رهبری از نگاه کتاب مقدس (اثر جان مکسوِل)‏

رهبری از نگاه کتاب اول سموئیل

رای بدهید

رهبری از نگاه کتاب اول سموئیل

حَنّا: قدرت پایداری
(اول سموئیل ۱:۱ تا ۲۸)

وقتی به حنّا فکر می‌کنی، به پایداری و ایمان او فکر کن.
در تاریخ دورانی بوده که ناباروری باعث شرمندگی و تمسخر یک زن می‌شد. حنّا با درد دیگری هم روبه‌رو بود: همسرش با زن دیگری ازدواج کرده بود و آن زن او را مسخره می‌کرد. اگر تو جای حنّا بودی، چگونه پاسخ می‌دادی؟
حنّا از تلافی کردن و انتقام گرفتن از رقیبش خودداری کرد، اما به‌جای آن، غم و اندوه خود را به خدا سپرد. او با جدیت به درگاه خداوند دعا کرد و برای داشتن پسری از او التماس کرد. او حاضر نشد باور کند که شرایط دشوارش باید برای همیشه ادامه پیدا کند.
حنّا صادقانه، مشخص و با فداکاری دعا کرد. حتی زمانی که یک کاهن نادان او را سرزنش کرد، از درخواست خود دست نکشید. خدا ایمان او را با پسری به نام سموئیل پاداش داد. وقتی زمان آن رسید که سموئیل را به خدمت خداوند بسپارد، این کار را با قلبی شاد انجام داد.
دعا مسیر زندگی حنّا را تغییر داد و بر یک ملت تأثیر گذاشت. خدا از پسر او به‌عنوان ابزاری مهم استفاده کرد و در دوران پادشاهی داوود، او را به یک نبی تأثیرگذار تبدیل کرد. خدا همچنین فرزندان دیگری به حنّا بخشید و بار دیگر نشان داد که از ایمان و پایداری قوم خود خشنود است.

رهبری عیلی: موفقیت به‌عنوان کاهن، ولی نه به‌عنوان پدر
(اول سموئیل ۲: ۱۲ تا ۱۷، ۲۲ تا ۳۶)

ناتوانی عیلی در رهبری خانواده‌اش، سرانجام باعث سقوط او به‌عنوان یک رهبر مذهبی شد. این داور محترم در اسرائیل نتوانست دو پسرش را تربیت و تنبیه کند و در نهایت، فرزندانی سرکش از نظر روحانی پرورش داد. عیلی اعتبار، شغل و سرانجام زندگی خود را از دست داد.
کتاب مقدس تعلیم می‌دهد که اگر نتوانیم خانواده خود را با وفاداری رهبری کنیم، شایستگی رهبری در بیرون از خانه را نداریم (اول تیموتائوس ۳: ۴و۵). به عبارت دیگر، اگر در خانه موفق نیستی، آن را به بیرون گسترش نده.
چگونه ممکن است کاهنی مانند عیلی در انجام وظیفه خود شکست بخورد؟ با مرتکب شدن چند اشتباه مهم:

۱. تأکید: عیلی بر آموزش همکاران و کسانی که به او مراجعه می‌کردند تأکید داشت، نه بر خانواده‌اش.
۲. انتظار: عیلی فکر می‌کرد پسرانش فقط به این دلیل که در خانه خداوند زندگی می‌کنند، خودشان همه‌چیز را درک خواهند کرد.
۳. الگو: عیلی نتوانست در خانه همان چیزی را که در کارش تعلیم می‌داد، در عمل نشان دهد.
۴. گرفتاری‌ها: عیلی چنان درگیر حرفه خود شده بود که نسبت به شکست خود نابینا شده بود.

سموئیل یاد می‌گیرد به سخنان خدا گوش فرا دهد و از طرف او سخن بگوید
(اول سموئیل ۳: ۱ تا ۳)

سموئیل به ما می‌آموزد که از راه‌های زیر صدای خدا را می‌شنویم:
– عمل درست: سموئیل از قبل هر چیزی را که می‌دانست، اطاعت می‌کرد (آیه ۱).
– جایگاه درست: سموئیل آرام و بی‌حرکت دراز کشید و همه عوامل حواس‌پرتی را کنار گذاشت (آیه ۳).
– نزدیکی درست: سموئیل در حضور خدا زندگی می‌کرد (آیه ۳).

سموئیل: رهبری که آموخت گوش دهد
(اول سموئیل ۳: ۱ تا ۲۱)

