زندگی روزمره مسیحی

«کنیز و پسرش را بیرون کن!»: نکات مهم در رابطه با اسحاق و اسماعیل، نمادی از فیض و شریعت!

رای بدهید

«کنیز و پسرش را بیرون کن!»: نکات مهم در رابطه با اسحاق و اسماعیل، نمادی از فیض و شریعت!

فصل ۲۱ کتاب پیدایش داستان تولد معجزه‌آسای اسحاق و بیرون رانده شدن زنِ کنیز مصری (هاجر) و پسرش (اسماعیل) را برای ما بازگو می‌کند. خدا به ابراهیم و سارا نظر لطف کرد و به آنان وعدهٔ پسری داد که وارث وعده‌های الهی باشد؛ پسری که از طریق او مسیح خواهد آمد و همهٔ قوم‌های زمین برکت خواهند یافت. اسماعیل نتیجه‌ای نسنجیده از بی‌صبری ابراهیم و سارا در انتظار وعدهٔ خدا بود. آنان تلاش کردند «به خدا کمک کنند» و ابراهیم را واداشتند با هاجر، کنیزِ سارا، هم‌بستر شود تا پسری را که خدا وعده داده بود به وجود آورند. اسماعیل زمانی به دنیا آمد که ابراهیم ۸۶ ساله بود (پیدایش ۱۶:۱۶)؛ و اسحاق زمانی متولد شد که ابراهیم ۱۰۰ سال داشت. بنابراین اختلاف سنی آن دو ۱۴ سال بود.

ابراهیم اسحاق را در هشت‌روزگی ختنه کرد. چند سال بعد، هنگامی که کودک از شیر گرفته شد، ابراهیم جشنی بزرگ برپا کرد. در آن زمان اسماعیل نوجوانی حدوداً ۱۶ ساله بود. در جریان این جشن، «سارا پسرِ هاجر مصری را که برای ابراهیم زاییده بود (یعنی اسماعیل) دید که با تمسخر می‌خندد. پس به ابراهیم گفت: این کنیز و پسرش را بیرون کن، زیرا پسر این کنیز با پسر من اسحاق وارث نخواهد شد» (پیدایش ۲۱: ۹–۱۰).

این موضوع ابراهیم را سخت اندوهگین کرد، اما خدا مداخله نمود و به ابراهیم تأیید کرد که باید آنچه سارا می‌گوید انجام دهد، زیرا برکت از طریق اسحاق خواهد آمد. خدا همچنین به ابراهیم اطمینان داد که از پسر کنیز نیز قومی بزرگ خواهد ساخت، زیرا اسماعیل نیز فرزند ابراهیم بود (پیدایش ۲۱: ۱۲–۱۳).

سپس به داستانی بسیار غم‌انگیز می‌رسیم که از دید انسانی دل را می‌شکند: «پس ابراهیم بامدادان برخاست و نان و مشکی آب برداشت و آن را بر دوش هاجر گذاشت و همراه با کودک، او را روانه کرد» (پیدایش ۲۱: ۱۴).
[توضیح: ابراهیم نان و آب را بر دوش هاجر گذاشت، نه بر دوش اسماعیلِ جوان، زیرا او دیگر نوزاد نبود بلکه نوجوانی بود. به احتمال زیاد، هنگام خداحافظی، اسماعیل را به دست مادرش سپرد تا از او مراقبت کند، و آن دو با هم به سوی بیابان رفتند].

چه صحنهٔ تکان‌دهنده‌ای! ابراهیم، در حالی که پسرش اسماعیل ـ که دوستش داشت و زمانی گمان می‌کرد وارث او خواهد بود را می‌نگریست که با اندوه (و احتمالاً با اشک) دور می‌شود؛ پسری که غمگینانه طرد شده و رها گشته و دیگر هرگز پدرش را نخواهد دید. و برای اسماعیل چه ویرانگر بود! رانده‌شده از سوی پدر، او که از بدو تولد کانون توجه پدر بود، در خانه‌ای پر از نعمت زیسته بود، و اکنون هرگز ابراهیم را دوباره نخواهد دید.

اما برای درک درست این بخش، بدون آنکه به شخصیت خدا حمله کنیم و او را خدایی خشن یا بی‌رحم بدانیم، باید بفهمیم که خدا در حال نگارش کتاب‌مقدس است و اصول روحانی را از طریق زندگی انسان‌های جسمانی بیان می‌کند.

