دفاعیات ایمانکتاب مقدس

تأملاتی در ادای احترام پولُس رسول به لوقا به عنوان قهرمان زنان در انجیل خود (بخش ۱)

رای بدهید

تأملاتی در ادای احترام پولُس رسول به لوقا به عنوان قهرمان زنان در انجیل خود (بخش ۱)

اکنون که برای بار دوم در روم در حبس به سر می‌برم، همراه با لوقا، نگهبان رومی‌ام، و انبوهی از طومارها و نوشته‌های پوستین، مشغول مرور این نامه‌ها بوده‌ام. برخی از آنِ خودم و برخی نوشتهٔ دیگران. دو نامهٔ آخری که به‌تازگی کلمه‌به‌کلمه مطالعه کردم، نامه‌های لوقا خطاب به تئوفیلوس بود: یکی انجیل او دربارهٔ زندگی مسیح، و دیگری تاریخ او از سی‌وسه سال نخست کلیسا.

آنچه اکنون می‌خواهم با شما در میان بگذارم، چیزی است که دربارهٔ لوقا تا پس از آن‌که پس از شش سال دوباره با او متحد شدم یعنی در اواخر سومین سفر بشارتی‌ام و دومین دیدارم از فیلیپی، نمی‌دانستم. کلیسای فیلیپی نخستینِ چهار کلیسایی بود که در سفر بشارتی دوم من بنا شد. این کلیسا تنها سه ماه از عمرش می‌گذشت که من، سیلاس و تیموتائوس، پس از آن‌که سیلاس و من به‌دست مقامات رومی به‌طرزی بی‌رحمانه با چوب تازیانه زده شدیم، با آنان وداع کرده و شهر را ترک گفتیم و آن جمع کوچک ایمانداران را به دست لوقا و تیتوس سپردیم.

آن دو برادر به خانهٔ لیدیه بازگشتند؛ همان‌جا که همهٔ ما در آن اقامت داشتیم. این خانه، ویلایی بزرگ با اتاق‌های فراوان برای پذیرایی از مهمانان و خادمانی برای رسیدگی به آنان بود. لوقا و تیتوس تصمیم گرفتند همان‌جا بمانند، کار خود را آغاز کنند و آن را مقر اصلی‌شان قرار دهند. خانهٔ لیدیه همچنین محل گردهمایی کلیسا بود.

گروهی از زنان با لیدیه زندگی می‌کردند (آنان نیز جزو کلیسا بودند). شمارشان ثابت نبود؛ مدام در رفت‌وآمد بودند و برای فعالیت‌های گستردهٔ تجاری او مواد تهیه می‌کردند یا آن‌ها را به بازارهای مختلف شهر می‌بردند و می‌فروختند. لیدیه فروشندهٔ پارچه‌های گران‌بهای ارغوانی و عضو صنف رنگرزهای فیلیپی بود. او اهل تیاتیرا، شهری در آسیا و مشهور به‌عنوان مرکز تجارت نیل، بود. در آن‌جا پارچه‌های ارغوانی با استفاده از رنگِ ریشهٔ روناس یا صدف‌های دریایی ساخته می‌شد. لیدیه این پارچه‌ها را در تیاتیرا می‌خرید و در بازار مقدونیه، از طریق فیلیپی، می‌فروخت.

وقتی بار دیگر به فیلیپی رسیدم، چاره‌ای جز اقامت در خانهٔ لیدیه نداشتم. او به هیچ وجه نظر دیگری را نمی‌پذیرفت. اتاقی راحت برایم آماده کرده بود، مهمان‌نوازی‌اش، همانند همیشه، بی‌نقص بود و با من همچون پادشاهان رفتار می‌شد.

