مطلبی چند راجع به تاریخ میلاد مسیح
مطلبی چند راجع به تاریخ میلاد مسیح
روش تاریخ گذاری تقویم فعلی ما در قرن ششم (۵۵۳ بعد از میلاد) توسط دیونیسیوس اگزیگوس پایه گذاری شده است. او که یک راهب بود، توسط پاپ ژان پل اوّل مأموریت یافته بود تا سیستم تقویمی غیر از تقویم قدیمی یونانی که با AUC (ab urbe condita) نشان داده می شد و بر اساس تاریخ احداث شهر روم بود، توسعه دهد. او تصمیم گرفت تا زمان تاریخی که از آنجا همه چیز شروع می شود، تاریخ تولد مسیح، مهمترین واقعۀ منحصر به فرد تاریخ باشد.
او با استفاده از منابع موجود، سالهای گذشته از تولد مسیح را محاسبه کرد و اولین سال زندگی مسیح را سال ۱ A.D. (anno Domini)، به معنای «سال خداوند» نامید. سالهای قبل از مسیح نیز بصورت معکوس محاسبه شده و با ۱ B.C (قبل از مسیح) شروع می شد.
بعد از آن بر اساس وقایع تاریخی جدید مشخص شد که او چندین سال در محاسبات خود اشتباه کرده است. چگونه این اتفاق افتاد؟ او از قدّیس الکساندریا عبارتی را یافته بود که عیسی در سال بیست و هشتم حکمرانی امپراتور اوغسطس بدنیا آمده. چیزی که او در محاسباتش درنظر نگرفته بود این بود که اوغسطس در ابتدا تحت نام اکتاویان چندین سال حکمرانی کرده بود تا اینکه توسط سنای روم لقب اوغسطس قیصر به او اعطاء شد. محققین حالا به این نتیجه رسیدند که هیرودیس پادشاه در سال ۴ پیش از میلاد مرده است.
چه ضوابطی وجود دارند تا در تعیین تاریخ تولد مسیح به ما کمک کنند؟ در ارتباط با وقایع کتاب مقدّسی که با زمانهای تاریخی ثبت شده اند، می توان متوجه مشاهدات زیر شد:
هیرودیس به عنوان پادشاه بین سالهای ۴۰ تا ۴ پیش از میلاد در یهودیه حکمرانی کرد. با درنظر گرفتن زمانی برای سفر مجوسیان به اسرائیل و با توجه به جستجوی هیرودیس برای کشتن کودکان زیر دو سال، بایستی حداقل دو سال قبل ازسال ۴ پیش از میلاد را برای تولد عیسی درنظر بگیریم.
اوغسطس قیصر دستور به سرشماری داده بود (لوقا ۲: ۱). مدارک تاریخی نشان می دهند که اوغسطس قیصر در سالهای ۲۸ و ۸ پیش از میلاد و ۱۴ میلادی فرمان سرشماری صادر کرده است. اگر سرشماری سال ۸ پیش از میلاد همان است که در کتاب مقدّس به آن اشاره شده، بایستی زمانی منطقی برای اجرای سرشماری در ارتباط با افرادی که سرشماری را انجام می دادند و اعلامیه ها و… در نظر بگیریمٍ.
وقتی سرشماری اتفاق افتاد، کیرینیوس والی سوریه بود (لوقا ۲:۲). اغلب این مطلب برای کمبود سندیّت تاریخی کتاب مقدّس بکار می رود؛ چونکه بر اساس اسناد تاریخی در اوایل سال ۷ پیش از میلاد واروس والی سوریه بوده است. اما در سال ۱۷۶۴ توسط باستانشناسان کتیبه ای کشف شد که نشان می داد که کیرینیوس قبل و بعد از میلاد، مقام رسمی مهمّی در سوریه داشته است. البته این به ما در تعیین تاریخ تولد مسیح کمک زیادی نمی کند.
لوقا که یک تاریخ نگار قابل اعتماد است، این گونه ثبت نموده که عیسی وقتی خدمتش را شروع کرد، حدوداً سی ساله بوده (لوقا ۳: ۲۳). این کلمۀ «حدوداً» به ما اجازۀ تقریب می دهد.
