نقد مناظرهٔ بارت اِرمن و دکتر مایک لیکونا در سال ۲۰۱۸ دربارهٔ اعتبار تاریخی اناجیل
نقد مناظرهٔ بارت اِرمن و دکتر مایک لیکونا در سال ۲۰۱۸ دربارهٔ اعتبار تاریخی اناجیل
این مناظره در اصل برخورد دو روش کاملاً متفاوت با تاریخنگاری باستان است: اِرمن با بدبینی شدید نسبت به امکان دسترسی به سخنان و اعمال دقیق عیسی آغاز میکند؛ لیکونا میکوشد با معیارهای پذیرفتهشدهٔ پژوهش تاریخی نشان دهد که اناجیل، منابعی بسیار جدی و قابل اتکا برای شناخت عیسی هستند. در مجموع، اِرمن پرسشهای مهمی مطرح میکند، اما نتیجهگیریهای او غالباً از شواهد فراتر میرود؛ در حالی که لیکونا در دفاع از تاریخیبودن اناجیل استدلال قویتری عرضه میکند، هرچند گاه میتوانست پاسخهای خود را دقیقتر و مستقیمتر تنظیم کند.
- نقطهٔ مرکزی اختلاف
اِرمن معمولاً میان دو ادعا فرق میگذارد:
– آیا اناجیل حاوی اطلاعات تاریخی واقعی هستند؟
– آیا اناجیل در همهٔ جزئیات، گزارشهایی کاملاً دقیق و بیخطا هستند؟
او میپذیرد که عیسی شخصیتی تاریخی بوده، مصلوب شده و پیروانی داشته است؛ اما اختلافهای میان اناجیل را نشانهٔ آن میداند که نویسندگان، روایات را برای اهداف الاهیاتی خود تغییر دادهاند. لیکونا پاسخ میدهد که وجود تفاوت میان گزارشهای باستانی، بهخودیخود جعل یا بیاعتباری را ثابت نمیکند. گزارشگران باستانی معمولاً مطالب را گزینش، خلاصه، ترتیببندی و بازگویی میکردند، بیآنکه دروغگو باشند.
این پاسخ لیکونا از نظر تاریخی مهم است. انتظارِ ثبتِ کلمهبهکلمه، ترتیب زمانیِ کامل، و یکسانی مطلقِ چهار زندگینامهٔ باستانی، معیار درستی نیست. اگر چهار شاهد کاملاً با یکدیگر یکسان سخن بگویند، احتمال وابستگی یا هماهنگیِ ساختگی بیشتر میشود؛ اما همزمانیِ هستهٔ اصلی روایتها در کنار تفاوت در جزئیات، بیشتر با شهادتهای مستقل یا دستکم سنتهای واقعیِ گوناگون سازگار است.
- نقطهٔ قوت استدلال دکتر مایک لیکونا
لیکونا بهدرستی تأکید میکند که اناجیل را باید در ژانر زندگینامههای یونانی ـ رومیِ باستان سنجید، نه با معیار گزارشنویسی مدرن. نویسندهٔ باستانی حق داشت:
– گفتوگوها را بهصورت خلاصه بازگو کند؛
– ترتیب برخی رخدادها را برای هدف روایی تنظیم کند؛
– اشخاص یا گروهها را بهنمایندگی از جمع معرفی کند؛
– مطالب هممعنا را با واژههای متفاوت بیان کند.
بنابراین، مثلاً تفاوت در ترتیب وسوسههای عیسی در متی و لوقا، یا تفاوت در بیان برخی سخنان او، لزوماً تناقض نیست. ممکن است هر نویسنده برای رساندن مقصود مشخص خود، مواد تاریخی را به شیوهای متفاوت سامان داده باشد.
همچنین، لیکونا حق دارد که بر چند واقعیت تأکید کند:
– اناجیل در فاصلهای نسبتاً نزدیک به رخدادهای زندگی عیسی نوشته شدند؛ نه قرنها بعد.
– سنتهای مربوط به مرگ، دفن، رستاخیز و ظهورهای عیسی، بسیار زود در کلیسا وجود داشتند.
– پولس، که نامههایش پیش از اناجیل نوشته شدند، از پیام رستاخیز بهعنوان عقیدهای تازهساخته سخن نمیگوید، بلکه آن را سنتی دریافتشده معرفی میکند.
– نویسندگان اناجیل در جزئیات جغرافیایی، نامها، رسوم یهودی و فضای فلسطین قرن اول، آگاهی چشمگیری نشان میدهند.
– انجیلها چهرهای قهرمانسازیشده و بینقص از شاگردان ارائه نمیدهند: پطرس انکار میکند، شاگردان میگریزند، درک نمیکنند و گاه بهدنبال قدرتاند. چنین جزئیاتی با تبلیغات ساختگی کمتر سازگار است.
- ضعف مهم رویکرد بارت اِرمن
مشکل اصلی رویکرد اِرمن این است که گاه از وجود اختلاف به نتیجهٔ «غیرقابلاعتماد بودن» میرسد. این گذار منطقی نیست. اختلافها باید جداگانه بررسی شوند: آیا واقعاً تناقضاند؟ آیا اختلاف در زاویهٔ روایتاند؟ آیا مربوط به ترجمه از زبان آرامی به یونانیاند؟ آیا خلاصهسازی یا تنظیم ادبیِ رایج در تاریخنگاری باستاناند؟
برای نمونه، اگر یک انجیل بگوید عیسی «دو مرد» را شفا داد و دیگری بر «یک مرد» تمرکز کند، الزاماً تناقضی در میان نیست؛ گزارش دوم ممکن است تنها بر شخص برجستهتر تمرکز کرده باشد. یا اگر یک انجیل سخن عیسی را کوتاهتر نقل کند و دیگری همان سخن را با شرح بیشتری بیاورد، این الزاماً به معنای جعل نیست.
