رهبری از نگاه کتاب مقدس (اثر جان مکسوِل)‏

رهبری از نگاه کتاب خروج

رای بدهید

رهبری از نگاه کتاب خروج

فرعون قوانین ارتباط و توانمندسازی را نقض می‌کند
(خروج ۸:۱ تا ۲۲)

فصل اول کتاب خروج، ما را با مردی آشنا می‌کند که قدرت زیادی داشت، اما شخصیت و خِرَد کمی داشت. این فرعون، که رهبر قدرتمندترین کشور دنیای باستان بود، شباهت چندانی به فرمانروای مسلطی که در زمان یوسف بر مصر حکومت می‌کرد نداشت.
او دائماً نگران بود که دیگران قدرتش را از او بگیرند. احساس می‌کرد امنیت و جایگاهش در خطر است و در نتیجه، خودش رهبری خود را خراب می‌کرد. توجه داشته باش که او چگونه به چالش‌هایی که با آنها روبه‌رو شد واکنش نشان داد؛ و در کنار آن ببین که چه واکنش درستی می‌بایست نشان می‌داد:

تهدید واکنش فرعون واکنش درست
تعداد جمعیت یهودیان آنها را تحت فشار قرار داد و به کار اجباری وادار کرد جایگاه و مسئولیت مناسبی به آنها می‌داد
تولد نوزادان یهودی دستور داد همه پسران را بکشند آنها را برای رهبری آماده و توانمند می‌کرد
شکایت یهودیان فشار بیشتری بر آنها وارد کرد و آنها را بیشتر به بردگی کشید بار و فشار آنها را کمتر می‌کرد
درگیری نژادی بی‌رحمانه بر آنها سلطه‌جویی کرد با آنها رابطه و ارتباط ایجاد می‌کرد

قانون توانمندسازی به ما می‌آموزد که فقط رهبرانی که از درون احساس امنیت می‌کنند، به دیگران قدرت و اختیار می‌دهند.
کمبودهای عاطفی این فرعون مانع از آن شد که دیگران را توانمند کند. او از توانایی‌ها، نفوذ و افزایش تعداد افراد دیگر احساس تهدید می‌کرد. آن‌قدر درگیر کنترل و جلوگیری از آسیب‌های احتمالی بود که نتوانست با استفاده درست از استعدادها و منابع موجود، به نفع همه عمل کند.
در نهایت، او کشور، ارتش و حتی حکومت خودش را به نابودی کشاند.

قابله‌های عبرانی: مردمی تأثیرگذار
(خروج ۱۵:۱ تا ۲۰)

چه کسانی مسیر تاریخ را تغییر می‌دهند؟ پادشاهان؟ فرمانروایان قدرتمند؟ سرداران؟ ثروتمندان؟ البته که آنها هم می‌توانند. اما بیشتر اوقات، این مردان و زنانی هستند که قدرتی ندارند و جایگاه اجتماعی چندانی هم ندارند؛ با این حال، بیشترین تأثیر را در تغییر این دنیا می‌گذارند.
وقتی پادشاه مصر نگران افزایش بسیار زیاد تعداد بردگان عبرانی شد، دو قابله به نام‌های شِفرَه و فوعَه را احضار کرد و به آنها دستور داد همه نوزادان پسر عبرانی را بکشند. اما این قابله‌ها از خدا می‌ترسیدند و از اطاعت چنین فرمان شریرانه‌ای خودداری کردند. با وجود تهدیدهای پادشاه، آنها تسلیم نشدند و همچنان نوزادان پسر عبرانی را به‌سلامت به دنیا می‌آوردند. آنها نمی‌توانستند بدانند که تصمیم خطرناکی که گرفته بودند، به حفظ جان موسی کمک خواهد کرد؛ همان کسی که خدا او را برای نجات اسرائیل برگزیده بود.
شِفرَه و فوعَه با نافرمانی مدنی، جان خود را به خطر انداختند تا از کودکانی که خدا به مراقبت آنان سپرده بود محافظت کنند. شجاعت آنها باعث شد خدا نیز با آنها به مهربانی رفتار کند و به آنها خانواده و فرزندانی عطا کند. بدون شک، فرزندان و نوه‌های آنها نیز در خروج بزرگ از مصر شرکت کردند.
در یک لحظه حساس و تعیین‌کننده در تاریخ، این قابله‌های عبرانی که از نظر سیاسی قدرتی نداشتند، از نظر اجتماعی مورد تحقیر بودند و از نظر اقتصادی در شرایط نامساعدی قرار داشتند؛ در برابر فرمانروای مصر ایستادند تا از خدای خود که از او می‌ترسیدند اطاعت کنند. انتخاب خطرناک آنها برای انجام کار درست، نسل ابراهیم را که مسیح از طریق آن می‌آمد حفظ کرد و به این ترتیب، نقشه خدا را نه فقط برای عبرانیان، بلکه برای همه انسان‌ها تحقق بخشید.

