ایجاد تغییرات تدریجی در همین دنیا. این امیدِ ریشهای نه در تضاد با تلاشهای تدریجی، بلکه نیروی محرک آنهاست (اول قرنتیان ۱۵: ۵۸).
در هر یک از این چهار بخش، یعنی آفرینش، سقوط، رستگاری و کمال نهایی ــ هم CRT و هم لیبرالیسم روایت کتاب مقدس را تکهتکه میکنند و حقیقتهای جزئی را بهجای کل حقیقت میگذارند. فقط کتاب مقدس است که هم نگرانی برای ظلم به گروههای خاص را با تعهدی جدی به جهانشمولی پیوند میدهد، و هم گناه فردی را با مسئولیت جمعی. فقط کتاب مقدس راه نجاتی ارائه میدهد که به تفرقه اجتماعی، نفرت و تحقیر منجر نمیشود. فقط کتاب مقدس امیدی برای آینده ارائه میکند که نه به بدبینی، نه به خشونت آخرالزمانی و نه به تدریجیگراییِ ضعیف فرو میغلتد.
اصول راهنما
اینکه کلیسا در ماهها و سالهای آینده تا چه اندازه بتواند به شکلی صادقانه، محکم و سالم با مسائل نژاد و ظلم ساختاری درگیر شود، در سرزندگی و سلامت آن در دهههای آینده نقش خواهد داشت. مسائل نژادی عمیق و دردناکاند و مسیحیان باید مراقب باشند که برای همه موقعیتها یک نسخه واحد نپیچند.
چیزی که بیشتر کمک میکند، اصول کلی و راهنماست؛ اصولی که مثل فانوس دریایی عمل میکنند و کمک میکنند در میان جریانهای شدید و فشارهای مختلف، مسیر درست را حفظ کنیم؛ نه اینکه برای هر موقعیت، دستورالعمل قدمبهقدم ارائه دهند. با توجه به روایت کتاب مقدس درباره آفرینش، سقوط، رستگاری و کمال نهایی که در بالا توضیح داده شد، در اینجا سه اصل مهم برای مسیحیان در برخورد با مسئله نژادپرستی ساختاری آورده میشود.
خودآزمایی
یکی از نقدهایی که به نظریه انتقادی نژاد وارد میشود این است که اغلب نسبت به پیشفرضها و روش خودش چندان انتقادی نیست. اما کتاب مقدس، مسیحیان را به نوعی شک سالم نسبت به انگیزهها و نقاط کور خودشان سوق میدهد. مرز میان عدالت و گناه، میان گروههای مختلف کشیده نشده، بلکه از درون قلب هر ایماندار میگذرد؛ چیزی که موسی، داوود و پطرس میتوانستند بهخوبی درباره آن شهادت دهند. مسیحیان در هر دو سوی بحث CRT باید بهطور مداوم و عمیق، نقاط کور، تعصبها، زبان و رفتار خود را در پرتو نگاه کتاب مقدس به عدالت بررسی کنند (یوحنا ۸: ۷). در واقع، خدا این را از ما میخواهد (میکاه ۶: ۸). ما باید پیوسته در جستجوی توبه و تجدید ایمان خود به خدا باشیم، زیرا «اگر فکر میکنی که استوار ایستادهای، مواظب باش که نیفتی» (اول قرنتیان ۱۰: ۱۲).
بخش دیگری از خودانتقادیِ قوی و کتابمقدسی این است که هرکدام از ما بررسی کنیم چگونه معمولاً با جریانهای فرهنگی مثل CRT برخورد میکنیم. بعضی از ما فوراً دنبال این میگردیم که این نظریهها کجا اشتباهاند تا آنها را محکوم کنیم و وفادار به نظر برسیم. بعضی دیگر، اول از همه میخواهند ببینند این جریانها کجا درست میگویند تا با آنها همراه شوند و بهروز به نظر برسند. متأسفانه هر دو گروه همان چیزی را پیدا میکنند که دنبالش هستند و پاداش خود را کامل دریافت میکنند.
اول قرنتیان فصل ۱ همه ما را توبیخ و اصلاح میکند. برای کسانی که میخواهند خیلی «بهروز» به نظر برسند، این فصل بر تضادی نامحبوب و صلیبمحور تأکید میکند. برای کسانی که میخواهند تا حد ممکن میان کلیسا و جهان فاصله بیندازند، صحبت از «حکمت خدا» آنها را سردرگم میکند. و برای کسانی که همیشه دنبال راه میانه یا آشتی دادن دو طرف هستند، این فصل، هم بر تضادی قاطع و هم بر تحقق باشکوه تأکید میکند، آن هم با تمام قدرت. هیچکس نباید بعد از خواندن اول قرنتیان ۱ احساس راحتی کامل داشته باشد.
تشخیص و بصیرت
اصل دوم را میتوان از کتابهای حکمت در کتاب مقدس برداشت کرد؛ اصلی که میتواند برای مسیحیانی که میخواهند در محیط کار، بیمارستان یا مدرسه با مسئله نژادپرستیِ ساختاری روبهرو شوند، مانند چراغ راهنما باشد.
