اگر مسیح خدا بود و همه چیز را میدانست، چرا یهودا اسخریوطی را که به او خیانت کرد، به عنوان شاگرد پذیرفت؟
اگر مسیح خدا بود و همه چیز را میدانست، چرا یهودا اسخریوطی را که به او خیانت کرد، به عنوان شاگرد پذیرفت؟
بسیاری این سؤال را مطرح کردهاند که عیسی به عنوان خدا از شخصیت انسانها آگاهی داشت و میتوانست آینده را پیشگویی کند. بهعنوان مثال، او یهودای اسخریوطی را کاملاً میشناخت و میدانست زمانی فرا خواهد رسید که به او خیانت میکند. پس چرا او را انتخاب نمود؟
ابتدا باید با شخصیت یهودای اسخریوطی آشنا شویم. نام او، یادآور یک چیز است: خیانت به عیسی.
یهودا یکی از شاهدان عینی خدمات مسیح بر روی زمین بود. او تعالیم مسیح را شنید و معجزات او را از قبیل شفای بیماران، زنده کردن مردگان، غذا دادن به هزاران نفر، فروکش کردن ناگهانی طوفان در دریاچه، راه رفتن عیسی بر روی آب، خشک کردن درخت انجیر… را مشاهده نمود.
“یهودا” اسمی رایج در آن دوران بود. دو تن دیگر نیز با اسم “یهودا” در عهدجدید ذکر شدهاند. یکی دیگر از شاگردان عیسی، یهودا نام داشت (یوحنا ۲۲:۱۴). نام یکی از برادران ناتنی عیسی “یهودا” بود (مرقس ۳:۶).
کارشناسان کتاب مقدس دو نظریه دربارۀ نام خانوادگی اسخریوطی ارائه دادهاند. نظریۀ اول به شهر “خریوط” اشاره دارد، زیرا آن شهر مرکز شورشیان و چریکهای یهودی بود که بر علیه رومیهای اشغالگر مبارزه میکردند.
نظریه دوم معتقد است که نام خانوادگی یهودا واقعی است، زیرا طبق گزارش یوحنا، یهودا پسر شمعون اسخریوطی بود (یوحنا ۷۱:۶).
یهودا طمع شدیدی برای پول داشت. زمانی که زنی عطر سنبل خالص گرانبها را بر روی پاهای مسیح ریخت، یهودا اعتراض کرد و گفت: «این عطر گرانبها بود. بهتر بود آن را میفروختیم و پولش را به فقرا میدادیم» (یوحنا ۳:۱۲-۵). عطر سنبل خالص، روغن خوشبویی بود که از هندوستان وارد میشد. ارزش آن عطر معادل یک سال درآمد کارگر روزمزد بود.
یوحنا شرح میدهد که این سخن یهودای اسخریوطی به معنای دلسوزی برای فقرا نبود، بلکه در فکر خودش بود، چون مسئول دخل و خرج و نگهداری پول شاگردان بود و اغلب از این پول میدزدید (آیه ۶). البته عیسی از این موضوع آگاه بود، اما عکسالعملی نشان نمیداد. وقتی مرتکب گناه میشویم، خدا فوراً ما را تنبیه نمیکند، اما اجازه میدهد تا متحمل عواقب آن شویم.
از سوی دیگر، یوحنا گزارش میدهد که عیسی از خیانت یهودا در آینده کاملاً آگاه بود، زیرا فرمود: «من خودم شما دوازده نفر را انتخاب کردم، ولی یکی از شما بازیچۀ دست شیطان است» (یوحنا ۷۰:۶). مفسران بر این باورند که این آیه نشانگر آغاز نومیدی یهودا نسبت به عیسی و سقوط روحانی او میباشد.
یوحنا نوشت: «بهخاطر معجزات، بسیاری در اورشلیم به او ایمان آوردند. ولی عیسی به آنها اعتماد نکرد، چون از قلب مردم آگاه بود و لازم نبود کسی به او بگوید که مردم چقدر زود تغییر عقیده میدهند، چون او انسان را به خوبی میشناخت» (یوحنا ۲۳:۲-۲۴). در جای دیگر، یوحنا افزود: «عیسی از همان ابتدا میدانست چه کسانی به او ایمان میآورند و چه کسی به او خیانت خواهد کرد» (یوحنا ۶۴:۶).
