کتاب مسیح و فرهنگ

مسیح و فرهنگ: فصل ۱-مسئلۀ ماندگار (۱)

رای بدهید

مسئله ماندگار

۱- مسئله
در روزگار ما بحثی چندجانبه درباره رابطه مسیحیت و تمدن در جریان است. تاریخ‌دانان و الاهی‌دانان، دولتمردان و رهبران کلیسا، کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها، مسیحیان و حتی مخالفان مسیحیت در این بحث شرکت دارند. این گفت‌وگو هم به‌صورت علنی میان گروه‌های مخالف انجام می‌شود و هم به‌صورت درونی در وجدان انسان‌ها جریان دارد. گاهی این بحث روی موضوعات مشخصی تمرکز می‌کند، مثل جایگاه ایمان مسیحی در آموزش عمومی یا نقش اخلاق مسیحی در زندگی اقتصادی. گاهی هم به پرسش‌های بزرگ‌تری می‌پردازد، مثل مسئولیت کلیسا در نظم اجتماعی یا اینکه آیا پیروان مسیح باید از جهان فاصله بگیرند و زندگی جداگانه‌ای داشته باشند یا نه.

این بحث به همان اندازه گسترده بودنش، پیچیده و گیج‌کننده هم هست. حتی وقتی به نظر می‌رسد مسئله به‌روشنی تعریف شده. برای نمونه بین طرفداران یک تمدن مسیحی و مدافعان یک جامعه کاملاً سکولار؛ باز هم پرسش‌های تازه‌ای پیش می‌آید. وقتی بعضی از مؤمنان با افراد سکولار در برخی اهداف مشترک می‌شوند، مثل حذف دین از آموزش عمومی یا حمایت از برخی جنبش‌های سیاسی که ظاهراً ضد مسیحی‌اند، صداهای مختلفی بلند می‌شود. هرکسی با اطمینان، نظر خودش را درباره پاسخ مسیحی به مسائل اجتماعی بیان می‌کند و همین باعث می‌شود پرسش‌های بیشتری شکل بگیرد. در نتیجه، بسیاری از مسیحیان دچار سردرگمی و تردید می‌شوند.

در چنین شرایطی خوب است به یاد داشته باشیم که مسئله رابطه مسیحیت و تمدن اصلاً موضوع تازه‌ای نیست. سردرگمی در این زمینه همیشه وجود داشته و در تمام دوره‌های تاریخ مسیحیت ادامه داشته است. همچنین باید توجه داشت که تلاش‌های مکرر مسیحیان برای پاسخ دادن به این مسئله، هیچ‌وقت به یک پاسخ واحد نرسیده، بلکه مجموعه‌ای از پاسخ‌های مختلف را به وجود آورده است. این پاسخ‌ها نشان می‌دهند که کلیسا در برخورد با جهان چه رویکردهایی داشته است. البته این رویکرد کلی، بیشتر در ذهن رهبر این مسیر بوده، نه لزوماً در ذهن پیروانش. پاسخ خود مسیح به مسئله فرهنگ انسانی یک چیز است و پاسخ‌های مسیحیان چیز دیگری؛ با این حال به پیروانش اطمینان داده شده که او از تلاش‌های گوناگون آن‌ها برای پیش بردن کار خود استفاده می‌کند. هدف این فصل‌ها این است که پاسخ‌های مختلف مسیحی به مسئله رابطه مسیح و فرهنگ را بررسی کند و به درک بهتر میان گروه‌های مختلف مسیحی که اغلب با هم اختلاف دارند، کمک کند. باور اصلی این است که مسیح به‌عنوان یک رهبر زنده، در طول تاریخ و در زندگی انسان‌ها به این پرسش پاسخ می‌دهد، آن هم به شکلی که فراتر از درک همه مفسران است، اما در عین حال از اختلاف نظرها و دیدگاه‌های متفاوت آن‌ها هم استفاده می‌کند.

