کتاب مسیح و فرهنگ

مسیح و فرهنگ: مقدمه-گونه‌های میانی (۶)

رای بدهید

گونه‌های میانی

بسیاری از افراد و جنبش‌های مهم در تاریخ مسیحیت را نمی‌توان با الگوهای قبلی به‌درستی توضیح داد.
همچنین وقتی روش برخورد آن‌ها با انجیل و طبیعت را بررسی می‌کنیم، می‌بینیم که شبیه هم نیستند.
به همین دلیل، نمی‌توان فقط یک نوع «میانه» مشخص کرد؛ بلکه باید چند گروه مختلف را دوباره دسته‌بندی کنیم.
این گروه‌ها با وجود تفاوت‌ها، چند ویژگی مشترک دارند:

الف) این گروه‌ها اگر کاملاً تثلیثی نباشند، دست‌کم نگاه دوگانه دارند.
در حالی که برخی دیدگاه‌های دیگر فقط یگانه‌انگار هستند.
در اینجا گفته می‌شود ارزش‌های الاهی در دو حوزه وجود دارند:
– در کلیسا
– در فرهنگ
و همچنین در رابطه با:
– امور جاودانه
– امور زمانمند
همچنین دستورهای الاهی از دو راه به انسان می‌رسند:
– از طریق مسیح (یعنی کتاب مقدس و کلیسا)
– از طریق فرهنگ (یعنی عقل و فرهنگ انسانی)

ب) از نظر این دیدگاه‌ها، نمی‌توان این دو دسته ارزش و دستور را این‌گونه با هم آشتی داد:
– یا یکی را با دیگری توضیح دهیم و در آن حل کنیم
– یا یکی را حذف کنیم
خلاصه اینکه این دیدگاه‌ها «دوگانه» هستند، در حالی که دیدگاه‌های دیگر «یک‌گانه» هستند، هرچند آن «یک جهان» در همه دیدگاه‌ها یکسان نیست.

تفاوت گونه‌های میانه

تفاوت این گروه‌ها به این برمی‌گردد که هرکدام چگونه این عناصر متفاوت را در اخلاق مسیحی با هم ترکیب می‌کنند.

سه گروه اصلی قابل تشخیص هستند:
– ترکیب‌گرایان
– دوگانه‌گرایان
– تبدیل‌گرایان
اما چون این اسم‌ها کمی سنگین هستند، می‌توان آن‌ها را این‌گونه نامید:
– عمارتی
– نوسانی
– تبدیل‌گرا

۱) گونه عمارتی (مسیح فراتر از فرهنگ است)

تا جایی که دیده می‌شود، در مسیحیت اولیه نمونه روشنی از این دیدگاه وجود ندارد.
نماینده مهم آن در تاریخ:
– توماس آکویناس
و نماینده اجتماعی آن:
– کلیسای کاتولیک رومی

نوع ترکیبی‌ای که او میان این موارد ایجاد می‌کند شناخته‌شده است:
– قانون طبیعی و قانون جدید
– ارزش‌های دنیوی و ارزش‌های جاودانه
– فرهنگ و انجیل

این دیدگاه را می‌توان این‌گونه تعریف کرد:
الف) هم قوانین طبیعت و هم تعالیم انجیل، هر دو به‌عنوان دستورهای الهی پذیرفته می‌شوند.
با این حال، تفاوت واقعی و مهمی بین آن‌ها وجود دارد.
اگرچه قانون الهی تا حدی تکرار قانون طبیعی است، اما چیزهایی در آن هست که عقل نمی‌تواند آن‌ها را بفهمد.
ب) این تفاوت به معنای تضاد واقعی نیست.
در واقع، ارزش‌هایی که از راه عقل و فرهنگ شناخته می‌شوند، زمینه را برای پذیرش انجیل آماده می‌کنند،
هرچند خودشان واسطه مستقیم آن نیستند.
ج) از آنجا که این ارزش‌ها با تلاش انسانی قابل شناخت هستند و نقش آماده‌سازی دارند، در عمل روی آن‌ها تأکید زیادی می‌شود.
به همین دلیل، گاهی این دیدگاه با دیدگاه «قانون طبیعی» اشتباه گرفته می‌شود اما در اصل با آن متفاوت است.
د) این دیدگاه «عمارتی» نامیده می‌شود، چون می‌گوید این دو دسته ارزش در یک سطح قرار ندارند:
– تعالیم انجیل به‌تنهایی برای هدایت زندگی انسان در فرهنگ کافی نیستند
– و قوانین طبیعت هم برای هدایت زندگی معنوی و رابطه با خدا کافی نیستند

۲) گونه نوسانی (مسیح و فرهنگ در تضاد هستند)

اگر بخواهیم برای گونه قبلی مثالی بزنیم، می‌توان از یک ساختمان بزرگ نام برد.
اما این گونه شبیه یک آونگ است. هر حرکتی که به یک سمت انجام شود، با کشش سمت مقابل تعدیل می‌شود تا بیش از حد پیش نرود. این حرکت به خاطر یک نیروی درونی است که باعث حرکت مداوم می‌شود.

