سؤالات رایج

از دیدگاه کتاب مقدس گناه چیست؟

رای بدهید

از دیدگاه کتاب مقدس گناه چیست؟

– مقدمه

روزی یکی از دوستانم به من گفت: «من به خدا ایمان دارم، اما با این مفهومِ گناه نمی‌توانم ارتباط برقرار کنم. مگر من آدم بدی هستم؟»

او این حرف را از روی مخالفت یا لجاجت نمی‌گفت، بلکه با اندوه می‌گفت؛ انگار واژه «گناه» مانند سنگی بود که دیگر توان بلند کردنش را نداشت، چون بیش از حد سنگین و کهنه به نظر می‌رسید. با این حال، احساس می‌کرد که چیزی در زندگی‌اش درست نیست، اما نمی‌توانست آن را به زبان بیاورد.

کتاب مقدس دقیقاً از همین‌جا شروع می‌کند؛ نه با ارائه فهرستی از کارهای خوب و بد، بلکه با نشان دادن وضعیت واقعی دل انسان.

در این نوشته خواهید دید که گناه از نگاه کتاب مقدس واقعاً چیست، این موضوع چگونه از کتاب پیدایش تا مکاشفه در سراسر کتاب مقدس جریان دارد، چه برداشت‌های نادرستی مانع درک درست آن شده‌اند، و چرا تنها زمانی زیبایی و عظمت انجیل را به‌درستی درک می‌کنیم که مفهوم گناه را جدی بگیریم.

– رویکرد این توضیح

بیشتر توضیحاتی که درباره گناه ارائه می‌شود، از رفتار انسان شروع می‌کنند؛ یعنی کارهایی که انجام می‌دهیم یا کارهایی که باید انجام می‌دادیم اما انجام نداده‌ایم.

اما در این نوشته، موضوع از زاویه‌ای متفاوت بررسی می‌شود.

بر اساس کتاب مقدس، گناه پیش از آنکه یک رفتار یا عمل نادرست باشد، گسسته شدن رابطه انسان با خدا و محبت و دلبستگی به چیزهایی است که جای خدا را در دل انسان گرفته‌اند. رفتارهای نادرست، نتیجه این وضعیت هستند، نه علت اصلی آن.

گناه فقط فهرستی از تخلفاتی نیست که خدا آن‌ها را ثبت و شمارش کند، بلکه وضعیتی است که همه انسان‌ها از زمان سقوط آدم و حوا در کتاب پیدایش، فصل سوم، در آن زندگی می‌کنند.

درک این حقیقت اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان می‌دهد که صرفاً تلاش برای بهتر و اخلاقی‌تر زندگی کردن، مشکل اصلی انسان را حل نمی‌کند. تنها زمانی که انسان در مسیح به یک آفرینش تازه تبدیل شود، آزادی واقعی را تجربه خواهد کرد.

بنابراین، گناه بسیار عمیق‌تر از چیزی است که معمولاً تصور می‌کنیم، و به همین دلیل فیض و محبت خدا نیز بسیار بزرگ‌تر از آن چیزی است که جرأت امید داشتن به آن را داریم.

کتاب مقدس درباره گناه چه می‌گوید؟

کتاب مقدس برای بیان مفهوم «گناه» از واژه‌های مختلفی استفاده می‌کند و هر یک از این واژه‌ها بُعدی از حقیقت را نشان می‌دهند.

شناخته‌شده‌ترین واژه عبری برای گناه «خطا» (chata) است که به معنای «به هدف نزدن» یا «هدف را از دست دادن» است؛ درست مانند تیراندازی که تیرش به مرکز سیبل اصابت نمی‌کند. در عهد جدید نیز واژه یونانی «هامارتیا» (hamartia) همین معنا را دارد.

علاوه بر این، واژه‌های دیگری نیز در کتاب مقدس وجود دارند که به سرکشی و طغیان علیه خدا، عبور از مرزهایی که خدا تعیین کرده و مقصر بودن در برابر او اشاره می‌کنند. بنابراین، گناه فقط یک عمل اشتباه نیست، بلکه مجموعه‌ای از رفتارها و نگرش‌هایی است که انسان را از خدا دور می‌کند.