این مسئله قدیمی و همیشگی، به‌وضوح در زمان زندگی عیسی مسیح هم وجود داشت. او که «یک یهودی بود و تا پایان عمرش یهودی باقی ماند»، با فرهنگ یهودی زمان خود به‌شدت مخالفت کرد و آن را به چالش کشید. ربی کلاوسنر با زبانی امروزی توضیح داده که این مسئله برای فریسیان و صدوقیان چگونه به نظر می‌رسید و از این دیدگاه دفاع می‌کند که آن‌ها به این دلیل عیسی را رد کردند که او فرهنگ یهودی را به خطر انداخته بود.

کلاوسنر می‌گوید عیسی خودش محصول همان فرهنگ بود؛ به‌طوری‌که در انجیل‌ها تقریباً هیچ سخن اخلاقی یا دینی‌ای پیدا نمی‌شود که نمونه‌ای از آن در نوشته‌های یهودی نباشد. با این حال، او با جدا کردن دین و اخلاق از بقیه زندگی اجتماعی و همچنین با تمرکز بر «ملکوتی که در این جهان نیست»، آن فرهنگ را در معرض خطر قرار داد. به گفته او، یهودیت فقط دین یا اخلاق نیست، بلکه مجموعه‌ای از همه نیازهای یک ملت بر پایه دین است. یهودیت یک شیوه زندگی ملی است که در آن دین و اخلاق در کنار هم قرار دارند. اما عیسی همه نیازهای زندگی ملی را کنار گذاشت و به‌جای آن، فقط یک نظام اخلاقی-دینی ارائه داد که بر اساس تصورش از خدا شکل گرفته بود. اگر او به‌جای نادیده گرفتن فرهنگ، آن را اصلاح می‌کرد و برخی قوانین قدیمی و تشریفاتی را تغییر می‌داد، شاید می‌توانست به جامعه‌اش خدمت بزرگی کند. اما به‌جای اصلاح، فرهنگ را نادیده گرفت.

به گفته کلاوسنر، عیسی نیامده بود تا دانش، هنر و فرهنگ قومش را گسترش دهد، بلکه آمده بود تا همان فرهنگی را که خودش هم در آن زندگی می‌کرد، کنار بزند. او عدالت مدنی را با توصیه به مقاومت نکردن جایگزین کرد، که این می‌توانست به از بین رفتن نظم اجتماعی منجر شود. همچنین قوانین اجتماعی و حمایت از خانواده را با منع طلاق و ستایش کسانی که از زندگی عادی دست می‌کشند، جایگزین کرد. به‌جای توجه به کار و فعالیت‌های اقتصادی و سیاسی، زندگی ساده و بی‌دغدغه پرندگان و گل‌ها را الگو قرار داد. حتی در موضوع عدالت ساده، وقتی از او خواسته شد در تقسیم ارث داوری کند، پاسخ داد: «چه کسی مرا قاضی شما قرار داده است؟» به همین دلیل، کلاوسنر نتیجه می‌گیرد که عیسی به امور مادی و تمدنی توجهی نداشت و از این نظر به تمدن تعلق ندارد. در نتیجه، مردمِ خودش او را رد کردند و به گفته او، «دو هزار سال مسیحیت غیر یهودی نشان داده که یهودیان در این کار اشتباه نکردند.»

البته همه یهودیان زمان عیسی او را رد نکردند. همچنین دو هزار سال تاریخ مسیحیت و یهودیت می‌تواند تفسیرهای دیگری هم داشته باشد، نه فقط این‌که عیسی فرهنگ را به خطر انداخته است. اما یک نکته روشن است: این دو هزار سال پر از بحث و درگیری درباره همین مسئله بوده است. نه‌تنها یهودیان، بلکه یونانی‌ها، رومی‌ها، مردم قرون وسطی و دوران مدرن، و حتی جوامع شرقی و غربی هم گاهی مسیح را رد کرده‌اند، چون در او تهدیدی برای فرهنگ خودشان دیده‌اند.

برگرفته از کتاب مسیح و فرهنگ
نوشتۀ اچ ریچارد نیبور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
x  Powerful Protection for WordPress, from Shield Security
This Site Is Protected By
Shield Security