کتاب مراقبت شبانی نوشتۀ پاپ گریگوری بزرگ

کتاب مراقبت شبانی بخش ۲: زندگی شبان، فصل ۶-شبان باید همراهِ فروتن برای درستکاران باشد و با شور و جدیت در برابر بدی‌های گناهکاران بایستد

رای بدهید

بخش ۲: زندگی شبان، فصل ۶
شبان باید همراهِ فروتن برای درستکاران باشد و با شور و جدیت در برابر بدی‌های گناهکاران بایستد.

وقتی یک شبان مسیحی در میان کسانی است که از خدا اطاعت می‌کنند، باید فروتن باشد، مقام بالای خود را فراموش کند و با دیگران مثل برابرهای خود رفتار کند. اما وقتی لازم است که بدی‌ها را تذکر دهد، باید به جایگاه خود آگاه باشد و از اجرای عدالت درست نترسد.

کسی که بر دیگران مسئولیت دارد، باید بیشتر به برابری انسانی خود فکر کند تا به قدرت مقامش. او باید خوشحال باشد نه از اینکه فرماندهی می‌کند، بلکه از اینکه به دیگران خوبی می‌کند. خدا ما را برای این نیافریده که از انسان‌های دیگر بترسیم، و اینکه کسی بخواهد دیگران از او بترسند، نوعی غرور و گناه است. با این حال، گاهی لازم است کسانی که زیر نظر یک مسئول هستند از او حساب ببرند، مخصوصاً وقتی که نه عشق به خدا دارند، نه از داوری الهی می‌ترسند و نه از گناه دوری می‌کنند. در این مواقع، کشیش با مقابله با گناه و ایجاد این ترس انسانی، از روی غرور عمل نمی‌کند، بلکه می‌خواهد خوبی و پاکی زیردستانش را حفظ کند. کسانی که در گناه زندگی می‌کنند، در واقع اسیر خواسته‌های حیوانی خود هستند و درست است که این خواسته‌ها با ترسی مقدس کنترل شوند.

اما معمولاً این ترکیب فروتنی و جدیت کمتر دیده می‌شود. خیلی از کسانی که در مقام قدرت قرار می‌گیرند، از اینکه دیگران زیر دستشان باشند لذت می‌برند. همه چیز برایشان آسان می‌شود، دستورهایشان سریع اجرا می‌شود، زیردستانشان کارهای خوبشان را تعریف می‌کنند و اجازه ندارند از کارهای بدشان انتقاد کنند. حتی گاهی به جای انتقاد، چاپلوسی می‌کنند. چنین فردی کم‌کم حس حقیقت را از دست می‌دهد. خودش را فراموش می‌کند و با تعریف‌های مداوم دیگران فریب می‌خورد و باور می‌کند همان چیزی است که دیگران از روی تملق درباره‌اش می‌گویند. او به زیردستانش از بالا نگاه می‌کند و دیگر آنها را برابر خود نمی‌بیند. فکر می‌کند به خاطر شایستگی خودش از دیگران بالاتر است، در حالی که فقط به خاطر موقعیتش بالاتر قرار گرفته. خودش را از همه داناتر می‌داند. او شبیه شیطان می‌شود که گفته بود: «به آسمان صعود خواهم کرد…و خود را مانند آن متعال خواهم ساخت» (اشعیا ۱۴: ۱۳-۱۴) اما در حالی که در ظاهر بالا می‌رود، در باطن خود را برای سقوطی سخت آماده می‌کند. شائول پادشاه هم ابتدا فروتن بود، اما بعد دچار غرور شد. در ابتدا خودش را کوچک می‌دید، همان‌طور که خدا از طریق سموئیل به او گفت: «اگرچه در نظر خویش حقیر هستی، آیا رئیس قبایل اسرائیل نشدی؟» (اول سموئیل ۱۵: ۱۷). اما وقتی قدرت دنیایی پیدا کرد، خودش را از همه بالاتر دانست. عجیب اینجاست که وقتی خودش را کوچک می‌دید، نزد خدا بزرگ بود؛ و وقتی خودش را بزرگ دید، نزد خدا کوچک شد. فروتنی باعث لطف خدا به او شد، اما غرورش تاجش را از او گرفت. معمولاً مقام بالا باعث باد کردن و فاسد شدن ذهن می‌شود.

کسی که به درستی از اقتدارش استفاده می‌کند، می‌داند چگونه با این وسوسه مبارزه کند. او تلاش می‌کند خود را برابر با دیگران ببیند، نه بالاتر از آنان، و در عین حال در برابر گناه با جدیت بایستد. این الگو را در اولین شبان کلیسا می‌بینیم. وقتی پطرس رسول با کرنیلیوس، که مردی درستکار بود، روبه‌رو شد، اجازه نداد با او با احترام ویژه رفتار شود و گفت: «برخیز، من نیز انسانی بیش نیستم» (اعمال رسولان ۱۰: ۲۶). اما وقتی گناه حنانیا و سفیره را دید، جایگاه خود را به یاد آورد و با اقتداری قوی برخورد نمود. در حالت اول، پاکی زندگی باعث برابری شد؛ در حالت دوم، عدالت با اقتدار اجرا شد. پولس رسول هم همین‌گونه رفتار کرد. با کسانی که در ایمان صحیح بودند برابر با خودش رفتار کرد و گفت: «نه اینکه بر ایمان شما سَروری کنیم، بلکه با شما، برای شادمانی شما می‌کوشیم» (دوم قرنتیان ۱: ۲۴). اما وقتی لازم بود خطایی را اصلاح کند، جایگاه خود را یادآوری کرد و گفت: «می‌خواهید با چوب نزدتان بیایم؟» (اول قرنتیان ۴: ۲۱).