به هنگام شام آخر، مسیح صریح و واضح اظهار نمود که «یکی از شما به من خیانت خواهد کرد» (یوحنا ۲۱:۱۳). یوحنا به عیسی نزدیکتر شد و پرسید: «خداوندا، آن شخص کیست؟» مسیح فرمود: «آن کسی که یک لقمه میگیرم و به او میدهم.» آنگاه لقمهای گرفت و آن را به یهودا اسخریوطی داد. سپس عیسی به او فرمود: «عجله کن و کار را به پایان برسان». یهودا لقمه را خورد و فوراً برخاست و در تاریکی شب بیرون رفت» (یوحنا ۲۱:۱۳-۳۰). وضعیت روحانی یهودا آنقدر ضعیف و آسیبپذیر بود که شیطان به آسانی درون او رخنه نمود. شیطان برای اجرای نقشهاش، از یافتن چنین شاگرد ضعیفی، به خود میبالید.
یهودا تصور میکرد که مسیح با قدرت معجزه، بر رومیها غلبه کرده و در حکومت جدید، او به مقام و منصب مهمی گمارده میشد (شاگردان دیگر هم چنین تصوری داشتند. رجوع کنید به مرقس ۳۵:۱۰-۳۷). اما یهودا به تدریج پی برد که ملکوت عیسی، جنبۀ روحانی دارد و نه مادّی و سیاسی. به عبارت دیگر، یهودا متوجه شد که با پیروی از مسیح، پول و مقام عاید او نمیشود. بنابراین در مقابل دریافت پول از رهبران مذهبی یهود، به عیسی خیانت کرد (متی ۱۴:۲۶-۱۵).
مسیح به شاگردانش فرمود: «من باید طبق پیشگوییها رحلت کنم، اما وای به حال کسی که مرا به مرگ تسلیم کند. بهتر بود اصلاً این شخص به دنیا نمیآمد» (متی ۲۴:۲۶).
در باغ جتسیمانی، گروهی با هدایت یهودا برای دستگیری مسیح آمدند. یهودا برای مشخص کردن عیسی از بقیۀ شاگردان، مسیح را بوسید (متی ۴۸:۲۶). لوقا گزارش میدهد که بوسه به رسم دوستی انجام شد (لوقا ۴۷:۲۲). بوسه به هنگام سلام کردن در بین مردان خاورمیانه، مرسوم است. عیسی از انگیزۀ یهودا کاملاً آگاه بود و از او پرسید: «یهودا، چگونه راضی شدی با بوسهای خیانت کنی؟» (لوقا ۴۸:۲۲).
هدف عیسی از انتخاب یهودا آن نبود که او به شاگرد خیانتکار تبدیل شود. یهودا خودش تصمیم گرفت تا به مسیح خیانت ورزد. خدا میخواهد ما رشد کنیم و شبیه مسیح شویم. با این توصیف، برخی از مفسران معتقدند مسیح از خیانت یهودا آگاه بود و او را عمداً به عنوان شاگرد برگزید تا زمینه را برای فدیه شدن بر روی صلیب و نجات بشر مهیا سازد.
هدف دیگر مسیح از انتخاب یهودا آن بود تا ایمانداران مسیحی بدانند که او هم طعم تلخ خیانت و سوءاستفاده از اعتماد را چشیده است. شاید از اعتماد به دیگران، آسیب دیده اید. خبر خوش این است که مسیح دقیقاً میداند چه احساسی دارید. او از ضعفهای ما بیخبر نیست، زیرا خود او در همین امور وسوسه شد، اما حتی یک بار هم به زانو در نیامد و گناه نکرد (عبرانیان ۱۵:۴).
