توّهمات داوکینز: ایمان و شواهد (نقدی بر کتاب “توّهم خدا” نوشتۀ ریچارد داوکینز)-قسمت اول
توّهمات داوکینز: ایمان و شواهد (نقدی بر کتاب “توّهم خدا” نوشتۀ ریچارد داوکینز)-قسمت اول
وقتی نشستم تا کتاب ریچارد داوکینز، «توّهم خدا»، را بخوانم، از اینکه تا چه اندازه با بخشهای زیادی از کتاب او موافق بودم، شگفتزده شدم. با این حال، نگاه من به جهان بسیار متفاوت از نگاه ریچارد داوکینز است. به نظر میرسد اتفاق عجیبی در اینجا در حال رخ دادن است! به نظر من داوکینز در طراحی کتابش بسیار زیرکانه عمل کرده است. کتاب با قدرت زیادی نوشته شده است؛ داستانها و مثالهایی که او به کار میبرد معمولاً خواننده را متقاعد میکنند که با او موافقت کند و به این ترتیب، بهراحتی ممکن است خواننده به این باور کشیده شود که او برای ادعای اصلی خود، یعنی اینکه خدا چیزی بیش از یک توهم نیست، شواهدی ارائه میکند. اما قدرت بیان و فن سخنوری با اثبات عقلانی یکسان نیست، و متأسفانه کتاب در مورد دومی تا حد زیادی ضعیف است.
- زمینههای توافق
افراطگرایی دینی
یکی از زمینههایی که خودم را همنظر با داوکینز یافتم، واکنش او به افراطگراییای بود که برخی از دینداران از خود نشان میدهند. او در سراسر کتاب نمونههای بسیاری از باورهای ناسازگار و رفتارهای نامناسب افرادی را که خود را مذهبی میدانند ارائه میکند. برای مثال، او به مسیحیان مخالف سقط جنین اشاره میکند که پزشکانی را که عمل سقط جنین انجام میدهند میکشند، و همچنین به مسلمانانی که میگویند: «سر کسانی را ببرید که میگویند اسلام دین خشونت است.» همه ما بهدرستی از چنین رفتارهایی وحشتزده میشویم. اما باید یک سؤال بپرسیم: مجموع این مثالها چه چیزی را ثابت میکند؟ داوکینز واقعاً از طریق آنها چه چیزی را نشان میدهد؟ پاسخ من این است… هیچ چیز! او از این مثالها برای محکوم کردن دین بهعنوان چیزی خطرناک استفاده میکند… اما آیا این مثالها نشان میدهند که دین نادرست است؟ این کار شبیه آن است که کسی به مورد دکتر هارولد شیپمن اشاره کند که بسیاری از بیماران سالمند خود را کشت، و از این موضوع نتیجه بگیرد که پزشکی رایج خطرناک است و باید از آن دوری کرد. چنین نتیجهای از آن مثال به دست نمیآید.
- علم، دین و شواهد
زمینه دیگری که در آن با داوکینز موافق بودم، به رابطه میان علم و دین مربوط میشود. بعضی افراد استدلال میکنند که این دو موضوع کاملاً متفاوت و جدا از هم هستند، اما داوکینز این دیدگاه را رد میکند ــ و من هم همینطور. هر دوی ما موافقیم که برای تعیین حقیقتِ پرسشهایی مانند اینکه آیا خدا وجود دارد یا نه، باید از شواهد استفاده کرد. بنابراین داوکینز، مانند یک دانشمند خوب، چیزی را مطرح میکند که خودش آن را «فرضیه خدا» مینامد.[1] او آن را اینگونه بیان میکند: «یک هوش فراانسانی و فراطبیعی وجود دارد که بهطور عمدی جهان و هر آنچه در آن است، از جمله ما را، طراحی و خلق کرده است.» من با داوکینز موافقم که اگر خدا واقعاً وجود داشته باشد، این واقعیت تأثیر مهمی بر ماهیت جهانی که در آن زندگی میکنیم خواهد داشت ــ و این موضوع بالقوه یک مسئله علمی یا تاریخی است؛ موضوعی که میتوان با استفاده از شواهد درباره آن داوری کرد. خدایی که هیچ تفاوتی در جهانی که در آن زندگی میکنیم ایجاد نکند، در واقع شایسته نام «خدا» نیست. من میتوانم ادعا کنم که جهان پر از فیلهای صورتی نامرئی است، اما اگر آنها هیچ کاری انجام ندهند، هرگز قابل شناسایی نباشند و هیچ تعاملی با ما نداشته باشند، در این صورت انگار اصلاً چنین فیلهایی وجود ندارند. درباره خدا هم همینطور است؛ او باید در جهان تفاوتی ایجاد کند.
بنابراین من با داوکینز در واکنش او به جنبه افراطی دین و نیز در ارزشی که برای شواهد در تعیین حقیقت قائل است، موافقم.