پس از دیداری دوباره و دل‌انگیز با دو همکارم، برای اقامت کوتاهی که برنامه‌ریزی کرده بودیم مستقر شدم. نمی‌توانستم از توجه به نحوهٔ شگفت‌انگیز رفتار لوقا چشم‌پوشی کنم. او عملاً مرد خانه شده بود و همهٔ زنان دوستش داشتند. با این حال، این توجه هرگز او را مغرور نکرد. همان مرد فروتن، مثبت، دلگرم‌کننده و خوش‌بینی باقی مانده بود که همیشه می‌شناختم. اما این بار، ویژگی‌های دیگری از او آشکار شد که پیش‌تر متوجه‌شان نشده بودم. دیدم که لوقا تا چه اندازه نسبت به نیازهای این زنان حساس و دقیق است—از بانفوذترین بازرگان یا مهمان زن گرفته تا پایین‌ترین خدمتکار. او با همه نهایت احترام را نشان می‌داد. نمی‌دانم این رفتار را کجا آموخته بود، اما از آن روزها به بعد، قدردانی من از شیوهٔ احترام او به زنان پیوسته بیشتر شد و رفتار ممتازش در میان آنان به یکی از شاخص‌ترین ویژگی‌های او بدل گشت.

رفتار لوقا در میان مردان غیریهودی نیز معمول نبود. پس نمی‌توان آن را صرفاً ویژگی‌ای رایج در میان غیریهودیان دانست. احترام او به زنان در تضادی آشکار با نگرش مردان یهودی نسبت به زنان است؛ نگرشی که من تقریباً تمام عمرم با آن بزرگ شده‌ام. بی‌پرده بگویم: من از تبار یهود هستم. به‌عنوان یک فریسی تعلیم دیده‌ام. با سنت‌های شفاهی‌ای که طی قرن‌ها به‌دست خاخام‌ها، فریسیان و علمای یهود منتقل شده و بازتاب‌دهندهٔ دیدگاه آنان نسبت به زنان است، کاملاً آشنا هستم. می‌توانم همهٔ آن‌ها را در سه واژه خلاصه کنم: شرم‌آور، تحقیرآمیز و خداناپسند. مردان یهودی خود را برتر می‌دانند. زنان برای خدمت آفریده شده‌اند. این باورهای متعصبانه را در قوانین و دعاهای خود تقدیس کرده‌اند. یکی از دعاهای صبحگاهی که مرد یهودی بر اساس همان سنت‌های شفاهی می‌خواند چنین می‌گوید: «متبارکی تو، ای خداوند، خدای ما، پادشاه جهان، که مرا یهود آفریدی و نه غیریهودی، مرد آفریدی و نه زن، آزاد آفریدی و نه برده.» خداوند از چنین دعایی خشنود نیست. پس به الهام روح‌القدس، مرا هدایت کرد تا به مقدسین در غلاطیه بنویسم: «دیگر نه یهودی است و نه یونانی، نه برده و نه آزاد، و نه مرد و نه زن، زیرا همهٔ شما در مسیح عیسی یکی هستید» (۱). این حس برتریِ مردانهٔ یهودی، تعفنی در مشام خداست و کاملاً در تضاد با محبت کامل منجی نسبت به زنان، غیریهودیان و همهٔ انسان‌ها قرار دارد.

این نگرش‌های برتری‌جویانه و تحقیرآمیز مردان نسبت به زنان (چه یهودی و چه غیریهودی) دژهای سرسختی هستند که باید فرو ریخته شوند. برای نابودی این شیوه‌های لجوجانهٔ تفکر که از زمان سقوط آدم و حوا میان مرد و زن فاصله انداخت، به مکاشفه‌ای از سوی خدا، روشنایی از کتاب‌مقدس و اغلب، زمان قابل‌توجهی نیاز است تا همه‌چیز به قصد اولیهٔ خدا بازگردانده شود.

این نگرش گاه‌به‌گاه در کلیساهای نوپا نیز سر برآورده است. من ناچار شدم مستقیماً در نامه‌ام به قرنتیان با آن روبه‌رو شوم و به برخی از مشکلات و پرسش‌های آنان پاسخ دهم. جناح یهودی در کلیسا مصرانه معتقد بود که زنان باید در جلسات کلیسا خاموش باشند؛ ازاین‌رو، استدلال خود را بر پایهٔ همان سنت‌های ناپسند شفاهی یهودی در نامه‌ای برایم نوشتند و گفتند: «زنان نباید اجازهٔ سخن گفتن داشته باشند، بلکه باید مطیع باشند، چنان‌که شریعت نیز می‌گوید. اگر چیزی می‌خواهند بیاموزند، در خانه از شوهران خود بپرسند، زیرا سخن گفتن زن در کلیسا شرم‌آور است» (۲).