یوحنا نوشت:” مخالفان مسیح بین ما بودند، اما در واقع از ما نبودند، چه در غیر این صورت نزد ما میماندند. وقتی از ما جدا شدند، معلوم شد که اصلاً از ما نبودند” (اول یوحنا ۱۹:۲). یک رهبر مذهبی یهود یا یک افسر رومی به مسیح خیانت نکرد. خیانتکار یکی از شاگردان مسیح بود. داود پادشاه نوشت: «حتی بهترین دوستم نیز که به او اعتماد داشتم و نان و نمک مرا میخورد، دشمن من شده است» (مزمور ۹:۴۱). درعهد جدید، این آیه پیشگویی خیانت به مسیح تلقی شده است.
مسیح با انتخاب یهودا به ما هشدار داد در کلیسا افراد ریاکار وجود دارند، همانطور که در میان شاگردان مسیح نیز شخصی دورو و خیانتکار یافت شد.
یهودا وقتی دید که عیسی به مرگ محکوم شده است، از کار خود پشیمان شد و سی سکۀ نقرهای را که از رهبران مذهبی یهود گرفته بود، به آنان بازگرداند. او به آنان گفت: «من گناه کردهام، چون باعث محکومیت مرد بیگناهی شدهام.» رهبران مذهبی جواب دادند: «به ما چه؟ خودت خواستی!» پس یهودا سکهها را در معبد ریخت و بیرون رفت و خود را با طناب خفه کرد (متی ۳:۲۷-۵).
سی سکه نقره، مبلغی بود که به اربابِ بردهای می دادند که توسط گاو کشته شده بود (خروج ۳۲:۲۱). همین مبلغ را یهودای اسخریوطی بابت تسلیم عیسی به رهبران مذهبی یهود، دریافت کرد. مسیح خداوند به بهای یک برده فروخته شد.
عیسی برای تحقق پیشگوییهای عهد عتیق، یهودا را به عنوان شاگرد برگزید (زکریا ۱۲:۱۱-۱۳). مسیح به هنگام دستگیری فرمود: «میبایست اینطور میشد، چون تمام این وقایع را انبیاء در کتاب آسمانی پیشگویی کردند» (متی ۵۶:۲۶).
پشیمانی یهودا، توبۀ حقیقی نبود، بلکه تأسف ناشی از عذاب وجدان بود. یهودا فکر کرد که با بازگرداندن پولی که کاهناعظم بهخاطر تسلیم عیسی به او داده، میتواند وجدان خود را آرام سازد. اما پس دادن پولها، وجدان یهودا را آسوده نکرد. انسان بدون توبۀ حقیقی نمیتواند پاک شود. او حتی گناهش را به رهبران مذهبی یهود، اعتراف کرد (آیه ۴). اما این کافی نبود. بسیاری از مجرمان بزرگ میتوانند بگویند که “گناه کردهام”، بی آنکه توبه کنند. توبه یعنی فروتن کردن خویشتن در حضور خدا و درخواست رحمت و سپس رویگردان شدن از گناه. اعتراف گناه، تنها “اولین گام” در راه توبه است (اول یوحنا ۹:۱).
رهبران مذهبی یهود به وجدان ناآرام یهودا اهمیتی ندادند. آنها در گناه او شریک بودند، اما احساس ندامت نمیکردند. حتی سعی نکردند تا یهودا را دلداری دهند. آنها او را با وحشت و نومیدیاش به حال خود گذاشتند. شریکهای گناه هرگز در پایان ماجرا، دوستان وفاداری از آب در نمیآیند.
یهودا در نومیدی خود، از زندگی خود منزجر شد و خود را حلقآویز کرد. به هنگام مرگ یا کمی بعد از مرگش، به زمین افتاد. باستانشناسان در محلی که طبق سُنت، مکان مرگ یهودا محسوب میشود، مشاهده کردهاند که مزرعۀ خون، در پایین یک صخرۀ مرتفع در بیرون از اورشلیم قرار دارد. دلیل نامگذاری مزرعۀ خون، این بود که یهودا بعد از حلقآویز کردن خود، به آن زمین افتاد و زمین آغشته به خون شد. این نکته را مردم اورشلیم میدانستند.