یکی از کوتاه‌ترین و روشن‌ترین تعریف‌های گناه در اول یوحنا ۳: ۴ آمده است:

«هر که گناه می‌کند، از شریعت خدا سرپیچی می‌کند، زیرا گناه همان سرپیچی از شریعت است.»

یوحنا نشان می‌دهد که گناه، پیش از آنکه فقط انجام دادن کارهای اشتباه باشد، نوعی طرز فکر و نگرش است؛ نگرشی که انسان می‌گوید: «من خودم تصمیم می‌گیرم چه چیزی خوب است و چه چیزی بد.»

منظور از «بی‌قانونی» یا «سرپیچی از شریعت» فقط شکستن چند قانون نیست، بلکه رد کردن خدا به عنوان پادشاه و صاحب اختیار زندگی است. ریشه اصلی گناه همین جاست.

سپس پولس رسول در رومیان ۳: ۲۳ حقیقتی را بیان می‌کند که شامل همه انسان‌ها می‌شود:

«زیرا همه گناه کرده‌اند و از جلال خدا محروم مانده‌اند.»

پولس این سخن را پس از آن می‌گوید که در فصل‌های آغازین نامه رومیان نشان داده است که چه یهودیان و چه غیریهودیان، همگی در برابر خدا گناهکارند.

نتیجه‌گیری او تکان‌دهنده است: هیچ انسانی از این واقعیت مستثنا نیست.

به بخش دوم آیه نیز دقت کنید: «از جلال خدا محروم مانده‌اند.»

گناه فقط انجام دادن کاری نیست که خدا آن را ممنوع کرده است، بلکه از دست دادن هدفی است که خدا انسان را برای آن آفریده است.

خدا انسان را آفرید تا جلال و شخصیت او را در جهان منعکس کند، اما گناه باعث شد انسان دیگر نتواند این هدف را به‌درستی انجام دهد.

در رومیان ۶: ۲۳ نتیجه گناه چنین بیان شده است:

«زیرا مزد گناه، مرگ است؛ اما بخشش خدا، حیات جاودانی است که در خداوند ما عیسی مسیح یافت می‌شود.»

کلمه «مزد» بسیار پرمعناست. مزد چیزی است که انسان در برابر کار خود دریافت می‌کند.

بنابراین، مرگ مجازاتی تصادفی نیست که خدا به گناه اضافه کرده باشد، بلکه نتیجه طبیعی زندگی‌ای است که خود را از سرچشمه حیات جدا کرده است.

همان‌گونه که شاخه‌ای که از تاک جدا شود، خشک می‌شود، انسانی که از خدا جدا شود نیز سرانجام به مرگ می‌رسد. حقیقت به همین سادگی و در عین حال به همین جدیت است.

در اول یوحنا ۱: ۸ نیز می‌خوانیم:

«اگر بگوییم که گناهی نداریم، خود را فریب می‌دهیم و حقیقت در ما نیست.»

جالب است که یوحنا این سخن را خطاب به ایمانداران می‌گوید.

او هشدار می‌دهد که حتی مسیحیان نیز ممکن است خود را فریب دهند و تصور کنند دیگر مشکلی به نام گناه ندارند.

کسی که ادعا می‌کند هیچ گناهی ندارد، پیش از آنکه به دیگران دروغ بگوید، خودش را فریب داده است.

دل انسان استاد توجیه کردن خودش است.

اما همین آیه خبر بسیار امیدبخشی نیز در خود دارد؛ زیرا به ما می‌گوید که لازم نیست وانمود کنیم انسان‌های کاملی هستیم. خدا از ما صداقت می‌خواهد، نه تظاهر.

جمع‌بندی:

بر اساس کتاب مقدس، گناه یعنی:

از دست دادن هدفی که خدا انسان را برای آن آفریده است.

نپذیرفتن خدا به عنوان پادشاه و فرمانروای زندگی.