همه رهبران نیاز دارند تا مانند سموئیل جوان یاد بگیرند صدای خدا را تشخیص دهند.
وقتی سموئیل یک شب روی زمین، نزدیک صندوق عهد خدا دراز کشیده بود، خداوند او را صدا زد. او گفت: «سموئیل، سموئیل!» در ابتدا، سموئیل صدای خدا را تشخیص نداد، اما گوش داد و سرانجام پیام خدا را دریافت کرد. او یک شب طولانی و بی‌خواب را با ترس از فکر کردن به تکرار آنچه خدا به او گفته بود، گذراند. اما عیلی سموئیل را متقاعد کرد که خطرناک‌تر این است که حقیقت را پنهان کند و آنچه را خدا به او نشان داده بود، بیان نکند. بنابراین سموئیل حقیقت را به عیلی گفت؛ حقیقتی که به داوری علیه عیلی و خانواده‌اش مربوط می‌شد.
خدا سموئیل را به‌عنوان رهبر و نبی قوم خود برگزید (اول سموئیل ۳: ۱۷). بنابراین سموئیل جوان را به‌عنوان رهبر و نبی قوم خود پرورش داد (۳: ۲۰).
سموئیل نمونه‌ای عالی از رهبری خداپسندانه در کتاب مقدس است. او نشان می‌دهد که زن یا مردی که می‌خواهد قوم خدا را رهبری کند، باید یاد بگیرد صدای خدا را بشنود، به سخنان او توجه کند و حقیقت او را بیان کند؛ مهم نیست که این کار چه پیامدهای دشواری داشته باشد.
خدا هرگز رهبران خود را بر اساس جذابیت یا شیوه سخن گفتنشان انتخاب نکرده است. بلکه به دنبال کسانی است که شجاعت نزدیک شدن به او و بیان دقیق آنچه او به آن‌ها می‌گوید را دارند.

تأثیر سموئیل: یک نفر شجاع، جمع کثیری را شکل می‌دهد
(اول سموئیل ۷: ۱ تا ۱۷)

طولی نکشید که اسرائیلیان طعم رهبری داور و نبی جدید خود، سموئیل، را چشیدند. تأثیر این نبی هر روز بیشتر می‌شد. وقتی مردم به او اعتماد کردند، از دست فلسطینیان نجات یافتند، صندوق عهد به سرزمینشان بازگشت و از آرامش و آسایش در آن سرزمین لذت بردند.
اما او چگونه چنین تأثیر بزرگی به دست آورد؟ چه چیزی باعث شد همه به او گوش دهند؟ دست‌کم سه ویژگی مهم باعث این تأثیرگذاری او شد:

۱. شایستگی
خدا سموئیل را با استعدادهای زیادی برکت داد. او از خداوند پیام دریافت می‌کرد، آینده را می‌دید و با خردمندی می‌دانست در زمان بحران چه کاری انجام دهد. توانایی‌های او یکی از دلایلی بود که همه به او گوش می‌دادند.
۲. شخصیت
برخلاف عیلی، سموئیل در هر بخش از زندگی خود با درستکاری و صداقت رفتار می‌کرد. مردم به او اعتماد داشتند و می‌دانستند که او بهترین منافع اسرائیل را در نظر دارد. آن‌ها سموئیل را کاملاً قابل اعتماد می‌دانستند و برای میانجیگری نزد خدا به او تکیه می‌کردند.
۳. ارتباط
سموئیل می‌دانست چگونه با مردم ارتباط برقرار کند. او با زبان خودشان با آن‌ها صحبت می‌کرد. برای نگرانی‌هایشان دلسوزی نشان می‌داد و به آن‌ها برای دنبال کردن خواسته‌هایشان شجاعت می‌بخشید.
خوشبختانه، فرمول موفقیت سموئیل هنوز هم کاربرد دارد:
شایستگی + شخصیت + ارتباط = تأثیرگذاری

ارتقای انسانی، با دعوت الهی برابری نمی‌کند
(اول سموئیل ۸: ۴و۵)

پسران سموئیل نه شخصیت پدرشان را داشتند و نه دعوت او را. مردم نمی‌خواستند با آنان کاری داشته باشند. نبودِ اعتبار آن‌ها باعث شد قوم درخواست پادشاه کند!
اما قضاوت انسان با دعوت الهی برابر نیست، به‌ویژه وقتی صحبت از رهبری باشد.

شراکت‌های راهبردی: رهبران در خدمت‌‌های روحانی و رهبران در کسب‌وکار
چگونه شائول و سموئیل برای رهبری قوم خدا با یکدیگر همکاری کردند
(اول سموئیل ۹: ۱ تا ۱۵: ۳۱)