قانون فرایند: موسی و آزمون زمان
(خروج ۱:۲ تا ۳۱:۴)

خدا چگونه موسی را آماده کرد تا مردی باشد که بتواند عبرانیان را از بردگی در مصر رهایی بخشد؟ او موسی را نه در یک روز، بلکه در طول زمان آماده کرد؛ نه از طریق یک اتفاق، بلکه از طریق یک فرایند.
البته، پیش از موسی نیز افراد دیگری سال‌ها منتظر ماندند تا خدا فرایند آماده‌سازی و رشد رهبری آنها را به انجام برساند:
نوح — ۱۲۰ سال منتظر ماند تا باران‌هایی که پیشگویی شده بود، شروع شود.
ابراهیم — ۲۵ سال منتظر ماند تا پسری که خدا وعده داده بود، به دنیا بیاید.
یوسف — ۱۴ سال در زندان منتظر ماند، به خاطر جرمی که مرتکب نشده بود.
ایوب — شاید تمام عمر خود، یعنی ۶۰ تا ۷۰ سال، منتظر ماند تا عدالت خدا را ببیند.
خدا رهبران را در یک قابلمهٔ آرام‌پز آماده می‌کند، نه در یک تندپز. مهم‌تر از هدفی که منتظر رسیدن آن هستیم، کاری است که خدا در وجود ما در دوران انتظارمان انجام می‌دهد.
انتظار، ما را عمیق‌تر و پخته‌تر می‌کند، دیدگاه ما را متعادل می‌سازد و درک ما را گسترده‌تر می‌کند. آزمون زمان مشخص می‌کند که آیا می‌توانیم دوره‌هایی از آماده‌سازی را که ظاهراً هیچ نتیجه‌ای ندارند، تحمل کنیم یا نه؛ و همچنین نشان می‌دهد که آیا می‌توانیم فرصت‌هایی را که در مسیرمان قرار می‌گیرند، تشخیص دهیم و از آنها استفاده کنیم یا نه.

وقتی خدا یک رهبر را انتخاب می‌کند
(خروج ۱۱:۲تا ۲۰:۴)

موسی نمونه بسیار خوبی است برای اینکه ببینیم خدا چگونه یک رهبر را از میان جمعیت انتخاب می‌کند تا مأموریتی را انجام دهد.
۱. خدا در دل رهبر، علاقه و احساس مسئولیت نسبت به کار ایجاد می‌کند.
موسی حتی پیش از آنکه خدا او را برای این کار فرا بخواند، با این فکر همراه شده بود که عبرانیان را از بردگی آزاد کند.
۲. خدا از طریق دیگران، رهبر را تأیید می‌کند.
وقتی موسی درباره دیداری که در بوتهٔ سوزان با خدا داشت، برای یترون صحبت کرد، پدرزنش او را تأیید و تشویق کرد.
۳. خدا برای رهبر، مربی و راهنما فراهم می‌کند.
موسی درخواست کمک کرد و از یترون، هارون و دیگران کمک دریافت کرد.
۴. خدا از نقاط قوت، تجربه‌ها و پیشینهٔ رهبر استفاده می‌کند.
خدا از تمام چیزهایی که در گذشتهٔ موسی وجود داشت استفاده کرد تا به او در انجام مأموریتش کمک کند: آموزش خوبی که در مصر دریافت کرده بود؛ شناختش از فرعون؛ آگاهی‌اش از مصر؛ و زمانی که در بیابان گذرانده بود.
۵. خدا اغلب شخصیت رهبر را در دوران دور از چشم دیگران شکل می‌دهد.
موسی ۴۰ سال در بیابان مانند کسی که در یک «مدرسهٔ الهیات» درس می‌خواند، آموزش دید.
۶. خدا ارزش سخت‌کوشی را در رهبر ایجاد می‌کند.
شاید موسی در کاخ مصر زیاد کار نکرده بود، اما در بیابان ارزش و اهمیت کار سخت را یاد گرفت!
۷. خدا با یک رؤیای قدرتمند، رهبر را استوار نگه می‌دارد.
موسی مدت‌ها پیش از آنکه بردگان عبرانی چنین رؤیایی داشته باشند، رؤیای سرزمین موعود را در دل خود داشت.
۸. خدا افراد دیگری را در کنار رهبر قرار می‌دهد تا ضعف‌های او را جبران کنند.
موسی از کمک هارون به‌عنوان سخنگو، یوشع به‌عنوان فرمانده، و حور به‌عنوان پشتیبان در جنگ بهره‌مند شد.

مأموریت زندگی موسی و پنج بهانه بزرگ او
(خروج ۱۱:۳ تا ۱۴:۴)

بیشتر ما می‌توانیم مثل موسی، فهرستی از بهانه‌هایی بیاوریم که چرا نمی‌توانیم به‌خوبی رهبری کنیم. وقتی خدا موسی را فراخواند، او بلافاصله پنج دلیل به ذهنش رسید که چرا نمی‌تواند رهبری کند:

بهانه اول: من چه کسی هستم؟ (۱۱:۳)
موسی با هویت خودش مشکل داشت. او احساس می‌کرد شایستگی لازم را ندارد؛ فکر می‌کرد خدا رهبر اشتباهی را انتخاب کرده است.
پاسخ خدا: مهم نیست تو چه کسی هستی. من با تو هستم (۱۲:۳).

بهانه دوم: تو چه کسی هستی؟ (۱۳:۳)
موسی احساس می‌کرد رابطه نزدیکی با خدا ندارد. او خدا را به‌اندازه کافی نمی‌شناخت که بتواند او را برای مردم توضیح دهد و درباره رابطه‌اش با خدا اطمینان و باور محکمی نداشت.
پاسخ خدا: «هستم آن که هستم.» من همیشه حاضر هستم. من همه آن چیزهایی هستم که تو به آن نیاز داری (۱۴:۳).

بهانه سوم: اگر آنها گوش ندهند چه؟ (۱:۴)
موسی ترسیده بود. او نگران واکنش مردم نسبت به خودش بود.
پاسخ خدا: وقتی کار من تمام شود، آنها گوش خواهند داد (۲:۴ تا ۹).

بهانه چهارم: من هیچ‌وقت سخنران خوبی نبوده‌ام (۱۰:۴)
موسی درباره ضعف‌های خودش خیلی نگران بود. اگر او حتی نمی‌توانست خوب صحبت کند، چه کسی به حرفش گوش می‌داد؟
پاسخ خدا: فکر می‌کنی چه کسی زبان به تو داد؟ (۱۱:۴و۱۲).

