فرهنگ لغات کتاب مقدس: حرف ب
فرهنگ لغات کتاب مقدس: حرف ب
بئر
اولاً نام مکانی است در میان اورشلیم و شکیم (داوران ۹: ۲۱) که یوثام از حضور برادرش ابیمالک به آنجا فرار کرد و احتمالاً همان البیره باشد.
۲) نام مکانی است در سرزمین موآب که خداوند از چاهی که در آنجا قرار داشت، قوم اسرائیل را سیراب کرد (اعداد ۲۱: ۱۶-۱۸).
بئر ایلیم
مکانی است در موآب (اشعیا ۱۵: ۸) و احتمالاً همان بئر به معنای دوم باشد.
بئرشبع (چاه قسم)
زیرا ابراهیم هنگام کندن آن، هفت بره به ابیمالک داد تا شاهد کندن چاه باشد، بنابراین آن را بئرشبع نامید (پیدایش ۲۱: ۳۱). اما این نام مخصوص همان چاهی بود که ابتدا ابراهیم و بعد از او اسحاق مدت زیادی در اطراف آن ساکن بودند (پیدایش ۲۱: ۳). سپس خدمتکاران اسحاق نیز چاهی در آنجا حفر کردند (پیدایش ۲۶: ۲۵ و ۳۲). بعدها شهری که در فاصله ۲۰ مایلی حبرون قرار داشت، به نام بئرشبع نامیده شد (پیدایش ۲۶: ۳۳). از آنجایی که این شهر در جنوب سرزمین کنعان و دان در شمال آن قرار داشت، برای تعیین طول سرزمین گفته میشد: از دان تا بئرشبع (داوران ۲۰: ۱) و همچنین از بئرشبع تا کوه افرائیم که منظور طول پادشاهی یهودا بود (۲ تواریخ ۱۹: ۴). این بئرشبع ابتدا در قلمرو سبط شمعون قرار گرفت (یوشع ۱۵: ۲۸ و ۱۹: ۲) و از جمله ساکنان این شهر پسران شموئیل نبی بودند (۱ سموئیل ۸: ۲). اما در روزهای آخر، بر اساس کتاب عاموس (۵: ۵ و ۸: ۱۴)، این مکان به محل بتپرستی تبدیل شد. سیاحانی که به اینجا رفتهاند، حوضهای سنگی زیادی در اطراف این چاهها دیدهاند که در زمانهای قدیم برای آب دادن به حیوانات در آنجا قرار داده شده بود. این موضوع نشان میدهد که تپهها و ارتفاعات آن منطقه چراگاه گلههای آن شهر بوده است.
بئیر لحی رئی (چاه رویت حیات)
این چاه آبی بود در میان قادش و بارد (پیدایش ۱۶: ۱۴ و ۲۴: ۶۲ و ۲۵: ۱۱) که در نزدیکی دشت شور، جایی که فرشته خدا به هاجر ظاهر شد، قرار داشت و احتمالاً همان چشمه مویلح باشد، نه چشمهای که در پیدایش ۲۱: ۱۹ ذکر شده است.
بئیره (چاه)
رئیس سبط رأوبین بود که تغلث فلناسر پادشاه آشور او را به اسیری برد (۱ تواریخ ۵: ۶).
بئروت (چاهها)
یوشع ۹: ۱۷ نام شهری از قلمرو بنیامین بود که بر دامنه تلی که جبعون بر آن بنا شده بود، قرار داشت؛ یعنی در فاصله ده مایلی شمال اورشلیم که امروز البیره نامیده میشود و ساکنان آن را بیروتیون میگویند (۲ سموئیل ۴: ۳).
بابای (پدر و مادر من)
او جد برخی از افرادی بود که به بابل به اسیری برده شدند و با زروبابل بازگشتند (عزرا ۲: ۱۱، نحمیا ۷: ۱۶). بیست و هشت نفر از فرزندان بابای با عزرا از بابل بازگشتند (عزرا ۸: ۱۱) و چهار نفر از آنان به اورشلیم آمدند تا زنان بیگانه را به همسری بگیرند (عزرا ۱۰: ۲۸).
بابل (به خدا)
این سرزمین در میان رودهای دجله و فرات قرار دارد و حدوداً ۴۰۰ مایل طول و ۱۰۰ مایل عرض دارد. زمینهای آن هموار و در دوران شکوه و عظمت، این سرزمین دارای نهرها و چراگاههای گسترده بود که آب از آنها به تمام نقاط سرزمین جاری میشد و به همین دلیل زمینهایش بسیار حاصلخیز بودند. انواع غلات و میوهها در آنها کشت میشد، به ویژه گندم و خرما که گندم گاهی تا دویست برابر محصول میداد. اما زمانی که تمدن این شهر به ورطه نکبت و بدبختی افتاد، آن نهرها پر شدند و آبهایش کاهش یافتند، در نتیجه بیشتر زمینهایش ویران و بیحاصل شدند تا پیشگویی ارمیای نبی به تحقق برسد که گفت: «گرمایی بر آبهایش خواهد آمد و آنها را خشک خواهد کرد، زیرا خشم خداوند بر آن افروخته شده و دیگر هرگز مسکون نخواهد شد.» (ارمیا ۵۰: ۵۰ و ۶۲) و اشعیای نبی نیز در فصل ۱۴: ۲۳ از کتاب خود میگوید: «آن را به خارپشتها و آبگیرها تبدیل خواهم کرد و با جاروب نابودی آن را خواهم روفت، یهوه صبایوت میگوید.» و اگر کسی امروز به این سرزمین سفر کند، خواهد دید که وضعیت کنونی آن دقیقاً مطابق با پیشگوییهای این دو نبی است، زیرا پس از پر شدن آن نهرها، آبهای آن به یک سو روان شدهاند و بخشی از زمینها به دلیل باقیماندن آب فاسد شدهاند و بقیه زمینها کاملاً خشک و بیعلف ماندهاند.
نام قدیم این سرزمین شنعار بوده است (پیدایش ۱۰: ۱۰ و ۱۱: ۲) و عبرانیان آن را آرام النهرین مینامیدند و در برخی از کتابهای مقدس به آن سرزمین کلدانیان گفته شده است. از جمله کسانی که در زمانهای قدیم در بابل سکونت داشتند، نمرود بود که پسر کوش است. اما زمان دقیق بنای این سرزمین مشخص نیست. از جمله علومیکه مردم بابل در آن مهارت کامل داشتند، علم هیئت و نجوم بود، چنانکه این موضوع از ساختار بناهایشان آشکار است. ابزار و وسایل جنگی آنها عمدتاً از سنگ خارا ساخته میشد، اما در سالهای اخیر گرزها و نشانهای برنجی و برخی ابزار طلایی از این سرزمین یافت شدهاند، اما در هیچیک از مصنوعات آنها ظروف نقرهای دیده نشده است.
روش آنها بتپرستی بود و اجرام آسمانی را پرستش میکردند. آنها تمثالهای متعدد از مردان و زنان میساختند و دوران حکومت کوشیان ۷۰ سال طول کشید. پس از آن، همانطور که گفته شد، اقوام مختلف بر آنها مسلط شدند؛ از جمله اعراب که حدود دو و نیم قرن در آنجا حکومت کردند تا زمانی که آشوریان به اعراب حمله کرده و این سرزمین را تصرف کردند. نبوکدنصر، که از پادشاهان این قوم بود، با سیاکسارس همپیمان شد و نینوا را فتح کرد. پس از آن، شهر بابل را برای خود انتخاب کرد و پسرش نبوکدنصر جانشین او شد. (برای اطلاعات بیشتر به نبوکدنصر مراجعه کنید).
– شهر بابل. بسیاری از تاریخنویسان این شهر را یکی از بزرگترین شهرهای جهان دانستهاند. بهگونهای که هرودوت، تاریخنویس مشهور، مینویسد: «شهر بابل بر روی دشتی وسیع و مربعشکل ساخته شده است که طول هر ضلع آن ۱۲۰ فرسخ و محیط آن ۴۸۰ فرسخ است. این مساحت عظیم توسط خلیجی عمیق که همیشه پر از آب است، احاطه شده است. پس از خلیج، دیواری برای این شهر ساخته شده که ۳۳۵ قدم ارتفاع و ۱۰۰ قدم ضخامت دارد و دارای ۲۵۰ برج و ۱۰۰ دروازهی برنجی است. بیشتر این دیوار از آجر ساخته شده است.»
رود فرات این شهر را به دو بخش تقسیم میکند و در دو طرف رود نیز دیواری برای محافظت از دشمنان ساخته شده که دروازههای برنجی دارد و به سوی رود پایین میرود. از جمله ساختمانهای مهم این شهر، کاخ پادشاهان است که بر روی زمینی دایرهای شکل بنا شده و دیوار محکمی آن را احاطه کرده است. همچنین معبد بیل از جمله ساختمانهای بزرگ این شهر است و مجسمهها و ابزارهای طلایی بسیار زیبا و شکیل در آنجا وجود دارد. در مجموع، اگر گفتههای هرودوت را اغراقآمیز در نظر بگیریم، ممکن است طول هر یک از دیوارهای اطراف شهر ۱۴ مایل بوده و مساحت آن به دویست مایل مربع میرسیده است. با این وجود، بزرگترین شهرهای جهان در مقایسه با آن کوچکتر بودهاند. البته دیگر تاریخنویسان نظرات متفاوتی دربارهی آن بیان کردهاند؛ بهگونهای که برخی محیط آن را ۴۰ مایل و برخی دیگر ۸۰ مایل و ارتفاع دیوار را ۷۵۰ قدم دانستهاند. اما در هر صورت، مشخص است که وسعت شهر بسیار زیاد بوده، هرچند که تمامی این مساحت پر از ساختمانها نبوده، بلکه بخش عمدهی آن برای کشاورزی و کاشت درختان و غیره استفاده میشده است. به هر حال، شهر بابل بزرگترین و ثروتمندترین شهر جهان بوده است، تا حدی که میتوان گفت هیچ شهر دیگری مانند آن وجود نداشته است. تاریخنویسان آن را یکی از عجایب هفتگانهی جهان به شمار آوردهاند. بابل دارای باغهای معلق بود و به گفتهی هرودوت، مربعشکل و با طاقهایی به ارتفاع حدود ۷۵ قدم از سطح زمین ساخته شده بود. طول هر ضلع این باغها ۴۰۰ قدم بود و در سطح آن انواع درختان بزرگ و گیاهان زیبا و خوشمنظر کاشته شده بود. برخی از درختان آن چنان بزرگ شده بودند که قطر تنهی آنها به دوازده قدم میرسید.
دیوارهای بزرگ شهر بنا به گفته هرودوت ۳۳۵ قدم طول و ۸۴ قدم عرض داشتند و کاخهای آن به طور کامل از آجر و خشت ساخته شده بودند. به همین دلیل، از زیبایی و شکوه و جلال آنها جز تپهها و خرابهها چیزی باقی نمانده است. همانطور که ارمیای نبی نیز در فصل ۵۱، آیات ۵۳ و ۵۸ از کتاب خود میگوید: «اگرچه بابل خود را تا آسمان بالا ببرد و اگرچه بلندی قدرت خود را استوار سازد، خداوند میگوید که غارتگران از سوی من بر آن خواهند آمد. یهوه صبایوت چنین میگوید: دیوارهای گسترده بابل به کلی فرو خواهند ریخت و دروازههای بلندش در آتش خواهند سوخت و ملتها به خاطر بیهودگی زحمت خواهند کشید و قبیلهها به خاطر آتش خسته خواهند شد.» و در حقیقت جای شگفتی و حیرت است که ساختمانها و کاخها و بناهایی با آن عظمت و بلندی با خاک یکسان شدهاند و جز تپهها و خرابهها چیزی از آنها باقی نمانده است. همانطور که ارمیای نبی در فصل ۵۱، آیه ۳۷ از کتاب خود میگوید: «و بابل به تپهها و جایگاه شغالها و محل وحشت و ترس و تمسخر تبدیل شده است. هیچکس در آن ساکن نخواهد شد.» اما سه مکان ویرانه در بابل وجود دارد که مانند سایر ساختمانها با خاک یکسان نشدهاند. اولی جایی است که اکنون اعراب آن را بابل مینامند و بعید نیست که بقایای معبد بیل باشد. در این اواخر، روی برخی از دیوارهای آن کتیبههایی به نام نبوکدنصر یافت شده است. دومی کاخ مشهور نبوکدنصر است که ۷۰۰ ذرع طول و ۶۰۰ ذرع عرض و ۱۴۰ قدم ارتفاع دارد. سومی برج نمرود است که بقایای معبدی است که برای خدایی به نام بنو تقدیس شده بود. بنای آن مربعالشکل و بسیار بزرگ است و طول هر ضلع آن ۶۰۰ قدم و بلندترین قسمتهای آن ۱۴۰ قدم ارتفاع دارد. برخی از سیاحان از روی نادانی آن را برج بابل نامیدهاند و روی برخی از آجرهای آن نام نبوکدنصر نوشته شده است. اما گذر زمان و تغییرات دوران تاکنون نتوانستهاند این بنای عظیم را کاملاً از بین ببرند، در حالی که تمامی دولتهایی که به سرزمین کلدانیان حمله کردند، در پی نابودی آن بودند؛ از جمله اسکندر کبیر که ده هزار نفر را مأمور کرد تا آن بنا را ویران کنند و آن را از روی زمین محو سازند، اما به هیچوجه به هدف خود نرسیدند. در نهایت، با وجود این بنا، تخمین زده میشود که حدود بیست نسل از انسانها مرده و با خاک یکسان شدهاند، اما خود بنا هنوز با استحکام کامل پابرجاست و بر عظمت و قدرت قوم بابلی دلالت میکند.
اما کشور دوم بابل از اقوام مختلفی مانند سامیها، تورانیها، کوشیها و دیگران تشکیل شده بود. با این حال، در میان آنها، سامیها به دلیل قدرت، شجاعت و تسلطشان معروف بودند. در زمان نبوکدنصر، تمام سرزمینهایی که بین دجله و نیل قرار داشتند، به تصرف آنها درآمد. ضربات شمشیر شیران جنگی آنها، دل شیران دشمنان را آب میکرد و فریاد اسبهایشان مانند رعد بود. (ارمیا ۴: ۲۹) و کمتر شکست میخوردند. سواران آنها به شجاعت و هیبت توصیف میشدند، چنانکه حبقوق نبی در فصل ۱: ۸ از کتاب خود در توصیف اسبها و سواران آنها نوشته است. آنها به حدی شجاع بودند که به هر طرف که میرفتند، پیروزی و فتح همراه آنها بود و قلب دشمنان از ترس آنها آب میشد. به همین دلیل، همه اقوام از آنها میترسیدند، به ویژه قوم یهود که حاضر بودند بمیرند ولی آن لشکر بیشمار و وحشتناک را نبینند. اما با وجود این شجاعت و جرأت، آنها ستمکار و بدرفتار بودند و در تنبیه اسیران به حدی ظلم و ستم میکردند که بینظیر بود.
برابا
متی ۲۷: ۱۶ — او مردی بود که به خونریزی و فسق و فجور معروف بود. زمانی که یهودیان از منجی و نجاتدهنده ما شکایت میکردند، او در زندان بود. حکام رومی عادت داشتند که هر سال در عید فصح، زندانیای را که مردم بخواهند آزاد کنند، تا این کار باعث جلب رضایت و دلجویی از مردم شود؛ همانطور که امروزه نیز در ایران مرسوم است. پس یکی از بدبختیهای این قوم آن بود که در آن زمان، برابا قاتل را بر مسیح منجی ترجیح دادند و او را آزاد کردند، اما مسیح را تسلیم دادند.
باراق
داوران ۴: ۶ — او پسر ابینوعم بود که بنیاسرائیل را از دست یابین، پادشاه کنعان، نجات داد؛ پس از آن که بر سپهسالارش غالب شد (برای جزئیات بیشتر به دبوره مراجعه کنید).
بارتیماوس (پسر تیماوس)
او مردی نابینا بود که منجی ما در نزدیکی اریحا بینایی را به او بخشید. مزمور ۱۰: ۴۶.
بارد (سرد)
این مکانی است در جنوب فلسطین، نزدیک چاه لحیرائی. پیدایش ۱۶: ۱۴. برخی معتقدند که الخلاصه کنونی، که تقریباً ۱۲ مایل در جنوب بئرشبع واقع شده، همان بارد است. دیگران نیز بر این باورند که البرید همان بارد است.
برسابا یا بارسابا (پسر سابا)
دو نفر به این نام وجود داشتند:
۱. یوسف بارسابا، که به یوستس ملقب بود. بین او و متی قرعه انداختند تا یکی از آنها جایگزین یهودای اسخریوطی شود. اعمال ۱: ۲۳.
۲. یهودای برسابا — او مردی بود که در میان برادران به تقوا و دیانت معروف بود و پولس و برنابا را از اورشلیم به انطاکیه همراهی کرد. اعمال ۱۵: ۲۲.
باروخ (مبارک)
کاتب، دوست و وفادار ارمیای نبی بود (ارمیا ۳۲:۱۲). او پیامهایی را که خدا به ارمیای نبی الهام کرده بود، در طوماری نوشت. ابتدا آن را در معبد در حضور مردم و سپس در حضور رهبران یهود قرائت کرد. این کار باعث نگرانی شدید مردم یهود شد، تا جایی که به باروخ و ارمیای نبی گفتند خود را از حضور یهویاقیم پادشاه پنهان کنند، زیرا وقتی یهویاقیم بخشی از مطالب طومار را شنید، آن را گرفت و در آتش سوزاند. اما خداوند دوباره به ارمیای نبی دستور داد که آن را بنویسد و مطالب دیگری نیز به آن اضافه کند.
از جمله کارهای مهم باروخ این بود که رسالهی ارمیای نبی را به بابل برد و مردم آنجا را از عذاب و مجازاتی که از سوی خداوند بر آن شهر قرار داشت، آگاه کرد. وقتی او بازگشت، اورشلیم محاصره شده بود و او و ارمیا را دستگیر کرده و به زندان انداختند. پس از فتح شهر، آنها از زندان آزاد شدند و به مصر رفتند (برای اطلاعات بیشتر به کتاب ارمیا مراجعه کنید). همچنین کتابی به نام باروخ وجود دارد که به اسم اوست و از جمله کتابهای مشکوک (جعلی) محسوب میشود که نویسندهی آن مشخص نیست (برای اطلاعات بیشتر به کتاب ارمیا مراجعه کنید).
باریشوع (پسر یشوع)
پیامبر دروغینی بود (اعمال ۱۳:۶) که به الیماس جادوگر معروف است (اعمال ۱۳:۸). او همراه سرجیوس پولس، والی پافوس بود و هنگامی که برنابا و شائول (پولس) در حال موعظهی انجیل به والی بودند، با آنها مخالفت کرد، زیرا تعالیم انجیل با کارهای جادویی او در تضاد بود. به همین دلیل، پولس او را توبیخ کرد و در همان لحظه، الیماس کور شد (برای اطلاعات بیشتر به سرجیوس پولس مراجعه کنید).
باز
یکی از پرندگان و از نوع شاهین و عقاب است (لاویان ۱۱:۱۶ و تثنیه ۱۴:۱۵). مصریان و یونانیان این پرنده را مقدس میدانستند، تا حدی که اگر کسی به اشتباه آن را میکشت، مرتکب گناه بزرگی شده بود. اما قوم یهود بر اساس شریعت، آن را از حیوانات ناپاک میدانستند.