وضعیتی که همه انسان‌ها از بدو تولد در آن قرار دارند.

نیرویی که سرانجام انسان را به سوی مرگ می‌کشاند.

اما کتاب مقدس هرگز به همین تشخیص بسنده نمی‌کند. اگر بیماری را تشخیص می‌دهد، به این دلیل است که پزشکی نیز وجود دارد که می‌تواند آن را درمان کند.

رشته اصلی پیام کتاب مقدس

موضوع گناه مانند رشته‌ای تیره در سراسر کتاب مقدس کشیده شده است؛ اما در کنار آن، رشته‌ای زرین از فیض و محبت خدا نیز جریان دارد که سرانجام بر تاریکی غلبه می‌کند.

این داستان از پیدایش ۳: ۶ آغاز می‌شود:

«زن دید که میوه آن درخت برای خوراک نیکوست، برای چشم دل‌انگیز است و برای به دست آوردن حکمت، خواستنی است. پس از میوه آن گرفت و خورد و به شوهرش نیز داد و او هم خورد.»

اگر با دقت به این آیه نگاه کنیم، می‌بینیم که سه بار به نگاه زن اشاره شده است: او دید که میوه خوب است، زیباست و خرد می‌بخشد.

همین سه جنبه بعدها در اول یوحنا ۲: ۱۶ نیز دیده می‌شود: شهوت جسم، خواهش چشم و غرور زندگانی.

نخستین گناه در تاریخ بشر قتل یا دزدی نبود، بلکه بی‌اعتمادی به خدا بود.

آدم و حوا دیگر باور نکردند که خدا بهترین را برای آنان می‌خواهد. آنان خواستند چیزی را با دست خود بگیرند که اگر به خدا اعتماد می‌کردند، او در زمان مناسب به آنان می‌بخشید.

از آن لحظه، پیامدهای گناه مانند بهمنی عظیم در سراسر کتاب پیدایش ادامه پیدا کرد: شرم، احساس گناه، قتل هابیل به دست قائن، گسترش خشونت، طوفان نوح و سرانجام برج بابل.

اما حتی در همان لحظه‌ای که خدا انسان را داوری می‌کند، نخستین وعده نجات نیز داده می‌شود؛ وعده آمدن نجات‌دهنده‌ای از نسل زن که روزی سر مار را خواهد کوبید و قدرت شیطان را در هم خواهد شکست.

در ادامه عهد عتیق، قوم اسرائیل را می‌بینیم که با وجود داشتن عهد خدا، بارها و بارها از او دور می‌شوند.

شریعت نشان می‌دهد گناه چیست؛ نظام قربانی‌ها نشان می‌دهد که گناه بهایی سنگین دارد؛ و انبیا همچون اشعیا، ارمیا و حزقیال مردم را به توبه فرا می‌خوانند.

اما آنان تنها به توبه دعوت نمی‌کنند، بلکه به آینده نیز اشاره می‌کنند؛ روزی که خدا عهدی تازه خواهد بست، گناهان را خواهد آمرزید و دل‌های سنگی را به دل‌هایی زنده و نرم تبدیل خواهد کرد.

پولس رسول در رومیان ۵: ۱۲ این جریان را چنین خلاصه می‌کند:

«همان‌گونه که گناه به وسیله یک انسان وارد جهان شد و به دنبال گناه، مرگ آمد، مرگ نیز به همه انسان‌ها رسید، زیرا همه گناه کردند.»

پولس نشان می‌دهد که همه انسان‌ها وارث سقوط آدم هستند.

این به آن معنا نیست که گناه آدم به‌طور ناعادلانه به دیگران تحمیل شده باشد، بلکه همه ما در همان وضعیت او به دنیا آمده‌ایم؛ انسان‌هایی که طبیعتاً به جای خدا، خود را محور زندگی قرار می‌دهند و در نتیجه زیر سلطه مرگ قرار دارند.

اما پولس در آدم متوقف نمی‌شود.

او آدم اول را در برابر آدم دوم، یعنی عیسی مسیح، قرار می‌دهد.