در غلاطیان فصل ۴، پولُس این داستان را به صورت نمادین برای ما تفسیر می‌کند. اسماعیل پسر زن کنیز (هاجر) بود که مطابق جسم زاده شد. اسحاق پسر زن آزاد (سارا) بود که در نتیجهٔ وعده و معجزهٔ خدا به دنیا آمد. این دو زن نمایانگر دو عهد هستند: هاجر که فرزندانی برای بردگی می‌زاید (اسماعیل ـ نماد شریعت عهد عتیق)، و سارا که فرزندانی برای آزادی به دنیا می‌آورد (اسحاق، فرزند معجزه، زادهٔ والدینی که از نظر طبیعی ناتوان از فرزندآوری بودند، و نماد کسانی که زیر عهد جدید زندگی می‌کنند و از روح متولد شده‌اند). آن که مطابق جسم زاده شد، آن که مطابق روح زاده شده بود را آزار می‌داد (اسماعیل با تمسخر به اسحاق می‌خندید)؛ اشاره‌ای به کسانی که زیر شریعت زندگی می‌کردند (یهودیان) و مسیحیان، یعنی ایمانداران عهد جدید که به روح زندگی می‌کردند، را آزار می‌دادند. پولُس تفسیر این نماد را چنین به پایان می‌برد:
«اما کتاب‌مقدس چه می‌گوید؟ “کنیز و پسرش را بیرون کن، زیرا پسر کنیز با پسر زن آزاد وارث نخواهد شد.” پس ای برادران و خواهران، ما فرزندان کنیز نیستیم، بلکه فرزندان زن آزادیم» (غلاطیان ۴: ۲۱–۳۱).

پس چه درس‌هایی می‌توانیم از این داستان بگیریم؟

۱. ما به عنوان مسیحیان نمی‌توانیم وعدهٔ فیض و شریعت را با هم، زیر یک سقف، نگه داریم. مسیحیت حقیقی زندگی‌ای است که کاملاً بر فیض خدا متکی است و بر کار خدا در درون و از طریق ما. هرگونه اتکا به جسم، و آمیختن فیض با تلاش‌های بی‌ثمر انسانی برای خشنود ساختن یا «کمک کردن» به خدا، یا کوشش برای اطاعت از شریعت، ما را دوباره برده می‌سازد و تنها به ناکامی و شکست می‌انجامد. نجات ما با فیض و از راه ایمان به مسیح آغاز می‌شود. تقدیس، دگرگونی و هم‌شکل شدن ما به صورت مسیح نیز به همان شکل است. نه ۵۰٪ کار او و ۵۰٪ کار ماست؛ نه ۹۰٪ او و ۱۰٪ ما. بلکه ۱۰۰٪ کار او و ۰٪ کار ماست. ما ساختهٔ دست اوییم که در مسیح عیسی برای اعمال نیکو آفریده شده‌ایم (افسسیان ۲: ۱۰).

۲. این خدا بود (و سارا) که به ابراهیم گفت زن کنیز و پسرش را بیرون کند. بدون ابتکار خدا، کار خدا و قوت خدا، ما ناتوان و عاجز از انجام ارادهٔ او هستیم.

۳. اسماعیل اسحاق را به تمسخر خندید. شریعت همواره ما را مسخره خواهد کرد، زیرا تلاش‌های انسانی ما هرگز قادر به برآورده ساختن مطالبات آن نخواهد بود.

۴. رها کردن اسماعیل و فرستادن او کاری بسیار دشوار برای ابراهیم بود. محبت او به اسماعیل سال‌ها ادامه داشت. به همین‌سان، برای ما نیز دشوار است که از دلبستگی به آنچه با تلاش‌های خود یا با اطاعت از شریعت تولید می‌کنیم، از شیر گرفته شویم. ما سال‌ها به این شیوه زندگی کرده‌ایم! این روش می‌تواند احساس موفقیت و غرور به ما بدهد، اما در عین حال مانعی برای مقاصد خداست. اعتماد به خدا و تلاش برای زندگی بر اساس شریعت با هم سازگار نیستند. زندگی مسیحی با درآمیختن این دو سپری نمی‌شود.