بهانه پنجم: می‌دانم که می‌توانی شخص دیگری را پیدا کنی (۱۵:۴)
موسی احساس می‌کرد از دیگران پایین‌تر است. او خودش را با دیگران، حتی با برادر خودش، مقایسه کرد و به این نتیجه رسید که توانایی‌های لازم را ندارد.
پاسخ خدا: بسیار خوب، من اجازه می‌دهم هارون همراه تو بیاید… اما همچنان از تو می‌خواهم که بروی (۱۴:۴).

موانع اصلی برنامه‌ریزی موفق
(خروج ۲۱:۴)

وقتی موسی سرانجام پذیرفت مأموریتی را که خدا به او داده بود انجام دهد، خبر نگران‌کننده‌ای شنید: خدا دل فرعون را سخت خواهد کرد.
نقشه موفق خواهد شد، اما نه فوراً.
رهبران خوب برنامه‌ریزی می‌کنند، اما در عین حال انتظار دارند که در طول مسیر، برنامه‌های خود را تغییر و اصلاح کنند.
به‌ندرت پیش می‌آید که یک برنامه بدون هیچ مانع، مشکل یا اشکالی به‌طور کامل موفق شود.

قانون مسیریابی: از قبل برنامه‌ریزی کنید
(خروج ۱:۵)

بدون شک، موسی با یک چالش بسیار بزرگ روبه‌رو بود. او نه‌تنها باید همه را، از جمله فرعون، قانع می‌کرد که اجازه دهند او بردگان عبری را از مصر بیرون ببرد، بلکه باید برای تمام این کار برنامه‌ریزی می‌کرد. برای اینکه هم‌وطنان خود را برای این کار آماده و بسیج کند، ابتدا باید آنها را سازمان‌دهی می‌کرد. این کار به برنامه‌ریزی دقیق و هوشمندانه نیاز داشت.
بیش از ۲۵ سال است که موارد زیر برای برنامه‌ریزی از قبل، به رهبران کمک کرده است تا هر زمان که با یک چالش بزرگ یا یک فرصت مهم روبه‌رو می‌شوند، برنامه‌های خود را با دقت بررسی و تنظیم کنند:
– مسیر کار خود را از قبل مشخص کنید.
– هدف‌های خود را مشخص و مرتب کنید.
– اولویت‌های خود را تنظیم کنید.
– افراد کلیدی را در جریان بگذارید.
– برای پذیرفته شدن برنامه، زمان کافی در نظر بگیرید.
– وارد مرحله عمل شوید.
– انتظار بروز مشکلات را داشته باشید.
– همیشه موفقیت‌های خود را یادآوری و برجسته کنید.
– هر روز پیشرفت خود را بررسی کنید.

انگیزه و چشم‌انداز شخصی رهبر
(خروج ۲:۶و۳)

خدا می‌دانست که موسی برای انجام دادن مأموریتی که به او داده شده بود، نیاز داشت انگیزه پیدا کند. خروج باب ۶ بیان می‌کند که خدا چگونه دیدگاه و امید موسی را درباره قومِ برده‌شده دوباره زنده کرد. خدا خود را به شیوه‌ای تازه به او معرفی کرد و نام شخصی خود، یعنی «یهوه» را به موسی شناسانید (آیه‌های ۲و۳)؛ کاری که پیش از آن برای ابراهیم، اسحاق یا یعقوب انجام نداده بود. خدا به موسی انگیزه داد و چشم‌اندازی شخصی به او بخشید.
رهبران می‌توانند از یکدیگر یاد بگیرند، اما وقتی صحبت از تحقق یک چشم‌انداز است، همه ما به یک ارتباط شخصی با خدا و یک چشم‌انداز شخصی نیاز داریم که با شخصیت و هویت ما هماهنگ باشد. رهبران به چشم‌اندازی نیاز دارند که:
۱- شخصی باشد؛ متناسب با اینکه آنها چه کسی هستند (و خودِ رهبر آن را از آنِ خود بداند).
۲- کاربردی باشد؛ متناسب با زمان و شرایطی که در آن زندگی می‌کنند (نیازی واقعی و مرتبط را برآورده کند).
۳- امکان‌پذیر باشد؛ متناسب با امکانات و توانایی‌هایی که دارند (با استعدادهایشان هماهنگ باشد).
۴- هماهنگ با شخصیت آنها باشد (با علاقه، اشتیاق و شخصیت آنان سازگار باشد).
۵- قابل حمل باشد؛ برای هر جایی که می‌روند قابل استفاده باشد (بتوانند آن را با خود همراه کنند).
۶- قدرتمند باشد؛ متناسب با شیوه زندگی آنها باشد (آنها را تشویق کند تا بیشتر از چیزی که به تنهایی می‌توانستند انجام دهند، به انجام برسانند).
۷- سودمند باشد؛ برای کاری که انجام می‌دهند نتیجه داشته باشد (نتیجه ایجاد کند).
۸- لذت‌بخش باشد؛ برای خودِ آنها رضایت ایجاد کند (باعث احساس رضایت و خشنودی شود).
۹- هدفمند باشد؛ با دلیل و هدف زندگی آنان ارتباط داشته باشد (مأموریتی را که خدا به آنها داده است انجام دهد).
۱۰- تحت هدایت خدا باشد؛ متناسب با مسیری باشد که در آینده در پیش دارند (سرنوشتی را که خدا برای آنها در نظر گرفته است فراهم کند).