آدم اول در باغ عدن نافرمانی کرد؛ اما آدم دوم، یعنی مسیح، در باغ جتسیمانی مطیع پدر شد و اطاعت خود را تا مرگ بر صلیب ادامه داد.

در چهار انجیل می‌بینیم که عیسی وارد دنیای آلوده به گناه می‌شود، جذامیان را لمس می‌کند، گناهان مردم را می‌بخشد، با باجگیران و گناهکاران هم‌سفره می‌شود و سرانجام خود، مجازات گناه را بر صلیب بر دوش می‌گیرد.

بر روی صلیب، گناه نادیده گرفته نشد، بلکه بر دوش مسیح حمل شد.

نامه‌های رسولان توضیح می‌دهند که این حقیقت چه تأثیری بر زندگی روزانه ایمانداران دارد.

و سرانجام، در کتاب مکاشفه، پایان این داستان را می‌بینیم: آسمانی نو و زمینی نو، جایی که دیگر نه اشکی خواهد بود، نه مرگی، نه اندوهی و نه دردی؛ زیرا همه چیزهای کهنه از میان رفته‌اند.

گناهی که در پیدایش فصل سوم وارد جهان شد، در مکاشفه فصل بیست و یک برای همیشه از میان برداشته می‌شود.

بنابراین، خط اصلی کتاب مقدس چنین است:

آفرینش → سقوط → وعده نجات → شریعت → پیام انبیا → آمدن مسیح → شکل‌گیری کلیسا → تکمیل نهایی نقشه خدا

و در تمام این مسیر، کتاب مقدس یک پیام را بارها تکرار می‌کند:

گناه بزرگ است، اما فیض خدا بسیار بزرگ‌تر است.

برداشت‌های نادرست رایج درباره گناه

۱. گناه فقط به معنی انجام جنایت‌های بزرگ است.

بسیاری از مردم وقتی واژه «گناه» را می‌شنوند، به قتل، زنا یا دزدی فکر می‌کنند و با خود می‌گویند: «من که چنین کارهایی نکرده‌ام.»

اما کتاب مقدس تعریف عمیق‌تری از گناه ارائه می‌دهد.

عیسی در موعظه بر کوه فرمود که حتی خشم نسبت به دیگران، ریشه قتل است و نگاه شهوت‌آلود نیز نوعی زنا در دل به شمار می‌رود.

بنابراین، گناه پیش از آنکه در عمل ظاهر شود، در دل انسان آغاز می‌شود.

وقتی این حقیقت را درک کنیم، دیگر متوجه می‌شویم که مشکل ما فقط چند رفتار اشتباه نیست، بلکه قلبی است که به گناه گرایش دارد.

شاید این حقیقت سنگین به نظر برسد، اما صادقانه است؛ و تنها جایی که انسان با صداقت وضعیت خود را بپذیرد، می‌تواند فیض خدا را تجربه کند.

۲. گناه فقط مجموعه‌ای از قوانین دل‌بخواهی خداست.

بعضی تصور می‌کنند خدا بدون دلیل، فهرستی از کارهای ممنوعه تهیه کرده و از انسان خواسته است از آن‌ها پیروی کند.

اما کتاب مقدس نشان می‌دهد که فرمان‌های خدا مانند دفترچه راهنمای زندگی هستند؛ راهنمایی برای زندگی‌ای که خدا انسان را برای آن آفریده است.

دروغ گفتن فقط به این دلیل گناه نیست که خدا آن را ممنوع کرده است؛ بلکه خدا آن را ممنوع کرده، چون دروغ اعتماد را از بین می‌برد و انسان‌ها را نابود می‌کند.

هر گناهی، در نهایت، بر ضد زندگی است؛ حتی اگر در لحظه، آزادی یا لذت‌بخش به نظر برسد.

گناه هرگز آنچه را وعده می‌دهد، به انسان نمی‌دهد.

۳. گناه فقط کاری است که انجام می‌دهیم، نه وضعیتی که در آن قرار داریم.