بازار
(لوقا ۷:۳۲) مکانی معروف است که در آن انواع کالاها به فروش میرسد. گاهی کوچههای طولانیای ساخته میشد و در دو طرف آنها مغازهها قرار داشتند، همانطور که امروز نیز مرسوم است. گاهی نیز این کلمه به مکانی وسیع در وسط شهر اشاره دارد که خریداران و فروشندگان در آن جمع میشدند و کالاهای خود را میفروختند. به تدریج، بحثهای حقوقی، فلسفی و سیاسی نیز در آنجا مطرح میشد (اعمال ۱۶:۱۹ و ۱۷:۱۷). مردم روستاها، قضات و مقامات بلندپایه در آنجا جمع میشدند. بنابراین، گفتهی مسیح در مرقس ۱۲:۳۸ که میفرماید: «ایشان سلام کردن در بازارها را دوست دارند»، کاملاً درست است. کودکان و افراد بیکار نیز در آنجا جمع میشدند. هنگامی که مسیح خواست فریسیان را سرزنش کند، زیرا با وجود معجزات زیادی که در میان آنها انجام داده بود، او را رد کردند و یوحنا را پذیرفتند، در حالی که یوحنا معجزهای انجام نداده بود، آنها را به افرادی تشبیه کرد که از والدین خود پیروی میکنند. همچنین باید دانست که کارگرانی که به دنبال کار بودند، در بازار جمع میشدند تا کسی که بخواهد آنها را استخدام کند، همانطور که امروز نیز مرسوم است.
بازخواست
به معنای اصلاح خطایی است که نسبت به دیگری انجام شده و پس گرفتن آنچه به ناحق از کسی گرفته شده است. در کتاب مقدس، این موضوع به تفصیل شرح داده شده و یکی از شواهد لازم برای توبه واقعی محسوب میشود. (خروج ۲۲: ۱-۱۵؛ نحمیا ۵: ۱-۱۳؛ لوقا ۱۹: ۸). البته واضح است که اصلاح باید کاملاً بر اساس قانون عدالت انجام شود و آنچه گرفته شده است، به طور کامل همراه با یک پنجم اضافه به صاحبش بازگردانده شود. (لاویان ۶: ۱-۶ و ۲۴: ۲۱). اصلاح کامل یا اصلاح عمومی زمانی اتفاق میافتد که مسیح در جلال خود ظاهر شود و پادشاهی خود را برپا کند، همانطور که در کتاب مقدس پیشبینی شده است.
بازق (برق)
اولاً، نام شهری در منطقه یهودا است (داوران ۱: ۴) که قوم خدا در آنجا بر کنعانیان پیروز شدند و پادشاه آنها را اسیر کردند. (برای اطلاعات بیشتر به «ادونی بازق» مراجعه کنید).
ثانیاً، نام محلی است که شائول قبل از حمله به یابیش جِلعاد، نیروهای خود را در آنجا جمعآوری کرد. (اول سموئیل ۱۱: ۸-۹). برخی گمان میبرند که این مکان نزدیک موزه بوده و نام امروزی آن «ابزق» است. بعید نیست که این همان برقی باشد که در نزدیکی بیتالمقدس واقع شده است.
بازی
زکریای نبی میگوید: «کوچههای شهر از پسران و دخترانی که در آنها بازی میکنند، پر خواهد شد.» این یکی از نشانههای رضایت و خشنودی خداوند متعال است.
اما بازیهایی که در میان یونانیان و رومیان مرسوم و معمول بود، در میان عبرانیان ناپسند و ناشایست به حساب میآمد. چنانکه وقتی جاسون خواست به ورزشخانه برود، او را کافر و ملعون خطاب کردند (۲مکابیان ۴:۱۳). همچنین درباره کسانی که در آنجا به بازی مشغول بودند، گفتند که آنها جان خود را برای کارهای ناشایست فروختهاند (۱مکابیان ۱:۱۵). علاوه بر این، هنگامی که هیرودیس تماشاخانه و میدانی در اورشلیم و قیصریه ساخت، یهودیان پرهیزگار و متقی از آن بیزار بودند و کسانی را که در آن بازیها شرکت میکردند، مردود و طردشده میدانستند.
اما باید دانست که یهودیان از تربیت و تمرین و ورزش جسمی غافل نبودند. چنانکه برخی دویدن را معمول داشتند و با یکدیگر مسابقه میدادند (مزمور ۱۹:۵؛ جامعه ۹:۱۱). همچنین برخی از سربازان در فن تعقیب کردن، دویدن و چابکی مهارت پیدا میکردند (امثال ۶:۱۱؛ یوشع ۲:۱۶-۲۲:۱۷؛ ۲سموئیل ۸:۱۸). آنها در استفاده از فلاخن و تیراندازی نیز مهارت کامل داشتند (داوران ۲۰:۱۶؛ ۱سموئیل ۲۰:۲۰؛ ۱تواریخ ۱۲:۲). گاهی نیز روبروی یکدیگر میایستادند و به رقابت میپرداختند. برخی از بازیهایی که در آثار باستانی مصر دیده شده، شبیه به بازیهای امروزی است و بعید نیست که عبرانیان نیز به چنین بازیهایی علاقه داشتهاند.
با اینکه قوم یهود مخالف بازیها بودند، باز هم برخی از آنها با خارجیان در بازیها شرکت میکردند، بهویژه در مناطقی که در میان بیگانگان و غیریهودیان زندگی میکردند. چنانکه پولس اغلب به بازیهای یونانیان اشاره میکند، به گونهای که گویی خود او در برخی از آنها مهارت داشته و به آنها علاقهمند بوده است. اما مشهورترین بازیهای یونانیان یکی اولمپیه و دیگری پیثنیه و استمیه و نیمیه بود که در نزد آنها از جمله بازیهای مقدس محسوب میشد و شامل پریدن، دویدن، پرتاب دیسک، کشتیگیری، تیراندازی، رزمآوری و اسبدوانی بود. اولمپیه از دیگر بازیها مشهورتر بود و کسانی که در آن برتری مییافتند، به عنوان بهترین افراد شناخته میشدند و به تاج افتخار مفتخر میگشتند. یک منادی پیشاپیش آنها حرکت میکرد و نامهای آنها، نام پدر و مادر و زادگاهشان را اعلام مینمود. هنگامی که به زادگاه خود بازمیگشتند، مردم با شادی فراوان و اشعار و قصایدی که در ستایش آنها سروده بودند، از آنها استقبال میکردند و گاهی نجاران و مجسمهسازان، تندیسها و مجسمههای آنها را میساختند. یونانیان عادت داشتند که هر چهار سال یکبار در شهر اولمپیا جمع شوند و به بازی بپردازند. این دوره چهار ساله را در یونان “اولمپیاد” مینامیدند و سعی میکردند تا حد امکان در این بازیها از حیله و تقلب و عیب پرهیز کنند. مدتی طولانی قبل از زمان مشخص شده، تمرین و مراقبت میکردند. باید دانست که جوایزی که به شخص پیروز داده میشد، اشیاء نفیس و گرانبها نبود، بلکه در اولمپیه تاجی از برگ زیتون وحشی یا شاخهای از درخت خرما، در پیثنیه تاجی از برگ درخت غار، در استمیه میوههای درخت صنوبر و در نیمیه شاخهای جعفری یا شوید داده میشد و هر بازی تنها یک جایزه داشت.
به نظر میرسد که پولس رسول در مدت اقامت خود در قورنتوس، بازی استمیه را دیده باشد. در هر حال، از نوشتههای او مشخص است که او قوانین بازیهای ذکر شده را به خوبی میدانسته است. (جیمناسیوم) که به عبارت دیگر زورخانه و میدان بازی بود، از مکانهای مشهور شهر به شمار میرفت و از جمله بازیهایی که مردم به آن علاقه داشتند، دویدن بود که پولس به آن اشاره کرده و میگوید: “تا دوره خود را با خوشی به پایان برسانم” (اعمال ۲۰: ۲۴) و “جنگ نیکو را جنگیدهام و دوره خود را به کمال رسانیدهام و ایمان را حفظ کردهام.”
«من پس از این تاج عدالتی را دارم که خداوند، داور عادل، در آن روز به من خواهد داد.» (۲ تیموتائوس ۴: ۷-۸)
«برادران، من فکر نمیکنم که به هدف نهایی رسیدهام؛ اما یک چیز را انجام میدهم: آنچه را که در پشت سر است فراموش میکنم و به سوی آنچه در پیش رو است، خود را میکشانم و به سوی هدف تلاش میکنم، برای دریافت جایزهای که خداوند از طریق مسیح عیسی مرا به آن دعوت کرده است.» (فیلیپیان ۳: ۱۳-۱۴)
«آیا نمیدانید که در مسابقهها، همه میدوند، اما فقط یک نفر جایزه را میبرد؟ پس شما نیز اینگونه بدوید تا برنده شوید. هر کسی که در مسابقه شرکت میکند، در همه چیز خود را محدود میکند، اما آنها برای دریافت تاجی فانی این کار را میکنند، در حالی که ما تاجی جاودانه دریافت خواهیم کرد. پس من اینگونه میدوم، نه مانند کسی که بدون هدف میدود؛ و اینگونه مشت میزنم، نه مانند کسی که به هوا ضربه میزند. بلکه بدن خود را تحت کنترل درمیآورم و آن را تسلیم میکنم، مبادا پس از موعظه کردن به دیگران، خودم رد شوم.» (۱ قرنتیان ۹: ۲۴-۲۷)
در این مطالب، پولس به مسابقهی دویدن اشاره میکند و همچنین مشخص میکند که فردی که مردد است موفق نمیشود، بلکه موفق کسی است که با نگاهی مستقیم به سوی هدف حرکت میکند.
اما در مورد آنچه پولس دربارهی رهبران آسیا در اعمال ۱۹: ۳۱ میگوید و همچنین آنچه در اول قرنتیان ۱۵: ۳۲ بیان میکند که «با وحوش جنگیدم»، برخی معتقدند که پولس در افسس بهطور معجزهآسایی از دست وحوش نجات یافت. اما بسیاری گمان میکنند که این سخن او بهصورت مجازی بوده و شباهتی بین مخالفان او و وحوش وجود دارد.
از جمله اشاراتی که او به تماشاخانه میکند، این است: «زیرا فکر میکنم که خدا ما رسولان را به عنوان آخرین نفرات قرار داده است، مانند کسانی که حکم مرگ برایشان صادر شده است؛ زیرا ما به تماشاخانهای برای جهان، فرشتگان و انسانها تبدیل شدهایم.» (۱ قرنتیان ۴: ۹)
در این آیه، او به تماشاخانهای عمومی اشاره میکند که همهی مخلوقات آسمانی و زمینی میتوانند در آن شرکت کنند، در حالی که قرنتیان در بیتفاوتی کامل نشستهاند و از همه چیز غافل هستند. همچنین باید دانست که مسیحیان در زمانهای گذشته، بازیهای بتپرستان را به دلیل ارتباط آنها با بتپرستی حرام میدانستند.
باشان (خاک سبک)
منطقهای از سرزمین کنعان است که در شرق رود اردن، بین حرمون و جلعاد واقع شده است (اعداد ۲۱: ۳۳). به دلیل کوهی که در آنجا قرار دارد و به نام باشان معروف است، این منطقه نیز باشان نامیده شده است (مزمور ۶۸: ۱۵). باشان شامل مناطق حوران، جولان و لجاه است که عمدتاً از سنگهای آتشفشانی تشکیل شدهاند. خاک این منطقه بسیار حاصلخیز است و آبهای فراوانی دارد. محصولات اصلی آن گندم، جو، کنجد، ذرت، عدس و باقلا است. از شمال به نواحی اطراف دمشق، از شرق به دشت سوریه، از جنوب به جلعاد و از غرب به رود اردن محدود میشود. کوه دروز، که همان کوه باشان قدیم است، از شرق آن میگذرد و از شمال به جنوب، رشتهتپههایی که در گذشته آتشفشانی بودهاند و اکنون خاموش هستند، به جولان منتهی میشود. لجاه منطقهای است که از سنگهای آتشفشانی قدیمی تشکیل شده که از تل شیحان سرازیر شدهاند. شیحان دهانه یک آتشفشان قدیمی است که در نزدیکی شحبه واقع شده است. نام باشان حدود شصت بار در کتاب مقدس ذکر شده است.
بر اساس کتاب مقدس، رفائیان در این شهر ساکن بودهاند (پیدایش ۱۴: ۵) و عوج، پادشاه آن، به دست قوم اسرائیل کشته شد (اعداد ۲۱: ۳۳ و ۳۲: ۳۳). قوم اسرائیل قلمرو او را میان خود تقسیم کردند. زمینهای این منطقه به خاطر چمنزارها، درختان، آب و علفزارهایش معروف بود (تثنیه ۳۲: ۱۴، مزمور ۲۲: ۱۲، اشعیا ۲: ۱۳، ارمیا ۵۰: ۱۹، حزقیال ۳۹: ۱۸). آثار بهدستآمده از این شهر، صحت گفتههای کتاب مقدس را تأیید میکند (تثنیه ۳: ۳-۱۳ و یوشع ۱۳: ۳۰). چهار نوع سازه در این شهر یافت شده است: اول، غارها؛ دوم، گذرگاههای زیرزمینی که کوچههای متعددی از آنها منشعب شده و در دو طرف آنها خانههایی وجود دارد که نور آنها از سقف تأمین میشده است؛ سوم، خانههایی که در سنگ تراشیده شدهاند؛ و چهارم، خانههایی که از سنگ ساخته شدهاند و درها و پنجرههای آنها نیز از سنگ است.
باشان حووت یائیر
روستاهایی که در باشان قرار دارند و این همان لجاه است که شهر ارجوب یاترا خونیتس در باشان نامیده میشود (تثنیه ۳: ۱۴) و در اعداد ۳۲: ۴۱ به آن حووت یائیر گفته شده است.
باصر (در بیابان)
از شهرهایی بود که به عنوان شهر پناهگاه تعیین شد. این شهر در تثنیه ۴:۴۳، یوشع ۲۰:۸، ۲۱:۳۶ و اول تواریخ ۶:۷۸ ذکر شده است. برخی گمان میکنند که این شهر همان برازین باشد.
باطل
منظور از این کلمه در متی ۱۲:۳۶ هرگونه سخن دروغ، ناقص، فریبآمیز، ریا، توهین و امثال آن است که برخلاف اصول انسانیت است (به بخش کفر مراجعه شود).
باطح
این نام به شهری اشاره دارد که هدرعزر پادشاه آن بود. این شهر در دوم سموئیل ۸:۸ ذکر شده و در اول تواریخ ۱۸:۸ با نام طبحه آمده است. احتمال دارد که این شهر همان طبحه باشد که بین حلب و فرات قرار دارد.
باطن
شهری است در شرق عکا که در منطقه اشیر واقع شده است. این شهر در یوشع ۱۹:۲۵ ذکر شده است.
باغ
اولاً به بهشت اصلی اشاره دارد که خداوند متعال برای آدم قبل از سقوط او آماده کرد (پیدایش ۲:۸-۱۰). ثانیاً به باغهایی اشاره دارد که برای لذت و تفریح ساخته شدهاند و دارای نهرها و چشمههای آب هستند (اعداد ۲۴:۶، جامعه ۲:۵، اشعیا ۵۸:۱۱ و ۶۵:۳). این باغها دارای دیوارهایی بودند تا مانع ورود افراد غیرمجاز شوند (غزل غزلهای سلیمان ۴:۱۲-۱۶).
باکر (جوان)
این کلمه در پیدایش ۴۶:۲۱ و اول تواریخ ۷:۶-۸ به عنوان نام یکی از فرزندان بنیامین ذکر شده است. همچنین در اعداد ۲۶:۳۵ به عنوان نام یکی از فرزندان افرائیم آمده است که به نام برد نیز شناخته میشود (اول تواریخ ۷:۲۰). نسل او را باکریان میگویند.
بالاق (غارتگر)
این شخص در اعداد ۲۲:۲ و داوران ۱۱:۲۵ ذکر شده است. او پادشاهی بود که در زمان حرکت اسرائیلیان به سمت سرزمین موعود حکومت میکرد. وقتی خبر حرکت آنها به او رسید، بسیار ترسید که مبادا سرنوشتی مانند سیحون و عوج پیدا کند. بنابراین با مدیانیها متحد شد تا با اسرائیلیان بجنگد و بلعام را دعوت کرد تا آنها را لعنت کند. اما مشخص شد که ترس و تدبیر او بیفایده بود، زیرا اسرائیلیان قصد حمله به او را نداشتند و در صورت جنگ نیز بر او پیروز نمیشدند.
بالشها یا دستمالها
منظور از لباس و زینتی است که زنان بتپرست یهودیه بر سر خود میگذاشتند. (حزقیال ۱۳: ۱۸ و ۲۱)
باله
شهری در یهودیه است (یوشع ۱۹: ۳) که در ۱ تواریخ ۴: ۲۹ و یوشع ۱۵: ۲۹ به نام «بعله» خوانده شده است و همان دیرالبلح است که نزدیکی غزه واقع شده است. (ملاحظه شود در بعله ۳)
بالع (بلعید)
یکی از شهرهای پنجگانه است (پیدایش ۱۴: ۲) که در ساحل شرقی دریای قلزم و در مسیر مصر تأسیس شده بود. (ملاحظه شود در صوغر)
بالها
به طور مجازی برای اشاره به باد (مزمور ۱۸: ۱۰) و پرتو خورشید (ملائکی ۴: ۲) استفاده شده و اشاره به محافظت خداوند متعال دارد (مزمور ۱۷: ۸ و ۳۶: ۷؛ متی ۲۳: ۳۷). گاهی نیز به گسترش لشکرهای مهاجم دشمن اشاره میکند (اشعیا ۸: ۸). توجه و محافظت پر مهر خداوند نسبت به قوم خود، به توجه عقاب نسبت به جوجههایش تشبیه شده است. (خروج ۱۹: ۴؛ تثنیه ۳۲: ۱۱)
۲) نام پادشاه ادوم، پسر بعور (پیدایش ۳۶: ۳۲).
۳) پسر بزرگ بنیامین (اعداد ۲۶: ۳۸).
۴) شخصی از قبیله رأوبین (۱ تواریخ ۵: ۸) و نسل بال را بالعیانی میگویند (اعداد ۲۶: ۳۸).
باموت (مرتفعات بعل)
این مکان در سرزمین موآب قرار دارد (یوشع ۱۳:۱۷) و به قبیله رئوبین داده شد. گمان میرود که این مکان همان جایی است که امروزه به آن کوه اتاروس میگویند.
بان
در غزل غزلها ۱: ۱۴ و ۴: ۱۳، منظور از “بان” همان کتیرای کافورمانند نیست که عطارها میفروشند، بلکه منظور گل سرو است که گیاهشناسان آن را “لاوسونیا البا” مینامند و همان حنای عربها است. این گل سفیدرنگ و خوشبو است و مانند انگور خوشههایی دارد. بوتهی این گل بین ۴ تا ۶ پا ارتفاع دارد. زنان شرق از برگهای خشکشده و آسیابشدهی آن برای رنگ کردن ناخنهای دست و پا استفاده میکنند که رنگ نارنجی به ناخنها میدهد. ناخنهای مومیاییهای مصر (اجساد مردگان مومیاییشده) نیز به همین رنگ هستند (نگاه کنید به بخش ابرو). گل حنا بسیار خوشبو و زیبا است و به همین دلیل زنان مصر دوست داشتند آنها را دستهکرده و روی سینهی خود قرار دهند.
بانی (ساختهشده)
۱) مردی از نسل جاد و یکی از شجاعان داوود بود (۲ سموئیل ۲۳:۳۶).
۲) مردی از نسل یهودا (۱ تواریخ ۹:۴).
۳) نام هفت نفر که بیشتر آنها از لاویان بودند (۱ تواریخ ۶:۴۶؛ عزرا ۲:۱۰، ۱۰:۲۹، ۳۸؛ نحمیا ۳:۱۷، ۸:۷، ۹:۴، ۱۰:۱۴، ۱۱:۲۲).