قانون حلقه نزدیک: موسی به هارون نیاز داشت
(خروج ۲۶:۶ تا ۲۰:۷)

چه کسی از دریافت دعوتی مانند دعوتی که به موسی داده شد، نمی‌ترسد؟ موسی در برابر وظیفه سنگینی که پیش رویش بود، لرزید و ما هم احتمالاً همین احساس را می‌داشتیم. چنین چالشی به تمام شجاعتی که می‌توانستیم جمع کنیم نیاز داشت.
از همان ابتدا، احساس ناتوانی موسی باعث شد که یک «حلقه نزدیک» از پشتیبانان و افراد نزدیک خود تشکیل دهد. برادرش هارون خیلی زود به عضوی مهم از گروه او تبدیل شد. با گذشت زمان، موسی گروهی را تشکیل داد که هم در چشم‌انداز او شریک بودند و هم ضعف‌های او را جبران می‌کردند. موسی در طول سال‌ها افراد دیگری را نیز به این حلقه نزدیک اضافه کرد؛ هر بار افرادی که استعدادهای متفاوتی داشتند، اما همان چشم‌انداز او را دنبال می‌کردند.
تو چطور؟ چه کسانی در حلقه نزدیک تو هستند؟ آیا آنها در چشم‌انداز تو با تو شریک هستند؟ آیا استعدادهایی مکمل استعدادهای تو دارند؛ استعدادهایی که دقیقاً در جاهایی که بیشتر از همه به آنها نیاز داری، مفید باشند یا چنین چیزی تو را تهدید می‌کند؟
برای خودت چند «هارون»، «یترون» و «یوشع» پیدا کن؛ وگرنه نمی‌توانی همه آنچه را که خدا برای تو در نظر گرفته است، به انجام برسانی.

موسی: بلاها و قانون پیروزی
(خروج ۲:۷ تا ۳:۱۱)

این تصور درستی نیست که موسی از روبه‌رو شدن با فرعون و فرستادن بلاها لذت می‌برد؟ او در حالی که با فرعون درباره بلاها روبه‌رو می‌شد، خدا را اطاعت می‌کرد و فرعون را از هر داوریِ در پیش رو هشدار می‌داد.
در حالی که او از خدا اطاعت می‌کرد و فرعون را درباره هر داوریِ پیش رو هشدار می‌داد، از خدا می‌خواست که آنها را فقط برای رسیدن به هدفش بفرستد. در او هیچ غرور یا خودبزرگ‌بینی‌ای نمی‌بینیم؛ او قطعاً از بلاها لذت نمی‌برد. موسی فقط داوری‌های خدا را اعلام می‌کرد تا سرانجام فرعون شکست خورد و عبرانیان را آزاد کرد.
قانون پیروزی به رهبران می‌آموزد که راهی پیدا کنند تا گروه به پیروزی برسد. در این مورد، چندین بلا لازم بود تا فرعون را قانع کند که قوم خدا را رها کند. و چگونه می‌توانیم نگرش موسی را در طول آن بلاها توصیف کنیم؟ چه چیزی به او کمک کرد تا به پیروزی‌ای که به دنبالش بود برسد؟
۱- او صبور بود (۲:۷و۳).
۲- او ثابت‌قدم بود (۴:۷ تا ۷).
۳- او تشخیص‌ می‌داد و هوشیار بود (۱۰:۸و۱۱).
۴- او صادق و خالص بود (۱۲:۸).
۵- او پیگیر و تسلیم‌نشدنی بود (۱۱:۹).
۶- او قابل اعتماد بود (۳:۱۱).

نگرش فرعون: یا راه من، یا هیچ راه دیگر
(خروج ۱:۱۰ تا ۲۹)

آیا بزرگ بودن یک ملت، خودبه‌خود باعث می‌شود حاکم آن ملت هم بزرگ باشد؟ به نظر می‌رسید فرعون چنین فکری می‌کرد. فرعون نه‌تنها با قدرتی مطلق حکومت می‌کرد، بلکه غروری مطلق هم از خود نشان می‌داد. او خودش را یک خدا می‌دانست و می‌خواست دیگران هم با او مانند یک خدا رفتار کنند.
چه تناقض عجیبی است که ثروت و قدرت یک ملت، از طریق دست خادم خداوند، یوسف، به دست فرعون رسید (پیدایش ۴۷). اما سال‌ها گذشت و وقتی خادم دیگری از خداوند نزد مرد دیگری که بر تخت مصر نشسته بود رفت، یک رویارویی تلخ و ناخوشایند شکل گرفت. فرعون شخصیت مغرور خود را با پاسخ سرکشانه‌اش به درخواست موسی آشکار کرد؛ موسی از او خواسته بود اجازه دهد قوم به بیابان بروند تا خدای خود را عبادت کنند. فرعون گفت: «یهوه کیست که باید از او فرمان بَرم و اسرائیل را رها کنم؟ یهوه را نمی‌شناسم و اسرائیل را نیز رها نخواهم کرد» (خروج ۲:۵).
غرور فرعون باعث شد که او متکبر شود، و تکبرش باعث شد سرسخت و انعطاف‌ناپذیر شود. با گذشت زمان، دل او کاملاً سرد و سخت شد. انگار می‌توانست آهنگی با این عنوان بخواند: «یا راه من، یا هیچ راه دیگر.»
البته، قوم اسرائیل راه خودشان را انتخاب کردند و به سوی سرزمین موعود حرکت کردند و مصر را در حالی ترک کردند که جیب‌هایشان پر از طلای مصری‌ها بود. اما راهی که فرعون انتخاب کرد، سپاهش را مستقیم به عمق دریا بُرد.