یکی از نزدیکترین نمونهها در کتاب مقدس به وضعیت امروزی مسیحیان، داستان دانیال و دوستانش حننیا، میشائیل و عزریا در دربار نبوکدنصر پادشاه بابل است. این دوستان، بهعنوان دانشجویان «دانشگاه بابل مرکزی»، با میل و رغبت «زبان و ادبیات بابلیان» را یاد گرفتند (دانیال ۱: ۴). حتی در امتحانهای پایان سال هم عالی بودند (دانیال ۱: ۱۹–۲۰)، امتحانهایی که تقریباً حتماً شامل آموزشهای مذهبی مخالف کتاب مقدس عبری هم میشد. با این حال، به نظر میرسد که آنها این حکمت بابلی را با شناخت خود از یهوه اشتباه نگرفتند یا یکی ندانستند (مثلاً دانیال ۹)، و اگر در مسئلهای اساسی برای ایمانشان تحت فشار قرار میگرفتند، حاضر بودند بهجای ترک پرستش خدا، حتی اخراج یا مرگ را بپذیرند (دانیال ۳ و ۶).
از این داستان چه میتوان فهمید؟ قطعاً اینکه رفتار دانیال و دوستانش ظرافت خاصی داشت؛ همانطور که نگاه کتاب مقدس به عدالت هم ظرافتی دارد که هم CRT و هم لیبرالیسم آن را سادهسازی و سطحی میکنند. دانیال همیشه مثل دانیال فصل ۱ نیست که با اطاعت، فرهنگ بابلی را یاد میگیرد و مطابق آن به پادشاه مشورت میدهد، و همیشه هم مثل دانیال فصل ۶ نیست که قهرمانانه به خاطر نپرستیدن پادشاه وارد چاه شیرها شود. به همین شکل، مسیحیان باید بفهمند که هیچ پاسخ واحدی برای «نظریه انتقادی نژاد» وجود ندارد. این اصطلاح در موقعیتهای مختلف و توسط افراد مختلف، معناهای متفاوتی دارد و نباید پیش از فهم دقیق کاربرد آن در هر مورد، موضعگیری قطعی کرد.
در نگاه کتاب مقدس به عدالت، ظرافتی وجود دارد که هم CRT و هم لیبرالیسم آن را سادهسازی میکنند.
کتابهای حکمت همچنین روشهای مختلفی برای تعامل با فرهنگهای غیرایمانی ارائه میدهند؛ مثلاً تفاوت میان حکمتِ سنجیده و محتاطانهای که در برخی امثال دیده میشود، و هشدارهای تند و صریح پیامبران. هر دو نوع نوشته، درباره یک واقعیت اجتماعی، سیاسی و الهی صحبت میکنند، یعنی خدایی حاکم که با قوم نافرمانِ خود عهد بسته، در دوران پادشاهی، تبعید و بازگشت ــ اما نگاهشان به این واقعیتها متفاوت است. در حالی که پیامبران بارها و با شدت، نافرمانی اسرائیل را محکوم میکنند، بعضی از امثال رویکردی دیپلماتیکتر دارند؛ در شکافهای حکومتهای ظالم کار میکنند و احتیاط را بر شجاعت نسنجیده ترجیح میدهند. همانطور که مایکل والتزر میگوید: «برخلاف درخواست پیامبران که پادشاه فقط به کلام خدا گوش دهد، حکیمان در جهانی زندگی میکنند که با سخنان خودشان شکل گرفته است» و «نصیحتهای آنان دنیوی و راهبردی است؛ هدفشان کنار آمدن با تفاوتها، رسیدن به سازش، ایجاد اتحاد و فقط در آخرین مرحله رفتن به جنگ است» [مایکل والتزر، در سایهٔ خدا: سیاست در کتاب مقدس عبری (نیوهیون، کنتیکت: انتشارات دانشگاه ییل، ۲۰۱۲)، ص. ۱۷۶].
اگر کتاب مقدس فقط صدای تند پیامبران را داشت یا فقط حکمت محتاطانه امثال را، مسیر مسیحیان سادهتر بود. اما صداهای گوناگون کتاب مقدس، کاربردی ظریف و چندلایه میطلبند که نمیتوان آن را در یک شعار خلاصه کرد. گاهی لازم است مسیحیان بهصورت پیامبرانه بر تضاد میان CRT و نگاه کتاب مقدس به عدالت تأکید کنند، و گاهی رویکردی حکیمانهتر و ظریفتر لازم است. هر برخورد با CRT لازم نیست به یک اندازه بر تضاد و تحقق تأکید کند، اما این دو تأکید باید در طول زمان بهروشنی دیده شوند. شاید دلمان بخواهد توضیحی سادهتر از این داشته باشیم، اما هر تلاشی برای کم کردن این پیچیدگی، پایینتر از سطح کتاب مقدس است.