کتاب مقدس تصویری شگفت‌انگیز از این موضوع ارائه می‌دهد که چگونه کشیشان و رهبران در کسب‌وکار می‌توانند برای تحقق چشم‌اندازی که خدا به آنان داده است، با یکدیگر همکاری کنند. در ابتدا، سموئیل نشان می‌دهد که چگونه خدا با اقتدار خود از هر دو نفر استفاده می‌کند: سموئیلِ کاهن (رهبر در یک خدمت روحانی) و شائولِ پادشاه (رهبر در کسب‌وکار).
چون سموئیل احساس امنیت می‌کند، می‌تواند نقش خود را به‌عنوان یک رهبر روحانی بر شائول بزرگ و قوی اِعمال کند. او امنیت خود را در دعوت الهی‌اش و در کسی می‌یابد که او را فراخوانده است و نه در مردم. با اینکه شائول می‌توانست رهبری ترسناک و دشوار باشد (اول سموئیل ۹: ۲)، اما سموئیل به نقش شائول حسادت نمی‌کرد و اجازه نمی‌داد که کار شائول او را از وظیفه خودش منحرف کند. به نکات زیر درباره همکاری این دو نفر برای تحقق نقشه خدا توجه کنید:
۱. سموئیل می‌توانست بر زندگی شائول تأثیر بگذارد، زیرا از دعوت خود اطمینان داشت (۹: ۱۷ تا ۱۹).
وقتی خدا به سموئیل گفت شائول را به پادشاهی مسح کند، این نبی احساس نکرد که باید برای اثبات شایستگی خود با پسر قیس رقابت کند. شائول پادشاه شد، اما سموئیل هرگز امنیت یا سلامت روحی خود را به یک انسان وابسته نکرد. او با آرامش و اطمینان به شائول گفت: «من نبی هستم.» سپس درباره مسائل روحانی که شائول در مقام پادشاه با آن‌ها روبه‌رو می‌شد، او را راهنمایی کرد.
۲. سموئیل نقش مکمل شائول را تأیید کرد و به‌خاطر آن به او احترام گذاشت (۹: ۲۱ تا ۲۳).
اگرچه سموئیل رهبر شناخته‌شده اسرائیل بود، عمداً از جایگاه خود کنار رفت و با احترام گذاشتن علنی به شائول، او را گرامی داشت. او غذای ویژه و جایگاه مخصوصی بر سر سفره برای شائول در نظر گرفت تا هیچ‌کس درباره اینکه باید از چه کسی پیروی کند، شک نکند.
۳. سموئیل پیش‌قدم شد و شائول را برای نقشی که باید انجام می‌داد، مسح کرد (۱۰: ۱).
سموئیل درباره این پادشاه جدید احساس رقابت یا حسادت نداشت؛ زیرا می‌دانست هر دوی آن‌ها به‌عنوان رهبرانی با نقش‌های مکمل، به قوم خدا خدمت خواهند کرد. بیل مک‌کارتنی به عنوان مربی تعدادی از سخنرانان گروه «مطیعان وعده» گفت: «ما اینجا نیستیم که با یکدیگر رقابت کنیم، بلکه آمده‌ایم تا یکدیگر را کامل کنیم.»
۴. سموئیل به شائول کمک کرد تا برای خدمت به مردم، قلبی تازه دریافت کند (۱۰: ۶ تا ۹).
در آن زمان، سموئیل دلیلی نداشت که احساس ناراحتی یا کنار گذاشته شدن کند؛ زیرا شائول اکنون همان کاری را انجام می‌داد که خدا به سموئیل توانایی انجام آن را داده بود. اما سموئیل در کمک به شائول برای رشد و تبدیل شدن به رهبر روحانی‌ای که خدا او را برای آن فراخوانده بود، مقاومت نکرد.
۵. سموئیل شائول را تشویق کرد تا از عطایای روحانی خود استفاده کند (۱۰:۱۰ تا ۱۳).
سموئیل با وفاداری کلام خدا را به شائول رساند. او شائول را آماده کرد تا عطایای روحانی خود را دریافت کند و توضیح داد که چه اتفاقی خواهد افتاد و چه زمانی باید منتظر آن باشد.
۶. سموئیل از پیروزی‌های شائول احساس ترس یا حسادت نکرد (۱۳: ۸ تا ۱۳).
سموئیل اجازه نداد جایگاه شائول به‌عنوان پادشاه یا موفقیت او در مقام یک فاتح، باعث شود که سموئیل از نقش خود کنار برود. درحالی‌که سموئیل جایگاه پادشاهی شائول را تأیید می‌کرد، نقش خودش را نیز در اسرائیل و در زندگی پادشاه درک می‌کرد. سموئیل با نافرمانی شائول مخالفت کرد و نقش هر یک از آن‌ها را به روشنی بیان کرد.
۷. سموئیل شائول را راهنمایی کرد (۱۵: ۱ تا ۳).
حتی پس از روبه‌رو شدن با نافرمانی شائول، سموئیل توانست پادشاه را راهنمایی کند و کار او را در میدان جنگ تأیید کند. او از انجام نقش خود در زندگی شائول عقب‌نشینی نکرد. بارها جایگاه شائول را در نقشه خدا روشن ساخت. او با اطمینان فراوان، شائول را راهنمایی و حمایت کرد، درحالی‌که شائول سپاه اسرائیل را رهبری می‌کرد.
۸. وقتی پادشاه شکست خورد، سموئیل برای شائول دعا کرد و اندوهگین شد (۱۵: ۱۰و۱۱).
وقتی خدا شائول را بخاطر نافرمانی رد کرد، سموئیل اندوهگین شد. او می‌دانست که خدا قصد داشت کارهای بزرگی برای شائول انجام دهد و شکست پادشاه قلب سموئیل را شکست. سموئیل به‌عنوان رهبر روحانی شائول، برای پادشاه غمگین شد.
۹. وقتی شائول گناه کرد، سموئیل با او مخالفت کرد و دیدگاه درست را به او نشان داد (۱۵: ۱۲ تا ۲۳).
سموئیل احساس می‌کرد وظیفه دارد پیوسته دیدگاه کلی و گسترده‌تری را به شائول نشان دهد و ریشه‌های دعوت و مأموریت خدا را به او یادآوری کند. او دیدگاهی همیشگی و فراتر از شرایط روز به پادشاه ارائه داد و از او خواست به‌جای روش خودش، اراده خدا را انجام دهد.
۱۰. سموئیل از اعتبار روحانی لازم برخوردار بود تا شائول را به توبه و پرستش دعوت کند (۱۵: ۲۴ تا ۳۱).
سموئیل با ترکیبی زیبا از فیض و راستی به شائول خدمت کرد. او راستی را با محبت بیان می‌کرد، نه از روی کینه یا احساس برتری. وقتی همراه شائول بازگشت، این کار را نه از روی ترس، بلکه برای حفظ هرچه بیشتر عزت و احترام شائول انجام داد.