- زمینههای اختلاف
برداشت نادرست داوکینز از ایمان
با توجه به اینکه با داوکینز درباره اهمیت شواهد در ارزیابی ادعاهای دینی موافق بودم، انتظار داشتم تحلیل دقیقی از استدلالهایی ببینم که مسیحیان و دیگران برای توجیه باور خود به خدا از آنها استفاده میکنند. کمی بعد به استدلالهای او خواهم پرداخت، اما داوکینز پیشاپیش نتیجه را با یک تعریف عجیب ــ و شاید بتوان گفت نامعمول و حتی مغرضانه ــ از «ایمان» مشخص کرده است. داوکینز میگوید: «ایمان دینی … به توجیه عقلانی وابسته نیست» و ادعا میکند که ادیان خواستار «ایمان بدون چونوچرا» هستند.[2] منظور او این است که باور دینی هرگز بر پایه شواهد نیست، یا شاید حتی برخلاف شواهد وجود دارد. اما چون داوکینز درباره استدلالهای مختلف برای اثبات وجود خدا بحث میکند، باید آگاه باشد که ایمان دینی میتواند بر پایه استدلال باشد. او ممکن است آن استدلالها را نادرست بداند، اما این واقعیت را تغییر نمیدهد که تعریف خودش از ایمان محدود است. حتی اگر کسی دلیل ضعیفی برای باور داشتن به چیزی مانند هومیوپاتی یا طب سوزنی داشته باشد (مثلاً چون به نظرش رسیده که این روشها زگیلهای خاله میلدرد را درمان کردهاند)، باز هم آن شخص آن باور را بدون پرسش نپذیرفته است؛ فقط ممکن است همه شواهد یا نوع درست شواهد را بررسی نکرده باشد. اگر من، همانطور که بسیاری دیگر نیز چنین کردهاند، به این نتیجه برسم که خدا بهترین توضیح برای همه شواهد موجود است، در آن صورت باور من، یا «ایمان» من، بر واقعیت استوار خواهد بود.
بزرگترین نگرانی در اینجا این است که داوکینز بهطور کامل نقد آلستر مکگراث بر تعریف او از ایمان را نادیده گرفته است (در کتابی که بهدرستی «خدای داوکینز» نام دارد). مکگراث نشان داد که تعریف داوکینز از «ایمان» تعریفی نیست که هیچیک از فرقههای اصلی مسیحیت آن را بپذیرند و در واقع، او نمونههایی ارائه میکند که دقیقاً برخلاف چیزی هستند که داوکینز درباره ایمان میگوید.[3] اما در کتاب «توهم خدا»، که داوکینز آن را پس از خواندن کتاب مکگراث نوشته است، او همچنان سرسختانه به همان تعریف اولیه خود پایبند میماند. تنها میتوان پرسید: «چرا؟» آیا او سادهلوح است؟ یا از روی عمد چنین میکند؟ یا دلیل دیگری دارد؟
واکنش احتمالی داوکینز را تصور کنید اگر یکی از دانشجویان خودش یک تعریف غیرمعمول از اصطلاحی مانند «انتخاب طبیعی» را فقط به این دلیل که به نفع اوست به کار ببرد، بدون اینکه هیچ منبع، ارجاع یا توجیهی برای آن تعریف ارائه کند. اگر داوکینز این اشتباه را به دانشجو گوشزد کند، اما آن دانشجو در مقاله بعدی خود باز هم از همان تعریف استفاده کند و بر اساس آن به نتایج عجیب دیگری برسد، داوکینز کاملاً حق خواهد داشت که اعتبار علمی آن دانشجو را زیر سؤال ببرد. پس چرا خود داوکینز دقیقاً همین کار را در مورد تعریفش از ایمان انجام میدهد؟ تنها پاسخی که به ذهن من میرسد این است که داوکینز نمیخواهد بپذیرد که ایمان دینی میتواند معقول باشد، میتواند بر شواهد استوار باشد و بنابراین میتوان آن را به این دلیل پذیرفت که بهترین توضیح کلی برای همه واقعیتها و شواهد پیرامون ما را ارائه میدهد. از آنجا که بخش بزرگی از نقد داوکینز به دین بر پایه برداشت او از «ایمان کورکورانه» استوار است، تغییر این برداشت مستلزم آن خواهد بود که او دیدگاههای خود را درباره بسیاری از مسائل دیگر نیز تغییر دهد یا دستکم آنها را بهطور جدی بازنگری کند. من فقط این سؤال را میپرسم: «داوکینز تا چه اندازه علمی رفتار میکند؟» و پاسخ من این است: «چندان زیاد نه!»
نوشتۀ کریس نایت
در مورد نویسنده: کریس نایت یک مدافع ایمان مسیحی (آپولوژیست) و پژوهشگر سابق علوم است که تحصیلات عالی در رشتۀ فیزیک داشته. او حدود ۲۲ سال بهعنوان پژوهشگر علمی فعالیت کرد و سپس به حوزه دفاع عقلانی از باورهای مسیحی روی آورد؛ حوزهای که تلاش میکند با استفاده از استدلالهای فلسفی، تاریخی و علمی از باورهای مسیحیت دفاع کرده و آنها را توضیح دهد.
منبع مقاله: https://www.bethinking.org/atheism/dawkins-delusions-faith-and-evidence
ارجاعات قسمت اول:
[1] Richard Dawkins, The God Delusion (Bantam Press, 2006), page 31.
[2] Ibid., for example pages 23, 306, 308. I would not say that belief in God must always have scientific or historical evidence to support it, but I do believe that there is good evidence for those who wish to consider it.
[3] See Alister McGrath, Dawkins’ God(Blackwell, 2004), pages 82-91.
دریافت لینک کوتاه این نوشته:
|
کپی شد! |