قدرت رهبری زمانی درست است که مسئول، بر خودِ افراد سلطه نداشته باشد، بلکه فقط با بدی‌های آنان مقابله کند. حتی وقتی یک مسئول به‌درستی کسی را اصلاح می‌کند، باید در دل بداند که با او برابر است. رفتار او باید با انضباط باشد، اما دلش فروتن بماند. در عین حال، فروتنی نباید آن‌قدر زیاد باشد که نظم و اداره درست از بین برود و نتواند رفتار دیگران را کنترل کند. مسئولان باید در ظاهر کاری کنند که به نفع دیگران است و در درون، به فکر رشد خودشان باشند. زیردستان باید در مسئولان هم چیزی برای ترس از قدرت ببینند و هم چیزی برای الگو گرفتن از فروتنی. حکیم گفته است: «اگر تو را رئیس مجلس کردند، خودت را بالا نبر، بلکه با میهمانان چون یکی از ایشان باش» (حکمت سیراخ ۳۲: ۱). پطرس رسول می‌گوید: «نه آنکه بر کسانی که به دست شما سپرده شده‌اند سروری کنید، بلکه برای گله نمونه باشید» (اول پطرس ۵: ۳) و مسیح می‌فرماید: «شما می‌دانید که حاکمانِ دیگر قومها بر ایشان سروری می‌کنند و بزرگانشان بر ایشان فرمان می‌رانند. امّا در میان شما چنین نباشد. هر که می‌خواهد در میان شما بزرگ باشد، باید خادم شما شود و هر که می‌خواهد در میان شما اوّل باشد، باید غلام شما گردد. چنانکه پسر انسان نیز نیامد تا خدمتش کنند، بلکه آمد تا خدمت کند و جانش را چون بهای رهایی در راه بسیاری بنهد» (متی ۲۰: ۲۵-۲۸). همچنین درباره مجازات کسانی که با غرور رهبری می‌کنند می‌گوید: «اگر آن غلام، شریر باشد و با خود بیندیشد که “اربابم تأخیر کرده است،” و به آزار همکاران خود بپردازد و با میگساران مشغول خوردن و نوشیدن شود، آنگاه اربابش در روزی که انتظار ندارد و در ساعتی که از آن آگاه نیست خواهد آمد و او را از میان دو پاره کرده، در جایگاه ریاکاران خواهد افکند، جایی که گریه و دندان به دندان ساییدن خواهد بود» (متی ۲۴: ۴۸-۵۱).

 با این‌حال وقتی انضباط به نفع برابری نادرست کنار گذاشته می‌شود، حتی می‌تواند خطاهای فاحش‌تری نیز وجود داشته باشد. عیلی به خاطر اینکه با حس دلسوزی و محبت کاذب پر بود، پسران خطاکارش را تنبیه نکرد و خود او و پسرانش دچار سرنوشت سختی شدند (اول سموئیل ۴: ۱۷ و بعد). خدا بر ضد خطای عیلی، به او چنین گفت: «تو پسرانت را بیش از من حرمت می‌نهی؟» (اول سموئیل ۲: ۲۹). همچنین خدا از طریق نبی، رهبران قومش را سرزنش نموده، گفت: «ضعیفان را تقویت نکرده‌اید، مریضان را شفا نداده‌اید و شکستگان را شکسته‌بندی ننموده‌اید؛ رانده‌شدگان را باز نیاورده‌اید و گمشدگان را نجسته‌اید، بلکه به جور و ستم بر آنان حکم می‌رانید» (حزقیال ۳۴: ۴). بنابراین، کسی که دارای اقتدار است باید برای زیردستانش مثل مادری مهربان باشد و در انضباط همچون یک پدر. باید مراقب باشد که انضباط او بیش از حد سخت‌گیرانه نباشد و مهربانی او بیش از حد سهل‌گیر نباشد. اگر انضباط و عطوفت با هم نباشند، هر دو چیزی را کم خواهند داشت. در داستان مسیح، شخص سامری آن مرد نیمه‌جان را به مهمانخانه برد و بر زخم‌هایش روغن و شراب ریخت. شراب سوزاند و روغن آرام کرد. کسانی که زخم‌های روحانی را درمان می‌کنند، باید هر دو دارو را به کار ببرند تا آنچه عفونت کرده با شراب پاک شود و هر چه ضعیف شده با روغن آرام شود. نرمی و ملایمت بایستی با سختگیری آمیخته باشد تا دارویی باشد که از این دو ساخته شود. همان‌طور که داوود می‌گوید: «عصا و چوبدستی تو قوت قلبم می‌بخشند» (مزمور ۲۳: ۴). با چوبدستی تنبیه می‌شویم و با عصا حمایت. پس البته محبت جای خود دارد، اما نباید سست‌کننده باشد؛ بگذار شور و شوق باشد اما نه اینکه طاقت‌فرسا باشد؛ غیرت باشد، اما نه در حدّ افراط؛ دلسوزی و ترحم باشد اما نه بیش از اندازه. به این ترتیب، عدالت و رحمت با هم جمع می‌شوند و یک شبان می‌تواند هم دل‌های جماعت خود را آرام کند و هم آنان را از گناه بترساند و در حالی که آنها را به آرامش سوق می‌دهد، به سوی ترس توأم با احترام نسبت به خدا هدایتشان کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
x  Powerful Protection for WordPress, from Shield Security
This Site Is Protected By
Shield Security