امید
در نهایت، یکی از تفاوتهای اساسی نگاه کتاب مقدس با CRT و لیبرالیسم، پیام مثبتِ امید است. این امید فقط این احساس نیست که روزی در آینده عدالت برقرار خواهد شد، بلکه روشی برای زندگی کردن در میان پیچیدگیهای بیعدالتی نژادی در زمان حال است؛ روشی که نه فقط بر آن سوگواری میکند و نه وانمود میکند میتوان آن را زیر فرش جارو و پنهان کرد.
یکی از چشمگیرترین ویژگیهای آثار دریک بل، نبودِ امید به تغییر اساسی است. در نتیجه، او تصویر مثبتی از یک جامعه خوب و شکوفا ارائه نمیدهد (و فقط میتوان آن را از نقطه مقابل چیزهایی که محکوم میکند حدس زد). در عین حال، او هویت را چیزی میبیند که چارلز متیوزِ الهیدان آن را «آخرالزمانی» مینامد: ثابت و کاملاً آشکار [این موضوع هم در کتاب جمهوری فیض: تأملاتی آگوستینی برای روزگار تاریک (گرند رپیدز، میشیگان: انتشارات اِردمنز، ۲۰۱۰) و هم در کتاب الهیات زندگی عمومی (کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج، ۲۰۰۷) بررسی شده است]. هویت، مثل شرایط اجتماعی، تغییرناپذیر است. تراژدی این وضعیت در توصیف بل از موضع فرانتس فانون، یکی از تأثیرگذارترین چهرهها بر CRT ــ خلاصه میشود: «کتاب فانون از نظر پیروزی، بهشدت بدبینانه بود. او باور نداشت ساختارهای مدرن که عمیقاً با نژادپرستی آلوده شدهاند، قابل سرنگونی باشند. و با این حال، مقاومت را تشویق میکرد.»(بل، چهرهها در قعر چاه، ص. ۱۰).
لیبرالیسم هم امیدی دارد، اما امیدش ضعیف است. امید در اینجا فقط یک فرض لازم است؛ چیزی که برای پیشرفت عقلانی به سوی جامعهای بهتر به آن نیاز داریم، اما بسیار حدسی و نامطمئن است. اصلاحات تدریجی و توافقمحوری که از این امید کمجان سرچشمه میگیرند، بسیاری را تلخ و ناامید میکنند؛ همانطور که کیمبرلی جونز با بدبینی میگوید: «شما نمیتوانید برنده شوید.» گفتمان لیبرالی درباره عدالت و حقوق، به فرد این امید را میدهد که خودش را عادل بداند و شخصاً مقصر نژادپرستی نبیند. اما تصویری از آشتی اجتماعی و شکوفاییای که مشکلات بزرگی مثل نژادپرستی به آن نیاز دارند، ارائه نمیدهد.
در مقابل، کتاب مقدس امیدی ریشهای ارائه میدهد که با آمادگی برای عمل فوری همراه است. این نگاه، تصویری برای ساختن جامعهای بهتر برای همه مردم ارائه میکند؛ نه فقط جامعهای که در آن هیچکس مقصر نباشد یا صحنه مبارزه دائمی یک گروه علیه گروه دیگر باشد. مسیحیان با مسائل عدالت نژادی درگیر میشوند، نه برای اینکه خودشان را تبرئه کنند و نه فقط برای سوگواری بر گناهشان، بلکه با این امید که آرزوهای هر دو جریان یعنی نظریه انتقادی نژاد و لیبرالیسم کلاسیک؛ به شکلی دگرگونکننده و غیرمنتظره، توسط خدایی که ملتها به نام او امید میبندند، تحقق پیدا کند (متی ۱۲: ۲۱).
جدول خلاصهٔ زیر کمک میکند بعضی از گرایشهایی که به هر دیدگاه نسبت داده میشود، روشنتر شود:
| نظریه انتقادی نژاد | لیبرالیسم کلاسیک |
|---|---|
| نژادپرستی ساختاری و دائمی است | نژادپرستی نتیجهٔ نادانی، طمع یا میل فردی به قدرت است و موقتی است |
| هیچ بیطرفیای وجود ندارد | توافق گسترده و بیطرفی قابلتوجهی وجود دارد |
| سفیدپوستان قادر به کمک به سیاهپوستان نیستند | همه میتوانند برای کمک به سیاهپوستان با هم همکاری کنند |
| فقط سیاهپوستان حق دارند دربارهٔ نژادپرستی سخن بگویند | همه حق دارند دربارهٔ نژادپرستی سخن بگویند |
| فقط سفیدپوستان میتوانند نژادپرست باشند | هر کسی میتواند نژادپرست باشد |
| تغییر باید انقلابی باشد | تغییر تدریجی است |
| برابری با نتیجه سنجیده میشود؛ اقدام تبعیض مثبت | برابری با فرصت سنجیده میشود؛ سیاستهای «رنگنابینا» |
| پیروزی نهایی غیرممکن است | جامعه بهتدریج به سوی کمال بیشتر پیش میرود |
برگرفته از لینک:
https://www.bethinking.org/culture/christianity-and-critical-race-theory
نوشتۀ کریستوفر واتکین
دریافت لینک کوتاه این نوشته:
|
کپی شد! |