مسئلۀ رنج

ایران در خاموشی؛ شهادتی از دل یک فروپاشی انسانی

رای بدهید

ایران در خاموشی؛ شهادتی از دل یک فروپاشی انسانی

ایران سه هفته است که از جهان خاموش شده است.
نه فقط از رسانه‌ها، بلکه از وجدان جهانی.
و هم‌زمان، درون کشور نیز مردم از یکدیگر بریده‌اند؛
ارتباط‌ها قطع شده، صداها خاموش شده، اعتماد اجتماعی فرو ریخته است.
در این سکوت تحمیلی، مردم به فقر نشانده شده‌اند
و پاسخ اعتراض به فقر، گلوله بوده است.
هزاران انسان بی‌گناه سلاخی شده‌اند
و هزاران نفر دیگر در معرض خطر فوری اعدام قرار دارند.
این دیگر «سرکوب» به معنای متعارف نیست؛
این ویرانی آگاهانه‌ی جامعه است.
آنچه امروز ایران را به لبهٔ فاجعه رانده، نه تنوع قومی است، نه اعتراض مردم، و نه حتی فشار خارجی به‌تنهایی.
تهدید اصلی، بی‌وجدانیِ ساختاری در حکمرانی است؛
سیستمی که آگاهانه فقر را به ابزار کنترل بدل کرده،
عدالت را قربانی بقای قدرت کرده
و کشور را به هزینهٔ حفظ خود مصرف می‌کند.
سال‌هاست مناطقی چون کردستان، آذربایجان، خوزستان و بلوچستان زیر فشارهای مزمن اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و امنیتی رها شده‌اند.
این رهاشدگی تصادفی نیست؛
نتیجهٔ سیاستی است که کنترل را جای رسیدگی نشاند
و زور را جای اعتماد.
در کردستان، امنیتی‌سازیِ دائمی زندگی مدنی و انسداد سیاسی،
در آذربایجان، تحقیر هویتی و نادیده‌گرفتن مطالبات فرهنگی،
در خوزستان، تخریب زیست‌محیطی در کنار فقر پایدار،
و در بلوچستان، فقر مطلق همراه با تبعیض ساختاری؛
همه شاخه‌های یک منطق واحدند:
بی‌اعتنایی سازمان‌یافته به شهروندان پیرامونی.
حقیقت ساده اما هولناک است:
نادیده‌گرفتن عامدانهٔ هر منطقه، بزرگ‌ترین تهدید علیه یکپارچگی یک کشور است.
هیچ کشوری با فقیرکردن مردمش،
با پاسخ‌دادن به اعتراض با گلوله،
با سرکوب زبان و هویت،
و با امنیتی‌کردن زندگی روزمره،
امن و پایدار نمانده است.
خطر اصلی امروز، نه جنگ خارجی است و نه تجزیهٔ ناگهانی.
خطر، فرسایش درونی، خشونت پراکنده و لغزش به‌سوی درگیری‌های داخلی فرسایشی است؛
و دقیقاً در چنین لحظاتی است که دشمنان خارجی،
بی‌آنکه آتشی روشن کنند،
آمادهٔ بهره‌برداری می‌شوند.
اگر حکمرانی مسئولانه و عادلانه وجود داشت،
نه‌تنها کرامت انسان‌ها حفظ می‌شد،
بلکه بقای خودِ حاکمیت نیز قوی‌تر می‌بود.
اما وقتی فقر ابزار حکومت می‌شود
و گلوله پاسخ مطالبه،
ترس جای سیاست را می‌گیرد
و مرگ به ابزار اداره جامعه تبدیل می‌شود.
این متن برای تهییج نیست.
برای ثبت است.
برای آن است که فردا نتوانند بگویند:
«نمی‌دانستیم.»
«خبر نداشتیم.»
«اغراق بود.»
قطع ارتباط یک کشور با جهان،
و قطع ارتباط مردم با یکدیگر،
همیشه پیش‌درآمد فاجعه‌های بزرگ‌تر بوده است.
این همان نقطه‌ای است که اگر دیده نشود،
تاریخ دوباره با بهایی سنگین نوشته خواهد شد.

آیه هایی از کتاب مقدس در رابطه با متن بالا:
«وای بر آن که با خونریزی شهری بنا کند و آن را بر بی‌انصافی استوار سازد!» (حبقوق ۲: ۱۲)
عیسی مسیح فرمود: «در این دنیا، پادشاهان و بزرگان به زیردستانشان دستور می‌دهند و آنان هم چاره‌ای جز اطاعت ندارند. اما در میان شما کسی از همه بزرگتر است که خود را کوچکتر از همه بداند و به دیگران خدمت کند. در این دنیا، ارباب بر سر سفره می‌نشیند و نوکرانش به او خدمت می‌کنند. اما اینجا بین ما اینطور نیست، چون من خدمتگزار شما هستم!» (انجیل لوقا ۲۲: ۲۵-۲۷).
حکومتی که از حمایت مردمش برخوردار نیست، دیر یا زود محکوم به نابودی است! (امثال سلیمان ۱۴: ۲۸).

نوشتۀ کشیش فریده براتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
x  Powerful Protection for WordPress, from Shield Security
This Site Is Protected By
Shield Security