بانگ خروس
در مرقس ۱۳: ۳۵، این نام برای سومین پاس از شب به کار رفته است که از نیمهشب تا طلوع فجر را شامل میشود. برخی در تفسیر عبارت متی ۲۶: ۳۴ که میگوید «قبل از بانگ خروس و قبل از آن که خروس دو بار بانگ بزند» (مرقس ۱۴:۳۰) اختلاف نظر دارند. برخی معتقدند که بانگ خروس دو نوع است: یکی کمی بعد از نیمهشب و دیگری سه ساعت پس از نیمهشب. آنها میگویند منظور مسیح از بانگ خروس، بانگ دوم است. اما این نظر رد شده است، زیرا بین انکار اول و انکار دوم پطرس بیش از یک ساعت فاصله نبود (لوقا ۲۲:۵۹). اما نظر صحیحتر این است که مدت زمان بین انکار اول و دوم پطرس قابل تعیین نیست.
باهو
بخش بالایی قاب در است. چوبی است که مانند کلاه روی چوبهای مستطیلی دو طرف قرار میگیرد. (خروج ۱۲: ۷، ۲۲، ۲۳؛ اول پادشاهان ۶: ۳۱) یا ممکن است منظور برآمدگی سر ستون باشد. (عاموس ۹: ۱؛ صفنیا ۲: ۱۴) (ملاحظه در عید فصح).
بت و بتپرستی
معنای تحتاللفظی این کلمه مجسمه یا نماینده است. این لفظ در کتابهای مقدس به معانی منفی به کار رفته و خدایان مختلف قبایل را نشان میدهد. گاهی اوقات بتها به عنوان دیوها نامیده شدهاند. (لاویان ۱۷: ۷؛ تثنیه ۳۲: ۱۷؛ دوم تواریخ ۱۱: ۱۵؛ مزمور ۱۰۶: ۳۷؛ اول قرنتیان ۱۰: ۲۰؛ مکاشفه ۹: ۲۰). خداوند پرستش انواع بتها، مجسمهها و اشکال مخلوقاتی را که به قصد عبادت ساخته یا نصب شدهاند، منع کرده است. (خروج ۲۰: ۳-۵ و ۳۴: ۱۳؛ تثنیه ۴: ۱۶-۱۹ و ۷: ۲۵-۲۶) و همچنین هر چیزی که خدا را در شکلهای مرئی مجسم کند، ممنوع است. (خروج ۳۲: ۴-۵؛ تثنیه ۴: ۱۵؛ نحمیا ۹: ۱۸).
خدایان قبایل انواع و اقسام مختلفی داشتند؛ یعنی بر روی صفحات نقاشی شده یا برجستهکاری شده یا به شکل مجسمههایی تراشیده شده بودند که از مواد و فلزات مختلفی مانند طلا، نقره، برنج، آهن، سنگ، چوب، سفال، گل و غیره ساخته میشدند. اینها نمونهها و شبیههایی از ستارهها، ارواح، انسانها، حیوانات، رودها، گیاهان یا عناصر بودند. به ندرت دیده میشود که شیء یا نیروی طبیعی یا قوه نفسانی یا عمل خوب یا بد یا حالتی انسانی وجود داشته باشد که موضوع بتپرستی قرار نگرفته باشد. (ملاحظه در ستاره). برخی از قبایل سنگهای ناتراشیده سیاه را میپرستیدند، مانند اعراب قدیم که پیامبر اسلام نیز آن را بخشی از دین خود قرار داد و اکنون در نزدیکی کعبه در مکه موجود است و محل سجده مسلمانان است. زمان دقیق ظهور عبادت دروغین و بتپرستی را نمیتوان مشخص کرد و هیچ نشانهای از این موضوع قبل از طوفان دیده نمیشود. البته واضح است که عدم ذکر آن دلیل بر نبودش در آن دوران نیست. یوسفوس، مورخ، و بسیاری از پیشینیان معتقدند که پس از فاجعه طوفان، مدت زیادی نگذشت که آیین بتپرستی در میان مردم گسترش یافت. این موضوع آشکار است که پس از زمان ابراهیم خلیل، در هر جا که بنگریم، عبادت دروغین و پرستش نادرست دیده میشود. حتی اجداد پاتریارکها و خود آنها نیز به این تفکر گرفتار بودند، چنانکه از کتاب یوشع ۲۴: ۲ و ۱۴ به وضوح مشخص میشود.
عبرانیان شکل و شمایل خاصی برای بتپرستی نداشتند، بلکه تحت تأثیر وسوسهها و خرافات دیگران قرار میگرفتند. مشخص نیست که آنها شکل و هیئت خاصی برای خود اختراع کرده باشند، بلکه وقتی در مصر بودند، خدایان مصریان را میپرستیدند (حزقیال ۲۰: ۸)، و در بیابان، خدایان کنعانیان، مصریان، عمونیان و موآبیان را عبادت میکردند. وقتی به کنعان وارد شدند، خدایان فینیقیان، شامیان و اقوام اطراف را سجده کردند (اعداد ۲۵، داوران ۱۰: ۶، عاموس ۵: ۲۶، اعمال ۷: ۴۳). دور از ذهن نیست که راحیل بتهای خانه پدرش را پرستش میکرد، چنانکه در پیدایش ۳۱:۱۹ و ۳۰ آمده است که او ترافیم (بتهای خانوادگی) پدرش را با خود برد. یعقوب نیز پس از بازگشت از آرامالنهرین، قوم خود را وادار کرد که خدایان بیگانه را از میان خود دور کنند و خدایان و گوشوارههایی را که احتمالاً به بتپرستی مرتبط بودند، از آنها گرفته و زیر درخت بلوط در شکیم دفن کرد (پیدایش ۳۵: ۲-۴).
او تا پایان عمر خانوادهاش را در پرستش خدای حقیقی نگه داشت. اما قوم اسرائیل در دوران حکومت داوران، در نظر خداوند به بدی رفتار کردند و بعل را پرستش نمودند. آنها خدای اجداد خود را رها کرده و به خدایان دیگر، یعنی بتهای اقوام اطراف خود، روی آوردند و بعل و اشتاروت را عبادت کردند (داوران ۲: ۱۱-۱۳).
جدعون نیز پس از آنکه خداوند او را بهطور معجزهآسایی نجات داد، افود (بت) ساخت و اسرائیل را گمراه کرد و به عبادت نادرست واداشت (داوران ۸: ۲۷). ترافیم میکا نیز نمونهای از بتپرستی بود تا زمان اسارت اسرائیلیان تحت سلطه فلسطینیان (داوران ۱۷: ۵ و ۱۸: ۳۰-۳۱، اول سموئیل ۴). در دوران شموئیل (اول سموئیل ۷: ۳-۴) و شاول و داود، به نظر میرسد که پرستش خدا در میان قوم اسرائیل بهصورت پاک و درست انجام میشد، اما وجود ترافیم در خانه دختر شائول، همسر داود، نشان میدهد که بتها هنوز مورد احترام و توجه بودند (اول سموئیل ۱۹: ۱۳).
سلیمان نیز برای خشنودی زنان بیگانهاش، فریب خورد و معبدهایی برای پرستش اشتاروت، الهه فنیقیان، و مولک، خدای عمونیان، و گموش، خدای موآبیان، ساخت. پسر و جانشین او، رحبعام، نیز پرستش خدایان قبایل را در یهودا رواج داد (اول پادشاهان ۱۴: ۲۱-۲۴). یربعام، پادشاه اسباط شمالی، نیز گوسالههای طلایی ساخت و آنها را در دان و بیتایل نصب کرد و اسرائیل را در گناه شریک ساخت (اول پادشاهان ۱۲: ۲۰ و ۲۶-۳۳). از آنجا که مردم از سوی حکومت تحت فشار و تهدید نبودند، نهتنها گوسالههای طلایی، بلکه بتهای دیگری مانند بعل و اشتاروت را نیز پرستش کردند.
در دوران پادشاهی آحاب، بتپرستی به اوج خود رسید و ایزابل، همسر بیدین او، دست به ستم گشود و پیامبران خدا را کشت تا شاید نور پرستش حقیقی را خاموش کند. با این حال، پیامبران مانند سدی محکم، برخی از مردم را در دین حق و آیین راستین نگه داشتند. در نهایت، این بتپرستی باعث برانگیخته شدن خشم خداوند شد و او قوم اسرائیل را به دست پادشاهان آشور و کلدانیان سپرد. آنها قوم را به آن سوی رود فرات به اسارت بردند و این اتفاق باعث شد که یهودا نیز مانند آشوریان و کلدانیان فاسد شود. عقوبت شدید اسارت بابل به طور کامل باعث قطع تمایل بتپرستی در اسرائیل نشد، زیرا بسیاری از آنها، حتی کاهنان و لاویان، پس از بازگشت از اسارت، با زنان بتپرست ازدواج کردند و از کارهای ناپسند و پلید آنها پیروی میکردند. اما با تهدیدات و سختگیریهای عزرا، توبه کردند (عزرا ۹ و ۱۰).
در روزهای آنتیوخس اپیفانیس در سال ۱۶۷ قبل از میلاد، برخی از یهودیان به حفظ دین خود یا به اجبار به بتپرستی یونانیان روی آوردند، در حالی که بسیاری در ایمان خود به خدای حقیقی پایدار و وفادار ماندند (۱ مکابیان ۱: ۱۳). حتی در لشکر یهودای مکابی نیز افرادی بودند که از بتپرستی دست برنداشته و به همان حالت باقی ماندند (۲ مکابیان ۱۲: ۳۹-۴۰). رنجهایی که از ستم قبایل بر یهودیان وارد میشد و دانشی که از خواندن کتاب مقدس در روزهای سبت به دست میآمد (اعمال ۱۵: ۲۱)، باعث شد که روشهای بتپرستی به کلی از بین برود و آنها را وادار کرد که اشکالی را که بزرگان و قدرتمندان رومی که بر آنها حکومت میکردند، میپرستیدند، ناپسند بشمارند. از آنجا که حفظ عبادت خدای حقیقی یکی از ارکان مهم شریعت موسی بود و خداوند متعال به عنوان پادشاه قوم اسرائیل در نظر گرفته میشد، بتپرستی به عنوان بزرگترین گناه و منشأ تمام خطاها محسوب میشد. بنابراین، خدای یکتا، زنده و حقیقی، و شریعت حاکم بر قوم اسرائیل بود و او را به عنوان پادشاه خود پذیرفتند. از این رو، بتپرستی گناهی دولتی و مستحق مجازات مرگ بود، همانطور که جرائم عمدهای که در آن زمان علیه دولت انجام میشد، به مجازات مرگ محکوم میشد. قانون شریعت موسی این بود که بتپرستان را سنگسار کنند و شهوتپرستان را با هر آنچه و هر کس که در آن بودند، نابود سازند (تثنیه ۱۳: ۱۲-۱۸ و ۱۷: ۲-۵).
بخشی دیگر از بتپرستی قوم اسرائیل، زناکاری در برابر خداوند بود، زیرا بر اساس کتاب مقدس، خداوند متعال به عنوان شوهر قوم اسرائیل توصیف شده است (اشعیا ۵۴: ۵، ارمیا ۳، حزقیال ۱۶). این گناه نیز مطابق شریعت موسی به مرگ محکوم بود.
نوزده واژه در زبان عبری وجود دارد که به معنای مجسمه یا تصویر ترجمه شدهاند و اغلب آنها حماقت بتپرستی را نشان میدهند. حماقت بتپرستی به طور واضح در اشعیا ۴۰: ۱۸-۲۰ و ۴۴: ۹-۲۰ و ارمیا ۲: ۱۰-۱۶ شرح داده شده است و این کار بر خلاف عقل و شرع است. پولس نیز در رومیان ۱: ۱۸-۳۲ به این موضوع اشاره کرده است. یوحنا در نامه اول خود مسیحیان را از هر نوع بتپرستی بر حذر میدارد (۱یوحنا ۵: ۲۱) و در مکاشفه ۲۱: ۸ عذاب وحشتناکی را که در انتظار بتپرستان است، اعلام میکند.
در این دوران، بتپرستی در بخش بزرگی از جهان رواج دارد، به طوری که حدود هشتصد میلیون نفر یا دو سوم جمعیت جهان بتپرست هستند. برخی کشورها که به ظاهر مسیحی هستند، احترامی که به صلیبها و سجدههایی که به تصاویر میبرند، کمتر از بتپرستی نیست. اما از آنجا که بتپرستی فقط به پرستش خدایان دروغین و نادرست محدود نمیشود، هر چیزی که به آن وابسته شوی و آن را بر خدا ترجیح دهی، به نوعی بتپرستی محسوب میشود. بنابراین، بسیاری از کشورهای مسیحی نیز در این اشتباه و گناه گرفتار هستند. در این حالت، هر کس که دنیا را دوست دارد و همیشه در پی ثروت، قدرت و خواستههای خود است، به گونهای که خدا و مسیح را به خاطر این چیزها فراموش میکند، مانند اسرائیلیان قدیم بتپرست است و امیدی به رهایی از آن عذاب وحشتناکی که در انتظارش است، نخواهد داشت (۱سموئیل ۱۵: ۲۳، لوقا ۳: ۵). زمان دقیق ظهور عبادت دروغین و بتپرستی را نمیتوان مشخص کرد و هیچ نشانهای از این موضوع قبل از طوفان دیده نمیشود. البته واضح است که عدم ذکر آن دلیل بر نبودش در آن دوران نیست. یوسفون، مورخ، و بسیاری از پیشینیان معتقدند که مدت زیادی پس از فاجعه طوفان نگذشته بود که آیین بتپرستی در میان مردم گسترش یافت. و آشکار است که پس از زمان ابراهیم خلیل، در هر جا که بنگریم، عبادت دروغین و پرستش نادرست دیده میشود. حتی اجداد پتریارخ و حتی خود او نیز به این فکر گرفتار بودند، چنانکه از کتاب یوشع ۲۴: ۲ و ۱۴ به وضوح مشخص است.
عبرانیان شکل و شمایل خاصی برای بتپرستی نداشتند، بلکه تحت تأثیر وسوسهها و خرافات دیگران قرار میگرفتند. مشخص نیست که آنها شکل و هیئت خاصی برای خود اختراع کرده باشند، بلکه وقتی در مصر بودند، خدایان مصریان را میپرستیدند (حزقیال ۲۰: ۸)، و در بیابان، خدایان کنعانیان، مصریان، عمونیان و موآبیان را عبادت میکردند. و وقتی به کنعان وارد شدند، خدایان فینیقیان، شامیان و اقوام اطراف را سجده کردند (اعداد ۲۵، داوران ۱۰: ۶، عاموس ۵: ۲۶، اعمال ۷: ۴۳).
بتکده
اشعیا ۱۵: ۲ احتمالاً منظور از هیکل، مکانی کماهمیت یا ناشناخته در موآب است.
بتوئیل (مرد خدا)
۱) پسر ناحور و برادر ابراهیم و پدر لابان و رفقه. پیدایش ۲۲:۲۲-۲۳، ۲۴:۱۵، ۲۴:۲۴، ۲۴:۴۷، ۲۸:۲ (نگاه کنید به لابان).
۲) مکانی در جنوب یهودا است. ۱تواریخ ۴:۳۰ که در یوشع ۱۲:۱۶ بیت ایل و در ۱۹:۴ بتول و در ۱۵:۳ کسیل نامیده شده است.
بتولمایس
شهری که در زمان پادشاهی بطلمیوسها به این نام خوانده شد و همان عکای امروزی است که در گذشته عکّو نامیده میشد. داوران ۱:۳۱ و نام بتولمایس یک بار در عهد جدید ذکر شده است (نگاه کنید به عکّو).
بث (نگاه کنید به کیلها).
بث ربیم (دختر کثرت)
دروازه حشبون است که نزدیک برکههایی بود که سلیمان در کتاب سرود از آنها یاد میکند. سرود ۷:۴.
بث شبع (دختر قسم)
او دختر الیعام پسر اخیطوفل و همسر یکی از فرماندهان عبرانی بود. روزی داود پادشاه بر بام خانه خود رفت و بث شبع را دید که در حال شستشو بود و در دلش او را بسیار دوست داشت و عشق به او در قلبش شعلهور شد تا جایی که میل به همخوابگی با او کرد. پس از آنکه نقشهای کشید و شوهر او را در اردوگاه به قتل رساند، او را به خانه خود آورد و به حرم خود افزود و پسرش سلیمان را که وارث تخت خود کرد، از بث شبع بود. ۲سموئیل ۱۱.
بت شوع
همان بث شبع است. ۱تواریخ ۳:۵.
بیثینه
اعمال ۱۶:۷ یکی از مناطق آسیای صغیر است که از شرق به پافلاگونیا، از شمال به دریای سیاه، از جنوب به فریجیه و غلاطیه و از غرب به دریای مرمره محدود میشود و در آغاز تاریخ مسیحیت، کلام خدا در آنجا گسترش یافت. مردم آنجا به تقوا و دینداری مشهور بودند، چنانکه تاریخ کلیسای قرن اول مسیحی و نامهای که پلینیوس حاکم آنجا به تراژان امپراتور فرستاد، این موضوع را تأیید میکند. متن نامه به شرح زیر است: «در درجه اول، هدف اصلی من سلامتی و تندرستی امپراتور تراجان است. همچنین، در این زمان لازم دیدم که در مورد اعتقادات کسانی که به دین مسیحیت گرویدهاند، تحقیق و بررسی کامل انجام دهم. به همین دلیل، دستور دادم که این گروه را احضار کنند. وقتی آنها را حاضر کردند، از مذهبشان پرسیدم. آنها پاسخ دادند و من آنها را تهدید و ترساندم و حتی دستور قتلشان را دادم، اما این کار هیچ فایدهای نداشت و آنها از اعتقاد خود دست برنداشتند. بنابراین، از اعتقاداتشان صرف نظر کردم و فقط به دلیل دشمنی و سرکشیشان دستور دادم که آنها را مجازات کنند. برخی از آنها که اهل رومانیا بودند را به شهر فرستادم.
چندی نگذشت که نام چند نفر دیگر را به من اطلاع دادند. اما وقتی از آنها پرسیدم، دین مسیح را انکار کردند و به تصویر مقدس حضرت عالی سجده کردند و هدایایی مانند شراب و کندور تقدیم کردند. بنابراین، آنها را رها کردم و به حال خود گذاشتم.
در این میان، گروه دیگری را به پیروی از این دین متهم کردند. پس از تحقیق و بررسی کامل، مشخص شد که آنها قبلاً مسیحی بودند، اما سه سال است که این دین را ترک کردهاند و به مسیح توهین کردهاند و به تصاویر خداوندگاری و سایر خدایان سجده کردهاند. آنها اعتراف کردند که قبلاً همیشه در زمان طلوع فجر در جایی جمع میشدند و مسیح را میستودند. همچنین، با خود عهد کرده بودند که از این به بعد دروغ نگویند، زنا نکنند و دزدی نکنند. آنها همچنین ذکر کردند که پس از پایان سرود، عادت داشتند که از مجلس پراکنده شوند و سپس برای خوردن و نوشیدن جمع شوند. اما وقتی فهمیدند که حضرت عالی دستور دادهاید که اجتماعات متفرق شوند، از این کار هم دست کشیدند. با این حال، دو نفر از آنها را شایسته تنبیه دانستم.
در مورد اعتقادات آنها، چیزی جز این که به موهومات چسبیدهاند، به دستم نیامد. بنابراین، از شما درخواست میکنم که در این مسئله مهم به من کمک کنید، زیرا بسیاری از مردان و زنان به این اتهام گرفتار شدهاند. اما به نظر میرسد که میتوان مانع شد و شعله این فتنه را خاموش کرد، زیرا معابد و مجامعی که در این مدت متروک شده بودند، اکنون پر شدهاند و این نشان میدهد که مردم به دلیل این تهدیدها و ترسها به روش قبلی خود بازگشتهاند و هدایا و قربانیها را مانند گذشته انجام میدهند.»