یوحنا اینطور ثبت کرده که بعد از آغاز خدمت عیسی و پاکسازی معبد توسط او، رهبران یهود اظهار داشتند که بنای معبد در چهل و ششمین سالش بوده است (یوحنا ۲: ۲۰). اسناد تاریخی نشان می دهند که بنای معبد در سال ۲۲ پیش از میلاد شروع شد و با درنظر گرفتن ۴۶ سال، به سال ۲۴ میلادی می رسیم. ۳۰ سال پیش از سال ۲۴ میلادی حدوداً به سال ۶ پیش از میلاد می رسد که به این نکته که در بالا هم به آن اشاره شد می رسیم که با اطمینان نمی توان به تاریخ تولد عیسی دست یافت.
به غیر از سال تولد عیسی؛ حتی ماه و روز تولد او سؤال برانگیزتر است. هیرودیس برای انجام حکم قیصر برای سرشماری به نحوی عمل نمود تا برای یهودیان راحت تر باشد. او برطبق روش قوم یهود عمل نمود که «بازگشت هرکس به خانواده و زادگاه خود» بود که در هیچ جای دیگر از امپراتوری روم اجرا نمی شد. احتمالاً سرشماری در زمانی انجام شده بود که مزاحم عملیات کشاورزی آنان در بهار و تابستان که از نظر اقتصادی برای مردم آن ناحیه بسیار مهم بود، نشده باشد. احتمالاً به علت مشکلات مسافرت و سرمای آن ناحیه، زمستان (نوامبر تا مارس) هم نبوده است. در حقیقت آن شب که شبانان از گوسفندان نگهداری می کردند نشان می دهد که هوا گرم بوده، خصوصاً فصل بهار که گوسفندان برّه های خود را به دنیا می آورند. اما از آنجایی که بهار فصل آمادگی برای کاشت محصولات کشاورزی است، پس فصل پائیز بعد از برداشت محصول می توانسته بهترین زمان باشد. ما فصلی را که هیرودیس دستور به اجرای سرشماری داده را نمی دانیم، ولی این را می دانیم که زمان کاملاً مشخص و معینی بوده؛ درغیر این صورت یوسف چرا مریم را که نزدیک وضع حملش هم بوده به سفری حدود ۱۱۳ کیلومتری برده.
تفکر در مورد تاریخ تولد مسیح در تاریخ مسیحیت فراوان است. قدّیس الکساندریا ( ۱۵۰-۲۲۰ میلادی) تاریخ تولد مسیح را ۱۸ نوامبر تاریخ گذاری کرد؛ اما متوجه شد که عقاید متعددی در این مورد وجود دارد. یک اثر قدیمی و بی نام، مشهور به de Pascha Computus (شمارش مصائب) ۲۸ مارس را به عنوان سالروز تولد مسیح اعلام نمود. دیگران (مثل جولیوس افریکانوس ۲۲۱ میلادی) ۲۵ مارس را به عنوان تاریخ تولد اعلام نمودند. بیشتر این تخمینها براساس این پیش فرض است که یک دورۀ زمانی کامل سالانه بین تولد و مرگ عیسی وجود دارد. محاسبه از زمان مرگش در فصح و در فصل بهار، معمولاً ۲۵ مارس یا ۶ اوریل محاسبه می شود؛ بنابراین آنها همان تاریخ را برای تولد مسیح انتخاب می کنند. به تدریج با پذیرفتن مافوق طبیعه بودن دوران جنینی تولد عیسی، تاریخ تولدش نه ماه به عقب، به ۲۵ دسامبر یا ۶ ژانويه، برده شد. به عنوان مثال آگوستین (۳۵۴-۴۳۰ میلادی) در اثر خود بنام De Trinitate می نویسد: “اعتقاد بر این است که مریم به عیسی در ۲۵ مارس آبستن شده و بر طبق سنت او در ۲۵ دسامبر متولد شده…” دیگران مشخص کردند که بخاطر این ۲۵ دسامبر برای زادروز عیسی انتخاب شده که این روز روزی است که در زمستان روشنایی (روز) شروع به زیاد شدن می کند و درواقع نور بر تاریکی پیروز می شود. در تقویم مصر روز ۲۰ می به عنوان روز ورود عیسی و والدینش به مصر حینی که از دست هیرودیس فرار می کردند، جشن گرفته می شده؛ اما این در محاسبۀ ما در تعیین تاریخ تولد مسیح کمکی نمی کند، چونکه ما نمی دانیم چقدر زمان بین تولد و فرار آنان به مصر سپری شده است. سال و روز تولد مسیح باید به صورت نامعلوم رها شود.
