چگونه در نسل بعدی سرمایهگذاری کنیم؟
چگونه در نسل بعدی سرمایهگذاری کنیم؟
خدا به هر یک از ما مسئولیتی داده است که آنچه را میدانیم به کسانی که از ما جوانتر هستند منتقل کنیم. این مسئولیت فقط مخصوص والدین نیست؛ بلکه برای همه ماست. اما کشیش عزیز، این موضوع بهویژه در خدمت و کار روحانی اهمیت دارد.
یکی از بزرگترین کارهایی که در زندگی انجام خواهی داد، سرمایهگذاری روی افرادی است که زندگی و خدمتشان از تو فراتر خواهد رفت و پس از تو ادامه خواهد یافت.
خدا از طریق کلام خود، از طریق خدمت، از طریق دردها، از طریق اشتباهات، و از طریق افرادی که هدایتشان کردهای، چیزهای زیادی به تو آموخته است. او هرگز قصد نداشت که این درسها فقط نزد تو باقی بمانند. او میخواهد آنها را به نسل بعد منتقل کنی.
پس چگونه میفهمی چه چیزهایی را باید منتقل کنی؟ به آنچه عیسی به پیروان خود منتقل کرد نگاه کن.
عیسی در رهبرانی که از او پیروی میکردند، دانش، دیدگاه، باورهای راسخ، مهارتها و شخصیت را پرورش داد. و ما نیز در طول دههها در کلیسای خود در شهر سدلبک تلاش کردیم خدمت خود را بر همین پنج پایه بنا کنیم.
هر کشیشی باید به این فکر کند که چگونه به مردم کمک کند در این زمینهها رشد کنند.
۱. به مردم کمک کن در دانش و شناخت رشد کنند
کتاب مقدس میگوید: «داشتن حکمت و فهم بسیار بهتر از داشتن طلا و نقره است» (امثال سلیمان ۱۶:۱۶).
به عبارت دیگر، دانا بودن بهتر از ثروتمند بودن است؛ داشتن شناخت بهتر از داشتن پول است.
چگونه به جوانترها کمک میکنی در معرفت و شناخت رشد کنند؟ راههای زیادی وجود دارد. آنها را با خود به جاهای مختلف ببر. آنها را در معرض تجربههای جدید قرار ده. کتابهای خوب در اختیارشان بگذار. منابعی را که زندگی تو را شکل دادهاند به آنها معرفی کن.
من برنامهریزی کردهام کتابخانهام را به فرزندانم منتقل کنم. چرا؟ چون آنچه خواندهام، شخصیت و زندگی مرا شکل داده است. انتقال این کتابها یکی از راههای انتقال چیزهایی است که برایم اهمیت دارند.
اما مهمترین راه کمک به رشد شناخت دیگران این است که خودت الگوی عشق به یادگیری باشی. یادگیری مسری است. اگر تو یادگیری را متوقف کنی، افرادی که اطراف تو هستند نیز در نهایت از یادگیری و رشد باز خواهند ماند.
سالها به کارکنانمان میگفتم: «همه رهبران، یادگیرنده هستند.»
این در همه زمینههای زندگی درست است، اما در خدمت روحانی اهمیت بیشتری دارد. اگر میخواهی در نسل بعدی سرمایهگذاری کنی، آنها باید ببینند که تو هنوز در حال رشد هستی، هنوز مطالعه میکنی، هنوز گوش میدهی و هنوز یاد میگیری.
۲. به مردم کمک کن چشمانداز یا دیدگاه پیدا کنند
دیدگاه یعنی زندگی را از نگاه خدا ببینیم.
این برای هیچکدام از ما طبیعی نیست. همه ما تمایل داریم زندگی را از زاویه دید محدود خودمان ببینیم. و این یکی از دلایلی است که دچار مشکل میشویم.
دانش به پرسشهای «چه چیزی؟» در زندگی پاسخ میدهد. دیدگاه به پرسشهای «چرا؟» پاسخ میدهد. هرچه بیشتر به کسی کمک کنی زندگی را از نگاه خدا ببیند، بیشتر خواهد فهمید چه چیزهایی مهم هستند و چرا مهم هستند.
پس چگونه به جوانترها کمک میکنی دیدگاه پیدا کنند؟
اول: آنها را با کتاب مقدس آشنا کن. دیدگاه خدا در کلام خدا یافت میشود. اگر مردم یاد نگیرند کتاب مقدس را بخوانند، بر اساس آن فکر کنند و حقیقت خدا را خودشان بشنوند، فرهنگ جامعه تعیین خواهد کرد که چگونه به همه چیز نگاه کنند.