نخست این‌که در هیچ جای شریعت عهد عتیق، موسی سخن گفتن زن را منع نکرده است. تنها در شریعت شفاهی و سنت‌های یهودی است که می‌یابیم زنان اجازهٔ سخن گفتن یا پرسش در مجامع را نداشتند. قرن‌هاست که آنان زیر بار جملاتی چون «شنیده شدن صدای زن در میان مردان ننگ است» یا «صدای زن ممنوع است، زیرا تحریک‌کنندهٔ جنسی است» قرار گرفته‌اند. خلاصهٔ تعلیم شریعت شفاهی این است که زنان از نظر جنسی فریبنده، از نظر ذهنی فروتر، از نظر اجتماعی مایهٔ شرمساری، و از نظر روحانی جدا از شریعت موسی هستند؛ پس باید خاموش بمانند (۳).

پاسخ من به آن مردان قرنتس چنین بود: «چه! آیا کلام خدا از شما صادر شده است؟ آیا فقط به شما رسیده است؟ اگر کسی گمان می‌کند نبی یا روحانی است، باید تصدیق کند که آنچه به شما می‌نویسم فرمان خداوند است. و اگر کسی این را نپذیرد، او نیز پذیرفته نخواهد شد» (۴) پیش‌تر در همان نامه، من سخن گفتن نبوتی زنان را تأیید کرده بودم، تمام بدن را به نبوت تشویق کرده بودم، و هنگامی که کلیسا گرد هم می‌آمد، تصدیق کرده بودم که هر کس می‌تواند تعلیمی داشته باشد و همه می‌توانند یک به یک نبوت کنند (۵).

اکنون که بار دیگر نامه‌های لوقا را به پایان رسانده‌ام، با اطمینان و قدردانی فراوان می‌گویم که گرچه انجیل او تنها انجیلی نیست که زنان را تعالی می‌بخشد، اما آگاهانه‌ترین آن‌هاست و بیش از دیگر اناجیل با دست‌کم سیزده اشارهٔ منحصربه‌فرد، به زنان می‌پردازد. لوقا، تنها غیریهودی در میان هشت نویسندهٔ عهد جدید، بیش از هر کس دیگر مدافع زنان است. خداوند عمداً لوقا که یک غیریهودی است  را برگزید تا محبت عمیق و وصف‌ناپذیر خود را نسبت به زنان این جهان آشکار سازد، زیرا ظاهراً هیچ یهودی‌ای شایستگی انجام این کار را نداشت.

انجیل لوقا تنها انجیل در میان انجیل‌های دیگر است که شهادت‌های مفصل دربارهٔ زکریا و الیزابت، پدر و مادر یوحنای تعمیددهنده، آغاز می‌شود؛ همچنین با شرح ظهور فرشتهٔ خداوند برای زکریا و مریم، تعامل عاطفی و دل‌انگیز میان مریم و الیزابت، و سرود باشکوه ستایش که خداوند به مادرِ خداوند عطا کرد. لوقا تنها کسی است که دیدار یوسف و مریم با شمعونِ عادل و حنّا نبیّه را در معبد ثبت کرد. آنجا که هر دو بر عیسای نوزاد نبوت کردند و نیز تعاملات و درس‌های روحانی حاصل از ارتباط شخصی عیسی با مرتا، مریم و ایلعازر را.