چیزهایی که هر کشیش باید درباره این شراکت‌ها بداند

کتاب مقدس نشان می‌دهد که رهبران در خدمات روحانی و رهبران در کسب‌وکار می‌توانند از نقش‌های مکمل یکدیگر بهره‌مند شوند، به شرط آنکه با همکاری و هماهنگی کار کنند.
۱. سموئیل نقش یک کشیش (یا رهبر در خدمت روحانی) را نشان می‌دهد. شائول نقش کارآفرین (رهبر کسب‌وکار) را نشان می‌دهد.
۲. مسئله‌ای که رهبران در خدمت روحانی (یا کشیشان) باید حل کنند، امنیت شخصی است. مسئله‌ای که رهبران در کسب‌وکار باید حل کنند، تسلیم و همکاری شخصی است.
۳. کشیش اغلب به موفقیت کارآفرین (پول) حسادت می‌کند. کارآفرین نیز اغلب به اهمیت و جایگاه کشیش (مأموریت) حسادت می‌ورزد.
۴. کشیشان باید چشم‌اندازی به‌اندازه کافی بزرگ ایجاد کنند تا کارآفرینان/رهبران در کسب و کار را جذب کند. در عوض کارآفرینان باید روحیه‌ای سخاوتمندانه داشته باشند تا به کشیشان در تحقق آن کمک کنند.
۵. کشیشان باید رهبران در کسب‌وکار را در تصمیم‌گیری‌ها مشارکت دهند تا آن‌ها نیز خود را در خدمت کلیسا سهیم بدانند. در عوض کارآفرینان باید کشیشان را در دفترچه چکها و تقویم خود در نظر بگیرند.
۶. کشیشان باید به کارآفرینان و رهبران در کسب‌وکار خدمات کلیسایی واگذار کنند. کارآفرینان نیز باید عطایای روحانی خود را در خدمت کلیسا به کار بگیرند.
۷. کشیشان در این شراکت زمانی شکست می‌خورند که احساس ترس و تهدید می‌کنند. کارآفرینان نیز زمانی شکست می‌خورند که احساس می‌کنند به دیگران نیازی ندارند.
۸. کشیشان می‌توانند آنچه را که کارآفرینان بیش از همه چیز به آن نیاز دارند به آنان بدهند: احساس رضایت و تحقق هدف. کارآفرینان نیز می‌توانند چیزی را به کشیشان بدهند که بیش از همه نیاز دارند: منابع و امکانات.

شائول: از رهبری کنار رفت تا به منافع خودش خدمت کند
(اول سموئیل ۱۵: ۱ تا ۲۶)

خداوند نمی‌توانست واضح‌تر از این سخن بگوید. خدا از طریق سموئیل نبی به شائول پادشاه فرمان داد که عمالیقیان و تمام دارایی‌هایشان را نابود کند و هیچ‌کس و هیچ‌چیزی را زنده یا باقی نگذارد.
این، آزمون نهایی برای شایستگی شائول در رهبری قوم خدا بود؛ آزمونی که او در آن به‌شدت شکست خورد. اگرچه او و سپاهش مردم عمالیق را شکست دادند، اما با زنده نگه‌داشتن اَجاج، پادشاه عمالیقیان، و برداشتن بهترین دام‌های آنان برای خودش، از فرمان خدا نافرمانی کرد.
وقتی سموئیل با شائول درباره نافرمانی‌اش روبه‌رو شد، او بهانه‌ای بی‌اساس آورد و گفت قصد داشته دام‌ها را برای خداوند قربانی کند. این توجیه پذیرفتنی نبود؛ نه از نظر سموئیل و نه قطعاً از نظر خدا. از همان لحظه، روزهای پادشاهی او به شماره افتاد و آنچه می‌توانست یک پادشاهی امیدوارکننده‌ای باشد، به پایان رسید.
فقط زمان لازم است تا قلب یک رهبر ماهیت واقعی خود را نشان دهد: آیا نرم و مطیع خداوند است یا سخت و خودخواه؟
رهبرانی که واقعاً خداپسند هستند، خود را متعهد می‌دانند که از فرمان‌های خدا اطاعت کنند، چه آن فرمان‌ها را کاملاً درک کنند و چه نکنند. آنان این حقیقت را می‌دانند که سموئیل گفت: «اطاعت از قربانی نیکوتر است، و گوش سپردن از چربی قوچ‌ها بهتر» (اول سموئیل ۱۵: ۲۲).