موسی: رهبر غیرمنتظره
(خروج ۳:۱۱)

وقتی به رهبران بزرگ فکر می‌کنی، چه کلماتی به ذهن تو خطور می‌کند؟ بعید است که «حلیم» در صدر فهرست تو باشد. با این حال، این دقیقاً همان واژه‌ای است که خدا برای توصیف موسی به کار برد. اعداد ۳:۱۲ اعلام می‌کند که «موسی مردی بسیار حلیم بود، بیش از تمامی مردمان روی زمین».
موسی دلایلی برای فروتن بودن داشت. او قطعاً یک رهبر ذاتی نبود. هیچ چیز در کتاب مقدس نشان نمی‌دهد که او در طول ۸۰ سال نخست زندگی‌اش کسی را جذب یا رهبری کرده باشد. اگرچه او «به جمیع حکمت مصریان فَرهیخته گشت و در گفتار و کردتار توانا شد» (اعمال رسولان ۷: ۲۲)، هیچ گزارشی از دستاورد قابل‌توجهی در طول ۴۰ سال نخست زندگی او نداریم. تا آنجا که می‌دانیم، نخستین تلاش او برای اعمال نفوذ خود در جهت کمک به مردم، به قتل یک مصری و فرار او از کشور منجر شد. موسی ۴۰ سال بعدی را در تبعید در بیابان مدیان گذراند؛ دوره‌ای آن‌قدر بی‌حادثه که کتاب مقدس آن را در سه آیه خلاصه می‌کند (خروج ۲: ۲۱ تا ۲۳).
برای تبدیل شدن به یک رهبر بزرگ، لازم نیست یک «رهبر ذاتی» باشی؛ تنها به قلبی برای خدا و روحیه‌ای تعلیم‌پذیر نیاز داری. بیشتر رهبران بزرگ در کتاب مقدس، در طول زمان ساخته شدند، نه اینکه از بدو تولد رهبر باشند. خوشبختانه برای ما هم، خدا امروزه هنوز در حال ساختن چنین رهبرانی است. آیا ممکن است تو یکی از آنها باشی؟

ارتباط یک رهبر: خدا به قوم خود دستور می‌دهد
(خروج ۱:۱۲ تا ۲۳)

بدون توانایی برقراری ارتباط، یک رهبر تنها پیش می‌رود. هیچ‌کس دیدگاه تو را درک نخواهد کرد، مگر اینکه ابتدا تصویری از آن را به قلب او منتقل کنی. این همان کاری بود که خدا انجام داد، هنگامی که به‌روشنی برای خانواده‌های عبرانی توضیح داد که چگونه می‌توانند جان نخست‌زادگان خود را نجات دهند.

تجهیز: خدا از هارون برای تجهیز موسی در طول بلاها استفاده کرد
(خروج ۱:۵ تا ۲۷:۱۲)

خدا با فرستادن ده بلا بر مردم مصر، اهداف بسیاری را به‌طور هم‌زمان محقق کرد. او نه‌تنها آزادی عبرانیان را تضمین کرد، بلکه درس‌هایی درباره خودش نیز به مصریان آموخت. هر بلا به‌طور نمادین با مردم مصر سخن می‌گفت و بدون هیچ تردیدی ثابت می‌کرد که خدای اسرائیل خدای حقیقی است. و خدا از طریق بلاها، درس‌هایی درباره رهبری نیز به موسی آموخت.
از آنجا که موسی هنگامی که خدا او را در بوته سوزان فراخواند، در برابر بازگشت به مصر مقاومت کرد (خروج فصل ۳و۴)، خدا به برادرش هارون اجازه داد تا او را همراهی کند. خدا از هارون برای تجهیز موسی در طول بلاها استفاده کرد:
– پنج بلای نخست: هارون عصای خدا را به کار می‌برد، در حالی که موسی نظاره می‌کرد.
– بلای ششم: هارون و موسی با یکدیگر برای فرود آوردن بلای دمل‌ها همکاری کردند.
– چهار بلای آخر: موسی به‌تنهایی کار می‌کرد و هارون نظاره‌گر بود.
از آن پس، موسی در همه چیز رهبری را بر عهده گرفت. خدا چندین بار از همکاران مشتاق برای آماده کردن رهبران برگزیده خود جهت موفقیت استفاده می‌کند!

رهبری ملموس خدا: ستون ابر و آتش
(خروج ۲۱:۱۳)

استفادهٔ خدا از ابر و آتش به اسرائیل آموخت که انتظار داشته باشند رهبری الهی، پویا و زنده باشد. خدا چیزی فراتر از مجموعه‌ای از قوانین و مقررات را برای آنها فراهم می‌کرد؛ وقتی ستون آتش متوقف می‌شد، آنها نیز باید متوقف می‌شدند. و وقتی ستون حرکت می‌کرد، آنها نیز باید حرکت کرده و از آن پیروی می‌کردند.
به همین شکل، رهبری امروزی نیز باید هم روشن و مشخص باشد و هم پویا و در حال حرکت.

قانون پذیرش و همراهی: موسی اعتبار به دست می‌آورد
(خروج ۱:۱۴ تا ۲۸)

رویارویی با سپاه مصر، اسرائیلی‌ها را وحشت‌زده کرد و فشار زیادی بر موسی وارد شد تا این بحران را مدیریت کند. اما موسی وحشت نکرد، زیرا قدرت دست خدا را دیده بود. در عوض، او هم آرامش و اطمینان را نشان داد و همین باعث شد اعتبار بیشتری به‌عنوان یک رهبر به دست آورد. توجه کنید چه چیزهایی به او اعتبار بخشید:
۱. او به‌جای دیوانگی، آرامش و اطمینان را نشان داد.
موسی به قوم گفت:
«مترسید. بایستید و نجات خداوند را ببینید؛ نجاتی را که امروز برایتان به عمل می‌آورد» (خروج ۱۳:۱۴).
۲. او به‌جای ترس و بزدلی، اعتمادبه‌نفس نشان داد. «مصریانى که امروز می‌بینید، دیگر هرگز نخواهید دید»
(خروج ۱۳:۱۴).
۳. او به‌جای سردرگمی، وضوح و جهت روشن ایجاد کرد. «خداوند به موسی گفت: چرا نزد من فریاد برمی‌آوری؟ بنی‌اسرائیل را بگو پیش روند» (خروج ۱۵:۱۴).
۴. او به‌جای ناامیدی، شایستگی و توانایی خود را نشان داد. «آنگاه موسی دست خود را بر فراز دریا دراز کرد، و خداوند تمام آن شبرا خشک ساخت. آبها شکافته شد و بنی‌اسرائیل به میان دریا بر زمین خشک داخل شدند، در حالی که دیواری از آب در جانب راست و چپ آنها برافراشته بود» (خروج ۲۱:۱۴ تا ۲۲).