در سال ۳۲۵ قبل از میلاد، در پای تخت این شهر، یکی از اولین مجامع مسیحیان را شکنجه کردند و به سختی آزار دادند.
بحوریم (محل نبرد)
مکانی است که در شرق اورشلیم، در مسیر رود اردن قرار دارد. این مکان در کتاب دوم سموئیل، فصلهای ۳:۱۶، ۱۶:۵ و ۱۷:۱۸ ذکر شده است. (برای اطلاعات بیشتر به بخش اخیمعص مراجعه کنید.)
بخور
در کتاب خروج ۳۰:۸، بخور ترکیبی است که از کندر، صمغ و سایر مواد معطر ساخته میشود. روش تهیه آن در خروج ۳۰:۳۴-۳۶ توضیح داده شده است. استفاده از این بخور فقط در خانه خدا (معبد) مجاز بود و تنها کاهنان اجازه داشتند آن را روی مذبح طلایی، که به آن مذبح بخور میگفتند، بسوزانند. (برای اطلاعات بیشتر به بخشهای منقل و مذبح مراجعه کنید.) همچنین باید توجه داشت که برای خدایان دیگر نیز بخور سوزانده میشد، چنانکه در کتاب ارمیا، فصلهای ۱۱:۱۲ و ۱۷ آمده است.
بدان (جویای عبادت)
۱. نام یک قاضی است که در کتاب اول سموئیل ۱۲:۱۱ همراه با یربعل (جدعون) و یفتاح ذکر شده است. احتمال دارد که این شخص همان باراق باشد، و برخی از نویسندگان به اشتباه به جای باراق، بدان نوشتهاند، زیرا این دو کلمه در زبان عبری به هم نزدیک هستند.
۲. نام مردی از سبط منسه در کتاب اول تواریخ ۷:۱۷.
بدعت: به معنای انجام اعمال دینی جدید و ناپسند است. این کلمه در انجیل گاهی به معنای فرقه ترجمه شده است و لزوماً به خوب یا بد بودن آن اشاره نمیکند (اعمال ۵:۱۷، ۱۵:۵، ۲۶:۵). گاهی نیز به عنوان سرزنش به کار رفته است (اعمال ۲۴:۵)، یعنی افرادی که دیگران را به بدعت متهم میکنند، خودشان نیز شایسته این عنوان هستند. ظهور بدعتها و جداییها در کلیسای مسیحی تهدیدات جدی به همراه دارد (اول قرنتیان ۱۱:۱۹، غلاطیان ۵:۲۰، تیطس ۳:۱۰، دوم پطرس ۲:۱). این کلمه در دیدگاه مردم معمولاً به معنای دور شدن از حقایق اصلی انجیل تفسیر میشود.
برادر
در متون مقدس، این کلمه به چند معنا به کار رفته است:
۱. فرزندان یک پدر و مادر یا یکی از والدین (متی ۱:۲، لوقا ۶:۱۴).
۲. خویشاوندان نزدیک (پیدایش ۱۳:۸، ۱۴:۱۶).
۳. همنژاد و همشهری (متی ۵:۴۷، اعمال ۳:۲۲، عبرانیان ۷:۵).
۴. رفیق و همرده (متی ۵:۲۳، ۷:۳).
۵. شخص محبوب (دوم سموئیل ۱:۲۶).
۶. برای مسیحیان، به عنوان فرزندان خدا (اعمال ۹:۳۰، ۱۱:۲۹) و شاگردان مسیح (متی ۲۵:۴۰) استفاده شده است.
این عبارت در زبان عبری بسیار رایج است و نشاندهنده نزدیکی و شباهت است، چنانکه ایوب میگوید: «برادر شغالان شدهام» (ایوب ۳۰:۲۹). در متی ۱۲:۴۶-۵۰، ۱۳:۵۵-۵۶، مراثی ۳:۳۱، ۳۵، ۶:۳، یوحنا ۲:۱۲، ۷:۳ و اعمال ۱:۱۴ نیز به کار رفته است.
برادران مسیح به همراه مادر و خواهرانش به گونهای ذکر شدهاند که گویی با هم متحد هستند. این موضوع باعث میشود به این باور برسیم که آنها فرزندان یوسف و مریم و کوچکتر از عیسی بودهاند. در ناصره، همسایگان مسیح درباره او و خانوادهاش میگویند: «آیا این پسر نجار نیست؟ آیا مادرش مریم نام ندارد؟ و برادرانش یعقوب، یوسف، شمعون و یهودا و همه خواهرانش نزد ما نیستند؟» (متی ۱۳:۵۵-۵۶). از عبارت لوقا ۲:۷ («پسر نخستین خود») و متی ۱:۲۵ («تا زمانی که پسر نخستین خود را به دنیا نیاورد، او را نشناخت») و این واقعیت که آنها حدود ۳۰ سال با هم زندگی کردند، میتوان فهمید که بعد از مسیح، فرزندان دیگری نیز داشتهاند. این نظریه که برادران مسیح، پسرخالهها یا پسران خالهی مسیح و فرزندان الفیوس و مریم، خواهر مریم باکره، هستند، مشکلات زیادی دارد. اولاً، برادران مسیح همیشه در کنار مادرش ذکر شدهاند و نه در کنار زن دیگری، چنانکه ده بار در اناجیل به این موضوع اشاره شده است. ثانیاً، آنها تا پس از مرگ مسیح به او ایمان نیاورده بودند (یوحنا ۷:۵ و مزمور ۶۹:۸ را مقایسه کنید). همچنین به نظر میرسد که دو نفر از پسرخالههای مسیح نیز از حواریون بودند، در حالی که در اعمال رسولان ۱:۱۳-۱۴ و اول قرنتیان ۹:۵ (و یهودا ۱۷)، برادران مسیح به وضوح از حواریون جدا شدهاند. برای مثال، وقتی اتفاقی افتاد و شاگردان او و پسرخالههایش دور او ایستاده بودند، مادر و برادرانش نیز آمدند تا او را ببینند (متی ۱۲:۴۶-۵۰). در این صورت، اگر آنها پسرخالههای مسیح بودند، باید میگفت: «کیست مادر من و پسرخالههایم کیانند؟ هر که ارادهی پدر مرا که در آسمان است به جا آورد، همان پسرخاله، خواهر و مادر من است.» همچنین، کاملاً بیمعنی است که از پسرخالهها نام برده شود و منظور برادران باشد، چنانکه در متی ۱۳ آمده است، برادران مسیح ۱۵ بار ذکر شدهاند و همیشه از واژهی «ادلفوس» (برادر) برای آنها استفاده شده و هرگز از واژههای «انلپسیوس» (پسرخاله) یا «سونگنیز» (خویشاوند) استفاده نشده است.
بربری
در روزگار قدیم، این واژه برای تمام مردم روی زمین بهکار میرفت، به جز یونانیان که فقط برای افراد یونانی از واژهی «یونانی» استفاده میشد. باید دانست که منظور از ذکر این واژه در کتاب مقدس، بیان وحشیگری و سرکشی است، چنانکه در این روزها نیز بهکار میرود (اعمال رسولان ۲۸:۲و۴، رومیان ۱:۱۴، کولسیان ۳:۱۱).
برتولماوس (پسر تولماوس)
گفته میشود که این نام معادل نتنائیل است و دلیل این ادعا این است که در انجیل یوحنا، نام فیلپس و نتنائیل با هم ذکر شدهاند (یوحنا ۱: ۴۵-۵۱) و همچنین در سایر اناجیل، نام فیلپس و برتولماوس با هم آمدهاند (متی ۱۰: ۳، مرقس ۳: ۱۸، لوقا ۶: ۱۴).
بربط یا عود
یکی از ابزارهای موسیقی است که اختراع آن به یوبال نسبت داده میشود. قوم یهود از این ساز در زمان عبادت استفاده میکردند (پیدایش ۴: ۲۱ و ۳۱: ۲۷، مزمور ۸۱: ۲، اشعیا ۲۴: ۸). پس از آنکه بنیاسرائیل به اسارت برده شدند، عودهای خود را بر درختان بید در کنار رودخانههای بابل آویختند (مزمور ۱۳۷: ۲). داوود در نواختن عود مهارت زیادی داشت (اول سموئیل ۱۶: ۱۶ و ۲۳) و نام عود در عنوان مزمورهای ۵۳ و ۸۸ نیز ذکر شده است، اگرچه همه دانشمندان موافق نیستند که لفظ “عود” در این مزامیر به همان ساز موسیقی اشاره دارد.
یوسیفوس میگوید که عود ده سیم داشت و ممکن است که عود دهسیم با عودهای دیگر که در آیات ذکر شدهاند تفاوت داشته باشد (مزمور ۹۲: ۳). گاهی نیز عود هشت سیم داشت و به همین دلیل کلمه عبری “شمنیت” که به معنای هشت است و به عنوان “قرار” ترجمه شده، ممکن است به سازی با هشت سیم اشاره داشته باشد (اول تواریخ ۱۵: ۲۱ و در عنوان مزمورهای ۶ و ۱۲). همچنین ممکن است که عودهای قدیمیتر چهار سیم داشتهاند، اما بیشتر آنها هفت سیم داشتند.
اندازۀ عودها متفاوت بود و معمولاً با دست حمل میشدند و در هنگام راه رفتن نواخته میشدند. شکل و ساختار آنها نیز متنوع بود، چنانکه از تصاویر و نقوش باقیمانده بر دیوار معابد و مقبرهها میتوان به این تنوع پی برد.
عطری از عطرهای گرانقیمت است که در مزمور ۴:۸ و سرود ۴:۱۴ ذکر شده و برای معطر کردن اجساد مردگان استفاده میشد (یوحنا ۱۹:۳۹). از این متن میتوان فهمید که این عطر نوعی بخور بوده است. ابن سینا میگوید: «عود چوب و ریشهای است که از کشورهای چین، هند و عربستان آورده میشود و بسیار خوشبو است. خود چوب را در زمین و زیر خاک قرار میدهند تا برگهای آن فاسد شود و عود خالص باقی بماند.» در علم گیاهشناسی به آن «اغالوحی» میگویند.
برج
در گذشته، برجها را روی دیوارهای شهر میساختند تا از طریق آنها بتوانند در برابر حمله دشمنان مقاومت کنند. همچنین، خداوند نیز برای قوم خود برجی قوی و محکم است. گاهی نیز برجهای بلند در تاکستانها و باغها ساخته میشدند تا یا خود در آنجا استراحت کنند یا محل سکونت باغبانان باشد (۲ تواریخ ۲۶:۱۰). ارتفاع این برجها گاهی به ۶۰ و عرض آنها به ۳۰ قدم میرسید. واژه «برج مقدس» با نامهای مختلفی در متون ذکر شده است، از جمله: برج بابل (پیدایش ۱۱:۴ و ۹)، تاباص (داوران ۹:۵۱-۵۳)، التنانیر (نحمیا ۳:۱۱)، حنئیل (نحمیا ۳:۱ و ارمیا ۳۱:۳۸)، زکریا ۱۴:۱۰، برج داود (سرود ۴:۴)، سلوام (لوقا ۱۳:۴)، و شکیم. شکیم قلعهای محکم بود که در نزدیکی شهر شکیم قرار داشت و مردم آن شهر در زمان حمله ابیمالک به آنجا پناه بردند، اما به سرعت آنجا را ترک کرده و به معبد خدایان خود پناه بردند، با این تصور که خدایانشان آنها را از دست ابیمالک نجات خواهند داد. اما او آنها و خدایانشان را با آتش نابود کرد (داوران ۹:۴۶-۴۹). برج کله (میکاه ۴:۸) نیز وجود داشت که حدود یک مایل با بیتلحم فاصله داشت و محل مرتفعی بود که چوپانان آن منطقه برای مراقبت از گلههای خود در آنجا میایستادند (۲ تواریخ ۲۶:۱۰). برخی معتقدند که در عبارت «برج کله» اشارهای به پیشگویی میکای نبی درباره تولد مسیح در بیتلحم شده است. همچنین برج لبنان (سرود ۷:۴)، برج میا (نحمیا ۳:۱) و یزرعیل (۲ پادشاهان ۹:۱۷) نیز ذکر شدهاند.
برحومی
نسبت غیرقیاسی است که به بحوریم داده میشود (۲ سموئیل ۲۳:۳۱).
برخئیل
به معنای «مبارک از خدا» است و او پدر الیهو بود که یکی از دوستان ایوب محسوب میشد (ایوب ۳۲:۲ و ۶).
برخی و برخیا (مبارک)
هفت نفر با این نام وجود داشتند: اول، پدر آساف (تواریخ ۶:۳۹ و ۱۵:۱۷)، دوم، مردی از نسل داود (تواریخ ۳:۲۰)، سوم، فردی از قبیله لاوی (تواریخ ۹:۱۶)، چهارم، مردی که محافظ تابوت عهد بود (تواریخ ۱۵:۲۳)، پنجم، فردی از قبیله افرائیم که همعصر آخاز پادشاه بود (تواریخ ۲۸:۱۲)، ششم، پدر مشلام که یکی از کارگران در بازسازی دیوارهای اورشلیم بود (نحمیا ۳:۴ و ۳۰ و ۶:۱۸)، هفتم، پدر زکریا (زکریا ۱:۱ و ۷، متی ۲۳:۳۵).
برزلای (از آهن)
سه نفر با این نام در کتاب مقدس ذکر شدهاند:
۱) مردی از جلعاد (سموئیل ۱۹:۳۱) که دوست داود بود. زمانی که داود از پسرش ابشالوم فرار کرده بود، برزلای به او بسیار کمک کرد. وقتی ابشالوم کشته شد و داود به اورشلیم بازگشت، برزلای همراه او بود تا زمانی که از رود اردن عبور کردند. در آن زمان، برزلای از داود اجازه خواست تا به وطن خود بازگردد. داود به او پیشنهاد کرد که به جای بازگشت، با او به اورشلیم بیاید و بقیه عمرش را در خانه داود بگذراند، اما برزلای این پیشنهاد را نپذیرفت، زیرا بسیار سالخورده بود و به جای خود پسرش را فرستاد. کتاب مقدس اشاره میکند که داود در طول زندگیاش به خانواده برزلای نیکی کرد و به پسرش سلیمان نیز دستور داد که با فرزندان برزلای خوب رفتار کند و آنها را بر سر سفره خود جای دهد (پادشاهان ۲:۷).
۲) مردی از محولات که شوهر میکال، دختر شائول بود (سموئیل ۲۱:۸).
۳) شوهر دختر برزلای جلعادی که همراه بازماندگان او از بابل بازگشت و خواستند در جمع کاهنان قرار گیرند، اما موفق نشدند (عزرا ۲:۶۱ و ۶۲، نحمیا ۷:۶۳ و ۶۴).
برص
یکی از بیماریهای پوستی است که فرد را ناتوان و بدشکل میکند و او را در طول زندگیاش آزار میدهد. اما برصی که در کتاب مقدس ذکر شده، جذام نیست، بلکه نوعی از بیماری پوستی مانند پسوریازیس یا لپرا است. در مورد برص، همین قدر کافی است که گفته شود یهودیان آن را بسیار ناپسند میدانستند و به برخی از آنها به دلیل مخالفت با دستورات الهی عارض میشد (به گناه مربوط میشد). موسی نبی در این مورد توضیحات مفصلی نوشته و قوم خود را از استفاده از وسایلی که به این بیماری منجر میشود، منع کرده است. به طوری که هر کس به این بیماری مبتلا میشد، باید از دیگران جدا میشد و تنها زندگی میکرد. اما دلیلی وجود ندارد که برص از بیماریهای مسری باشد، مگر اینکه در لاویان ۱۳: ۱۲-۱۳ نوشته شده است: کسی که تمام بدنش با برص پوشیده شده، پاک است زیرا این بیماری مسری نیست و میتواند در میان مردم رفت و آمد کند. در حالی که اگر مسری بود، جایز نبود با کسی ارتباط داشته باشد. این بیماری در لاویان ۱۳ و ۱۴، اعداد ۱۲: ۱۰، ۲ تواریخ ۲۶: ۱۶-۲۳، و ۲ پادشاهان ۵: ۲۷ ذکر شده است. علاوه بر برص انسانی، در لاویان ۱۴: ۵۵ برص خانهها و لباسها نیز اشاره شده است. برص خانهها به لکههایی گفته میشد که روی دیوارهای خانه ظاهر میشد و مانند برص انسانی، دیوار را لکهدار میکرد. برخی معتقدند که منظور از برص لباس، پشم حیوان مردهای بوده که بدون ذبح کشته شده و در لباس بافته میشد.
برف
در ۲ سموئیل ۲۳: ۲۰ به بخاری اشاره شده که از زمین بلند میشود و به شکل ابر در هوا متراکم میشود و در زمستان در هوا منجمد شده و مانند تکههای پنبه بر زمین میافتد. در مزمور ۱۴۷: ۱۶ نیز به سفیدی برف اشاره شده است. در کتاب مقدس بارها به سفیدی برف اشاره شده است، مانند خروج ۴: ۶، اعداد ۱۳: ۱۰، ۲ پادشاهان ۵: ۲۷، مزمور ۵۱: ۷، و اشعیا ۱: ۱۸. اما منظور از آیهای که در امثال ۲۵: ۱۳ نوشته شده، یعنی «مثل سردی برف در روزهای درو»، سردی است که از آب برف به دست میآید و نسبت به آبهای دیگر، آب برف برای شستوشو بسیار مناسب است. چنانکه ایوب در ۹: ۳۰ از کتاب خود میگوید: «اگر خود را با آب برف بشویم و دستهایم را با آب آن پاک کنم».
برق
منظور از ذکر این کلمه در کتاب مقدس، اشاره به خشم خداوند است (۲ سموئیل ۲۲: ۱۵)، همانطور که رعد به قدرت خدا اشاره میکند.
برقوس (روغن)
او پدر برخی از نتینیم بود که از اسارت بابل بازگشتند (عزرا ۲: ۵۳، نحمیا ۷: ۵۵).
برگ
برگهای درخت زیتون (پیدایش ۸:۱۱)، درخت بلوط (اشعیا ۱:۳۰)، و درخت انجیر (پیدایش ۳:۷، متی ۲۴:۳۲) در کتاب مقدس ذکر شدهاند. اشارههای زیبا و کنایههای شیرین زیادی به برگهای این درختان شده است. برگها گاه نشانه موفقیت و برکت هستند (مزمور ۱:۳، ارمیا ۱۷:۸) و گاه نشانه رنج و سختی (ایوب ۱۳:۲۵، اشعیا ۶۴:۶، متی ۲۱:۱۹). همچنین به موارد دیگری مانند لاویان ۲۶:۳۶، اشعیا ۳۴:۴، دانیال ۴:۱۲و۱۴و۲۱، مراثی ۱۳:۲۸، و مکاشفه ۲۲:۱و۲ اشاره شده است.
برگزیدگان
در موارد زیادی در عهد قدیم و جدید به این واژه اشاره شده است، مانند اشعیا ۶۵:۹، متی ۲۴:۲۲، مراثی ۱۳:۲۷، لوقا ۱۸:۷، رومیان ۸:۳۳، کولسیان ۳:۱۲، و تیطس ۱:۱. علاوه بر این، در عهد جدید جملات و عبارات زیادی با همین معنی آمده است، مانند ۱پطرس ۵:۱۳ که میگوید: «تا اراده خدا بر حسب اختیار انجام شود.» مسیحیان در تفسیر این کلمات دیدگاههای مختلفی دارند و این واژه را به سه وجه معنا میکنند:
۱) مقصود این است که خداوند برخی افراد را برای انجام کارهای خاصی انتخاب میکند، مانند کوروش و شاگردان مسیح.
۲) مقصود انتخاب گروهی خاص برای برکت دادن به قبایل است، مانند قوم یهود.