دوم: آنها را با افراد خردمند آشنا کن. کیفیت زندگی هر شخص تا حد زیادی تحت تأثیر روابطی است که انتخاب میکند. اگر میخواهی رهبران جوان رشد کنند، کمک کن با افرادی معاشرت داشته باشند که دارای حکمت، بلوغ و عمق روحانی هستند.
۳. به مردم کمک کن باورهای راسخ بسازند
کسانی که دنیا را تغییر میدهند، چه برای خیر و چه برای شرّ، افرادی هستند که باورهای عمیق و ریشهدار دارند.
آنان نسبت به آنچه باور دارند بیتفاوت نیستند. با جریان روز حرکت نمیکنند. آنها استوار و ثابتقدم هستند.
اگر جوانان باورهای راسخ پیدا نکنند، فرهنگ جامعه باورهای خودش را به آنها تحمیل خواهد کرد. و ارزشهای فرهنگی چندان تغییر نکردهاند. آنان همچنان به چهار چیز اساسی خلاصه میشوند: لذت، دارایی، اعتبار و قدرت.
من میخواهم احساس خوبی داشته باشم. میخواهم بیشتر داشته باشم. میخواهم دیگران مرا تحسین کنند. میخواهم کنترل امور را در دست داشته باشم.
اینها پایههای ضعیفی برای زندگی هستند و برای خدمت روحانی پایههایی فاجعهبار به شمار میآیند.
ترجمه تفسیری «پیام» میگوید: «محکم به باورهای خود بچسبید، تمام توان خود را به کار بگیرید و استوار بمانید» (اول قرنتیان ۱۶: ۱۳).
پس چگونه به مردم کمک میکنی باورهای راسخ پیدا کنند؟
اول: باورهای خود را با اشتیاق به اشتراک بگذار. باورها بیشتر از آنکه آموزش داده شوند، منتقل میشوند. اگر آنچه باور داری برایت اهمیت عمیقی داشته باشد، اطرافیان تو آن را احساس خواهند کرد.
اما مهمتر از آن: باورها باید در عمل دیده شوند. باید همان چیزی باشی که میخواهی آنها به آن تبدیل شوند.
عیسی گفت: «من خود را وقف آنان کردهام تا در راستی و پاکی رشد کنند» (یوحنا ۱۷: ۱۹ ترجمه معاصر نوین). عیسی برای شاگردانش نمونهای از باور راسخ بود. اکنون این وظیفه ما در برابر نسل بعدی است.
کشیش عزیز، مردم به چیزی بیش از آموزش تو نیاز دارند. آنها به الگوی زندگی تو نیاز دارند.
۴. به مردم کمک کن تا مهارتهای خود را توسعه دهند
مهارتها پاسخگوی «چگونه؟» در زندگی هستند.
نسل بعد فقط به حقیقتی برای باور کردن نیاز ندارد. آنها به تواناییهایی نیاز دارند که بتوانند در عمل به کار ببرند. باید یاد بگیرند چگونه کتاب مقدس را مطالعه کنند، مشکلات را حل کنند، با مردم کار کنند، اختلافات را مدیریت کنند، گروهی را رهبری کنند، با وفاداری خدمت کنند و مسئولیت بپذیرند.
سختکوشی مهم است، اما صرفاً سختکوشی موفقیت را تضمین نمیکند. جامعه ۱۰:۱۰ میگوید: «اگر تبر کند باشد و تیز نشود، نیروی بیشتری لازم است، اما مهارت باعث موفقیت میشود».
مهارت اهمیت دارد.
پس چگونه به جوانترها کمک میکنی مهارت پیدا کنند؟ سه راه وجود دارد.
اول: به آنان کمک کن عطایای روحانی، علایق قلبی، تواناییها، شخصیت و تجربیاتشان را بشناسند. این همان روشی است که خدا آنها را آفریده و شکل داده است. اگر میخواهی مسیر زندگی یک جوان را تغییر دهی، به او کمک کن کشف کند خدا چگونه او را ساخته است.
این همان روشی است که خدا به ما برای تربیت فرزندان نیز آموزش میدهد. امثال سلیمان ۲۲: ۶ میگوید: «جوان را در رفتن به راهی که درخور اوست تربیت کن» (ترجمه هزاره نو). مفهوم عبری این آیه به گرایش طبیعی فرد اشاره دارد. به عبارت دیگر، دقت کن که خدا آن شخص را چگونه ساخته است. اگر بخواهی کسی را در قالبی قرار دهی که خدا برای او طراحی نکرده است، همه افراد درگیر را ناامید خواهی کرد.
دوم: به آنها کمک کن آنچه را در آن استعداد دارند تمرین کنند. مهارتها در تئوری رشد نمیکنند. آنها از طریق تکرار رشد میکنند. چه کسی در حال یادگیری تدریس باشد، چه سازماندهی، نویسندگی، خدمت یا رهبری، رشد از انجام مکرر آن کار حاصل میشود.