قانون پیروزی: جشن گرفتن!
(خروج ۱:۱۵ تا ۲۱)

رهبران اهمیت شناسایی، جشن گرفتن و به یاد سپردن پیروزی‌ها را می‌دانند.
پس از فرار از مصر، موسی قوم اسرائیل را در سرودِ جشن و شادمانی رهبری کرد. خداوند سپاه مصر را در دریای سرخ غرق کرد و اطمینان حاصل شد که اسرائیل دیگر هرگز مجبور نباشد از دست فرعون فرار کند.
جشن گرفتن، اغلب پاداشِ پیروزی است.

عصای خدا
(خروج ۳:۱۷ تا ۷)

قوم خدا یک درس مهم دربارهٔ اقتدار دریافت کردند؛ زمانی که یاد گرفتند برای تأمین نیازهایشان به خدا اعتماد کنند. خدا بارها و بارها آنچه را که آنها نیاز داشتند فراهم کرد و به این ترتیب نشان داد که حق و شایستگی رهبری آنها را دارد.
موسی یاد گرفت که به خدا به‌عنوان مرجع نهایی اقتدار وابسته باشد. یکی از کلیدهای بزرگی موسی همین جمله است: «موسی نزد خداوند فریاد برآورد»(خروج ۴:۱۷).
رهبران اقتدار خود را به دست می‌آورند؛ افراد کمی هستند که صرفاً اقتدار خود را به شخص دیگری واگذار کنند. خدا اعتماد قوم خود را به دست آورد و از راه‌های مختلف، اقتدار خود را «کسب کرد»:
۱. فراهم کردن راه:
او راهی فراهم کرد تا قومش بتوانند با امنیت از دریای سرخ عبور کنند.
۲. محافظت:
او سپاه مصر را در دریای سرخ نابود کرد.
۳. تأمین نیازها:
او برای خوراک قوم، مَنّا و بلدرچین فراهم کرد.
۴. حل مسئله:
او از یک صخره برای قوم آب فراهم کرد.

قانون حلقهٔ درونی: موسی به کمک نیاز داشت
(خروج ۸:۱۷ تا ۱۳)

هیچ رهبری نمی‌تواند بدون داشتن همکاران و همراهان مؤثر باشد؛ همان‌طور که زندگی موسی این موضوع را به‌خوبی نشان می‌دهد. هنگامی که یوشع نیروهای خود را برای مقابله با عمالیقیان رهبری کرد، موسی عصای خدا را در دستان خود نگه داشت و در کنار او هارون و حور قرار داشتند.
هیچ رهبری نباید مجبور باشد که تمام مسیر را به‌تنهایی طی کند؛ یا تمام اعتبار و موفقیت را به تنهایی برای خودش به دوش بکشد.

قانون تکثیر: روزی که موسی رهبر شد
(خروج ۱۹:۱۸ تا ۲۶)

پس از آنکه یترون موسی را درباره روش رهبری‌اش مورد خطاب و چالش قرار داد، اتفاقی انقلابی افتاد. موسی از اینکه صرفاً خدمت می‌کرد، به مرحله‌ای رسید که رهبری می‌کرد. به‌جای اینکه خودش به تمام امور و داوری‌ها رسیدگی کند، رهبران دیگری را پرورش داد تا در کنار او قرار بگیرند و هرکدام مطابق با استعدادها و توانایی‌های خود رهبری کنند.
در این مرحله، ساختار رهبری و اداره قوم اسرائیل به‌طور چشمگیری گسترش پیدا کرد. چگونه؟
موسی خودش را تکثیر کرده بود.
برای اینکه این کار را انجام دهد، موسی مجبور شد هم طرز فکرش و هم روش کارش را تغییر دهد.
موسی برای تبدیل شدن به یک رهبر، هفت تغییر ایجاد کرد:
– او تبدیل به مردی اهل دعا شد (آیه ۱۹).
– خود را متعهد به ارتباط و انتقال پیام کرد (آیه ۲۰).
– چشم‌انداز را به‌روشنی بیان کرد (آیه ۲۰).
– یک برنامه و طرح مشخص ایجاد کرد (آیه ۲۰).
– رهبران را انتخاب و آموزش داد (آیه ۲۱).
– آنان را آزاد گذاشت تا کار را انجام دهند (آیه ۲۲).
– فقط کارهایی را انجام داد که دیگران قادر به انجام آنها نبودند (آیه ۲۲).
وقتی موسی تغییر کرد، چه اتفاقی افتاد؟
خدا قدرت و توان لازم را برای موسی فراهم کرد و برای قوم آرامش به وجود آورد (خروج ۲۳:۱۸).