۵. قوانین خودساخته نیز می‌توانند شکلی از شریعت برای ما باشند و ما را به این فکر بیندازند که توانایی جلب رضایت خدایی را داریم که محبتش نسبت به ما بی‌قیدوشرط است. شاید سال‌ها فکر می‌کردیم اگر هر یکشنبه به کلیسا برویم و این کار را سال‌ها ادامه دهیم، نظر لطف خدا را جلب می‌کنیم و یا برای خود معیاری می‌گذاشتیم که هر صبح کتاب‌مقدس بخوانیم و دعا کنیم، و اگر یک روز از این کار بازمی‌ماندیم، احساس می‌کردیم خدا را ناامید کرده‌ایم و باید با عذاب وجدان زندگی کنیم تا فردا دوباره از نو شروع کنیم!

۶. به‌طور نمادین، این داستان راه خدا برای گفتن این حقیقت است که اگر با روح آغاز کرده‌ایم، هرگز نمی‌توانیم با تکیه بر مجموعه‌ای از قوانین، تلاش انسانی و قانون‌مداری کامل شویم. پولُس پس از نتیجه‌گیری تفسیر خود در پایان غلاطیان فصل ۴، فصل ۵ را چنین آغاز می‌کند: «مسیح ما را برای آزادی آزاد کرده است؛ پس استوار بایستید و بار دیگر زیر یوغ بندگی نروید…» و هشدار می‌دهد که اگر بخواهیم به وسیلهٔ شریعت عادل شمرده شویم، از مسیح جدا شده و از فیض سقوط کرده‌ایم. غلاطیان فصل ۵ همچنین تأکید می‌کند که ما برای آزادی خوانده شده‌ایم؛ اینکه با رفتار به حسب روح، شهوات جسم را به‌جا نخواهیم آورد؛ اینکه اگر به وسیلهٔ روح هدایت می‌شویم، زیر شریعت نیستیم؛ و اینکه هدایت شدن به وسیلهٔ روح تنها راهی است که ثمرات روح در زندگی ما ظاهر می‌شود.

در پایان، نمونه‌ای دیگر برای تأکید بر این نکته: قانونی از گناه و مرگ در جسم ما فعال است که همواره ما را از یک زندگی پیروزمندانهٔ مسیحی بازمی‌دارد. همان‌گونه که پولُس در رومیان فصل ۷ دریافت: ۱) او شریعت خدا را دوست داشت، ۲) خدای دهندهٔ شریعت را دوست داشت، ۳) با شریعت موافق بود و می‌خواست نیکویی کند، ۴) از گناه نفرت داشت، ۵) با این حال همچنان شکست‌خورده و ناتوان از انجام آنچه شریعت می‌طلبید بود. این وضعیت او را به فریادی دردناک رساند: «آه که چه شخص بیچاره‌ای هستم! چه کسی می‌تواند مرا از چنگ این طبیعت مرگبار آزاد کند؟».

می‌توانیم این اصل را با نمونۀ ساده‌ای ببینیم: شخصی تصمیم می‌گیرد سیبی را بردارد و آن را با بازوی کشیده از بدن خود برای مدتی دور نگه دارد. همه توان انجام این کار را دارند… برای مدتی. اما پس از مدتی، قانونی نادیدنی وارد عمل می‌شود که از نیروی طبیعی بدن ما قوی‌تر است: قانون جاذبه. سرانجام، قانون جاذبه بر نیروی ما غلبه می‌کند و دیگر نمی‌توانیم سیب را بالا نگه داریم. همین اصل را در زندگی خود می‌بینیم وقتی بارها و بارها تصمیم می‌گیریم بهتر عمل کنیم و بر گناه غلبه یابیم، اما سرانجام دوباره شکست می‌خوریم. ارادهٔ شخصی ما شاید مدتی دوام بیاورد، اما در نهایت مغلوب می‌شود.

پولُس از طریق تجربهٔ شخصی خود دریافت که قانونی برتر وجود دارد یعنی قانونی قوی‌تر از قانون جاذبه. آن قانون، «قانون روح حیات در مسیح عیسی» بود. پس از مکاشفهٔ ناامیدکنندهٔ رومیان فصل ۷ که هیچ چیز نیکویی در جسم او ساکن نیست، خدا او را با مکاشفهٔ تازه‌ای از رهایی‌ای که تنها در مسیح یافت می‌شود آزاد ساخت؛ همان‌گونه که در رومیان فصل ۸ توضیح می‌دهد:

