کتاب مراقبت شبانی بخش ۳: شبان تعلیم و پند و اندرز دادن، فصل ۲۲-کسانی که با یکدیگر در نزاع و اختلاف هستند و کسانی که در صلح و سازگاری زندگی میکنند
بخش ۳: شبان تعلیم و پند و اندرز دادن، فصل ۲۲
کسانی که با یکدیگر در نزاع و اختلاف هستند و کسانی که در صلح و سازگاری زندگی میکنند
کسانی که با یکدیگر در نزاع هستند باید به یاد آورند که ثمرۀ روح، محبت، خوشی، صلح و سلامتی است (غلاطیان ۵: ۲۲). کسی که برای حفظ صلح تلاش نمیکند، در حقیقت ثمرۀ روحالقدس را رد میکند. پولس رسول میگوید «زیرا که تا بهحال جسمانی هستید، چون در میان شما حسد و نزاع و جداییها است» (اول قرنتیان ۳: ۳). همچنین میگوید «سخت بکوشید که با همۀ مردم در صلح و صفا به سر برید و مقدّس باشید، زیرا بدون قدّوسیت هیچکس خداوند را نخواهد دید» (عبرانیان ۱۲: ۱۴). و سرانجام «تمام سعی خود را بکنید تا با استفاده از صلح و صفا که شما را به یکدیگر پیوند میدهد، آن اتحادی را که روح خدا میبخشد، حفظ کنید. ما همه اعضای یک بدنیم و در همگی ما یک روح ساکن است، یعنی روحالقدس و همۀ ما برای رسیدن به یک امید دعوت شدهایم، یعنی به آن جلالی که خدا برای ما تدارک دیده است» (افسسیان ۴: ۳–۴). اگر در اتحاد و همدلی با همسایگان خود نباشیم، هرگز به امیدی که در انتظار آن هستیم نخواهیم رسید.
برخی به سبب استعدادها و موهبتهای شخصی خود دچار غرور میشوند، اما موهبت بزرگتر یعنی هماهنگی و همدلی با برادران خود را از دست میدهند. بعضی کارهای بزرگی در زمینۀ پرهیزکاری انجام میدهند، اما حاضر نیستند با کسانی که خود را برتر از آنان میدانند در اتحاد و دوستی باشند. برخی نیز دانشی به دست میآورند و گمان میکنند همین دانش آنان را بالاتر از دیگران قرار داده است؛ اما هرچه در نظر خود «داناتر» میشوند، دربارۀ ارزش وحدت، نادانتر میگردند. آنان باید سخن خودِ حقیقت را به یاد آورند: «در میان خود خاصیت نمک را داشته باشید و با هم در صلح و صفا زندگی کنید» (مرقس ۹: ۵۰). دانشی که همراه با صلح نباشد، فضیلت نیست بلکه سبب محکومیت است؛ زیرا هرچه دانش بیشتر باشد، اگر حکمت و خردمندی کنار گذاشته شود، خطا نیز بزرگتر خواهد بود. یعقوب رسول درباره چنین افرادی میگوید «اگر در زندگی خود کین، حسادت و خودخواهی وجود دارد، بیهوده سنگ عقل و خرد را به سینه نزنید، که این بدترین نوع دروغ میباشد؛ زیرا در آن خرد و حکمتی که خدا میبخشد، اینگونه صفات ناپسند وجود ندارد، بلکه اینها دنیوی، غیرروحانی و شیطانی هستند» (یعقوب ۳: ۱۴–۱۵و۱۷).
کسانی که حاضرند با همایمانان مسیحی خود در نزاع و دشمنی باقی بمانند، باید بدانند که در چنین وضعی نمیتوانند هیچ عمل نیکی را به خدا تقدیم کنند. نوشته شده است: «اگر میخواهی حیوانی را در قربانگاه معبد بزرگ قربانی کنی، همان لحظه به یادت آید که دوستت از تو رنجیده است، حیوان را همانجا در محل قربانی رها کن و برو، از دوستت طلب بخشش نما و با او آشتی کن و سپس بیا و قربانیات را به خدا تقدیم نما» (متی ۵: ۲۳–۲۴). حتی طبیعت نیز این درس را به ما میآموزد. پرندگان به صورت دستهجمعی پرواز میکنند و حیوانات در گلهها حرکت میکنند. جانوران بیعقل به حکم غریزۀ طبیعی چیزی را حفظ میکنند که انسانهایی که بر اختلاف پافشاری میکنند، با وجود عقل و اندیشۀ خود آن را از دست میدهند.