قانون ارتباط: عهد خدا، قوانین خدا
(خروج ۳:۱۹ تا ۱۳)

آیا تا به حال توجه کرده‌ای که خدا چگونه ده فرمان را معرفی کرد؟
پیش از آنکه خدا در خروج باب ۲۰ قوانین خود را با قوم در میان بگذارد، زمانی را اختصاص داد تا آنها را به یاد سه حقیقت مهم بیندازد:
محبتی که او نسبت به آنها داشت.
پیروزی‌هایی که او برای آنها به دست آورده بود.
آینده‌ای که او برای آنها در نظر گرفته بود.
خدا درباره اینکه چگونه قصد دارد اسرائیل را به‌عنوان فرزندان خود برکت دهد سخن گفت و همچنین آنها را درباره مرزهایی که باید رعایت کنند هشدار داد؛ یعنی اینکه چگونه می‌توانند در برابر حضور آتشین خدا بر کوه سینا زنده بمانند.
تنها پس از آن بود که خدا فرمان‌های خود را به آنها داد تا از آنها اطاعت کنند.
آیا متوجه هوشمندی این ترتیب می‌شوی؟
رهبران پیش از آنکه از کسی بخواهند دست به کاری بزند، ابتدا قلب او را لمس می‌کنند.
پیش از آنکه خدا از قوم خود بخواهد قوانینش را رعایت کنند، ابتدا رابطه‌ای را که با آنها داشت و برکت‌هایی را که به آنها داده بود، به یادشان آورد.
این کار به آنها تمام انگیزه‌ای را که برای پایبند ماندن به تعهدشان نیاز داشتند، داد.

قانون پذیرش و همراهی: رهبری تغییر
(خروج ۱:۲۴ تا ۷)

آن روز برای همه، روزی سرنوشت‌ساز بود؛ یک زندگی کاملاً جدید آغاز شده بود! اسرائیلی‌ها تازه شروع کرده بودند به بهره‌برداری از زندگی تازه‌ای که خدا، پس از نجاتشان از مصر، به آنها وعده داده بود.
اما برای اینکه این زندگی تازه عملی شود، آنها باید شیوه زندگی و الگوهای فکری خود را تغییر می‌دادند و این کار مستلزم رهبری بود. گاهی حتی در بیابان، آنها می‌خواستند به مصر برگردند!
پیتر دراکر به ما کمک می‌کند از موسی درباره اینکه چگونه مردم را حتی در میان تغییرات و شرایط سخت رهبری کنیم، یاد بگیریم.
درس‌هایی از بیابان
۱. طاعون‌ها را به اوج برسان.
برای اینکه فرعون قوم خدا را آزاد کند، موسی طاعون‌ها را نازل کرد و تا زمانی که نظام قدیمی از بین نرفت، متوقف نشد. مشکلات دشمن تو نیستند؛ آنها دوست تو هستند. در این مرحله، مردم را متقاعد نکن که باید گذشته و روش قدیمی را رها کنند.
۲. پایان کار را مشخص کن.
موسی در عبور از دریای سرخ، یک «رویداد مرزی» نمادین و به‌یادماندنی ایجاد کرد. وقتی قوم او از میان آب‌ها عبور کردند و پا بر خشکی گذاشتند، دیگر راه برگشتی وجود نداشت.
۳. با «غر زدن‌ها و شکایت‌ها» برخورد کن.
تعجب نکن اگر در جایی از مسیر، اعتماد مردم به رهبری تو از بین برود. موسی چیزهایی از این قبیل می‌شنید:
«آیا رهبر ما واقعاً می‌داند از کجا آمده‌ایم و به کجا می‌رویم؟»
«ما قبلاً هرگز این‌طور عمل نکرده‌ایم!»
«اصلاً این بیابان چه معنایی دارد؟»
در زمان‌های انتقال و تغییر، به دنبال فرصت‌هایی باش تا ببینی مردم چه احساسی دارند و با کسانی که دچار مشکل و سرگردانی هستند، ارتباط برقرار کن.
۴. به مردم امکان دسترسی به تصمیم‌گیرندگان را بده.
به لطف یترون، موسی گروه جدیدی از رهبران را منصوب کرد تا فاصله میان مردم و تصمیم‌گیرندگان را کمتر کنند. در نتیجه، مردم احساس کردند ارتباط بیشتری با آنها دارند.
۵. از فرصت‌های موجود در بیابان استفاده کن.
این در بیابان بود، نه در سرزمین موعود، که یک نوآوری بزرگ اتفاق افتاد: خدا ده فرمان را به موسی داد. بعضی از بزرگ‌ترین پیشرفت‌ها و دستاوردهای زندگی تو نیز ممکن است در بیابان اتفاق بیفتند.
۶. در برابر وسوسه جلو رفتنِ عجولانه مقاومت کن.
اغلب به نظر می‌رسد که در بیابان اتفاق چندانی نمی‌افتد؛ اما تحول بزرگ زمان می‌برد. با عجله کردن یا از بین بردن دردِ زایشِ یک چشم‌انداز جدید، آن را به خطر نینداز. اجازه بده خدا کار خودش را انجام دهد.
۷. این را درک کن که «رهبری در بیابان» ویژگی خاص خودش را دارد.
موسی وارد سرزمین موعود نشد. سبک رهبری او مناسب دوران گذار بود؛ دورانی که همه‌چیز گیج‌کننده و در حال تغییر به نظر می‌رسید.
قوم برای ورود به کنعان به یوشع نیاز داشتند، زیرا او ارتش را رهبری می‌کرد و زندگی در شرایطی باثبات، مهارت‌های جدیدی می‌طلبید.
جنبش‌ها و سازمان‌ها همیشه به رهبر جدید نیاز ندارند، اما وقتی دوران گذار به پایان می‌رسد، به سبک جدیدی از رهبری نیاز دارند.