سوم: مسئولیت واقعی به آنها بسپار. در نهایت باید اجازه دهی افراد خودشان کار را انجام دهند.
مردم زمانی رشد میکنند که مسئولیت برایشان واقعی شود.
من بارها گفتهام اگر با کودکان مثل نوزاد رفتار کنی، مجبور خواهی شد تا آخر عمر برایشان پوشک عوض کنی. همین اصل در پرورش رهبران نیز صدق میکند. اگر هرگز به افراد مسئولیت واقعی ندهی، نباید تعجب کنی که هرگز بالغ نشوند.
کشیش عزیز، اگر میخواهی نسل بعدی رشد کند، به آنان فرصت تلاش کردن، فرصت شکست خوردن و فرصت یاد گرفتن بده.
۵. به مردم کمک کن در شخصیت رشد کنند
این اوج کار است.
چرا؟ چون شخصیت چیزی است که با خود به ابدیت میبری.
ترجمه تفسیری «پیام» میگوید: «شیوهای کاملاً جدید از زندگی را در پیش بگیر؛ زندگیای که خدا آن را شکل داده است، زندگیای که از درون تازه میشود و در رفتار شما نمایان میگردد، همانگونه که خدا شخصیت خود را بهدرستی در شما بازآفرینی میکند» (افسسیان ۴: ۲۳-۲۴).
یکی از اهداف بزرگ خدا در زندگی تو این است که تو را شبیه مسیح کند. تمام مفهوم شخصیت به همین موضوع مربوط میشود.
پس چگونه به رهبران جوان کمک میکنی در شخصیت رشد کنند؟ اجازه بده دو راه را ذکر کنم.
اول: از ذهن آنان محافظت کن. آنچه وارد ذهن میشود، سرانجام در زندگی آشکار خواهد شد. امثال ۱۵: ۱۴ میگوید: «دل مردِ فهیم جویای معرفت است، اما دهان جاهلان در حماقت میچَرَد» (ترجمه هزاره نو). اگر افراد دائماً ذهن خود را با چیزهای بیارزش پر کنند، نباید تعجب کنند که شخصیتشان ضعیف شود. همانطور که پولس در فیلیپیان ۴ تعلیم میدهد، کسانی را که رهبری میکنی تشویق کن ذهن خود را با «هر آنچه راست و قابل احترام است، بر آنچه درست است و پاک، بر آنچه دوستداشتنی است و قابل ستایش» تغذیه کنند (فیلیپیان ۴: ۸ ترجمه معاصر نوین).
دوم: آنان را از هر سختی و مشکلی محافظت نکن. ما از طریق دورانهای سخت رشد میکنیم. شخصیت ما زمانی ساخته نمیشود که همه چیز مطابق میل ما پیش برود، بلکه زمانی شکل میگیرد که چنین نباشد.
شکست کشنده نیست. هر کسی باید این را یاد بگیرد.
اگر مردم را از هر مبارزهای نجات دهی، شاید آنان را از مقداری درد حفظ کنی، اما همزمان مانع بخشی از رشدشان نیز خواهی شد. خدا اغلب از فشارها، ناامیدیها و سختیها استفاده میکند تا شخصیت انسان را به شیوهای عمیقتر شکل دهد؛ کاری که آسایش هرگز نمیتواند انجام دهد.
کشیش عزیز، یکی از کارهای محبتآمیزی که میتوانی انجام دهی این است که در سختیها همراه مردم باشی، بدون اینکه همیشه خودِ سختی را از میان برداری.
هر زمان که در کنار کسی باشی که از تو جوانتر است، فرصت داری این پنج کار را انجام دهی. چه یک جوان در کلیسای تو باشد، چه یکی از فرزندان خودت، چه یک همکار جوانتر، چه یک ایماندار تازهکار یا کسی در جامعه که به صدای فردی باتجربهتر و خردمندتر نیاز دارد، احتمالاً همین حالا در زندگی تو کسی وجود دارد که به کمک نیاز دارد تا در دانش رشد کند، دیدگاه به دست آورد، باورهای راسخ بسازد، مهارتهای خود را توسعه دهد و شخصیت خود را شکل دهد.
بخش بزرگی از چیزهایی که روزهای ما را پر میکنند، پنج سال دیگر اهمیتی نخواهند داشت. بعضی از آنها حتی پنج دقیقه دیگر هم اهمیتی نخواهند داشت.
اما وقتی در زندگی یک انسان سرمایهگذاری میکنی، آن ماندگار میشود.
این کار پیامدهای ابدی دارد.
نوشتۀ کشیش ریک وارِن
منبع مقاله: وبسایت www.pastors.com
دریافت لینک کوتاه این نوشته:
|
کپی شد! |