اِرمن همچنین گاه این پیشفرض را وارد بحث میکند که چون معجزه با روش طبیعی تاریخ قابل اثبات نیست، پس گزارش معجزه از نظر تاریخی نامعتبر است. اما این دو ادعا یکی نیستند. تاریخنگار ممکن است نتواند با ابزار آزمایشگاهی ثابت کند خدا معجزه کرده است، ولی همچنان میتواند بررسی کند که آیا شاهدان اولیه واقعاً مدعی رخدادهای خارقالعاده بودهاند، آیا این ادعاها زود پدید آمدهاند، و آیا توضیحهای جایگزین توان تبیین دادهها را دارند یا نه. انکار پیشینیِ معجزه، یک داوری فلسفی است، نه نتیجهٔ صرفِ پژوهش تاریخی.
- اما لیکونا کجا میتوانست بهتر پاسخ دهد؟
لیکونا گاه بیش از حد بر انعطافهای ادبیِ تاریخنگاری باستان تکیه میکند. این نکته درست است که نویسندگان باستانی آزادیهایی در بازگویی داشتند، اما نباید این آزادی به مجوزی برای حل هر اختلاف دشوار تبدیل شود. پاسخ درست باید برای هر مورد مشخص نشان دهد:
– اختلاف دقیقاً چیست؟
– چه توضیحی برای آن وجود دارد؟
– آیا آن توضیح در متون باستانی، مشابه دارد؟
– آیا توضیح پیشنهادی از خود متن پشتیبانی میگیرد؟
همچنین، دفاع از «اعتماد تاریخی» نباید با این ادعا اشتباه گرفته شود که هر مسئلهٔ تفسیری یا هر اختلاف ظاهری، فوراً و آسان حل شده است. برخی دشواریها واقعیاند و نیاز به مطالعهٔ دقیق دارند. با این حال، وجود مسائل حلنشده به معنای فروپاشی اعتبار تاریخیِ کل اناجیل نیست.
- ارزیابی مسئلهٔ نویسندگان ناشناس
یکی از اعتراضهای اِرمن این است که متن اناجیل در درون خود نام نویسنده را ذکر نمیکند. این نکته بهتنهایی درست است؛ ولی نتیجهای که او میگیرد بیش از حد بزرگ است. بسیاری از آثار باستانی به این شکل نوشته شدهاند و انتساب آنها از راه سنتهای اولیه، نقلقولهای پدران کلیسا، عنوان نسخهها و شواهد بیرونی بررسی میشود.
برای نمونه، سنت اولیه و گستردهٔ کلیسا، مرقس را مرتبط با پطرس، لوقا را همراه پولس، و متی و یوحنا را مرتبط با رسولان معرفی میکند. این شواهد قابل بحثاند، اما نمیتوان صرفاً با گفتنِ «نامها داخل متن نیستند» آنها را بیارزش دانست. افزون بر این، اگر کلیسا میخواست برای اناجیل نامهای ساختگیِ پرنفوذ بسازد، انتخاب مرقس و لوقا ـ که جزو دوازده رسول نبودند ـ انتخاب عجیبی میبود.
- موضوع محوری: رستاخیز
در نهایت، بحث دربارهٔ اعتبار اناجیل از مسئلهٔ رستاخیز جدا نیست. اِرمن غالباً میگوید تاریخ نمیتواند اثبات کند عیسی از مردگان برخاست. این سخن اگر مقصودش محدودیت روش تاریخی باشد، تا حدی قابل فهم است؛ اما اگر نتیجهاش این باشد که رستاخیز هرگز نمیتواند بهترین تبیین شواهد باشد، دیگر یک حکم صرفاً تاریخی نیست.
دادههای اصلی روشناند: عیسی مصلوب شد؛ شاگردانش خیلی زود با یقین اعلام کردند او را زنده دیدهاند؛ پولسِ مخالف مسیحیان دگرگون شد؛ و جنبشی که بر اعلام رستاخیز بنا شده بود، با وجود آزار و هزینهٔ سنگین، گسترش یافت. رستاخیز عیسی بهترین تبیین برای مجموع این واقعیتهاست؛ نه افسانهای دیرهنگام، نه توهم جمعی، نه دزدی جسد، و نه صرفاً آرزوی پیروان.
- جمعبندی
اِرمن در یادآوری تفاوتهای اناجیل و ضرورتِ خواندن دقیق آنها مفید است، اما شکاکیت او اغلب بر پیشفرض ضدّمعجزه و بدبینی ناموجه نسبت به منابع باستانی استوار است. او تفاوت را با تناقض، و انتخاب ادبی را با جعل، یکی میگیرد.
لیکونا در اصلِ استدلال برتر است: اناجیل، زندگینامههای باستانیِ نزدیک به زمان رخدادها، ریشهدار در سنتهای اولیه و دارای همخوانی چشمگیر در هستهٔ پیاماند. تفاوتهای آنها نه تنها اعتبارشان را نابود نمیکند، بلکه نشان میدهد با چهار نسخهٔ کپیشده و هماهنگِ مصنوعی روبهرو نیستیم. با این همه، دفاع خوب از اناجیل باید هر اختلاف را با دقت بررسی کند، نه اینکه همهچیز را با یک توضیح کلی حلشده فرض کند.
حقیقت مرکزی اناجیل این است که عیسی مسیح واقعاً آمد، مصلوب شد، مُرد و پیروزمندانه برخاست؛ و نجات تنها در اوست.
لینک یوتیوب مناظره مورد بحث بالا:
برگرفته از هوش مصنوعی وبسایت پرپاسخ: kairoschat.ai
دریافت لینک کوتاه این نوشته:
|
کپی شد! |