داوود: رهبری موافق قلب خدا
(اول سموئیل ۱۶: ۱ تا ۱۳)

انتخاب داوود به‌عنوان پادشاه اسرائیل نشان می‌دهد که خدا اغلب رسم‌ها و سنت‌های انسانی را نادیده می‌گیرد تا اهداف خود را به انجام برساند. از نظر معیارهای انسانی، داوود به‌عنوان کوچک‌ترین پسر یَسّی، کمترین احتمال را داشت که برای مقام رهبری انتخاب شود. اما خدا قلب این جوان را دید و می‌دانست که قوم او به رهبری با روحیه‌ نرم و ملایم نیاز دارد. داوود می‌توانست به یک جنگجو تبدیل شود، اما ویژگی اصلی او ملایمت بود.
داوود به رهبری شجاع تبدیل شد که خرد و قدرتش فراتر از سنش بود. درحالی‌که جنگجویان بزرگ اسرائیل در چادرهای خود پنهان شده بودند، او روحیه خداپسندانه خود را با آمادگی برای روبه‌رو شدن با جلیات نشان داد (اول سموئیل ۱۷: ۴۰ تا ۵۰). داوود از وابستگی به خدا لذت می‌برد و اطمینان حاصل می‌کرد که خدا برای هر موفقیتی در زندگی‌اش جلال و افتخار دریافت کند.
داوود سفر رهبری خود را از پایین‌ترین جایگاه آغاز کرد. او هر کاری را که از او خواسته می‌شد، با نگرشی عالی انجام می‌داد و در طول مسیر از آن لذت می‌برد. درحالی‌که برادران خودش به او بی‌اعتنایی می‌کردند، خدا او را سربلتذ می‌کرد.
زندگی داوود نشان می‌دهد که وفاداری در کارهای کوچک، اغلب به مسئولیت‌های بسیار بزرگ‌تر و وظایف مهم‌تر در آینده منجر می‌شود. داوود خداوند را دوست داشت و زندگی خود را به‌عنوان مردی سپری کرد که موافق دل خدا بود (۱۳: ۱۴).

چگونه یک رهبر را تشخیص می‌دهی؟
(اول سموئیل ۱۶: ۶ تا  ۱۰)

داوود چه زمانی برای اولین بار به یک رهبر تبدیل شد؟ کتاب مقدس به‌روشنی نشان می‌دهد که این جوان مدت‌ها پیش از آنکه عنوانی دریافت کند، به یک رهبر تبدیل شده بود.
این رهبر جوان نخستین بار در اول سموئیل ۱۶ آشکار شد، اما در ابتدا فقط خدا و سموئیل رهبری او را تشخیص دادند. تنها پس از پیروزی بزرگ و غیرمنتظره او بر جلیات بود که دیگران نیز توانایی‌های ویژه او را شناختند (اول سموئیل ۱۷: ۵۵ تا ۵۸).
نمونه داوود نشان می‌دهد که رهبران واقعی بدون هیچ اعلامی، خود را نشان می‌دهند و رهبری آنان آشکار می‌شود. اغلب، ما احساس می‌کنیم مجبوریم کسی را برای رهبری انتخاب کنیم، چه واقعاً رهبر باشد و چه نباشد؛ و در همین زمان است که انگیزه‌های نادرست و معیارهای اشتباه ظاهر می‌شوند. از اول سموئیل ۱۶ چه چیزی می‌توانیم یاد بگیریم؟
– اشتباهاتی که هنگام انتخاب یک رهبر مرتکب می‌شویم:
۱- توجه به ظاهر (آیات ۶و۷)
۲- انتخاب بر اساس گذشته (آیات ۶و۷)
۳- انتخاب بر اساس ترتیب و جایگاه افراد (آیات ۸ تا ۱۰)
۴- ترجیح دادن سن و سابقه به توانایی (آیات ۸ تا ۱۰)

قانون پیروزی: داوود جلیات را شکست می‌دهد و همه پیروز می‌شوند
(اول سموئیل ۱۷: ۱ تا ۵۸)