بسیاری می‌گویند:

«گاهی اشتباه می‌کنم، اما ذاتاً انسان خوبی هستم.»

اما کتاب مقدس برعکس می‌گوید.

ما فقط به این دلیل گناه نمی‌کنیم که گاهی اشتباه از ما سر می‌زند؛ بلکه چون طبیعت ما از خدا دور شده است، گناه از ما سر می‌زند.

این همان آموزه‌ای است که «گناه نخستین» یا «گناه موروثی» نامیده می‌شود.

شاید پذیرش آن آسان نباشد، اما توضیح می‌دهد چرا کودکان بدون آموزش، دروغ گفتن یا خودخواهی را یاد می‌گیرند، ولی برای راستگویی، بخشیدن و سهیم شدن با دیگران نیاز به آموزش دارند.

مشکل انسان از چیزی عمیق‌تر از تربیت نادرست سرچشمه می‌گیرد.

۴. مسیحیان دیگر هیچ گناهی ندارند.

برخی تعلیم می‌دهند که یک ایماندار واقعی در همین دنیا می‌تواند کاملاً بر گناه پیروز شود و دیگر مرتکب هیچ گناهی نشود.

اما اول یوحنا ۱: ۸ این تصور را رد می‌کند.

ایماندار در مسیح عادل شمرده شده، بخشیده شده و به آفرینشی تازه تبدیل شده است؛ اما هنوز در مسیر رشد و تقدیس قرار دارد.

مارتین لوتر این وضعیت را با جمله معروف لاتینی چنین بیان کرد:

«در عین حال هم عادل و هم گناهکار.»

یعنی خدا ما را در مسیح کاملاً پذیرفته است، اما هنوز در حال تغییر دادن زندگی و شخصیت ماست.

وقتی این حقیقت را درک کنیم، دیگر مجبور نیستیم وانمود کنیم انسان‌های کاملی هستیم.

در عوض، هر روز با تکیه بر فیض خدا زندگی می‌کنیم و درست در همین وابستگی صادقانه است که تقدیس واقعی در زندگی ما شکل می‌گیرد.

در بخش سوم، نویسنده این آموزه‌ها را وارد زندگی روزمره می‌کند و از نظر من، کاربردی‌ترین بخش مقاله است؛ او توضیح می‌دهد که این شناخت از گناه چگونه بر روابط خانوادگی، مبارزه با وسوسه، احساس گناه، توبه و زندگی روزانه مسیحیان تأثیر می‌گذارد.

کاربرد عملی برای امروز

این مطالب چه تأثیری بر زندگی روزمره ما دارد؟

– نخست، نگاه ما را نسبت به خودمان تغییر می‌دهد.

اگر گناه پیش از آنکه یک مشکل رفتاری باشد، شکسته شدن رابطه با خداست، پس تنها اصلاح رفتار، مشکل اصلی را حل نمی‌کند.

بسیاری از مسیحیان تمام تلاش خود را صرف این می‌کنند که زندگی‌شان را از نظر اخلاقی مرتب کنند و دائماً مشغول پاک کردن اشتباهات خود هستند، اما در نهایت خسته و ناامید می‌شوند.

اما انجیل می‌گوید: لازم نیست ابتدا خودت را پاک کنی تا بتوانی نزد خدا بیایی؛ نزد خدا بیا، او تو را پاک خواهد کرد.

توبه، انجام دادن یک کار بزرگ یا اثبات شایستگی نیست؛ بلکه بازگشت به خانه پدر است.

– دوم، این حقیقت نگاه ما را نسبت به دیگران نیز تغییر می‌دهد.

کسی که گناه خود را به‌درستی شناخته است، دیگر نمی‌تواند با انگشت اتهام به دیگران نگاه کند.

پدری که با خشم، پسر نوجوانش را به خاطر غرورش سرزنش می‌کند، ممکن است متوجه غرور خودش نباشد.

اما کسی که برای گناه خود اشک ریخته است، یاد می‌گیرد نسبت به ضعف‌ها و خطاهای دیگران نیز صبور باشد.