۳) مقصود انتخاب افراد برای زندگی ابدی است، کسانی که قبل از آفرینش جهان در مسیح برگزیده شدهاند (افسسیان ۱:۴، ۱پطرس ۱:۲۰) تا در حضور خدا پاک و بیعیب باشند.
برنابا (پسر تسلی)
فردی از قبیله لاوی و اهل قبرس بود که در زمان رسولان به دین مسیح ایمان آورد و از وابستگیهای دنیوی دست کشید و به تبلیغ خبر خوش نجات پرداخت. او به حدی در این راه تلاش میکرد که مردم را به ایمان به دین مسیح تشویق مینمود و در رنجها و مشکلات آنان شریک میشد. به همین دلیل، رسولان او را به این نام ملقب کردند، در حالی که نام اصلیاش یوسف بود (اعمال ۴: ۳۶). او همان کسی است که پس از هدایت پولس، او را به شاگردان معرفی کرد (اعمال ۹: ۲۷). بعداً، برنابا پولس را از طرسوس به انطاکیه برد و هر دو در آنجا به نام مسیح موعظه کردند و موفق شدند (اعمال ۱۱: ۲۵-۲۶). سپس در شورای اورشلیم شرکت کردند (اعمال ۱۵: ۲۲) و همراه با یهودا، که به برسابا معروف بود، و سیلاس به انطاکیه رفتند (اعمال ۱۵: ۲۲-۳۴). پس از آن، برنابا و مرقس به قبرس بازگشتند (اعمال ۱۵: ۳۹). برخی رساله به عبرانیان را به او نسبت میدهند و همچنین رسالهای دیگر که به نام اوست، اما نویسنده آن مشخص نیست و قطعاً برنابا آن را ننوشته است. این رساله احتمالاً در اوایل سال ۷۰ میلادی نوشته شده است. علاوه بر اینها، کتاب دیگری به نام انجیل برنابا وجود داشت که در دوران معاصر به زبان ایتالیایی توسط یک مسلمان نوشته شد و ادعا میکند که کتاب مقدس تحریف شده است. اما این کتاب در واقع اطلاعات موثقی درباره عیسی مسیح ارائه نمیدهد.
برنج
در بسیاری از قسمتهای کتاب مقدس ذکر شده است (پیدایش ۴: ۲۲) و به احتمال زیاد منظور از آن مس است، زیرا برنج ترکیبی از مس و روی است (تثنیه ۸: ۹، ایوب ۲۸: ۲). در دوران قدیم، اطلاعاتی درباره این ترکیب وجود نداشت، هرچند که شناخت کاملی از برونز، که ترکیبی از مس و قلع است، داشتند و از آن برای ساخت سلاح، آینه و زیورآلات استفاده میکردند. مس و برنج برای بسیاری از وسایل معبد به کار میرفت (لاویان ۶: ۲۸، اعداد ۱۶: ۳۹، ۲ تواریخ ۴: ۱۶-۱۸)، از جمله برای صافیها (داوران ۱۶: ۲۱، ۲ پادشاهان ۲۵: ۷)، برای سلاحها (۱ سموئیل ۱۷: ۵-۶، ۳۸) و برای آلات موسیقی (۱ تواریخ ۱۵: ۱۹) و همچنین برای پول (متی ۱۰: ۹). گاهی اوقات منظور از برنج و مس، خشکی، بیحسی، پستی و اصرار بر گناه است (لاویان ۲۶: ۱۹، تثنیه ۲۸: ۲۳، اشعیا ۴۸: ۴، ارمیا ۶: ۲۸، حزقیال ۲۲: ۱۸) و گاهی نیز نماد قدرت و اقتدار است (مزمور ۱۰۷: ۱۶، دانیال ۲: ۳۹، زکریا ۶: ۱) (نگاه کنید به مس).
برنیکی
دختر آگریپاس بزرگ و خواهر آگریپاس، پادشاه یهود بود. او زنی بود که به فساد اخلاقی و بیبندوباری معروف بود و در جلسهای که در قیصریه تشکیل شد و پولس در آنجا در حضور فستوس، فرماندار، محاکمه میشد، حاضر بود (اعمال ۲۵: ۱۳، ۲۳، ۲۶: ۳۰).
بروج
این کلمه به معنای منزلگاههای خورشید است و در عبری نیز به همین معنا به کار میرود. این اصطلاح به دوازده برج منطقهالبروج اشاره دارد که در حرکت سالانه خورشید تصور میشود. در یهودا، بروج مورد اشاره به عنوان محل عبادت بتپرستان به کار میرفت. (پادشاهان دوم ۲۳:۵)
بروخ
این نام به بلادان اشاره دارد که در پادشاهان دوم ۲۰:۱۲ آمده است. او همچنین به نام مرودخ بلادان نیز شناخته میشود (اشعیا ۳۹:۱). او در سال ۷۲۱ قبل از میلاد پادشاه بابل بود و نامهها و هدایایی به حزقیا فرستاد. (تواریخ دوم ۳۲:۳۱)
برهنه
این کلمه به معنای تحتاللفظی ناپوشیده است (پیدایش ۲:۲۵، ایوب ۱:۲۱، جامعه ۵:۱۵). به این ترتیب، دوزخ و همه چیزهای پنهان در نظر خداوند آشکار و شناخته شده است (ایوب ۲۶:۶، عبرانیان ۴:۱۳). معمولاً منظور از این کلمه کاملاً ناپوشیده است، بنابراین در یوحنا ۲۱:۷ مشکلی پیش نمیآید که میگوید پطرس برهنه بود، یعنی فقط لباس زیر به تن داشت. (به بخش لباس مراجعه کنید). آیات دیگر مانند اول سموئیل ۱۹:۲۴، اشعیا ۲۰:۲، میکاه ۱:۸ و اعمال ۱۹:۱۶ نیز احتمالاً به همین معنا هستند. گاهی منظور از برهنگی فقر و نداشتن لباس کافی است (یعقوب ۲:۱۵، اشعیا ۵۸:۷، دوم قرنتیان ۱۱:۲۷). به عنوان مثال، اصطلاحاً به مردمی که از حمایت دولت محروم هستند، برهنه گفته میشود (پیدایش ۴۲:۹، حزقیال ۳۲:۲۵، دوم تواریخ ۲۸:۱۹، ارمیا ۴۹:۱۰). گاهی منظور از برهنگی شرمساری از هر نوع گناه، به ویژه بتپرستی است و «باز کردن برهنگی» به معنی رابطه نامشروع یا زنا با محارم است. (لاویان ۲۰:۱۹)
بره
بچه میش است که برای قربانی فصح استفاده میشد و اگر بزغاله هم بود، قابل قبول بود (خروج ۱۲:۳-۱۵). در یوحنا ۱:۲۹ و ۳۶، مسیح به عنوان بره خدا خوانده شده است، زیرا او قربانی مقبول و پسندیده خدا بود که برای گناهان انسانها انجام شد (اعمال ۸:۳۲، اول پطرس ۱:۱۹). قربانیهای مشخص شده در عهد عتیق نه تنها به مرگ مسیح برای بخشش گناهان اشاره دارد، بلکه به تقدس بیلکه و صبر بیهمتای او نیز اشاره میکند (اشعیا ۵۳:۴-۹). در مکاشفه ۵:۶ و ۱۲:۱۱ آمده است که در آسمان بره را مانند ذبح شدهای ایستاده دیدم. (به بخش فصح و قربانی مراجعه کنید). آیاتی که در اول پطرس ۱:۱۸-۱۹ آمده است ممکن است به این اشاره داشته باشد که سکههای قدیم به شکل بره ضرب میشدند.
بریت (عهد)
داوران ۹: ۴۶ اشاره به بعل بریت دارد.
بز
این حیوان بخش مهمی از ثروت شرقیان را تشکیل میداد. در کتاب پیدایش ۱۵: ۹، ۲۷: ۹، ۳۰: ۳۱، ۳۲: ۱۴ و ۳۷: ۳۱ آمده است که اسرائیلیان در سرزمین کنعان و مصر (خروج ۱۲: ۵، اول سموئیل ۲۵: ۲) و همچنین قبایل بدوی اطراف آنها، در نگهداری و پرورش این حیوان دقت و مراقبت کامل داشتند (دوم تواریخ ۱۷: ۱۱، حزقیال ۲۷: ۲۱). بز برای قربانیهای اسرائیلیان حیوانی پاک و قابل قبول محسوب میشد (خروج ۱۲: ۳، لاویان ۳: ۱۲، اعداد ۱۵: ۲۷). علاوه بر این، هم شیر بز و هم بچههای آن را میخوردند (تثنیه ۱۴: ۴، داوران ۶: ۱۹، امثال ۲۷: ۲۷، لوقا ۱۵: ۲۹). مشکهای رایج نیز از پوست بز ساخته میشد. از پوست این حیوان برای ساخت سفرههای خمیر یا آرد استفاده میکردند (حزقیال ۱۲: ۳۴). همچنین لباس فقرا، زاهدان، دراویش، ماتمیان و پیامبران از پوست بز بود (اول پادشاهان ۲۱: ۲۷، اشعیا ۲۰: ۲، عبرانیان ۱۱: ۳۷؛ مکاشفه ۶: ۱۲). موی بز برای ساخت بالاپوشهایی مانند عبا و پوشش چادرها به کار میرفت (خروج ۲۶: ۷ و ۳۵: ۶، سرود ۱: ۸). موی بزهایی که برای خیمهی شهادت استفاده میشد، بهویژه نازک و مرغوب بود (خروج ۲۵: ۴ و ۳۵: ۲۶). انواع مختلف بزها در فلسطین نگهداری میشدند. موی برخی از آنها بلند و ابریشمی بود، شبیه به بانکورا (سرود ۴: ۱ و ۶: ۵). نوع دیگری از بزها دارای گوشهای پهن و بلند بودند که در عاموس ۳: ۱۲ ذکر شده و امروزه نیز در فلسطین رایج است. این بزها برای بسیاری از قربانیها و بزغالهها، میشها و برهها قابل قبول بودند. قربانی مخصوص روز کفاره فقط بز بود (لاویان ۱۶: ۵-۲۸). (نگاه کنید به بخش رفع گناه).
بزغالهها در زمانهای مختلف برای رفع گناه انتخاب میشدند (اعداد ۲۸: ۱۱-۳۱ و ۲۹: ۱-۳۸). بز نر پیشرو گله که در ارمیا ۵۰: ۸ ذکر شده، نمادی از پیشوای شرارت است (اشعیا ۱۴: ۹، زکریا ۱۰: ۳).
در مقابل، در حزقیال ۳۴: ۱۷ و متی ۲۵: ۳۲-۳۳، سعیر که در زبان عبری به معنای بز پشمی است، برای قربانی رفع گناه استفاده میشد (لاویان ۹: ۱۵، حزقیال ۴۳: ۲۵). در پیدایش ۲۷: ۱۱ و ۲۳، بهعنوان “مودار” ترجمه شده و در دانیال ۸: ۲۱ بهعنوان “خشن” و در لاویان ۱۷: ۷ و دوم تواریخ ۱۱: ۱۵ بهعنوان “دیوها” و در اشعیا ۱۳: ۲۱ و ۳۴: ۱۴ بهعنوان “غولها” ترجمه شده است. بز نر تکشاخ بهطور معمول اشاره به دولت مقدونیه دارد (دانیال ۸: ۵).
بزهای وحشی که در اول سموئیل ۲۴:۲ و ایوب ۳۹:۱ و مزمور ۱۰۴:۱۸ و امثال ۵:۱۹ ذکر شدهاند، بدون شک منظور بز کوهی اعراب است. این حیوان قویهیکل و نیرومند است که در حال حاضر در کوههای سینا، در شرق و جنوب دریای سرخ یافت میشود و بسیار شبیه به گوزنهایی است که در مراتع کوههای آلپ دیده میشوند. این حیوان در گلههایی متشکل از بیست تا چهل رأس یا بیشتر زندگی میکند و یکی از آنها همیشه مانند نگهبان از دیگران محافظت میکند. هنگامی که کوچکترین و آرامترین صدا را میشنوند، همه فرار میکنند و بدون ترس از روی سنگها میپرند و بارها از بلندیها روی شاخهای خود میافتند، اما آسیبی نمیبینند. شاخ این حیوان حدود دو تا سه قدم طول دارد و اعراب از شاخهای آنها برای ساخت دسته چاقو، خنجر و غیره استفاده میکنند.
بزیوتیه (تحقیر شدهی یهوه)
این مکانی است در شرق یهودیه (یوشع ۱۵:۲۸) و احتمالاً همان جایی است که امروزه به نام «بعله» یا «دیر البلاه» شناخته میشود.
بستر
در پیدایش ۴۷:۳۱ ذکر شده است. اگرچه عادت شرقیان بر این بود که معمولاً فرشهای خود را روی زمین خانه پهن کنند، اما در چند جای کتاب مقدس به بسترها اشاره شده است. این بسترها از چوب (عزرا ۳:۹) یا از عاج و آهن ساخته میشدند (عاموس ۶:۴ و استر ۱:۶ و ۷:۸). این موضوع از بقایای خرابههای مصر و پومپئی به وضوح مشخص است.
بسور
درهای است در جنوب یهودیه که داود با چهارصد نفر از همراهانش از آنجا عبور کرد (اول سموئیل ۳۰:۹-۲۱). این مکان همان جایی است که به آن «وادی شریع» میگویند.
بشارت
شروع بشارت با آغاز کلیسای مسیحیان همراه بود، زیرا منجی و نجاتدهندهی ما بشارت میداد و در معبد تعلیم میکرد و اغلب مردم را از کنار دریا یا از بالای کوه موعظه و نصیحت میکرد. او به شاگردان خود نیز گفت: «بروید و همهی اقوام را تا آخر دنیا بشارت دهید» (متی ۲۸:۱۹). باید دانست که در زمان قدیم، عبرانیان بشارتی نداشتند، اما پس از بازگشت از اسارت بابل، مطابق کتاب مقدس، شروع به تفسیر شریعت برای قوم کردند.
بشلام (پسر سلام)
فردی بود که در زمان بازگشت یهودیان از بابل، از سوی دولت پارس بر فلسطینیان حکومت میکرد. هنگامی که یهودیان بازگشتند و به بازسازی معبد پرداختند، او نامهای به اَرتَحشَستا (اردشیر)، پادشاه پارس، نوشت تا آنها را از این کار بازدارد (عزرا ۴: ۷).
بصره (قلعه)
این نام به دو شهر اطلاق شده است:
۱. شهری در سرزمین ادوم (اشعیا ۳۴: ۶ و ۶۳: ۱) که به گفته ارمیای نبی ویران شد (ارمیا ۴۹: ۱۳؛ عاموس ۱: ۱۲). اما شهری که امروزه به نام بصره شناخته میشود، حدوداً ۲ مایل در جنوب شرقی دریای مرده (بحیره الموت) واقع شده است.
۲. شهری در سرزمین موآب (ارمیا ۴۸: ۲۴) که برخی گمان بردهاند همان بصره حوران است. این شهر شامل خرابههای بسیاری است و محیط آن حدوداً پنج مایل بوده و جمعیت ساکنان آن در گذشته حدود صد هزار نفر بوده است. اما امروزه جمعیت آن حدود ۲۰ خانوار است. برخی معتقدند این شهر از ساختههای رفائیان است و بیشتر خرابههای موجود در آن مربوط به دوران رومیان است. هنگامی که دین مسیحیت در این شهر نفوذ کرد، بیشتر ساکنان آن مسیحی شدند، به طوری که در یک زمان هفده اسقف در آنجا وجود داشت.
بصقه (ارتفاع سنگی)
مکانی است در دشتهای یهودیه (یوشع ۱۵: ۳۹؛ ۲ پادشاهان ۲۲: ۱) که برخی گمان بردهاند همان بشلیت است.
بصلئیل (در سایه خدا)
دو نفر در کتاب مقدس به این نام وجود داشتند:
۱. مردی که خداوند به او مهارت ویژهای در صنعت زرگری و کار با فلزات عطا کرده بود تا در ساخت ابزار و وسایل خانه خدا مشارکت کند (خروج ۳۱: ۲).
۲. مردی که به گفته عزرا، زن بیگانه گرفته بود (عزرا ۱۰: ۳۰).
بصلوت یا بصلیت
مردی که همراه فرزندانش از بابل بازگشتند و در کتاب عزرا (۲:۵۲) و نحمیا (۷:۵۴) ذکر شدهاند.
بصور
پدر بلعام بود که در عهد عتیق به نام «بعور» نامیده شده است (اعداد ۲۲:۵)، اما در رساله دوم پطرس (۲:۱۵) به زبان یونانی «بصور» نامیده شده است.
بطلمیوس (جمع آن بطالسه است)
این لقب به جانشینان اسکندر مقدونی در مصر داده شد و شش نفر از بطالسه در کتاب مقدس ذکر شدهاند.
۱) بطلمیوس سوتر (به معنای نجاتدهنده): او از سال ۳۲۳ تا ۲۸۵ قبل از میلاد حکومت کرد. او پسر نامشروع یکی از زنان فیلیپ بود و اولین پادشاه از سلسله بطالسه محسوب میشد. او در ارتش اسکندر خدمت کرد و مصر را در سال ۳۲۳ قبل از میلاد فتح کرد. در سال ۳۲۱ قبل از میلاد بر پردکس و در سال ۳۱۰ قبل از میلاد بر آنتیگونوس پیروز شد. در سال ۳۲۰ قبل از میلاد به فلسطین رفت و اورشلیم را در روز سبت محاصره و فتح کرد. او تعدادی از یهودیان را اسیر کرد و با خود به مصر برد، اما با آنها به خوبی رفتار کرد و آنها را به آبادانی کشورش تشویق نمود. گمان میرود که او همان پادشاه جنوب باشد که در دانیال (۱۱:۵) ذکر شده است.
۲) بطلمیوس فیلادلفوس: پسر بطلیموس اول بود و از سال ۲۸۵ تا ۲۴۷ قبل از میلاد حکومت کرد. دخترش را به ازدواج آنتیوخوس دوم، پادشاه سوریه، درآورد (دانیال ۱۱:۶). این بطلیموس همان کسی است که کتابخانه معروف اسکندریه را تأسیس کرد و دانشمندان بزرگی مانند تئوکریتوس (شاعر)، اقلیدس (مهندس)، و اراتوستن (منجم) را به آنجا آورد. گفته میشود او اولین کسی بود که دستور ترجمه هفتاد (ترجمهی عهد عتیق به یونانی) را داد و مردم را از شرق و غرب در آنجا گرد آورد. او تلاش کرد تا حکمت یهود را با فلسفه یونانی ترکیب کند و تلاشهای او تأثیر بزرگی بر تاریخ یهود و مسیحیت گذاشت.
۳) بطلمیوس سوم: پسر بطلیموس دوم بود که به اِئورگِتِس (به معنای نیکوکار) ملقب بود و از سال ۲۴۷ تا ۲۲۲ قبل از میلاد حکومت کرد. او لشکری به سوریه فرستاد تا میراث خواهرش را بگیرد، زیرا شوهر خواهرش او را ترک کرده و به قتل رسانده بود. او سوریه را تا انطاکیه و بابل فتح کرد و قربانیهای زیادی بر اساس شریعت یهود در اورشلیم تقدیم کرد. همچنین مجسمههایی را که کمبوجیه از مصر آورده بود، به مصر بازگرداند (دانیال ۱۱:۷-۹).
۴) بطلمیوس چهارم، پسر بطلمیوس سوم، که به فیلوپاتور معروف بود، از سال ۲۲۲ تا ۲۰۵ قبل از میلاد حکومت کرد. او در نبرد رافیا، که نزدیک غزه است، ارورش آنتیوخوس کبیر را شکست داد و به مناسبت این پیروزی، قربانیهای زیادی در معبد اورشلیم تقدیم کرد. اما زمانی که خواست به قدسالاقداس وارد شود، دچار فلج شد.
