کتاب مسیح و فرهنگ

مسیح و فرهنگ: مقدمه-دیدگاه قانون جدید [مسیح در برابر فرهنگ] (۴)

رای بدهید

مسیح و فرهنگ: مقدمه
دیدگاه قانون جدید [مسیح در برابر فرهنگ] (۴)

مسیحیتِ «قانون جدید» در عهد جدید نخستین شکل خود را نشان می‌دهد. ویژگی اصلی آن، تأکید شدید بر تفاوت میان «قانون خدا» آن‌گونه که در فرهنگ یهودی شناخته می‌شد، و قانونی است که از سوی عیسی مسیح اعلام شد. قانون دوم در واقع جایگزین قانون اول می‌شود، هرچند قانون اول همچنان تا حدی معتبر دانسته می‌شود و نمی‌توان آن را کاملاً نادیده گرفت («گمان نکنید که آمده‌ام تا قانون را از بین ببرم»). ارزش‌هایی که در این دیدگاه مطرح می‌شوند، بیشتر مربوط به زندگی در جامعه معنویِ مسیحی هستند، به‌ویژه آن‌گونه که در تصور سعادت جاودانی بیان شده‌اند. همچنین در این نگاه، تمایل روشنی وجود دارد برای جدا کردن جامعه مسیحیان از جامعه فرهنگی‌ای که در آن زندگی می‌کنند.

این دیدگاه در شکل پیشرفته‌تر خود در قرن دوم، در نوشته‌هایی مانند «دیداخه»، «رساله برنابا» و «رساله به دیوگنتوس» دیده می‌شود. ترتولیان هم به‌وضوح به این جریان تعلق دارد. بسیاری از متفکران مدرن، این گروه از مسیحیان اولیه را نماینده واقعی مسیحیت آغازین می‌دانند. یکی از ایده‌های اصلی این دیدگاه این است که مسیحیان «مردمی جدید» با «قانونی جدید» هستند که منبع اصلی آن عیسی مسیح است. البته در عمل، برای سازگار شدن با شرایط پیچیده‌تر زندگی، برخی مفاهیم از محیط فرهنگی، به‌ویژه از فلسفه رواقی، گرفته شده‌اند؛ اما معمولاً به این تأثیر فرهنگی توجه زیادی نمی‌شود.

به نظر می‌رسد مفهوم کلیدی در این اخلاق، «تقدس» باشد. به همین دلیل، هارناک این نوع مسیحیت را این‌گونه توصیف می‌کند که در آن «هیچ اصلی مهم‌تر از وظیفه داشتن یک زندگی مقدس نیست؛ وظیفه‌ای که مسیحیان باید با آن در میان نسلی فاسد مانند نور بدرخشند، و همه جنبه‌های زندگی؛ حتی ساده‌ترین و روزمره‌ترین آن‌ها، زیر تأثیر روح‌القدس قرار گرفته و دگرگون شده‌اند».

با این حال، همه پیروان این دیدگاه صرفاً روح‌گرا نیستند. از نظر روش شناخت، تنوع وجود دارد؛ به‌طوری‌که در کنار افراد روح‌گرا، کتاب‌گراها هم دیده می‌شوند. اما در هر صورت، محتوای اخلاقی از مسیح گرفته می‌شود؛ تنها وحی معتبر، همان چیزی است که در عیسی مسیح آشکار شده است؛ جامعه‌ای با این اخلاق از جهانی که اخلاق نادرست دارد جدا می‌شود؛ و جهت‌گیری زندگی بیشتر به سوی آخرت است. از نظر اجتماعی هم این دیدگاه شباهت زیادی به گروه‌های فرقه‌ای دارد.

در طول تاریخ مسیحیت، نمونه‌های زیادی از این دیدگاه دیده می‌شود که هرکدام تحت تأثیر شرایط زمان و مکان خود بوده‌اند. رهبانیت بندیکتی به‌وضوح به این گروه تعلق دارد و در دوران مدرن، لئو تولستوی را می‌توان یکی از مهم‌ترین نمایندگان آن دانست. البته تولستوی نشان می‌دهد که گاهی دیدگاه‌های افراطی به هم نزدیک می‌شوند؛ زیرا تکیه کامل بر تعالیم عیسی مسیح به‌عنوان تنها منبع شناخت خیر و حقیقت، می‌تواند خود را کاملاً عقلانی جلوه دهد.

تولستوی می‌گوید: «تعلیم مسیح، تعلیمی درباره انسان است که میان همه انسان‌ها مشترک است و انسان را در مسیر تلاش برای حقیقت روشن می‌کند». اما در مورد او و همچنین در مورد باور «نور درونی» در میان کوکرها؛ هرچند مسیحیان از راه‌های مختلف به شناخت این «قانون جدید» رسیده‌اند، محتوای آن همچنان در چارچوب انجیل بیان می‌شود و نقش فرهنگ دنیوی در انتخاب و تفسیر این تعالیم نادیده گرفته می‌شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
x  Powerful Protection for WordPress, from Shield Security
This Site Is Protected By
Shield Security