پیروزی همیشه لذت‌بخش است. هیچ‌کس دوست ندارد شکست بخورد. اما وقتی یک رهبر قانون پیروزی را به کار می‌گیرد، همه می‌توانند پیروز شوند. وقتی داوود با جلیات در میدان نبرد روبه‌رو شد، با تمرین این قانون، سربازان اسرائیلی را که از ترس فلج شده بودند، به نیرویی تبدیل کرد که توانست ارتش «شکست‌ناپذیر» فلسطینیان را شکست دهد.
او این کار را اینگونه انجام داد:
۱. دیدگاه او با دیگران متفاوت بود.
او چیزی را که دیگران می‌دیدند، نمی‌دید. دیگران غولی شکست‌ناپذیر می‌دیدند، اما او آن را یک فرصت می‌دید.
۲. روش‌های او با دیگران متفاوت بود.
او تصمیم گرفت از سلاح‌هایی استفاده کند که می‌دانست با آن‌ها موفق خواهد شد، نه از سلاح‌های معمول.
۳. ارتباط او با دیگران متفاوت بود.
او تشخیص داد که جلیات با خدا عهد و پیمانی نداشت، درحالی‌که خودش با تمام وجود به عهد خدا متعهد بود.
۴. انگیزه‌های او با دیگران متفاوت بود.
او از توهین‌های جلیات به خدای اسرائیل ناراحت بود و می‌دانست که خدا می‌تواند او را شکست دهد.
۵. چشم‌انداز او با دیگران متفاوت بود.
او می‌خواست در جهان به‌عنوان کسی شناخته شود که قدرتمندترین خدای روی زمین می‌تواند از طریق او عمل کند.
۶. تجربه‌های او با دیگران متفاوت بود.
او در گذشته در میدان نبرد، شیر و خرس را شکست داده بود، نه اینکه ماه‌ها از ترس فلج شده باشد.
۷. نگرش او با دیگران متفاوت بود.
او جلیات را نه تهدیدی بیش از حد بزرگ برای خود، بلکه او را هدفی بسیار بزرگ می‌دید که نبایست آن را از دست می‌داد.

قانون سقف: رهبری، موفقیت شائول و داوود را تعیین کرد
(اول سموئیل ۱۷: ۲۴ تا ۴۰)

وقتی جلیات سپاه اسرائیل را مسخره می‌کرد، سربازان ترسان عبرانی فراموش کرده بودند چگونه بجنگند. آنان رهبری نداشتند که بتواند راهی برای پیروزی به آن‌ها نشان دهد.
شائول سربازی بسیار باتجربه بود، اما همراه با افرادش از ترس عقب‌نشینی می‌کرد. از سوی دیگر، داوود شرایط را بررسی کرد، سلاح خود را انتخاب کرد (فلاخن و پنج سنگ صاف) و به‌سوی جلیات دوید.
شائول زیر فشار ترس گرفتار شده بود و نمی‌توانست رهبری کند. اما داوود چنین مانعی نداشت. وقتی او آن غول را شکست داد، سربازان اسرائیل نیز به او پیوستند تا فلسطینیان را کاملاً شکست دهند.

قانون توانمندسازی: شائول نتوانست قدرت خود را واگذار کند
(اول سموئیل ۱۸: ۷ تا ۲۹)

شائول پادشاه به‌روشنی داوود را به‌عنوان جنگجویی نیرومند، عضوی ارزشمند از گروه، خدمتکاری مطیع، فردی محبوب و رهبری مؤثر می‌شناخت. او همچنین به‌وضوح می‌دید که داوود می‌تواند در آینده موفق شود و خطری برای او باشد.
وقتی شائول شنید که زنان اسرائیلی این دو نفر را با هم مقایسه می‌کنند، او از جایگاه دوم خود ناراحت شد (اول سموئیل ۱۸: ۷). ناامنی و ترس شائول باعث شد علیه داوود موضع بگیرد. ناامنی اغلب باعث می‌شود یک رهبر به کارهای احمقانه و تخریب خود دست بزند.
۱. شائول با بدگمانی به تمام کارهای داوود نگاه می‌کرد (آیه ۹).
۲. شائول نیزه‌اش را به‌سوی داوود پرتاب کرد تا او را بکشد (آیه ۱۱).
۳. شائول از داوود می‌ترسید، زیرا روح خدا با او بود (آیه ۱۲).
۴. شائول جایگاه داوود را تغییر داد تا مانع دیدار آن‌ها با یکدیگر شود (آیه ۱۳).
۵. شائول از این می‌ترسید که به هر شکلی با داوود مقایسه شود (آیات ۱۵و۱۶).
۶. شائول داوود را مسئول هزار سرباز کرد، به این امید که فلسطینیان او را بکشند (آیه ۱۷).
۷. شائول دخترش میکال را به داوود داد، به این امید که او برای داوود دامی باشد (آیات ۲۰و۲۲).
۸. شائول از رازها برای فریب دادن داوود استفاده کرد (آیه ۲۲).
۹. شائول خود را دشمن داوود می‌دانست (آیه ۲۹).

داوود: همکاری با یوناتان به او کمک می‌کند تا پایداری کند
(اول سموئیل ۱۹: ۱ تا ۲۳: ۱۸)