۵) بطلمیوس چهارم، که به اپیفانیس معروف بود، از سال ۲۰۵ تا ۱۸۱ قبل از میلاد حکومت کرد. وقتی پدرش درگذشت، او تنها پنج سال داشت. در دوران کودکی او، آنتیوخوس کبیر مناطق بقاع، فینیقیه و یهودیه را فتح کرد و بسیاری از یهودیانی که به سلسله بطلمیوسی وفادار بودند، به مصر فرار کردند. رئیس کاهنان در آنجا معبدی در لیونتوپولس ساخت. پس از آن، رومیها بین بطلمیوس و آنتیوخوس صلح برقرار کردند، اما پس از آن قدرت مصر دوباره جمعآوری شد. (دانیال ۱۱: ۱۳-۱۷)
۶) بطلمیوس فیلومتور، پسر بطلمیوس اپیفانیس، از سال ۱۸۱ تا ۱۴۶ قبل از میلاد حکومت کرد. وقتی پدرش درگذشت، او هنوز کودک بود و مادرش کلئوپاترا تا زمان مرگش در سال ۱۷۲ قبل از میلاد ملکه بود. در دوران حکومت او، مصر با دولت شام دوست بود، اما در سال ۱۷۱ قبل از میلاد، آنتیوخوس اپیفانیس به مصر حمله کرد و بر بطلمیوس غلبه کرد و او را اسیر کرد. با این حال، رومیها در سال ۱۶۸ قبل از میلاد مصر را پس گرفتند و به تدریج این کشور به یکی از استانهای روم تبدیل شد. (دانیال ۱۱: ۲۵) در زمان بطلمیوس ششم، ساخت معبد لیونتوپولس به پایان رسید و علاوه بر اورشلیم، مرکز دیگری برای عبادت یهودیان تعیین شد. فلسفه یونانی با فلسفه مصر درآمیخت و نتیجه این شد که قوم یهود برای پذیرش و گسترش دین مسیحیت آماده شدند.
بعشا (شجاعت)
او بعشا پسر اخیا از قبیله یساکار بود که شورش کرد و ناداب پسر یربعام را در جبّون، که شهر فلسطینیان بود، کشت (اول پادشاهان ۱۵: ۲۷) و خود به جای او بیست سال پادشاهی کرد و تمام خانواده یربعام را از بین برد تا مبادا با او مخالفت کنند و این کار را انجام داد تا پیشگویی نبی کامل شود (اول پادشاهان ۱۴: ۱۰). اما بعشا کارهایی انجام داد که در نظر خداوند ناپسند بود و در دوران او همیشه آتش فتنه و آشوب شعلهور بود. پس از آن، زمری او و خانوادهاش را کشت (اول پادشاهان ۱۶: ۹-۱۱). برای اطلاعات بیشتر به اسا مراجعه کنید.
بعشتره (خانه عشتاروت)
این شهری در باشان است (یوشع ۲۱: ۲۷) که در اول تواریخ ۶: ۷۱ به نام عشتاروت نامیده شده است.
بعل یا بعلیه
(خداوند یا آقا) باید دانست که مردم شرق در زمانهای قدیم اجرام آسمانی را میپرستیدند. برای مثال، مردم فینیقیه و کنعان و همسایگانشان خورشیدپرست و ماهپرست بودند و بعل را خدای خورشید و عشتاروت را خدای ماه میدانستند. اما این پرستش فقط در شرق رواج نداشت، بلکه در اروپا نیز مرسوم بود، چنانکه ساکنان اسکاندیناوی و به قولی ساکنان بریتانیا نیز چنین اعتقاداتی داشتند.
آنها پرستندگان خورشید بودند. بر اساس تاریخ مشخص میشود که آیینهای مذهبی مردم ایرلند و اسکاتلند شباهت زیادی به پرستش بعل داشت و اکنون در اسکاتلند مکانی وجود دارد که به آن «بالیتن» میگویند، یعنی تپهی آتش بعل، زیرا در آنجا برای بعل آتش روشن میکردند. اما کلمهی «بالتین» به معنای آتش بعل، نامی است که مردم ایرلند برای یک جشن خاص انتخاب کردند و عادت داشتند در آن جشن جمع شوند و بر فراز تپهها و بلندیها آتش روشن کنند و حیوانات خود را از میان آتش بگذرانند. همچنین یکشنبهی دوم پس از عید صعود را نیز «بالتین» مینامند و البته کسی که این رسوم را مطالعه کند، به وضوح اثر پرستش خورشید را در این قواعد و آیینها مشاهده میکند.
مردم شرق میل زیادی به پرستش بعل داشتند، تا جایی که فرزندان خود را برای او به عنوان قربانی سوختنی تقدیم میکردند (ارمیا ۱۹: ۵) و مکانهای بلند مانند کوهها و تپههای مرتفع را که چشمانداز خوبی داشتند، برای ساختن قربانگاه او انتخاب میکردند. در نهایت، بعل برای قوم اسرائیل به یک سنگ stumbling (مانع) تبدیل شد، زیرا با وارد کردن پرستش او به شهرهای خود، شریعت مقدس الهی را شکستند و دستورات او را ناچیز شمردند (اول پادشاهان ۱۸: ۱۷-۴۰، یوشع ۲۲: ۱۷، اعداد ۲۵: ۳ و ۵ و ۱۸، مزمور ۱۰۶: ۲۸، تثنیه ۴: ۳).
به طور خلاصه، پرستش بعل در میان مردم شرق رواج داشت و هر کدام او را به نوعی و با نامی خاص میخواندند و اغلب نام او را بر شهرهایی که پرستش او در آنجا رایج بود، میگذاشتند، مانند بعل فغور و بعل زبوب (خدای مگسها) که همان عقرون است.
و بعل کاهنان بسیار داشتند که با سحر و جادوی خود، که از جمله معجزات بعل به شمار میآمد، مردم را فریب میدادند. این موضوع در داستان ایلیای نبی به تفصیل بیان شده است. زیرا او ۴۵۰ نفر از آنان را کشت و از این طریق مردم فهمیدند که آنان دروغگو و پیرو خدای دروغینی هستند که قادر به نشان دادن معجزات نیست.
بعل(۱) مردی از نسل رئوبین (۱ تواریخ ۵:۵).
(۲) مردی از نسل بنیامین (۱ تواریخ ۸:۳۰).
(۳) نام شهرهایی از شمعون است که بعلوت و بعله بئر نیز نامیده شدهاند. ولتن میگوید که خرنوب امروزی همان بعلوت است، اما کاندر ام بغله را بعلوت میداند (۱ تواریخ ۴:۳۳).
بله (خانم)
اولاً شهری است که در یوشع ۱۹:۴۴ ذکر شده و همان شهری است که سلیمان پادشاه آن را محصور کرد (۱ پادشاهان ۹:۱۸ و ۲ تواریخ ۸:۶). به گمان میرود که این شهر همان خرابههای بلعین باشد که در وادی دیر بلاط واقع است. کوک نیز میگوید که این شهر در نزدیکی کوه بله یوشع (۱۵:۱۱) یا یبنه امروزی قرار دارد.
۲) اسم روستای یعاریم در یوشع ۱۵:۹ و بعل یهودا در ۲ سموئیل ۶:۳ و روستای بعل در یهودا در یوشع ۱۵:۶۰ و ۱۸:۱۴ ذکر شده است (نگاه کنید به روستای یعاریم).
۳) اسم محلی است در یهودا که در یوشع ۱۵:۲۹ ذکر شده و همان بله در یوشع ۱۹:۳ یا بلهه در ۱ تواریخ ۴:۲۹ میباشد. موقعیت آن دیر البلح است که در نزدیکی غزه واقع شده است.
بله بئر (صاحب چاه)
در یوشع ۱۹:۸ ذکر شده است (نگاه کنید به بعلوت).
بعل بریت (خدای عهد)
و آن بعل شکیمان است که پس از مرگ جدعون در داوران ۸:۳۳ و ۹:۴ ذکر شده است.
بعلبک
این شهر در دامنه کوه شرقی قرار دارد و یونانیان آن را هلیوپولیس، یعنی شهر خورشید، مینامیدند. این شهر تقریباً در فاصله ۴۳ مایلی شمال غربی دمشق واقع شده و ۳۸۰۰ پا از سطح دریا ارتفاع دارد. از تاریخ این شهر اطلاعات زیادی در دست نیست، اما به دلیل عظمت ساختمانها و بناهایش مشهور بود، بهطوری که معبدهای آن از عجایب جهان به شمار میرفتند. این شهر دو معبد بزرگ داشت: یکی کوچک و دیگری بزرگ. طول معبد کوچک ۲۲۵ پا و عرض آن ۱۲۰ پا بود و ستونهای بزرگی که طول هر یک از آنها ۵۴ پا بود، آن را احاطه کرده بودند. فاصله بین ستونها بین ۹ تا ۱۲ پا و فاصله ستونها تا دیوار معبد ۹ پا بود. اما طول معبد خورشید، که بزرگترین معبد این شهر است، ۳۲۴ پا است و پنجاه و چهار ستون دارد که قطر هر یک از آنها ۷ پا و ارتفاعشان از پایه تا بالا ۸۹ پا میباشد. سنگهای این شهر از جنس آهک هستند و برخی از آنها ۶۴ پا طول و ۱۲ پا ارتفاع دارند. در کل، این شهر از بزرگترین شهرهای جهان به شمار میرفت و معبد آن از نظر عظمت و ساختار، دومین معبد بزرگ پس از معابد یونان بود، اما از نظر نظم و تزئینات، پایینتر از آنها قرار داشت. مورخان بنیانگذار این شهر را مشخص نکردهاند، اما سازنده معبد خورشید، آنتونیوس پیوس بود که در سال ۱۵۰ پس از میلاد آن را بنا کرد. برخی معتقدند که این شهر همان بعل جاد است که در یوشع ۱۱: ۱۷، ۱۲: ۷ و ۱۳: ۵ ذکر شده است. اما دیگران گفتهاند که معبد خورشید همان بعله یا بعل هامون است، هرچند این نظر چندان مورد توجه نیست.
بعل تامار (خدای نخل)
این مکان در نزدیکی جبعه (داوران ۲۰: ۳۳) قرار دارد و بعید نیست که همان مکانی باشد که در داوران ۴: ۵ به عنوان نخله دبوره و در زمانهای بعدتر به نام بیت تامار خوانده شده است.
بعل جاد (اردوگاه بعل)
این مکان جایی بود که فتوحات شمالی یوشع بن نون به آنجا ختم شد (یوشع ۱۱: ۱۷ و ۱۲: ۷ و ۱۳: ۵). این مکان همان بانیاس امروزی یا قیصریه فیلیپس است (متی ۱۶: ۱۳). برخی گمان کردهاند که بعل جاد همان بعلبک معروف است.
بعل حاصور (روستای بعل)
نام مکانی است که ابشالوم برادر خود امنون را به دلیل بیعصمتی کردن خواهرش تامار به قتل رساند (۲ سموئیل ۱۳: ۲۳).
بعل حرمون
(داوران ۳: ۳ و ۱ تواریخ ۵: ۲۳) یکی از قلههای سهگانه کوه حرمون است و بعید نیست که همان صبیلۀ امروزی باشد.
بعلزبوب
که در عهد جدید بعل زبول خوانده شده است، اصل آن همان بعل زبوب است، اما یهودیان به دلیل تحقیر خدایان بتپرستان و اینکه آنها را پست و حتی شیطان میدانستند (۱ قرنتیان ۱۰: ۲۰)، تغییر جزئی در آن دادند و آن را بعلزبول نامیدند (متی ۱۰: ۲۵ و ۱۲: ۲۴و۲۷، مراثی ۳: ۲۲، لوقا ۱۱: ۱۵و۱۸و۱۹). این تغییر لفظی باعث تغییر معنایی نیز شد، زیرا در ابتدا منظور خدای مگسها بود، اما بعداً به معنای خدای نجاسات تبدیل شد.
اما بعلزبوب خدای طب عقرونیان بود (۲ پادشاهان ۱: ۳) و بزرگترین خدایان آنها به شمار میرفت، چنان که رئیسشیاطین خوانده شده است (متی ۱۲: ۲۴، لوقا ۱۱: ۱۵). برخی گمان کردهاند که منظور از این لفظ خدای مساکن است، زیرا او رئیس ارواح ناپاکی است که در برخی افراد وارد میشود و باعث جنون میگردد، مانند روح ناپاکی که مسیح از آن شخص دیوانه خارج کرد و فریسیان او را رئیسالشیاطین نامیدند.
بعل شلیشه
۲پادشاهان ۴: ۴۲ پژوهشگران انگلیسی گمان بردهاند که بعل شلیشه همان سریسیـّه کنونی است که حدوداً ۱۳ مایل به شمال لـّد واقع شده است. اما کاندر میگوید که این مکان همان کفر ثلاث است.
بعل صفون
خروج ۱۴: ۲، اعداد ۳۳: ۷ این مکان در نزدیکی خلیج سوئز یا در ساحل غربی آن قرار دارد، یعنی جایی که اسرائیلیان از دریای سرخ عبور کردند. اما دکتر آپیرس گفته است که این مکان همان جبل عتاقه است که در نزدیکی شهر سوئز واقع شده است. با این حال، برغش پاشا میگوید که بعل صفون همان کوه کاسیوس است که در کنار دریای مدیترانه قرار دارد.
بعل فراصیم (خدای شکستها)
این مکان در وادی رفائیان واقع شده است (۲سموئیل ۵: ۲۰ و ۱تواریخ ۱۴: ۱۱) و به آن کوه فراصیم نیز گفته میشود. این مکان به وادی جبعون نیز نزدیک است (اشعیا ۲۸: ۲۱).
بعل معون
این شهری است که رأوبینیان آن را بنا کردند (اعداد ۳۲: ۳۸، اول تواریخ ۵: ۸). در یوشع ۱۳: ۱۷ به آن بیت بعل معون و در ارمیا ۴۸: ۲۳ بیت معون گفته شده است. بعید نیست که این مکان همان بعون باشد که در اعداد ۳۲: ۳۸ ذکر شده است. امروزه این مکان را معین مینامند که در فاصله دو مایلی جنوب غربی حشبون واقع شده و دارای خرابههای بسیاری است.
بعل هامون (سرزمین بعل)
این مکان است که برخی آن را بعلبک و برخی دیگر الیمون دانستهاند. الیمون در کوههای افرائیم در شمال سامره واقع شده است (سرود ۸: ۱۱).
بعلوت
(جمع بعله است) که به معنی خاتون میباشد و آن شهری است در قسمت جنوبی یهودیه (یوشع ۱۵: ۲۴) و بعید نیست که همان بعله بئر باشد (یوشع ۱۹: ۸) که اکنون خرنوب نامیده میشود.
۲) مکانی است که بعنه، یکی از مقامات بلندپایه، بر آن حکومت میکرد (اول پادشاهان ۴: ۱۶).
بعلی (آقا یا خداوند من)
منظور از این کلمه که در هوشع ۲: ۱۶ آمده است، دو معنی دارد: اولاً خدای معروف کنعانیان، و دوم شوهر زن. نتیجه این مطلب آن است که قوم خدا او را با عبادتی خالص پرستش خواهند کرد و باید از تعلیمات و رسوم بتپرستی دور باشند.
بعلیاداع (یعنی بعل میداند)
و او یکی از پسران داود بود (اول تواریخ ۱۴: ۷) که الیداع و الیاداع نیز نامیده شده است (دوم سموئیل ۵: ۱۶ و اول تواریخ ۳: ۸).
بعلیم
(جمع بعل است) نکتهای در مورد بعل.
بعنه (پسر تنگی)
دو نفر در کتاب مقدس به این نام وجود داشتند.
۱) یکی از پسران رمون که از خدمتگزاران ایشبوشث پسر یوناتان بود. او به همراه برادرش ریکاب در هنگام ظهر به خانه ایشبوشث وارد شدند و او را کشتند و سرش را با این فکر که پاداشی دریافت کنند، نزد داود آوردند. اما داود دستور داد آنها را به قتل برسانند و مجازات عمل زشتشان را به خودشان بازگرداند و فرمان داد که دستها و پاهای آنها را در کنار حوضی که در حبرون است، قطع کنند (دوم سموئیل ۴: ۲-۱۲).
۲) مردی که همراه زروبابل از اسارت بازگشت (عزرا ۲: ۲).
بعور (مشعل)
دو نفر به این نام بودند:
۱) پدر بالع، پادشاه ادوم، در پیدایش ۳۶: ۳۲ و اول تواریخ ۱: ۴۳ ذکر شده است.
۲) پدر بلعام در اعداد ۲۲: ۵ که به صورت نیز خوانده شده است در دوم پطرس ۲: ۱۵.
بعولت (تزویج شده)
منظور از ذکر این کلمه که در اشعیا ۶۲: ۴ آمده است، این است که حضرت اشعیای نبی میخواهد نشان دهد که همانطور که زن به شوهر خود وابسته است، سرزمین یهودیه نیز به خداوند متعال وابسته میباشد.
بعون
در اعداد ۳۲: ۳، به بعل معون مراجعه شود.
بغوای (آقا)
اولین شخصی که برخی از فرزندان او همراه زروبابل در نحمیا ۷: ۱۹ و عزرا ۲: ۱۴ بازگشتند و برخی دیگر با عزرا از اسیری برگشتند در عزرا ۸: ۱۴.
۲) مردی که عهدنامه را مهر کرد در عزرا ۲: ۲، نحمیا ۷: ۷ و ۱۰: ۱۶.
بکا و وادی بکا
راهی بود که به اورشلیم میرفت و در گذشتههای دور، چاه و منبع آبی در آنجا وجود نداشت، اما بعداً چاههای متعددی در آنجا حفر شد تا مسافرانی که به قصد اورشلیم از آنجا عبور میکردند، از آنها آب بنوشند. برخی معتقدند که این کلمه به صورت کنایهای در مزمور ۸۴: ۶ آمده است و برخی میگویند که منظور از آن، وادی جهنم یعنی وادی ابن هنوم است.
بلا
که در خروج ۹: ۱۴ و ۱۱: ۱ و لاویان ۱۳: ۳ و اول پادشاهان ۸: ۳۷ ذکر شده است، مانند بلایای دهگانهای که بر مصریان وارد شد و به شرح زیر است:
اول، تبدیل آب رود نیل به گونهای که انسان و حیوان به هیچ وجه قادر به نوشیدن آن نبودند و جادوگران نیز با جادوی خود چنین کردند و قلب فرعون سختشد. خروج ۷: ۱۴-۲۵.
دوم، بلای وزغها که جادوگران نیز همانگونه کردند (خروج ۸: ۱-۱۵).
سوم، بلای پشهها که جادوگران ناتوان مانده و اعتراف کردند که این کار انگشت قدرت خداوند است (خروج ۸: ۱۶-۱۹، مزمور ۷۸: ۴۵).
چهارم، بلای مگسها که بر انسانها و حیوانات ظاهر شد و آنها را به شدت آزار داد، تا جایی که فرعون پشیمان شده و وعده داد قوم را آزاد خواهد کرد. اما وقتی بلا پایان یافت، دل خود را سخت کرده و آنها را رها نکرد (خروج ۸: ۲۰-۳۲).
پنجم، بلای مرگ که بر حیوانات خانگی مانند اسب، الاغ، قاطر، شتر، گاو و گوسفند مصریان وارد شد، در حالی که حیوانات قوم اسرائیل در امنیت و آرامش بودند (خروج ۹: ۱-۷). و فرعون دل خود را سختتر از قبل کرد.
ششم، بلای دملها که بر انسانها و حیوانات، حتی بر جادوگران نیز ظاهر شد، اما باعث سختتر شدن دل فرعون شده و اسرائیلیان را آزاد نکرد (خروج ۹: ۸-۱۲).