این موضوع در ازدواج‌ها، در کلیساها و در خانواده‌هایی که با اختلاف و تنش روبه‌رو هستند، اهمیت فراوانی دارد.

– سوم، این شناخت، شیوه مبارزه ما با وسوسه را تغییر می‌دهد.

بسیاری از مسیحیان تلاش می‌کنند تنها با نیروی اراده با گناهانی مانند پورنوگرافی، قمار، غیبت یا حسادت در شبکه‌های اجتماعی مبارزه کنند.

اما کتاب مقدس می‌گوید گناه فقط یک عادت نیست، بلکه قدرتی است که انسان را اسیر خود می‌کند.

این قدرت صرفاً با انضباط شخصی شکسته نمی‌شود، بلکه با نزدیک شدن به مسیح از بین می‌رود.

رومیان فصل ششم می‌آموزد که ما نسبت به گناه مرده‌ایم و برای خدا زندگی می‌کنیم.

از نظر عملی، یعنی آنچه را که می‌خواهی در زندگی‌ات رشد کند، تغذیه کن.

کتاب مقدس را بخوان، دعا کن، با ایمانداران دیگر مشارکت داشته باش، در شام خداوند شرکت کن و گناهانت را صادقانه نزد فردی قابل اعتماد اعتراف کن.

– چهارم، این شناخت، نگاه ما را به احساس گناه نیز تغییر می‌دهد.

نوعی احساس گناه سالم وجود دارد که انسان را به سوی صلیب مسیح هدایت می‌کند.

اما نوع دیگری از احساس گناه، ناسالم است؛ زیرا انسان را در زندان محکوم کردن خود نگه می‌دارد.

شیطان انسان را متهم می‌کند، او را در سرزنش خود اسیر می‌سازد و اجازه نمی‌دهد از گذشته رها شود.

اما روح‌القدس انسان را نسبت به گناهش متقاعد می‌کند، او را نزد عیسی می‌آورد و آرامش می‌بخشد.

کسی که تفاوت این دو را بشناسد، آزادی واقعی را تجربه خواهد کرد.

پس گناه خود را به‌طور مشخص نام ببر، آن را نزد خدا اعتراف کن، بر اساس وعده اول یوحنا ۱:۹ بخشش او را بپذیر و دوباره برخیز.

در گناهی که مسیح بهای آن را پرداخته است، باقی نمان.

آینه

اکنون دیگر درباره گناه انسان‌ها به‌طور کلی فکر نکن، بلکه به گناه خودت بیندیش.

در کدام بخش از زندگی‌ات این روزها از هدفی که خدا برایت در نظر گرفته، دور شده‌ای؟

شاید در شیوه صحبت کردنت با همسرت، زمانی که خسته هستی.

شاید در زمانی که تلفن همراهت تمام توجهت را می‌گیرد، در حالی که فرزندانت منتظر تو هستند.

شاید در تلخی پنهانی که نسبت به کسی در دلت نگه داشته‌ای و هر روز او را در ذهن خود محکوم می‌کنی.

شاید در نگرشت نسبت به پول؛ گویی همه چیز واقعاً متعلق به خودت است.

یا شاید در تنهایی‌ای که سعی می‌کنی آن را با چیزهایی پر کنی که در نهایت تو را خالی‌تر از قبل می‌کنند.

کتاب مقدس مفهوم گناه را مطرح نمی‌کند تا تو را خرد کند، بلکه می‌خواهد آزادت سازد.

تا زمانی که وانمود کنی مشکلی وجود ندارد، در اسارت همان چیزی خواهی ماند که جرأت نام بردنش را نداری.

اما پزشک بزرگ فقط زخمی را درمان می‌کند که آن را به او نشان دهی.

این دعوتی به نفرت از خود نیست؛ بلکه دعوتی است به صداقت.

خدا تو را بهتر از خودت می‌شناسد و در مسیح تو را پذیرفته است.

لازم نیست چیزی را پنهان کنی که او پیش از این بخشیده است.

در عین حال، گناه را کوچک نیز نشمار.