به الهام روح‌القدس، لوقا در انجیل خود داستان‌های مردان و زنان را پشت‌سرهم می‌آورد تا نشان دهد هر دو جنس به‌طور برابر دریافت‌کننده و وارثان مشترک فیض، رحمت و محبت عیسی هستند. نمونه‌هایی از این رویکرد عبارت‌اند از: بیرون راندن دیو از مرد دیوزده و سپس شفای مادرزن شمعون پطرس (۶)؛ شفای غلامِ یک فرماندهٔ رومی و پس از آن زنده شدن پسر بیوهٔ نائین (۷)؛ و شفای زنی که هجده سال خمیده بود و نمی‌توانست راست بایستد و پس از آن شفای مردی که دچار ورم شدید بود (هر دو در روز شبّات) (۸). در دو مثل دربارهٔ پادشاهی خدا، مردی که دانهٔ خردل را در باغ خود می‌کارد با زنی که خمیر را با خمیرمایه ور می‌آورد، جفت می‌شود (۹). و در دو مثل دربارهٔ محبت خدا، شبانِ مردی که در پی گوسفند گمشده می‌گردد با زنی که به‌دنبال سکهٔ گمشده است، همراه می‌شود (۱۰).

از داستان‌های مربوط به تولد عیسی تا مرگ، دفن و رستاخیز او، لوقا اطمینان حاصل می‌کند که زنان در کنار مردان حضور داشته باشند. یوسف رامه‌ای و «زنانی که عیسی را از جلیل پیروی کرده بودند» هر دو در کنار قبر عیسی حاضر بودند (۱۱)، و هم شاگردان مرد و هم زن شاهدان رستاخیز بودند (۱۲).

انجیل لوقا همچنین تأکید می‌ورزد که برخلاف خاخام‌های یهودی، عیسی که حتی یهودیان او را خاخام می‌دانستند، زنان شاگرد را در حلقهٔ درونی خود جای داد؛ زنانی که برخی از آنان پیشینه‌هایی مشکوک داشتند. این زنان، همراه با مردان، در دوران خدمت عمومی عیسی از شهری به شهر دیگر با او سفر می‌کردند. لوقا از زنان سالخورده، زنان جوان، دختران نوجوان (مانند دختر یایروس که شفا یافت)، زنان مجرد یاد می‌کند و در پنج مورد توجه ویژه‌ای به بیوه‌ها که افراد به‌حاشیه‌رانده‌شدهٔ جامعه بودند نشان می‌دهد: حنّا نبیّه؛ بیوهٔ صَرَفه؛ بیوهٔ نائین؛ بیوهٔ اصرارگر؛ و بیوه‌ای که در خزانهٔ معبد دو سکهٔ کوچک خود را انداخت (۱۳)؛ مجموعه‌ای از زنان در تمام مراحل زندگی که عیسی آنان را دوست می‌دارد و ارزش می‌نهد.

ارجاعات این متن:

۱- غلاطیان ۳: ۲۸
۲- اول قرنتیان ۱۴: ۳۴–۳۵
۳- «شریعتِ گریزان: زنان در خدمت—خاموش یا آزاد؟»
نوشتهٔ شریل شاتز
MM Outreach، نلسون، بریتیش کلمبیا، کانادا
(به‌همراه دی‌وی‌دی)
۴- اول قرنتیان ۱۴: ۳۶–۳۸
۵- اول قرنتیان ۱۱: ۵؛ ۱۴: ۲۳–۲۴، ۲۶، ۳۱
۶- لوقا ۴: ۳۱–۳۹
۷- لوقا ۷: ۱–۱۷
۸- لوقا ۱۳: ۱۰–۱۷ و ۱۴: ۱–۶
۹- لوقا ۱۳: ۱۸–۲۰
۱۰- لوقا ۱۵:۳–۱۰ (پروژهٔ یونیاس، «مرد و زن: برابری در انجیل لوقا»- نوشتهٔ گِیل والاس، ۱۴ ژانویهٔ ۲۰۱۷)
۱۱- لوقا ۲۳: ۵۰–۵۶
۱۲- لوقا ۲۴: ۱–۱۲
۱۳- لوقا ۲: ۳۶–۳۸؛ ۴: ۲۵–۲۶؛ ۷: ۱۱–۱۷؛ ۱۸: ۱–۸؛ ۲۱: ۱–۴

نوشتۀ باب اِمِری-۲۶ ماه مِی ۲۰۲۶
منبع مقاله:
https://therevelation.com/f/a-tribute-by-the-apostle-paul-to-luke-the-women%E2%80%99s-champion

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
x  Powerful Protection for WordPress, from Shield Security
This Site Is Protected By
Shield Security