قانون احترام: هارون جایگزین موسی می‌شود
(خروج ۱:۳۲ تا ۶)

در حالی که موسی بر کوه با خدا صحبت می‌کرد، اسرائیلی‌ها شروع کردند به اینکه با خود فکر کنند رهبرشان کجا رفته است.
مدت زیادی طول نکشید که آنها به دنبال رهبر جدیدی گشتند، دست‌کم برای مدتی.
آنها دور هارون جمع شدند و از او خواستند که در ساختن یک گوسالهٔ طلایی به آنها کمک کند. با این کار، آنها اولین فرمان از ده فرمان را که قرار بود به‌زودی دریافت کنند، نقض کردند.
اگرچه اعتقادات و باورهای هارون به‌طور جدی از باورهای موسی عقب‌تر بود، مردم از او التماس کردند که رهبری آنها را بر عهده بگیرد.
چرا؟
احتمالاً به دلیل قانون احترام.
به محض اینکه موسی ناپدید شد و برای مدتی در دسترس نبود، مردم به دنبال قوی‌ترین رهبر بعدی گشتند تا رهبری را بر عهده بگیرد.
آنها این کار را به دلایل زیر انجام دادند:
۱. مردم مانند گوسفندانی بدون شبان هستند.
آنها همیشه به یک رهبر نیاز دارند؛ عیسی نیز همین را گفت (مرقس ۳۴:۶).
۲. مردم بر نیازهایی تمرکز می‌کنند که همین الان احساس می‌کنند.
آنها در به‌تعویق انداختن رضایت و برآورده شدن خواسته‌هایشان مشکل دارند.
۳. مردم دچار ضعف حافظه می‌شوند.
آنها همیشه می‌پرسند:
«رهبر اخیراً برای من چه کاری انجام داده است؟»
۴. مردم احساس ناامنی می‌کنند.
وقتی نشانه‌های فراوانی از امید وجود نداشته باشد، آنها شروع به نگرانی می‌کنند.

موسی نمونه را نشان می‌دهد: صمیمیت با خدا
(خروج ۷:۳۳ تا ۱۱)

الگوسازی، اساس تمام رهبری واقعی است. رهبران باید برای پیروان خود نمونه باشند. مهم‌ترین اصل مدیریتی در جهان این است:
«مردم همان کاری را انجام می‌دهند که می‌بینند.»
موسی این حقیقت را نشان داد. مردم او را می‌دیدند که زمانی را با خدا می‌گذراند و در یک ارتباط صمیمی و شخصی برای آنها شفاعت می‌کرد؛ و این، بیش از هر موعظه‌ای که می‌توانستند بشنوند، آنها را تغییر داد.
اگر می‌خواهی مانند موسی از یک رابطه صمیمی با خدا لذت ببری، باید همان کارهایی را انجام دهی که او انجام داد:
۱. به‌طور منظم خودت را جدا کن (آیه ۷).
باید از جمعیت فاصله بگیری و جدا شوی. عبارت کلیدی این است: «خارج از اردوگاه».
۲. با تمام قلبت خدا را بطلب (آیه ۷).
باید حقیقت را بر محبوبیت ترجیح بدهی. عبارت کلیدی این است: «خداوند را طلب کرد».
۳. اجازه بده مردم تو را ببینند (آیه ۸).
باید حاضر باشی خطر کنی، حتی اگر اینکه زیر نظر باشی و مورد بررسی و ارزیابی قرار بگیری، برایت ترسناک باشد. عبارت کلیدی این است: «موسی را می‌نگریستند».
۴. یاد بگیر به صدای خدا گوش بدهی و از آن اطاعت کنی (آیه ۹).
باید صبرِ سکوت و تسلیم شدن را تمرین کنی. عبارت کلیدی این است: «خداوند با موسی سخن گفت».
۵. وارد مشارکت همراه عهد با خدا شو (۱۰:۳۳-۱۱).
باید وفادار و متعهد باشی، همان‌طور که موسی شریکی قابل اعتماد برای خدا بود.
عبارت کلیدی این است:
«خداوند با موسی رو‌ در رو سخن می‌گفت، چنانکه کسی با دوست خود سخن بگوید»!

موسی با مسح الهی خود رهبری می‌کند
(خروج ۵:۳۴ تا ۷)

پس از آنکه موسی نخستین مجموعهٔ لوح‌های سنگیِ فرمان‌ها را شکست، خداوند به او دستور داد که لوح‌های جایگزین را بتراشد و آماده کند. هنگامی که موسی مجموعهٔ جدید را با خود پایین آورد، چهره‌اش از جلال خدا می‌درخشید.
ماهیت و شخصیت خدا کم‌کم در موسی نمایان شده بود. جلال خدا آن‌قدر به شکل محسوس در او آشکار شده بود که موسی مجبور شد بر روی صورت خود نقابی بگذارد.
اسرائیلی‌ها هم حضور خدا را در رهبری موسی احساس می‌کردند و هم مسح الهی برای رهبری را در او تشخیص می‌دادند.
آیا دیگران رهبری تو را «مسح‌شده» توصیف می‌کنند؟
مسح‌شده بودن یعنی چه؟
در اینجا یک روش برای توضیح آن وجود دارد.
رهبریِ مسح‌شده با ویژگی‌های زیر شناخته می‌شود:
۱. جاذبه
افراد مسح‌شده از احساس برخورداری از استعدادی که از سوی خدا آمده است لذت می‌برند.
این ویژگی مانند یک جاذبه و کشش مغناطیسی به نظر می‌رسد.
۲. شخصیت
مردم ماهیت و سرشت خدا را در رهبری تو می‌بینند.
آنها به تو اعتماد می‌کنند.
۳. شایستگی
تو توانایی به انجام رساندن کار را داری.
رهبری تو نتیجه به همراه می‌آورد.
۴. اعتقاد و پایبندی
رهبری تو دارای ستون فقرات و پایداری است.
تو همیشه برای آنچه درست است می‌ایستی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
Protected By
Shield Security