کسانی که در صلح و آرامش زندگی میکنند نیز باید تشویق شوند که آنقدر به آرامش کنونی خود دل نبندند که اشتیاقشان برای صلح جاودان را از دست بدهند. هرچه از واقعیتهای این دنیا بیشتر لذت ببریم، کمتر مشتاق امور ابدی خواهیم بود. استاد آسمانی میان صلح زمینی و صلح آسمانی تفاوت گذاشت و شاگردان خود را تشویق کرد که اولی را رها کنند تا دومی را به دست آورند؛ آنجا که فرمود: «برای شما آرامش به جا میگذارم؛ آرامش خود را به شما میدهم» (یوحنا ۱۴: ۲۷). گویی میگفت: «من صلح گذرا را ترک میکنم و صلحی پایدار به شما میبخشم.»
ما باید صلح و آرامش کنونی را دوست داشته باشیم، اما نباید آن را آنقدر بزرگ بشماریم که صلح حقیقی و جاودانی را که باید در جستجوی آن باشیم فراموش کنیم. همچنین کسانی که در صلح زندگی میکنند باید مراقب باشند که علاقۀ آنان به آرامش باعث نشود با بدی و گناه سازش کنند یا از رویارویی با خطاهایی که نیاز به تذکر و اصلاح دارند پرهیز نمایند. داوود دربارۀ آرامش درونی که از روح خدا سرچشمه میگیرد چنین گفت: «خداوندا، آیا از آنان که از تو نفرت دارند، متنفر نیستم، و از آنان که علیه تو برمیخیزند، کراهت ندارم؟ آری، با نفرت کامل از آنان متنفرم، و ایشان را دشمن خویش میشمارم» (مزمور ۱۳۹: ۲۱–۲۲).
دشمنی کامل با دشمنان خدا به این معناست که آنچه خدا در آنان آفریده دوست داشته شود، اما کردار نادرست آنان اصلاح گردد. یعنی با رفتارهای شرورانه با قاطعیت برخورد شود تا گناهکار به سوی زندگی هدایت گردد. در حفظ دوستی و صلح با افراد شرور، گناه بزرگی نهفته است. قبیلۀ لاوی زمانی برای خدا تقدیس شد که بتپرستان قوم خود را بیمجازات نگذاشت و با شمشیر در میان آنان رفت (خروج ۳۲: ۲۷). خود مسیح نیز فرمود: «گمان مبرید که آمدهام صلح به زمین بیاورم! نیامدهام تا صلح بیاورم، بلکه تا شمشیر بیاورم» (متی ۱۰: ۳۴).
وقتی با افراد گناهکار پیوند دوستی برقرار میکنیم، خود را در گناهان آنان شریک میسازیم. یهوشافاط، پادشاه نیکوکار، با وجود همۀ اعمال پسندیدهای که داشت، به خاطر دوستی با اخاب پادشاه شریر از سوی پیامبر سرزنش شد: «آیا شایسته است که شریران را یاری دهی و کسانی را که از خداوند بیزارند، دوست بداری؟ از این رو، غضب از جانب خداوند بر تو آمده است. با این حال، چیزهای نیکویی نیز در تو هست»(دوم تواریخ ۱۹: ۲–۳).
کسانی که در صلح زندگی میکنند باید بیاموزند که هرگاه سخنان اصلاحگرانه لازم است، از برهم خوردن آرامش موقتی خود نترسند. همچنین باید یاد بگیرند که حتی هنگامی که با سخنان هشداردهنده روابط ظاهری خود را دچار تنش میکنند، آرامش قلبی خویش را حفظ نمایند. داوود همین روش را در پیش داشت، آنجا که گفت: «من مرد صلحام؛ اما چون دهان به سخن میگشایم، ایشان سرِ جنگ دارند!» (مزمور ۱۲۰: ۷).
پولس رسول میگوید: «تا آنجا که ممکن است با مردم در صلح و صفا به سر برید» (رومیان ۱۲: ۱۸). او این سفارش را با عبارت «تا آنجا که ممکن است» همراه میکند، زیرا وقتی انسان علیه کارهای بد سخن میگوید، حفظ صلح با همۀ مردم آسان نیست. با این حال، کسی که تذکر و اصلاح میکند باید آرامش قلب خود را حفظ کند. پولس این موضوع را چنین تعلیم میدهد: «اگر کسی هست که نمیخواهد از دستورهای ما در این نامه اطاعت کند، مراقب او باشید و با او معاشرت نکنید تا از عمل خویش شرمنده شود» (دوم تسالونیکیان ۳: ۱۴). اما بلافاصله میافزاید: «اما به چشم دشمن به او نگاه نکنید، بلکه مانند برادری که احتیاج به نصیحت دارد، او را هوشیار سازید».
گویی میگوید: «صلح ظاهری خود را با او بر هم بزن، اما صلح درونی خود را حفظ کن. بگذار گسسته شدن رابطه، کسی را که در گناه است به توبه وادارد، اما اجازه نده این وضعیت آرامش قلب تو را بر هم بزند.»
دریافت لینک کوتاه این نوشته:
|
کپی شد! |