نفرت یهودا از مسیح به حدّی بود که او را تسلیم رهبران یهود کرد. اما کمی بعد اعتراف کرد که عیسی بیگناه است. آیا کسی که شما را تهدید میکند و میترساند، به عنوان همکار مورد اعتماد انتخاب میکنید؟ مسیح این کار را کرد. در نتیجه یهودا اعتراف کرد: «من گناه کردهام، چون باعث محکومیت مرد بیگناهی شدهام» (متی ۴:۲۷).
درس دیگری که مسیح از گزینش یهودا به ما میآموزد، محبت ورزیدن به دشمنان مسیحیت است. عیسی هرگز به شاگردانش دستور نداد که یهودا را دستگیر، شکنجه و اعدام نمایند. برعکس، عذاب وجدان سبب شد تا یهودا خودکشی کند.
در دوران عهدعتیق، شائول پادشاه که بر اسرائیل حکمرانی میکرد، از محبوبیت داود خوشش نیامد. بنابراین شروع کرد به آزار و اذیت داود. مثلاً یک روز داود برای شائول چنگ مینواخت. ناگهان پادشاه نیزۀ خود را به سوی داود پرتاب کرد. نیزه به فاصله کمی از کنار داود گذشت. داود فهمید که شائول قصد دارد او را بکشد، از ترس جانش از اتاق بیرون دوید. خلاصه این که در کوهستانها پنهان شد و برای زندگی از غاری به غار دیگر پناه میبرد.
فکرش را بکنید. داود کار بدی نکرده بود. او با شائول پادشاه با عزّت و احترام رفتار کرده بود، اما پادشاه درصدد قتل او بود!
فکر نمیکنید داود به راحتی میتوانست تلخ شود؟ مثلاً میتوانست بهراحتی بگوید: “خدایا، چرا این مرد سعی میکند به من صدمه بزند؟ من که با او کاری نکردم. این جا چه خبره؟”
اما داود این کار را نکرد. او نگرش مثبت ایمان را نگه داشت. از این که به شائول صدمه بزند، امتناع کرد، حتی وقتی هم که فرصتش را داشت.
تا وقتی که مردم با ما مهربان هستند، احترام گذاشتن به آنها آسان است. اما وقتی امتحان پیش میآید و یک “شائول” در زندگی شما پیدا میشود، آنوقت خدا منتظر دیدن واکنش شما است: آیا انتقام را به خدا واگذار میکنید یا خودتان تصمیم میگیرید درسی به آن شخص یاد بدهید؟
یک روز شائول در محاصرۀ فلسطینیها قرار گرفت و خودکشی کرد. بدینترتیب، داود به مقام پادشاهی رسید. خدا بدیها را به خوبی مبدل میسازد.
آیا آنقدر به خدا اعتماد دارید که منتظر شوید تا او پیشامدهای بد و ناگوار زندگیتان را جهت خیریت شما به کار ببرد؟
با توجه به حضور یهودا در دوران خدمات مسیح که سه سال به طول انجامید، تصور آن دشوار است که چگونه او به این خیانت ناجوانمردانه روی آورد! زندگی یهودا به ما میآموزد که در مقابل ضعفها تسلیم نشویم تا از بروز فجایع و اتفاقات ناگوار در زندگیمان جلوگیری کنیم. عیسی هشدار داد: «در روز قیامت، بسیاری خواهند گفت که خداوندا، خداوندا، ما پیغام تو را به مردم دادیم و با ذکر نام تو ارواح ناپاک را از وجود افراد بیرون کردیم و معجزات بزرگ دیگر انجام دادیم. ولی من جواب خواهم داد: من اصلاً شما را نمیشناسم، از من دور شوید ای بدکاران» (متی ۲۲:۷-۲۳).
نوشتۀ: مهران پورپشنگ (کشیش کلیسای ایرانیان شادی در جنوب کالیفرنیا)
۲۰ ژانویه ۲۰۱۸، ۳۰ دی ۱۳۹۶
مطابق قوانین بینالمللی کپیرایت تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات “دفاعیات مسیحی” محفوظ است. درج کامل مقالات “دفاعیات مسیحی” در سایر صفحات فیسبوک و وبسایتها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.
دریافت لینک کوتاه این نوشته:
کپی شد! |