مسیح و فرهنگ: مقدمه-دیدگاههای الاهیاتی اخلاق مسیحی (۳)
مسیح و فرهنگ: مقدمه
دیدگاههای الاهیاتی اخلاق مسیحی (۳)
اگر بتوان الگوهایی ساخت که در آنها باورهای اخلاقی با عوامل اجتماعی یا روانی مرتبط باشند، به همان اندازه هم میتوان الگوهایی ساخت که در آنها «ایمان مسیحی» عامل اصلی باشد. این کار برای کسانی که اخلاق را از دید الهیاتی بررسی میکنند، روشنگر است. به همین دلیل این پرسشها مطرح میشود:
آیا در خود انجیل، منبعی برای تنوع شکلهای مختلف اخلاق مسیحی وجود دارد؟
آیا تفاوت در برداشت مسیحیان از وظیفه، خیر و شر، فقط به تفاوتهای فرهنگی، روانی و اجتماعی آنها مربوط است؟ یا این تفاوتها به نوع رابطه آنها با خدا هم برمیگردد؟
آیا مسیحیت یک چیز ساده است که با عوامل دیگر ترکیب میشود، یا خودش یک مجموعه پیچیده است که باید مسائل را درون آن فهمید و تفاوتها را بر اساس باورهای مسیحی توضیح داد؟
کلیسای اولیه این مسئله را در قالب بحث «وحدت یا دوگانگی عیسی» مطرح کرد و مجبور بود درباره آن تصمیم بگیرد؛ چون بین «عیسیِ تاریخی» و «مسیحِ مورد ایمان» تفاوتی وجود داشت که نمیشد بهسادگی آن را حل کرد. این مسئله در بحث تثلیث هم مطرح شد.
فیلسوفی به نام ژیلسون، ویژگیهای اصلی مهمترین دیدگاههای الهیاتی مسیحی را مشخص کرده است. او در کتاب «خرد و وحی در سدههای میانه» چند خانواده فکری را معرفی میکند که در شکلگیری فلسفه و الهیات قرون وسطی نقش داشتند:
- گروه ترتولیان: که برای آنها ایمان مهمتر از عقل است و بیشتر بر آخرت تأکید دارند.
- گروه آگوستینی: که از ایمان به عقل میرسند و به نظمی که عقل میتواند درک کند باور دارند. آنها عقل و فرهنگ را رد نمیکنند، بلکه آن را در چارچوب ایمان اصلاح میکنند.
- گروه ابنرشدیهای لاتین: که به نوعی «دوگانگی حقیقت» باور دارند (یک شاخه از آنها حتی عملاً وحی را انکار میکند).
- گروه توماسی: که تلاش میکنند ایمان و عقل را با هم ترکیب کنند.
- گروه «پارسایی مدرن»: که وارد این بحثهای نظری نمیشوند و فقط بر زندگی عملی مسیحی تأکید دارند.
البته میتوان پرسید آیا گروه آخر واقعاً یک «گونه» محسوب میشود یا نه؛ چون صرف مخالفت با دیگران، یک دیدگاه مستقل نمیسازد. این گروه بیشتر یک مرحله از تفکر است تا یک نظریه مشخص، و ممکن است عناصر دیدگاههای دیگر در آن دیده شود.
تمایزی که ژیلسون بین این گروهها بر اساس نسبت «ایمان و عقل» مطرح میکند، میتواند راهی برای فهم تفاوتهای اخلاقی در مسیحیت باشد. زندگی مسیحی بین دو قطب حرکت میکند:
یکی «خدا در مسیح» که از طریق ایمان و کتاب مقدس شناخته میشود،
و دیگری «خدا در طبیعت» که از طریق عقل و فرهنگ فهمیده میشود.
اگر زندگی مسیحی را حرکتی بهسوی خیر بدانیم، این حرکت هم بهسوی شناخت خدا از طریق مسیح است و هم از طریق طبیعت. از یک طرف، انسان باید از مسیح اطاعت کند و از طرف دیگر از قوانین طبیعت. اما هیچکدام مستقیم در دسترس نیستند:
مسیح از طریق کلیسا و کتاب مقدس شناخته میشود،
و طبیعت از طریق فرهنگ و عقل انسانی.
بنابراین، تفاوت در اخلاق مسیحی را میتوان بر اساس نحوه ترکیب این دو منبع (مسیح و طبیعت) توضیح داد. این دستهبندی نتیجه بررسی تجربههای تاریخی است و صرفاً یک فرضیه ذهنی نیست؛ بلکه به فهم بهتر واقعیتها کمک میکند.
بر این اساس، پنج نوع اصلی از اخلاق مسیحی وجود دارد:
۱) قانون جدید
۲) قانون طبیعی
۳) نوع ترکیبی یا عمارتی
۴) نوع دوگانه یا نوسانی
۵) نوع تبدیلگرا
استفاده از واژه «قانون» در دو نوع اول به این معنا نیست که آنها صرفاً قانونمحور هستند. در واقع، هر یک از این پنج نوع میتوانند هم بهصورت «هدفمحور» (تمرکز بر نتیجه و غایت) و هم بهصورت «وظیفهمحور» دیده شوند. اما شباهت دیدگاهها در داخل هر یک از این پنج دسته، بیشتر از شباهت میان دیدگاههای مشابه در دستههای مختلف است.
دریافت لینک کوتاه این نوشته:
|
کپی شد! |