«خدا را شکر این کار را خداوند، عیسی مسیح انجام می‌دهد! … بنابر این برای کسانی که به مسیح عیسی تعلق دارند، هیچ محکومیتی نیست و چون شما به مسیح عیسی تعلق دارید، قدرت حیات‌بخش روح‌القدس، شما را از سلطۀ گناه و مرگ آزاد کرده است. شریعت موسی به سبب ناتوانیِ طبیعت گناه‌آلود ما، قادر نبود ما را نجات بخشد. به همین دلیل، خدا کاری را انجام داد که شریعت قادر به انجامش نبود او پسر خود را در بدنی انسانی به مانند بدن ما گناهکاران فرستاد و در آن بدن، پایان سلطۀ گناه بر ما را اعلان داشت، از  این طریق که پسر خود را به عنوان قربانی‌ای برای گناهان ما فرستاد. پس حال، قادریم احکام و دستورهای خدا را اطاعت کنیم، زیرا ما دیگر از طبیعت گناه‌آلود خود پیروی نمی‌کنیم بکه از روح خدا… اما اگر با قدرت روح خدا، اعمال این طبیعت کهنه را نابود سازید، زنده خواهید ماند» (رومیان ۷: ۲۵–۸: ۱۳).

تنها حیات خداست که حیاتِ پیروز است. این حیات نمی‌تواند گناه کند؛ حتی قادر به انجام آن نیست. این ذات حیات خداست. و این همان حیاتی است که در مسیح عیسی وجود دارد و از طریق روح‌القدس به ما عطا شده است. دعوت ما دعوتی بسیار والا است و آن اینکه زندگی به حسب روح؛ به حسب همان حیاتی است که خود خدا با آن زندگی می‌کند و اکنون در ما ساکن شده است.

بازگردیم به داستان پیدایش: در آنجا خدایی بسیار فیض‌بخش را می‌بینیم. خدا با ابراهیم سخن گفت و او اطاعت کرد و زن کنیز و فرزندش را بیرون فرستاد. از آن پس، ابراهیم دیگر دودل نبود، بلکه «اسحاق‌محور» شد. خدا آنچه را وعده داده بود به انجام رسانده بود. خدا نسبت به هاجر نیز فیض نشان داد، زیرا او را از بردگی آزاد ساخت. دربارهٔ پسرش به او سخن گفت که پدر قومی بزرگ خواهد شد. همچنین به او مکاشفه داد که از او و پسرش مراقبت خواهد کرد، با نشان دادن چاه آبی در بیابان که پیش‌تر از وجودش آگاه نبودند و از آن نوشیدند. و خدا وفاداری خود را نسبت به اسماعیل نیز ثابت کرد، با تحقق وعده‌ای که گفته بود او پدر قومی بزرگ خواهد شد.

خواندن داستان پیدایش ممکن است در نگاه طبیعی خشن به نظر برسد، اما مکاشفهٔ روحانی این داستان، نفس‌گیر است. آزادی در مسیح وجود دارد! در مسیح هیچ محکومیتی نیست. خدا وعده می‌دهد آنچه را که ما با اراده و تلاش انسانی از انجامش ناتوانیم، در ما به انجام رساند. ما با معجزهٔ فیض نجات یافتیم. اکنون نیز زندگی مسیحی را با معجزهٔ همان فیض، بر پایهٔ ایمان، ادامه می‌دهیم؛ ایمانی که تدارک خودِ مسیح را، از طریق روح، فراهم می‌کند تا حیات او در ما و از طریق ما جاری شود.

در کتاب «فیض پر از سخاوت : جلال خدا که در ضعف ما آشکار می‌شود»، باربارا دانگوید این حقیقت را چنین زیبا بیان می‌کند:

«… خدا پیش از آنکه به ما نشان دهد ناتوانی تا چه اندازه در جان  ما ریشه دوانده است، به‌ندرت ما را از گناهی که به آن گرفتاریم آزاد می‌کند. اگر این کار مشارکتی بود، یعنی من و عیسی با هم کار می‌کردیم، آنگاه در پایان نمایش، دو نفر روی صحنه می‌ایستادند و به نشانۀ سپاسگزاری با هم تعظیم می‌کردند. اما درک ناتوانی‌ام مرا به وضعیتی کاملاً متفاوت می‌رساند. من کنار عیسی روی صحنه نیستم که تعظیم کنم؛ بلکه با دستی بر دهان نادانم به خاک افتاده‌ام و در پای منجی زیبایم پرستش می‌کنم؛ او که با قدرت و فیض خود مرا رهانیده است».

نوشتۀ باب اِمِری-۲۸ آگست ۲۰۲۲

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
x  Powerful Protection for WordPress, from Shield Security
This Site Is Protected By
Shield Security