مقدمه: راههای مختلف برای گونهبندی اخلاق مسیحی (۲)
مقدمه: راههای مختلف برای گونهبندی اخلاق مسیحی (۲)
نمیتوان برای اخلاق مسیحی گونههای کاملاً قطعی و ثابت تعیین کرد. با این حال، راههای مختلفی برای تحلیل و طبقهبندی شکلهای گوناگون این پدیدههای تاریخی وجود دارد.
یکی از این راهها روانشناختی است؛ روشی که با نام ویلیام جیمز شناخته میشود. او میان دو نوع تجربه دینی تفاوت میگذاشت:
-
افراد یکبار زادهشده
-
افراد دو بار زادهشده
از این تقسیمبندی میتوان برای فهم باورها و نگرشهای مسیحیان هم استفاده کرد. برای افراد «یکبار زادهشده»، ارزشهای اخلاقی بهطور مستقیم روشن هستند و عمل به آنها نیز آسان و بیواسطه به نظر میرسد. اما افراد «دو بار زادهشده» به این ارزشها به شکل غیرمستقیم نزدیک میشوند. آنها در ابتدا این اصول اخلاقی را نه به عنوان راهنمای عمل، بلکه به عنوان وسیلهای برای نقد خود میبینند. از این راه به نوعی فروتنی و پذیرش میرسند و وابستگی خود به خدا را درک میکنند؛ سپس میتوانند این اصول را به عنوان راهنمای عمل به کار بگیرند.
تقسیمبندی دیگری که تا حدی با این مورد مرتبط است، تفاوت میان افراد درونگرا و برونگرا است. البته این تقسیمبندی کاملاً با مورد قبلی یکسان نیست. برای مثال، یک مسیحی درونگرا میتواند هم رویکرد مستقیم داشته باشد و هم غیرمستقیم. از سوی دیگر، مسیحیان برونگرا را میتوان به گروههایی مانند خیرخواهان اصلاحطلب، طرفداران بهبود تدریجی، و انقلابیها تقسیم کرد.
یک گونهشناسی مهم دیگر برای فهم گروههای مسیحی، تقسیمبندی جامعهشناختی ارنست ترولتش است. او میان کلیساها و فرقهها تفاوت میگذاشت و بعدها گروه سومی نیز به آن افزوده شد: عارفان. البته باید توجه داشت که این گونهها بیشتر ساختههای ذهنی هستند و هیچ فرد یا گروه تاریخی دقیقاً با آنها منطبق نیست. با این حال، تجربه نشان داده است که میان نوع سازمان اجتماعی یک گروه و اخلاق آن نوعی ارتباط وجود دارد. به همین دلیل این تقسیمبندی جامعهشناختی برای فهم گروههای مختلف مسیحی مفید بوده است.
روش دیگری برای طبقهبندی اخلاق مسیحی بر اساس فرهنگهای مختلف است. در این نگاه میتوان از اخلاق مسیحی در فرهنگهای گوناگون سخن گفت، مانند:
-
اخلاق مسیحی عبری
-
اخلاق مسیحی یونانی (هلنی)
-
اخلاق مسیحی لاتین
-
اخلاق مسیحی قرون وسطایی
-
اخلاق مسیحی بیزانسی
-
اخلاق مسیحی مدرن
هر یک از این نوعها ویژگیهای خاص خود را دارد و باید در چارچوب همان فرهنگ فهمیده شود، نه فقط در مقایسه با فرهنگهای دیگر. اگر هم بخواهیم درباره ارزش یا برتری آنها داوری کنیم، باید ببینیم یک فرد تا چه اندازه نمونه کاملتری از همان نوع فرهنگ را نشان میدهد.
راه دیگر برای طبقهبندی، نگاه اجتماعی ـ اقتصادی است. در این دیدگاه، نوع نظام تولید اقتصادی نقش مهمی در شکلگیری اخلاق دارد. بر این اساس میتوان میان جوامع:
-
چوپانی
-
کشاورزی
-
صنعتی (قدیم و جدید)
تفاوت گذاشت. در اینجا به دنبال رابطهای میان نظام تولید و ارزشها و وظایف اخلاقی هستیم. برای مثال در دنیای امروز میتوان اخلاق مسیحیت روستایی را در برابر اخلاق مسیحیت شهری و صنعتی قرار داد.
یک نگاه دیگر، فلسفی است. در این رویکرد، اخلاق مسیحی بر اساس این پرسش طبقهبندی میشود که در آن «خیر» مهمتر است یا «وظیفه». بر این اساس دو نوع اصل به دست میآید:
-
اخلاق غایتگرا (تمرکز بر هدف و خیر نهایی)
-
اخلاق وظیفهگرا (تمرکز بر قانون و تکلیف)
در این نگاه، مسیحیت اولیه و برخی سنتهای پروتستانی سختگیر بیشتر به اخلاق وظیفهگرا نزدیکاند. در مقابل، سنتهای دیگر مانند کاتولیسیسم رومی (در شکلهای فکری مرتبط با آگوستین قدیس و توماس آکویناس) و نیز مسیحیت لیبرال مدرن بیشتر در دسته اخلاق غایتگرا قرار میگیرند.
در هر یک از این دو دسته نیز میتوان زیرگونههایی تشخیص داد. برای مثال:
-
تأکید بر خیر عینی یا خیر ذهنی (مثلاً خدا یا رستگاری فردی)
-
تأکید بر قانون بیرونی یا قانون درونی (مثلاً تکیه بر کتاب مقدس یا نور درونی وجدان)
در نهایت، پژوهشهای تاریخی دقیق و تحلیلهای عمیق میتوانند ارتباط میان این گونههای مختلف روانشناختی، جامعهشناختی، فلسفی و اقتصادی را روشنتر کنند و الگوهای جامعتری ارائه دهند. اما در حال حاضر هدف اصلی گونهشناسی چیز سادهتری است:
یعنی تعریف روشنتر هر نوع و استفاده از این الگوهای محدود برای فهم بهتر واقعیتهای تاریخی، نه برای توضیح کامل یا قطعی آنها.
برگرفته از کتاب مسیح و فرهنگ
نوشتۀ اچ ریچارد نیبور
دریافت لینک کوتاه این نوشته:
|
کپی شد! |