هفتم، بلای تگرگ و سرمای شدید که محصولات مصریان را نابود کرد. و چون قصد خداوند این بود که با قوم فرعون مهربانی کند، پیش از وقوع بلا به آنها هشدار داد که هر کس خود و گلهاش را به خانهها ببرد، از این بلا در امان خواهد بود. اما هر کس توجهی نکرده و در صحرا ماند، تگرگ و سرما او و گلهاش را کشت و گیاهان و درختان را نابود کرد، به جز سرزمین جوشن که در آرامش کامل بود (خروج ۹: ۱۳-۳۵). و وقتی بلا پایان یافت، فرعون وعدهاش را شکست و آنها را آزاد نکرد.
هشتم، بلای ملخ بود که باقیمانده محصولاتی را که از سرما و تگرگ سالم مانده بود، خورد. (خروج ۱۰: ۳-۱۸) بنابراین، فرعون از موسی درخواست کرد که این بلا را برطرف کند، اما وعده آزادی نداد.
نهم، بلای تاریکی غلیظ بود که به مدت سه روز تمام سرزمین مصر را فرا گرفت، به جز مناطقی که قوم اسرائیل در آن ساکن بودند. در این شرایط، فرعون ناامید شد و به موسی گفت: «بنیاسرائیل را بردارید و بیرون بروید، اما گلهها و رمههای خود را در اینجا بگذارید.» اما موسی این شرط را نپذیرفت و فرعون او را از حضور خود بیرون راند و به او گفت: «دیگر مرا نخواهی دید و اگر باز هم به دیدار من بیایی، خواهی مرد.» (خروج ۱۰: ۲۱-۲۸)
دهم، بلای کشته شدن نخستزادگان مصریان بود که در نیمهشب اتفاق افتاد. فرعون، خدمتکارانش و تمام مصریان از خواب بیدار شدند و در سراسر مصر شیون و زاری بزرگی برپا شد، زیرا هیچ خانهای نبود که در آن مردهای نباشد. (خروج ۱۲: ۲۹-۳۰) در این وضعیت، فرعون به آنها اجازه داد که بروند.
بلادان (پسر را فرستاد)
او پدر مردوخ شهریار بابل بود. (پادشاهان ۲۰:۱۲، اشعیا ۳۹:۱).
بلاستس (علف نورسته)
او ناظر خوابگاه هیرودیس اغریباس بود. (اعمال ۱۲:۲۰).
بلدد (پسر دشمنی یا جدال)
او یکی از دوستان سهگانه ایوب بود و به ایوب میگفت که خداوند آنچه به تو داده است از عدالت اوست. (ایوب ۸:۱، ۱۸:۱، ۲۵:۱). او را بلدد شوحی میگفتند، زیرا شوح شهر او بود یا ممکن است نسبت او به شوح، پسر ابراهیم باشد. (پیدایش ۲۵:۲). احتمال دارد که همین شوح جد بلدد بوده باشد. (ایوب ۲:۱۱).
بلسان
(پیدایش ۳۷:۲۵) درختی معروف است که در سرزمین حبشه میروید و ارتفاع آن به ۱۳ قدم میرسد. شاخهها و برگهای آن کوچک و سبز است و بلسم جلعاد که در عطر و خوشبوئی معروف بود، از آن بهدست میآمد. شعرا و مورخان قدیم آن را بسیار توصیف کردهاند و پزشکان قدیم نیز فواید بسیاری برای آن ذکر کردهاند، مانند درمان بیماریها و زخمها و غیره. (ارمیا ۸:۲۲). در آن زمان، این ماده در میان مردم شرق بسیار محبوب بود، بهطوری که تجار آن را خریده و به مصر میبردند و مردم مصر از آن برای تدهین مردگان استفاده میکردند. در کتاب مقدس ذکر شده است که کاروان اسماعیلیان که یوسف را خریدند، بلسان نیز به مصر میبردند. پس از مدتی، این ماده کمیاب شد و بازار آن بسیار رونق گرفت، بهطوری که به دو برابر قیمت با نقره فروخته میشد. گفته میشود وقتی تیتوس و پومپه به روم بازگشتند، مقداری بلسان با خود بردند تا نشاندهنده پیروزیهایشان باشد. روش استخراج بلسان این است که با تیشه یا تبر به درخت زخمی وارد میکنند و بلسان از آن جاری میشود و در ظرفهای گلی که برای این کار آماده شدهاند، جمعآوری میشود.
باید دانست که امروزه در جلعاد بلسان نمیروید، اما این به معنای آن نیست که در گذشته نیز نمیروییده است، زیرا لفظ جلعاد به سرزمین وسیعی اشاره دارد که به سمت شرق جلعاد امروزی امتداد داشت. راهبان اریحا گمان میکنند که بلسان جلعاد از همان نوع است، زیرا از میوه آن درخت چیزی بهدست میآورند که شبیه بلسان است و از آن استفاده میکنند.
بلشان (پسر زبان)
که منظور از فصاحت است، او شخصی بود که در زمان بازگشت زروبابل از بابل با او همراه شد. (عزرا ۲: ۲، نحمیا ۷: ۷).
بلاط
یوحنا ۱۹: ۱۳. فرمانداری پیلاطس است که با سنگ مرمر و غیره فرش شده بود و مقابل اشعیا ۱: ۶ قرار داشت (نگاه کنید به جبّاثا).
بلطشصر (امیر بل)
نامی است که در حکومت نبوکدنصر به دانیال داده شد. (دانیال ۱: ۷) (نگاه کنید به دانیال).
بلّور
این کلمه در زبان عبری به معانی مختلف ترجمه شده است. مثلاً در حزقیال ۱: ۲۲ به معنای بلور یا شیشه، در پیدایش ۳۱: ۲۰ به معنای ژاله، و در ایوب ۶: ۱۶ به معنای یخ ترجمه شده است. اما معنای اصلی این کلمه در عبری یخ است و چون شیشه و سنگهای گرانبها ظاهراً مانند یخ شفاف هستند، به این صورت ترجمه شده است. (ایوب ۲۷: ۱۷، مکاشفه ۴: ۶ و ۲۱: ۱۱).
بلوط
کلمه بلوط در کتاب مقدس بسیار به کار رفته است، از جمله در پیدایش ۱۲: ۶ و ۱۳: ۱۸ و ۱۴: ۱۳ و ۸: ۱ و ۳۵: ۸، تثنیه ۱۱: ۳۰، یوشع ۲۴: ۲۶، داوران ۴: ۱۱ و ۹: ۶ و ۳۷، ۱سموئیل ۱۰: ۳، ۱پادشاهان ۱۳: ۱۴، اشعیا ۶: ۱۳ و ۴۴: ۱۴، حزقیال ۶: ۱۳، هوشع ۴: ۱۳، عاموس ۲: ۹، زکریا ۱۱: ۲. یونانیان آن را ملول میگویند و نام گیاهی آن سندیان پرتغالی است. برگهای آن در زمستان میریزد و تا حدود پانزده متر بلند میشود. چوب آن از سایر انواع سندیان ضعیفتر است و به سرعت شکسته و ترک برمیدارد، اما هیزم آن بسیار خوب است. (نگاه کنید به سندیان).
بلوط تابور
این واژه تنها در کتاب اول سموئیل ۱۰:۳ در کتاب مقدس ذکر شده است و معنای آن مشخص نیست. برخی معتقدند که بلوط تابور همان الون باکوث است که دبوره، دایه رفقه، در زیر آن دفن شد (پیدایش ۳۵:۸). اما کاندر میگوید که بلوط تابور یک میدان در نزدیکی اورشلیم است که امروزه به آن البقیعه میگویند.
بلوط صعنایم
این نام مکانی است که جابر قینی در آنجا اردو زد (داوران ۴:۱۱). برخی دیگر گفتهاند که این مکان یک دشت است که در فاصله ۲ یا ۳ مایلی غرب دریاچه حوله واقع شده و طول آن دو مایل و عرض آن یک مایل است. این منطقه با بوتهها و درختان سندیان پوشیده شده و در وسط آن قادش نفتالی یا قادش قرار دارد. کاندر میگوید که قادش نفتالی در فاصله سی مایلی از تابور واقع شده و قادش دیگری نیز ذکر شده است. به نظر میرسد که صعنایم همان بسوم امروزی باشد که در شرق تابور قرار دارد (نگاه کنید به صعنیم).
بلوط فالگیران
(داوران ۹:۳۷؛ مقابل تثنیه ۱۸:۱۰-۱۴). کاندر گمان میبرد که این مکان در دشت محنه واقع شده است.
بلعام (به معنای “خداوند مردم”)
او پسر بعور و از اهالی قریه فتور بود که در جزیره واقع شده است. او در میان قوم خود نبی مشهور و معروفی بود و ظاهراً موحد و خداپرست بود. اما جای تعجب است که او به سرزمین ابراهیم خلیل منسوب است و در زمان او نیز همین عبادت در میان مردم آن منطقه رایج بود.
شهرت خوب و داستانهای نبوی او توجه مردم آن زمان را جلب کرد و مقامش بالا رفت. مردم از همه جا به دیدن او میآمدند تا او برای آنها پیشگویی کند و به مال و اموالشان برکت دهد. اما آنچه بیشتر شایسته ذکر است این است که بالاق، پادشاه موآب، نزد او فرستاد و از او دعوت کرد تا قوم اسرائیل را لعنت کند. اما بلعام شبانه از خدا درخواست کرد و اجازه انجام این کار را نیافت. بنابراین، صبح روز بعد از دستور بالاق سرپیچی کرد و آشکارا گفت که خداوند به او اجازه نمیدهد قوم اسرائیل را لعنت کند. اما بالاق به این سخن توجهی نکرد و دوباره به او فرستاد. خداوند به بلعام دستور داد که نزد بالاق برود. در راه، اتفاق عجیبی افتاد و الاغ او شروع به صحبت کرد (همانطور که در اعداد ۲۲:۲۱-۳۳ ذکر شده است). وقتی بلعام نزد بالاق رسید، خداوند به او دستور داد که هفت قربانگاه بسازد و روی هر یک از آنها یک گاو و یک قوچ قرار دهد. سپس از خداوند برای تعیین تکلیف خود درخواست کرد. وقتی این کار را انجام داد، خداوند به او دستور داد که به جای لعنت، قوم اسرائیل را برکت دهد. بنابراین، در حالی که بالاق و خدمتکارانش اطراف او ایستاده بودند، بلعام سه بار قوم اسرائیل را برکت داد. این کار باعث خشم بالاق شد و همه به شهرهای خود بازگشتند.
بلعام
نام مکانی است در سرزمین منسی، که در کتاب اول تواریخ ۶:۷۰ و در یوشع ۱۷:۱۱ با نام یبلعام و در یوشع ۲۱:۲۵ با نام جت رمون ذکر شده است. پورتر میگوید که بلعام مکانی نزدیک مجدو در دشت ابن عمیر است، اما برخی معتقدند که این مکان در پشت حنین قرار دارد، جایی که خرابههای بلعمه در آنجا واقع شده است.
بلهه
شکل مونث بلهان و بهمان است. اولاً، او کنیزک راحیل بود که در پیدایش ۲۹:۲۹ و ۳۰:۳ ذکر شده و دان و نفتالی را برای یعقوب به دنیا آورد (پیدایش ۳۵:۲۵). ثانیاً، نام مکانی در سرزمین یهودیه است که در کتاب اول تواریخ ۴:۲۹ آمده و در یوشع ۱۹:۳ و ۱۵:۲۹ با نامهای باله و بعله نیز خوانده شده است.
بلیعال یا بلیعّال (به معنای بیفایده)
نامی است که کتاب مقدس به گناهکاران و افراد پستفطرت داده است، کسانی که از خدا نمیترسند و از انسان نیز شرم ندارند (داوران ۱۹:۲۲ و اول سموئیل ۲:۱۲). به همین دلیل، پولس میپرسد: چه ارتباطی بین مسیح و بلیعال وجود دارد؟ (دوم قرنتیان ۶:۱۵).
بن اونی (به معنای پسر اندوه من)
برای اطلاعات بیشتر به بن یامین مراجعه کنید.
بنایا (به معنای کسی که خداوند او را ساخته است)
ده نفر در کتاب مقدس به این نام وجود دارند:
۱) یکی از شجاعان داود (دوم سموئیل ۲۳:۳۰ و اول تواریخ ۱۱:۳۱ و ۲۷:۱۴).
۲) از بنی شمعون (اول تواریخ ۱۵:۱۸ و ۲۰ و ۱۶:۵).
۳) کاهنی که در زمان پادشاهی داود خدمت میکرد (اول تواریخ ۱۵:۲۴ و ۱۶:۶).
۴) فردی از لاویان (دوم تواریخ ۲۰:۱۴).
۵) لاوی که در زمان پادشاهی حزقیا زندگی میکرد (دوم تواریخ ۳۱:۱۳).
۶) تا ۹) چهار نفر از افرادی که با زنان خارجی ازدواج کردند (عزرا ۱۰:۲۵، ۳۰، ۳۵ و ۴۳).
۱۰) پدر فلطیا (حزقیال ۱۱:۱ و ۱۳).
بنادر نیک
این مکان یک ایستگاه یا خلیج کوچک در نزدیکی شهر لسائیه و در وسط ساحل جنوبی جزیره کرت قرار دارد. این همان جایی است که پولس قصد داشت زمستان را در آنجا بگذراند هنگام سفر به روم (اعمال رسولان ۲۷:۸). این بندر تقریباً چهار تا پنج مایل به سمت شرق دماغه متالا واقع شده است، جایی که ساحل به سمت شمال تغییر جهت میدهد. عبور کشتی پولس از آنجا باید با بادهای شمالی مواجه میشد، اما ملوانان فنیقی مسیر ایمنتری را انتخاب کردند و نتیجه این تصمیم باعث شد کشتی آنها شکسته شود. امروزه نیز این بندر به همان نام یونانی قدیم خود، “بنادر نیک”، شناخته میشود.
بنایاهو (کسی که خداوند او را ساخته است)
او پسر رئیس کهنه در زمان داوود بود و به شجاعت و دلیری شهرت داشت (۲ سموئیل ۲۳:۲۰-۲۳). او یکی از دوستان وفادار سلیمان بود که با او علیه ادونیا متحد شد (۱ پادشاهان ۱:۳۶-۳۹). پس از کشته شدن یوآب، بنایاهو به جای او به فرماندهی گماشته شد (۱ پادشاهان ۲:۲۵ و ۲۹-۳۴).
بن عمّی (پسر قبیله من)
او پسر لوط از دختر کوچکش بود و عمونیان از نسل او به وجود آمدند (پیدایش ۱۹:۳۸).
بن هدد (پسر هدد)
۱) شخصی که در زمان آسا، پادشاه یهودا، حاکم دمشق بود و با آسا علیه بعشا، پادشاه اسرائیل، متحد شد (۱ پادشاهان ۱۵:۱۸). برای اطلاعات بیشتر به بخشهای مربوط به آسا و بعشا مراجعه کنید.
۲) پسر بزرگ بن هدد اول که پس از پدرش به تخت سلطنت رسید و چندین بار با آخاب، پادشاه اسرائیل، جنگید و در یک نبرد اسیر شد (۱ پادشاهان ۲۰). پس از آخاب، او با یهورام، پادشاه اسرائیل، جنگید و الیشع نبی یهورام را از نقشههای او آگاه میکرد، بنابراین بن هدد نتوانست پیروز شود و به طور معجزهآسایی شکست خورد (۲ پادشاهان ۶:۸-۳۳).
یکی از کارهای بن هدد این بود که سامره را محاصره کرد و به این دلیل قحطی و تنگی شدیدی در شهر به وجود آمد. اما خداوند شبانه ترس شدیدی بر لشکریان او مسلط کرد، به طوری که سلاح، اسباب و آذوقههای خود را رها کرده و فرار کردند. سپس قوم اسرائیل به چادرهای آنها وارد شدند و خوردند و نوشیدند و فقرا را نیز اطعام کردند. (۲ پادشاهان ۷) پس از آن، بن هدد به بیماری سختی مبتلا شد و حزائیل، خدمتکار خود را نزد الیشع نبی فرستاد تا از او بپرسد که آیا از این بیماری بهبود خواهد یافت یا نه. الیشع به حزائیل گفت که پادشاه بهبود نخواهد یافت و تو به جای او سلطنت خواهی کرد. سپس حزائیل نزد ارباب خود بازگشت و به دروغ به او گفت که بهبود خواهی یافت، اما در واقع قصد کشتن او را داشت. او پادشاه را در بستر خفه کرد و به جای او بر تخت سلطنت نشست. (ملاحظه در حزائیل) همچنین از دیگر کارهای بن هدد این بود که خدمتکار خود، نعمان سوری را که به بیماری برص مبتلا بود، نزد الیشع نبی فرستاد و او را شفا داد. (۲ پادشاهان ۵: ملاحظه در الیشع)
بنّا
کاملاً واضح است که قوم اسرائیل در دوران اقامت خود در مصر، هنر بنایی را به خوبی آموختند. (خروج ۱: ۱۱و۱۴) و این موضوع با این که داود و سلیمان از بنایان فینیقی کمک خواستند، منافاتی ندارد. (۱ پادشاهان ۵: ۱۷و۱۸ و ۱ تواریخ ۱۴: ۱) زیرا خود قوم اسرائیل نیز در ساخت معبد مشارکت داشتند و به بنایان فینیقی کمک میکردند.
اما ساخت معبد سلیمان در واقع یکی از امور شگفتانگیزی است که عقل را به حیرت میاندازد. اگر کسی با دقت به نظم و ترکیب سنگهای مربع آنجا نگاه کند، مهارت و درک بالای آن قوم از او پنهان نخواهد ماند. علاوه بر این، شگفتانگیز است که در ساخت آن از هیچ گونه گل یا ملاتی استفاده نشد، بلکه اگر سنگی به طور محکم در جای خود قرار نمیگرفت، مقداری قلع یا سرب گداخته در شکافها میریختند. البته در سایر ساختمانها از گل و ملات استفاده میشد. (لاویان ۱۴: ۴۰-۴۲، تثنیه ۲۷: ۲و۳).
بنیعمون
پیدایش ۱۹: ۳۸ نسل بنعمی پسر لوط هستند که او در نزدیکی شهر صوغر برای لوط فرزندانی به دنیا آورد. فرزندان او به سمت شمال گسترش یافتند و در کوههای جلعاد، بین رودخانههای ارنون (زرقامعین) و یبوق (زرقا) ساکن شدند. مرزهای اصلی سرزمین آنها از شمال به یبوق، از جنوب به ارنون، از غرب به رود اردن و از شرق به دشت شام محدود میشد، اما در شرق مرز مشخصی نداشتند. آموریان به رهبری سیحون، پادشاهشان، بنیعمون را از بهترین زمینهایشان در بین دو رودخانه مذکور بیرون راندند. وقتی موسی سرزمین آموریان را فتح کرد و آن را بین قبیلههای رأوبین و جاد تقسیم نمود، مرزهای شرقی بنیعمون تا رود یبوق (که اکنون به نام نهر عمان شناخته میشود) گسترش یافت. مرزهای غربی آنها کوههای جلعاد، شرقیها یبوق و جنوبیها سرزمین موآب شد. منظور از قلمرو عمون که در تاریخ کتاب مقدس ذکر شده، همین منطقه است، نه قلمرو اصلی آنها.
بنیعمون بتپرست بودند (داوران ۱۰: ۶) و مشهورترین بتهایشان مولک بود (لاویان ۱۸: ۲۱) که در اول پادشاهان ۱۱: ۵ ملکوم و در اعمال ۷: ۴۳ مولک نامیده شده است. مجازاتهای سختی که از جانب خدا به خاطر گناهانشان بر آنها نازل شد، همواره در کتاب مقدس ذکر شده است. همچنین خداوند به بنیاسرائیل دستور داد که از ارتباط خویشاوندی با آنها خودداری کنند (تثنیه ۲: ۱۹ و دوم تواریخ ۲۰: ۱۰). پس از سیصد سال، یکی از پادشاهان این قوم به اسرائیل لشکر کشید و ادعا کرد که قوم اسرائیل هنگام خروج از مصر، زمین او را تصرف کردهاند (داوران ۱۱: ۱۳).