این دیدگاه را می‌توان این‌گونه توضیح داد:
الف) اخلاق انجیل را به شکل کامل و جدی می‌پذیرد.
سعی نمی‌کند آن را تغییر دهد تا برای ذهن معمولی قابل‌قبول‌تر شود.
همچنین به‌شدت با این فکر مخالف است که این تعالیم فقط برای آینده یا برای افراد خاص است.
ب) در عین حال، خواسته‌های طبیعت و فرهنگ را هم ضروری و هم الاهی می‌داند، مانند:
– تولد و ادامه زندگی
– حفظ خود
– برقرار کردن نظم در جهانی که شر در آن وجود دارد
– ایجاد عدالت حتی با زور در برابر ظلم
و می‌گوید نمی‌توان از این‌ها فرار کرد.
ج) همان‌طور که ارزش‌های انجیل را نمی‌توان به زبان فرهنگ ترجمه کرد، ارزش‌های فرهنگی را هم نمی‌توان به زبان انجیل ترجمه کرد.
د) در نتیجه:
– اگر انسان بخواهد فقط خواسته‌های طبیعت را انجام دهد، از نظر انجیل گناهکار می‌شود
– و اگر فقط به انجیل عمل کند و طبیعت و فرهنگ را رها کند، باز هم گناهکار می‌شود
این وضعیت باعث می‌شود هر حرکت انسان محدود شود و به افراط کشیده نشود.
ه) بنابراین صلح کامل و زندگی کاملاً درست ممکن نیست مگر به‌صورت امید و ایمان.
و) برای توضیح این وضعیت، گفته شده:
– انسان دو بخش دارد (مثل روح و بدن)
– یا خدا دو جنبه دارد (رحمت و خشم)
-یا جهان هم خوب است و هم فاسد
این توضیح‌ها گاهی با هم ترکیب شده‌اند.

نمایندگان این دیدگاه:
– مارتین لوتر
– کارل بارت

در نظر لوتر:
ـ انجیل یک قانون اجتماعی نیست
– و جایگزین قانون طبیعی نمی‌شود
– قانون طبیعی هم جایگزین انجیل نیست
– انجیل به درون انسان مربوط است، نه فقط کارهای اجتماعی او
– اما همین درون، رفتار انسان را در جامعه تغییر می‌دهد، بدون اینکه او را از جامعه جدا کند یا اجازه دهد کارهایش را کاملاً خوب بداند

۳) گونه تبدیل‌گرا (مسیح فرهنگ را دگرگون می‌کند)

این دیدگاه هم وجود دو راه دریافت ارزش‌های الاهی را می‌پذیرد اما تفاوت‌هایی دارد:
الف) قانونی که با عقل شناخته می‌شود، قانون کامل خدا نیست بلکه چیزی است که عقل آسیب‌دیده آن را درک کرده است اما این قوانین کاملاً غلط نیستند بلکه شکل خراب‌شده‌ای از یک نظم واقعی هستند.
ب) ارزش‌هایی که انسان در فرهنگ می‌بیند، در اصل الاهی هستند اما عقل و فرهنگ آن‌ها را خراب کرده‌اند و از خدا جدا کرده‌اند.
ج) تعالیم انجیل جای این ارزش‌ها را نمی‌گیرند بلکه ارزش‌های نهایی و واقعی را نشان می‌دهند.
د) شناخت خیر در مسیح و پذیرش دستورهای او کمک می‌کند تا:
– نظم خراب‌شده در طبیعت و فرهنگ دوباره فهمیده شود
– عقل از نو زنده شود، نه اینکه کنار گذاشته شود
– و ارزش‌های دنیوی در جای درست خود قرار بگیرند

اما قدرت گناه و فساد آن‌قدر زیاد است که اصلاح کامل آسان نیست.
این دیدگاه با «قانون جدید» در این نکته مشترک است که از انجیل شروع می‌کند،
اما تغییر را به‌صورت یک دگرگونی عمیق در انسان می‌بیند.

نمایندگان این دیدگاه:
– پولس رسول
– آگوستین
-ژان کالون

نتیجه‌گیری:

این دسته‌بندی کمک می‌کند تا تنوع زیاد دیدگاه‌های اخلاقی در مسیحیت را بهتر بفهمیم.
اما:
– هر فرد یا هر جنبش ویژگی خاص خودش را دارد که نمی‌توان آن را کاملاً در یک دسته جا داد
– و این دسته‌بندی‌ها معیار خوب یا بد بودن نیستند

برگرفته از کتاب مسیح و فرهنگ
نوشتۀ اچ ریچارد نیبور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
x  Powerful Protection for WordPress, from Shield Security
This Site Is Protected By
Shield Security