هیچ رهبری به‌تنهایی موفق نمی‌شود؛ حتی یک رهبر بزرگی که خدا او را «مردی موافق دل من» خوانده بود (اعمال رسولان ۱۳: ۲۲)، و «مردمک چشم من» (مزمور ۱۷: ۸). حتی داوود هم به یوناتان خود نیاز داشت.
در روزهای تاریکی که داوود برای فرار از تهدیدهای مرگبار پادشاه شائول از غاری به غار دیگر می‌رفت، به دوستش یوناتان روی آورد تا از او تشویق و تقویت شود. یوناتان با به خطر انداختن جان خود، به داوود هشدار داد و به او گفت مدتی پنهان شود (اول سموئیل ۱۹: ۲). یوناتان با این امید که با پرداخت بهای سنگینی، پدرش را آرام کند و پادشاه را با دوستش آشتی دهد، نزد شائول از داوود به نیکی یاد می‌کرد. او برای نجات جان داوود تلاش کرد و از او خواست که داوود را نکشد و او برای مدت کوتاهی شائول خودداری کرد و قول داد که داوود به دست او کشته نخواهد شد.
به‌زودی این دو مرد، خود را در موقعیت‌های خطرناکی یافتند؛ اما یوناتان بار دیگر جان خود را به خطر انداخت تا به دوست عزیزش کمک کند (۲۰: ۳۰ تا ۳۳). با دانش به اینکه خدا داوود را برای پادشاهی اسرائیل انتخاب کرده است، یوناتان تا پایان عمر به دوست خود وفادار ماند. یکی از آیات کتاب مقدس، خدمت ارزشمند یوناتان به داوود را این‌گونه توصیف می‌کند: «پس یوناتان پسر شائول برخاسته، به حورِش نزد داوود رفت و دستِ او را در خدا تقویت کرد» (اول سموئیل ۲۳: ۱۶).
آیا کسی را داری که «دست تو را در خدا تقویت کند»؟ همه رهبران به دوستان وفاداری نیاز دارند که بتوانند به آنان کمک کنند تا در زمان‌های سخت پایداری کنند.

قانون ارتباط: پیمان محبت، تعهد ایجاد می‌کند
(اول سموئیل ۲۰: ۱ تا ۴۱)

اگرچه یوناتان شاهزاده‌ای بود که قرار بود پادشاه شود، داوود را گرامی می‌داشت و تشویق می‌کرد؛ با اینکه می‌دانست سلطنت خودش را به خطر می‌انداخت. اول سموئیل باب ۲۰ چهار ویژگی دوستی آنان را بیان می‌کند.
یوناتان این ویژگی‌ها را داشت: در دسترس بودن (آیات ۱ تا ۴)؛ قابل اعتماد بودن (آیات ۵ تا ۱۷)؛ آسیب‌پذیر بودن (آیات ۱۸ تا ۳۳)؛ مسئولیت‌پذیری (آیات ۳۴ تا ۴۲). و به این ترتیب، یوناتان وفاداری داوود را به دست آورد (آیه ۴۱).

قانون جذب: داوود، شورشیان وفادار را جذب می‌کند
(اول سموئیل ۲۲: ۱ تا ۲۹)

پس از آنکه داوود از دست شائول فرار کرد و به غار عدلام پناه برد، چهارصد نفر به سراغ او آمدند تا از رهبری‌اش پیروی کنند. کتاب مقدس این مردان را افرادی گرفتار، بدهکار و ناراضی توصیف می‌کند. بدیهی است که اگر داوود می‌خواست سپاهی مؤثر ایجاد کند، باید این «بازندگان» را آموزش می‌داد، و همین کار را کرد.
سرانجام، این مردان مانند داوود شدند. بعضی از آنان حتی افراد غول‌پیکر را کشتند، همان‌طور که او این کار را انجام داده بود؛ نمونه‌ای روشن از قانون جذب. آن‌ها ابتدا به سوی داوود جذب شدند و سپس به چشم‌انداز و رهبری او پیوستند. به نکاتی توجه کن که داوود درباره رهبری به ما می‌آموزد:
۱. داوود این مردان را بدون آنکه به دنبالشان برود، جذب کرد.
۲. داوود در آنان وفاداری عمیقی به وجود آورد، بدون آنکه حتی برای به دست آوردن آن تلاش کند.
۳. داوود این مردان را بدون آنکه به خاطر وضعیت اولیه‌شان دلسرد کند، دگرگون ساخت.
۴. داوود در کنار این «بازندگان» مبارزه کرد و آنان را به برندگان تبدیل کرد.
به دستاوردهای شگفت‌انگیز بعضی از این مردان دقت کنید. دوم سموئیل ۲۳ به ما می‌گوید که یوشیب‌بَشِبِتِ تَحکِمونی در یک نبرد با نیزه، هشتصد مرد را کشت (آیه ۸). اِلعازار تا زمانی که دستش به شمشیر چسبید، با دشمن جنگید (آیات ۹ و ۱۰). شَمّه در برابر دشمن ایستاد و از مزرعه‌ای پر از عدس دفاع کرد (آیات ۱۱ و ۱۲). سه مرد شجاع از میان دشمن عبور کردند تا برای داوود از چاهی در بیت‌لحم آب بیاورند (آیات ۱۵ تا ۱۷). داوود مردانی مانند خودش را جذب کرد؛ مردانی که در تنگنا بودند. او همچنین مردانی را پرورش داد که جنگجو و فاتح شدند.

قانون زمین سِفت: احترام داوود به شائول، اعتماد او را به دست آورد
(اول سموئیل ۲۴: ۱ تا ۲۲)

رهبری بر پایه اعتماد شکل می‌گیرد. پیش از آنکه داوود پادشاه شود، به پادشاهی که پیش از او بود احترام گذاشت. شائول نتوانست این قانون را رعایت کند و پادشاهی خود را از دست داد. کتاب مقدس تفاوت آشکاری میان رهبری شائول و داوود نشان می‌دهد.