بنیان تاریخی ایمان مسیحی
با وجود مشخص نبودن تاریخ معینی برای زادروز عیسی، اما رخدادهای تاریخی تولدش دارای بالاترین اهمیت برای یک ایمان مسیحی است. مسیحیت مطلقاً شامل یکسری رویدادهای ذهنی نیست، بلکه بر اساس رخدادهای قابل تحقیق تاریخی است. آنانی که از نظر تاریخی عیسی و هویّت ثبت شدۀ زندگیش را به عنوان یک افسانۀ مذهبی رد می کنند، در واقع یا افراد نامطلعی هستند و یا منکر حقیقت. اف اف بروس می نویسد:
“بعضی از نویسندگان وَهم «مسیح افسانه ای» را ملعبۀ دست خود قرار داده، و این کار را اصلاً بر اساس شواهد تاریخی انجام نداده اند. تاریخ مسیح برای یک تاریخ نگار غیرمتعصّب به همان اندازه بدیهی است که در مورد تاریخ ژولیوس سزار. این تاریخ نویسان نیستند که تئوری های «مسیح افسانه ای» را گسترش می دهند (۱)”شهادت یک تاریخ نگار یهودی بنام یوسفوس که در اواخر قرن اول می زیسته (۳۷-۱۰۰ میلادی) خصوصاً در اینجا بجاست. این مطلب را زمانی نوشت که پیلاتس هنوز در قدرت بود:
“زمانی بود مثل حالا، شخصی بنام عیسی بود، انسانی حکیم که اگر بشود او را انسان نامید، بخاطر همۀ کارهای شگفت آوری که انجام داده است. معلمی که شنوندگانش با خوشی حقیقت تعالیم او را می پذیرفتند. او بسیاری را هم از یهودیان و هم از امّتها به طرف خود جلب کرد. او به عنوان مسیح موعود به پیشنهاد رهبرانی که در میان ما هستند، توسط پیلاتس به صلیب محکوم شد. آنانی که او را از ابتدا دوست داشتند او را رها نکردند، چونکه در روز سوّم به آنها ظاهر شد، همانطوریکه انبیای الهی آن چیزها را از قبل پیشگویی کرده بودند. و دهها هزار چیزهای شگفت انگیز در مورد او وجود دارد و اینکه تبار مسیحیان نام خود را از او گرفتند که تابحال وجود دارند و از بین نرفتند. (۲)”
صحّت تاریخی زندگی عیسی به خوبی ثابت شده است. اگرچه تاریخ تولد مسیح نامعلوم است ولی واقعیت تولد مسیح سندیّت دارد و غیرقابل انکار است. در طول تاریخ میلیونها انسان بدنیا آمده، زندگی کرده و مرده اند. اما چه چیزی تولد این طفل را با سایرینی که بسیاری از آنها فراموش شدند و به ندرت نامشان در ثبت شجره نامه ها باقی مانده، متمایز کرده؟ تنها تاریخ تولد عدّۀ معدودی از شخصیتهای برجسته فراموش نشدند (برای نمونه: جورج واشنگتن، ابراهام لینکولن، مارتین لوتر کینگ و غیره)؛ اما بیشتر مردم خیلی زود وقایع جزئی تاریخی در مورد زندگی اجدادشان را فراموش می کنند.
واضح است که تولد عیسی که مبنای تاریخی تقویم ماست (حتی اگر دارای اشتباه محاسباتی نیز باشد) فوق از دیگران در زندگی ها تٲثیر گذاشته است. ما بایستی به آن سوی جزئیات تاریخی تولد او برویم تا توضیحی در مورد این رویداد منحصر به فرد و پراهمیّت به دست آوریم.
ارجاعات:
(۱) Bruce, F. F., The New Testament Documents. London: The Inter-Varsity Fellowship. 1966. pg. 119.
(۲) Josephus, The Works of Josephus: Complete and Unabridged. The Antiquities of the Jews. Book 18, chapter 3, section 3. Peabody: Hendrickson Publishers, Inc. 1987. pg. 480.
نوشته: بروس جوزِفوس
مترجم: آرش
دریافت لینک کوتاه این نوشته:
|
کپی شد! |