آنچه مسیح بر صلیب بر دوش کشید، مسئله‌ای کوچک نبود.

گناه تو نیز بر همان صلیب حمل شد.

و دقیقاً به همین دلیل امروز می‌توانی برخیزی؛ نه مانند یک محکوم، بلکه مانند فرزندی که بخشیده شده است.

از خود بپرس:

امروز کدام گناه مشخص را می‌توانم در دعایی آرام و صادقانه، با نام بردن آن، نزد خدا اعتراف کنم؟

از همان‌جا شروع کن.

نه با جمله کلی «خدایا همه گناهانم را ببخش»، بلکه با اعتراف صادقانه به همان گناه مشخص.

و سپس، بر پایه وعده کلام خدا، بخشش او را با ایمان بپذیر.

توضیح برای کودکان

بهترین راه توضیح دادن گناه برای کودکان، استفاده از تصویری است که بتوانند آن را درک کنند.

گناه مانند تیراندازی است که تیرش به هدف اصابت نمی‌کند.

خدا ما را آفریده است تا او را دوست بداریم و کارهای نیک انجام دهیم؛ اما در دل ما چیزی وجود دارد که باعث می‌شود مرتب هدف را از دست بدهیم.

ما معمولاً ترجیح می‌دهیم خواسته خودمان را انجام دهیم، نه آنچه خدا می‌خواهد.

این همان گناه است.

گناه فقط انجام دادن کارهای بد نیست، بلکه به این معناست که قلب ما دیگر به طور طبیعی رو به سوی خدا ندارد.

اما خبر خوش این است که عیسی آمد تا این مشکل را درمان کند.

او تنها کسی بود که زندگی‌اش کاملاً مطابق خواست خدا بود.

او بر صلیب مجازات همه اشتباهات ما را بر دوش گرفت.

هر کس نزد عیسی بیاید و از او طلب بخشش کند، می‌تواند زندگی تازه‌ای را آغاز کند.

روح‌القدس نیز هر روز به ما کمک می‌کند بهتر زندگی کنیم، هرچند هنوز هم گاهی دچار لغزش می‌شویم.

نتیجه‌گیری:

بسیاری از مردم ترجیح می‌دهند اصلاً درباره گناه صحبت نکنند؛ اما دقیقاً به همین دلیل نباید از این موضوع عبور کنیم.

تا زمانی که بیماری را نپذیریم، ارزش دارو را نیز درک نخواهیم کرد.

پیام اصلی این مقاله این بود که گناه، پیش از آنکه فهرستی از خطاها باشد، شکسته شدن رابطه با خدا، منحرف شدن محبت انسان از خدا و قدرتی است که همه انسان‌ها به طور طبیعی زیر سلطه آن قرار دارند.

این تشخیص شاید سنگین باشد، اما دری را به روی انجیلی می‌گشاید که بسیار بزرگ‌تر از یک فرصت دوباره است.

انجیل، وعده آفرینشی تازه است.

کسی که گناه را جدی می‌گیرد، شیوه دعا کردن، زندگی کردن و نگاهش به خود و دیگران تغییر می‌کند.

او دیگر با سخت‌گیری و غرور زندگی نمی‌کند، بلکه با فروتنی، سپاسگزاری و دستانی گشوده به سوی خدا و دیگران قدم برمی‌دارد.

اگر می‌خواهی این موضوع را عمیق‌تر مطالعه کنی، یک‌بار رومیان فصل‌های ۵ تا ۸ را با دقت بخوان و ببین پولس چگونه از آدم به مسیح، از شریعت به روح‌القدس و از بردگی گناه به آزادی در مسیح می‌رسد.

سپس نامه اول یوحنا را بخوان و ببین زندگی کردن در نور خدا چگونه است.

و از روح‌القدس بخواه که تنها شناختی ذهنی درباره گناه به تو ندهد، بلکه قلب فرزندی را که بخشیده شده است به تو عطا کند؛ زیرا آزادی واقعی از همان‌جا آغاز می‌شود.

منبع مقاله: وبسایت doorgroeien.nl

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
Protected By
Shield Security