شائول:
۱. از همان ابتدا خودمحور بود.
۲. به مقام و جایگاه خود افتخار می‌کرد.
۳. در کارهای کوچک از خدا نافرمانی کرد.
۴. با پنهان کردن گناه خود، صداقت خود را از دست داد.
۵. از تسلیم شدن در برابر اقتداری که خدا تعیین کرده بود، خودداری کرد.
۶. ذهنش درگیر شهرت خودش بود.
داوود:
۱. از همان ابتدا به خدا اعتماد داشت.
۲. هیچ حق یا امتیازی برای خودش قائل نبود.
۳. در کارهای کوچک از خدا اطاعت کرد.
۴. با احترام گذاشتن به شائول، صداقت خود را حفظ کرد.
۵. پیوسته در برابر اقتدار تسلیم می‌شد.
۶. می‌خواست دائم به احترام خدا بیفزاید.

ابیجایل: قانون ارتباط
(اول سموئیل ۲۵: ۱ تا ۴۲)

پس از مرگ سموئیل، داوود به بیابان فاران رفت. در آنجا با چوپانانی روبه‌رو شد که گله‌های نابال ثروتمند را نگهداری می‌کردند؛ مردی گستاخ، بی‌ادب و ستیزه‌جو. نابال با زنی زیبا، باهوش و دانا به نام ابیجایل ازدواج کرده بود و همسر خردمندش او را از یک زندگی فلاکت‌بار نجات می‌داد.
وقتی نابال به داوود توهین کرد، ابیجایل خیلی سریع برای جلوگیری از یک موقعیت خطرناک اقدام کرد. او هدایای بزرگی آماده کرد و به دیدار داوود رفت.
اقدامات قاطع ابیجایل نیاز فوری داوود را برآورده کرد. او داوود را آرام کرد و او را از انتقام گرفتن بازداشت. ابیجایل قانون ارتباط را در عمل به کار گرفت.
وقتی ابیجایل به خانه بازگشت، صبر کرد تا نابال هوشیاری خود را به دست آورد و سپس تصمیم گرفت با او درباره رفتار نامناسبش صحبت نکند. با وجود بی‌ادبی و رفتار نامناسب شوهرش، ابیجایل با صراحت و احترام پاسخ داد. بعدها، خدا خودش انتقام داوود را گرفت و نابال را از میان برداشت.
داوود هرگز این دیدار را فراموش نکرد. وقتی زنی را دید که در زمان‌های دشوار، صبر، تسلیم و خِرَدِ خود را نشان داده بود و در حل مشکلات مهارت داشت، دانست که او همسری عالی برایش خواهد بود. داوود برای مهارت‌ها و قدرت ابیجایل ارزش قائل بود و به‌شدت جذب این زن توانمند شد.

داوود به خدا اعتماد نکرد و سراغ چراگاه جسمانی رفت
(اول سموئیل ۲۹: ۱ تا ۱۱)

با گذشت زمان، داوود از تعقیب مداوم شائول خسته شد و تصمیم گرفت به سرزمین فلسطینیان پناه ببرد. او درباره هدف خود دچار ابهام شد، در برابر رهبری‌اش حالت دفاعی پیدا کرد و اعتماد قوم اسرائیل را از دست داد. حتی رهبران بزرگ نیز وقتی خسته، تنها، عصبانی یا گرسنه می‌شوند، آسیب‌پذیر می‌شوند.

شراکت داوود: برای پیشرفت، دیگران را در اولویت قرار بده
(اول سموئیل ۳۰: ۱۷ تا ۲۰)

وقتی داوود به دنبال عمالیقیانی رفت که به شهر او حمله کرده بودند، بعضی از سربازانش برای کمک به نگهداری آذوقه در عقب ماندند.
وقتی سربازان پیروز به خانه بازگشتند، چند نفر از «مردان شریر و فرومایه» (اول سموئیل ۳۰: ۲۲) پیشنهاد کردند کسانی که در عقب مانده بودند، هیچ سهمی از غنیمت‌ها نداشته باشند. داوود با اعلام این موضوع که چون خدا پیروزی را به آن‌ها داده بود، حتی کسانی که از آذوقه محافظت کرده بودند نیز نقش مهمی داشتند و بنابراین باید به‌طور مساوی در غنیمت‌ها سهیم شوند، این اختلاف را حل کرد.
روشن است که داوود برای همکاری ارزش قائل بود. این رفتار او چه تأثیری بر رهبری‌اش داشت؟
۱. به دیگران کمک کرد تا ارزش سهم و توانایی هر فرد را ببینند.
۲. به همه یادآوری کرد که خدا سرچشمه واقعی هر هدیه نیکویی است.
۳. باعث ایجاد حسن‌نیت در متحدان احتمالی شد.
۴. به داوود امکان داد برای آینده آماده شود و در سراسر اسرائیل دوستانی پیدا کند.
۵. باعث شد ارزش همکاری متقابل و حسن‌نیت در سراسر کشور گسترش یابد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
Protected By
Shield Security