اما پس از جنگ سختی که یفتاح، فرمانروای اسرائیل، انجام داد، ضربهای سخت به او وارد شد که منجر به مرگش گردید. پس از آن، در آغاز پادشاهی شائول، ناحاش فرمانروای بنیعمون به یابیش جلعاد لشکر کشید و مردم آنجا مجبور شدند نمایندگانی نزد او بفرستند و بگویند: «با ما پیمان ببند و ما همه خدمتگزار تو خواهیم بود.» ناحاش به این درخواست شرطی را مطرح کرد و گفت: «به شرطی با شما پیمان میبندم که چشم راست همه شما را بیرون آورم تا این ننگ و تحقیر در اسرائیل باقی بماند.» اما بزرگان یابیش جلعاد هفت روز مهلت خواستند و در این مدت، نمایندگانی به تمام مناطق اسرائیل فرستادند و آنها را از این موضوع آگاه کرده و برای جنگ تشویق کردند. وقتی مردم جمع شدند، با بنیعمون جنگ سختی کردند و آنها را بهطور کامل شکست دادند و پراکنده ساختند، بهطوری که حتی دو نفر از آنها در کنار هم دیده نمیشدند.
پس از پنجاه سال، فرمانروای بنیعمون از دنیا رفت و داوود پادشاه، گروهی از خدمتکاران خود را برای تسلیت به حانون پسر ناحاش که تازه به تخت نشسته بود، فرستاد. اما این موضوع در نظر حانون و اطرافیانش ناخوشایند آمد و آنها را بر آن داشت تا نیمی از ریش نمایندگان داوود را بتراشند و آنها را با تحقیر و توهین بسیار بازگردانند. (به بخش مربوط به حانون مراجعه شود.) حانون مطمئن بود که داوود از او انتقام خواهد گرفت، بنابراین به فرمانروای شام پیام فرستاد و لشکری اجیر کرد تا با داوود بجنگند. این خبر به داوود رسید و او یوآب را با لشکری بزرگ به جنگ آنها فرستاد. یوآب آنها را شکست داد و شهر ربّه را فتح کرد و بقیه شهرها را ویران ساخت. سپس تاج پادشاه آنها را از سرش برداشت و بر سر داوود گذاشت و مردم آن منطقه را زیر فرمان اسرائیل درآورد. (۲ سموئیل ۱۶: ۲۴-۳۱) و این وضعیت تا زمان یهوشافاط ادامه داشت.
پس از آن، موآبیان و دیگران با یهودا پیمان بستند و با آنها جنگیدند و با اسرائیل نیز به همین شکل رفتار کردند تا زمانی که نابود شدند. در زمان تبعید به بابل، بسیاری از اسرائیلیان به آنجا پناه بردند، اما همیشه مورد نفرت بودند و پیامبران بنیاسرائیل علیه آنها پیشگویی کردند که سرزمینهای اسرائیل را تصرف خواهند کرد. (ارمیا ۴۹: ۱-۶) و این پیشگوییها بهطور کامل به وقوع پیوست، چنانکه تاریخنویسان یونانی نیز به آن شهادت دادهاند.
در خلاصه، عمونیان مردمانی سختدل و قویبازو بودند و فرزندان خود را برای خدای مولک قربانی میکردند. روستای عمّان امروزی در نزدیکی ربّه قرار دارد و آثار و نشانههای یونانی در آنجا بهقدری زیاد است که هر کس را به تعجب وامیدارد.
بنی یعقان (پسران یعقان)
نام قبیلهای است که از نسل سعیر حوری بودند. همچنین چاههایی که قوم اسرائیل در اطراف آن ساکن شدند، بنی یعقان نامیده میشدند، در حالی که در ابتدا به نام بئیروت شناخته میشد. برخی میگویند که این مکان همان الماین امروزی است که در فاصله ۶۰ مایلی غرب کوه هور قرار دارد. (اعداد ۳۳: ۳۲-۳۳)
بواسیر یا خراج
بیماری معروفی است که فلسطینیان به آن مبتلا شدند. (۱ سموئیل ۵: ۶و۹) بتپرستان عادت داشتند که شبیه عضو بیمار را در زمان بهبودی به خدایان خود تقدیم کنند. (۱ سموئیل ۶: ۵)
بوانرجس (پسران رعد)
لقبی است که خداوند به یعقوب و یوحنا داد. (مراثی ۳: ۱۷) این لقب اشاره به این موضوع دارد که آنها یکبار به مسیح گفتند: «ای خداوند، آیا میخواهی که آتش از آسمان نازل کنیم تا آنها را نابود کنیم، همانطور که ایلیا انجام داد؟» اما برخی دیگر معتقدند که این لقب اشاره به قدرتی است که به زودی در تبلیغ انجیل به نام مسیح ظاهر میشد.
بوتیمار (ملاحظه در بوم)
بوز (حقیر شمردن)
نام منطقهای است که در قسمت شمالی سرزمین عربستان واقع بود. (ارمیا ۲۵: ۲۳) بعید نیست که نام این منطقه از بوز بن ناحور گرفته شده باشد. (پیدایش ۲۲: ۲۱)
بوزی (حقیر شمردن)
پدر حزقیال نبی بود. (حزقیال ۱: ۳) همچنین الیهوی بوزی یکی از دوستان ایوب بود. (ایوب ۳۲: ۲) به دلیل اینکه از نسل بوز بود، او را بوزی میگفتند. (پیدایش ۲۲: ۲۱)
بوسه
در کتاب مقدس، بوسهزدن فرزند به پدر و مادرش یا پدر به فرزندانش ذکر شده است (پیدایش ۲۷:۲۶؛ ۳۱:۲۸، ۵۵؛ ۴۸:۱۰؛ ۵۰:۱؛ خروج ۱۸:۷؛ روت ۱:۹، ۱۴؛ دوم سموئیل ۱۴:۳۳؛ اول پادشاهان ۱۹:۲۰؛ لوقا ۱۵:۲۰). همچنین بوسهزدن بین خویشاوندان، دوستان و همراهان نیز آمده است (پیدایش ۲۹:۱۳؛ ۳۳:۴؛ ۴۵:۱۵؛ خروج ۴:۲۷؛ اول سموئیل ۲۰:۴۱). بوسهزدن بین افراد همرده و هممقام به نشانه محبت و دوستی نیز ذکر شده است (دوم سموئیل ۲۰:۹؛ امثال ۲۷:۶؛ لوقا ۲۲:۴۸؛ اعمال ۲۰:۳۷). گاهی بوسهزدن بین افراد با رتبههای مختلف به نشانه تواضع و احترام نیز بیان شده است (دوم سموئیل ۱۵:۵؛ ۱۹:۳۹؛ لوقا ۷:۳۸، ۴۵؛ اول سموئیل ۱۰:۱). در برخی موارد، بوسه نشانه صلح و آشتی است (پیدایش ۳۳:۴؛ دوم سموئیل ۱۴:۳۳) یا نشانه وداع و خداحافظی (پیدایش ۳۱:۵۵؛ روت ۱:۱۴؛ اعمال ۲۰:۳۷). همچنین بوسه به عنوان نشانه احترام یا برادری نیز به کار رفته است (رومیان ۱۶:۱۶؛ اول قرنتیان ۱۶:۲۰؛ دوم قرنتیان ۱۳:۱۲؛ اول تسالونیکیان ۵:۲۶؛ اول پطرس ۵:۱۴). بتپرستان نیز عادت داشتند بتهای خود را ببوسند (اول پادشاهان ۱۹:۱۸؛ هوشع ۱۳:۲). گاهی بوسه به صورت مجازی به معنای اطاعت کردن نیز به کار رفته است (پیدایش ۳۳:۴).
بوصیص
بین جیعه و مخماس دو صخره تیز وجود دارد که یکی را بوصیص و دیگری را سنه میگفتند (اول سموئیل ۱۴:۴-۵). روبنصن میگوید آن دو صخره در وادی صیونیت قرار دارند، اما احتمالاً همان الحض کنونی است.
بوعز (شادی)
۱) روت ۲: ۱ مردی دانشمند و نیکوکار بود که از نسل یهودا و یکی از اجداد پادشاهان آن قوم به شمار میآمد (روت ۴: ۲۱، متی ۱: ۵). او فردی ثروتمند و باگذشت بود و به خویشاوندان خود بسیار علاقهمند و مهربان بود و به آنها نیکی میکرد. او همچنین نسبت به مردم وطن خود بسیار غیور و متعهد بود، چنانکه از رفتار و نیکیاش با روت، که یکی از خویشاوندانش بود و او را به همسری خود درآورد، به وضوح مشخص میشود. از طریق این ازدواج، بوعز جد بزرگ داوود و پسر او، عیسی مسیح، خداوند ما شد (برای اطلاعات بیشتر به کتاب روت مراجعه کنید).
۲) نام ستونی بود که سلیمان پادشاه در سمت چپ رواق معبد نصب کرد (۱ پادشاهان ۷: ۲۱-۲۶، تواریخ ۳: ۱۷، ارمیا ۵۲: ۲۱-۲۳). در سمت راست نیز ستون دیگری بود که آن را یاکین مینامیدند. اما مشخص نیست که این دو نام مربوط به افرادی بودهاند که این ستونها را نصب یا حجاری کردهاند، یا اینکه این نامها نمادین و رمزی هستند.
بوق (یاحقه و شاخ)
شاخهای حیوانات برای ساخت ظروف و پیالهها استفاده میشدند تا مایعات را در آنها نگه دارند (۱ سموئیل ۱۶: ۱، ۱ پادشاهان ۱: ۳۹). همچنین از شاخها به عنوان شیپور (کرنا) نیز استفاده میشد (یوشع ۶: ۵). ابزارهای موسیقی مصنوعی نیز به این شکل ساخته میشدند و در مراسم عبادت معبد به کار میرفتند (۱ تواریخ ۲۵: ۵). شاخهای مذبح به چهار گوشه بلند آن اشاره دارد (خروج ۲۷: ۲ و ۳۰: ۲). از آنجا که شاخها نماد قدرت و دفاع برای حیوانات هستند، گاهی اوقات شاخهای مصنوعی برای انسانها نیز نماد عظمت، احترام، پیروزی و اقتدار به شمار میرفتند (تثنیه ۳۳: ۱۷، ۱ سموئیل ۲: ۱و۱۰، ۱ پادشاهان ۲۲: ۱۱، مزمور ۷۵: ۱۰، حبقوق ۳: ۴، مکاشفه ۵: ۶). گاهی نیز شاخها نماد برخی پادشاهان و کشورها بودند (دانیال ۷: ۲۰-۲۴ و ۸: ۳-۹، زکریا ۱: ۸-۲۱، مکاشفه ۱۷: ۷ و ۱۲). در نقوش باستانی نینوا، تصویر پادشاهان آشور دیده میشود که کلاههایی گرد با یک شاخ بر سر دارند. همچنین تصویر اسکندر کبیر بر برخی از سکههای او با شاخ نقش شده است.
شاخ نجات که در انجیل لوقا ۱:۶۹ آمده است، اشاره به شخصی دارد که توانایی نجات دادن دیگران را دارد. در اشعیا ۶۳:۱، تحقیر و نجس کردن شاخ به معنای خوار کردن و پست نمودن است. در ایوب ۱۶:۱۵، بریدن شاخ به معنای خرابی و شکستن است (ارمیا ۴۸:۲۵). زنان مُتأهل دروزی لبنان در گذشته شاخهای بلند از جنس نقره و طلا بر سر خود قرار میدادند، و رهبران حبشه نیز شاخهایی بر سر خود میگذاشتند.
بوکیم (گریان)
نام مکانی است که در بالای جلجال و در سمت غربی رود اردن واقع شده است. این مکان به دلیل گریهای که بنیاسرائیل در آنجا کردند، به این نام معروف شد (داوران ۲:۱-۵).
بول (به بخش مربوط به ماه مراجعه شود)
بوم
یکی از پرندگان شکاری است که در مکانهای ویرانه و دور از آبادی زندگی میکند (مزمور ۱۰۲:۶). از ویژگیهای این پرنده این است که در طول روز نمیتواند بیرون بیاید، بلکه در میان درختان یا شکاف سنگهای بزرگ پنهان میشود. اما هنگام غروب، وقتی اثر خورشید ناپدید میشود، از محل خود بیرون میآید تا به دنبال شکار بگردد. ظاهر این پرنده غمگین و اندوهناک است و صدای ناخوشایند آن نزد همه معروف است. این پرنده بر اساس شریعت موسی ناپاک محسوب میشد (لاویان ۱۱:۱۷، تثنیه ۱۴:۱۶). در شام (سوریه کنونی) پنج نوع از این پرنده یافت میشود.
بهرمان
سنگ قیمتی قرمز رنگی است (خروج ۲۸:۱۸، حزقیال ۲۷:۱۶ و ۲۸:۱۳).
سنگ بوهن
نام مکانی مبهم است که در مرز بین یهودا و بنیامین قرار دارد (یوشع ۱۵:۶ و ۱۸:۱۷).
بهیموت
ایوب ۴۰: ۱۵ برخی معتقدند که کلمه “بهیموت” در زبان عبری جمع “بهیمه” است که در جاهای دیگر به “چهارپایان” ترجمه شده است، مانند ایوب ۳۵: ۱۱ و مزمور ۷۳: ۲۲. برخی دیگر میگویند که این کلمه ریشه مصری دارد و به معنای “گاو آبی” است. بنابراین، بهیموت همان اسب آبی است که در گذشته در سرزمین مصر و اکنون در رود نیل فوقانی یافت میشود. این حیوان بیشتر روز را در آب و میان درختان سپری میکند و وقتی شب میشود، به مزارع و کشتزارها میرود و زراعت و درختان را نابود میکند. گفتههای حضرت ایوب بیشتر درباره این حیوان صدق میکند، زیرا او حیوانی است بزرگجثه و قویهیکل که طولش به ۱۶ قدم و ارتفاعش به ۷ قدم میرسد. اما برخی دیگر معتقدند که سخنان حضرت ایوب اشاره به حیواناتی دارد که در گذشتههای دور وجود داشتهاند، مانند ماموت و مستودون و غیره. قوم یهود نیز بر این باورند که بهیموت حیوانی بسیار بزرگ، قوی و ترسناک است که از ابتدای خلقت تا ظهور ماشیح (منجی) به چرا کردن و چاق شدن مشغول خواهد بود و وقتی ماشیح ظهور کند، او را به خدمت او خواهند آورد و برای مؤمنین ضیافتی ترتیب خواهند داد. همچنین گمان میرود که در این مدت، هر روز هزار جنگل را میچرد و هر بار بیش از آبی که رود اردن در نیم سال به دریای مرده میریزد، آب مینوشد.
بیابان
منظور از این کلمه، زمینی بیآب و علف است که قابلیت کشاورزی ندارد، مانند متی ۱: ۱. گاهی نیز منظور زمینی است که کشت نشده، اما چراگاه خوبی برای حیوانات است. معروفترین این بیابانها، بیابان یهودا، عین جدی، اریحا، زیف، بئرشبه، جبعون و بیت اون هستند که در جای خود توضیح داده خواهند شد.
بیت ارئبیل
(خانه خدا) یا پناهگاه خدا، همان اربد امروزی است که در شرق دریای طبریه قرار دارد (هوشع ۱۰: ۱۴).
بیت آون
خانه بتها یا خانه شر، مکانی است در منطقه سبط بنیامین که در شرق بیت ایل (یوشع ۷: ۲) و غرب مخماس واقع شده است (اول سموئیل ۱۳: ۵). این مکان به دلیل وجود بتهای فراوان معروف بود و به همین دلیل به آن بیت آون میگفتند، در مقابل “کن” (هوشع ۱۰: ۵).
بیتایل (بیتالله): هنگامی که ابراهیم به سرزمین موعود رفت، چادر خود را در نزدیکی بیتایل برپا کرد (پیدایش ۱۲: ۸ و ۱۳: ۳). همچنین یعقوب، وقتی که از برادر خود عیسو فرار کرد و به سوی حران میرفت، در نزدیکی شهر لوز چادر زد. در آن شب، رویای بزرگی دید و آن مکان را بیتایل نامید، زیرا خداوند در آن شب بر او ظاهر شد (پیدایش ۲۸: ۱۱-۱۹ و ۳۱: ۱۳). این شهر در شرق راهی قرار دارد که از اورشلیم به نائین میرود و فاصلهی آن از هر دو شهر تا اورشلیم تقریباً یکسان است. در گذشته، این شهر محل سکونت پادشاهان کنعانی بود و وقتی به قلمرو بنیافرائیم رسید، آنها نتوانستند آن را فتح کنند تا اینکه جاسوسانشان راهی برای تسخیر آن پیدا کردند (داوران ۱: ۲۲-۲۶). مدتی نیز تابوت عهد در این شهر قرار داشت. بعدها، یربعام دو گوسالهی طلایی ساخت و یکی از آنها را در بیتایل نصب کرد (۱ پادشاهان ۱۲: ۲۸-۳۳). احتمالاً به همین دلیل، هوشع نبی آن را “بیتآون” (خانهی بتها) نامید (هوشع ۱۰: ۵ و ۸).
وقتی یوشیا به پادشاهی یهودا رسید، به بیتایل رفت و آن را از دست اسرائیلیان خارج کرد. او کاهنان بتپرست را کشت، بتها و معبدهایشان را نابود کرد و استخوانهای مردگان را روی قربانگاهها سوزاند. عاموس نبی نیز در این باره گفته است: «به بیتایل بیایید»، که اشارهای به پرستش بتها در آنجا دارد (عاموس ۴: ۴ و ۵: ۵). به نظر میرسد بخشی از پیشگوییهای عاموس نبی مربوط به این شهر بوده است. بنابراین، در زمان یوشیا این پیشگوییها تحقق یافت (۲ پادشاهان ۲۳: ۱۵). همچنین از پیشگوییهای عاموس نبی مشخص میشود که بیتایل در زمان او مقر پادشاهان اسرائیل بود (عاموس ۷: ۱۰-۱۳). علاوه بر این، شموئیل نبی در این شهر بر قوم اسرائیل قضاوت میکرد (۱ شموئیل ۷: ۱۶). پس از بازگشت از تبعید، یهودیان دو بار در این شهر ساکن شدند (نحمیا ۱۱: ۳۱). در دوران مکابیان، بکیدس سوریانی این شهر را به یک قلعه تبدیل کرد و امروزه آن را بیتین مینامند.
شهری بود در قسمت جنوبی یهودا (یوشع ۱۲:۱۶) که به آن کسیل (یوشع ۱۵:۳۰) و بتول (یوشع ۱۹:۴) و بتوئیل (۱ تواریخ ۴:۳۰) نیز میگفتند. کوهی که در نزدیکی این شهر قرار دارد، کوه بیتایل نامیده میشود (یوشع ۱۶:۱ و ۱ سموئیل ۱۳:۲).
بیت باره
(داوران ۷:۲۴) در بیت عبره قرار دارد.
بیت برئی (به معنای “خانه خلقت من”)
شهری در زمین شمعون است (۱ تواریخ ۴:۳۱) که همان بیت لباوت یا لباوت میباشد (یوشع ۱۹:۶ و ۱۵:۳۲). احتمال دارد که این شهر همان البیره امروزی باشد.
بیت بعل معون
(یوشع ۱۳:۱۷) در بعل معون قرار دارد.
بیت تفوح (به معنای “خانه سیب”)
شهری در یهودا است (یوشع ۱۵: ۵۳) که امروزه به آن تفوح میگویند. این شهر در فاصله پنج مایلی غرب حبرون قرار دارد و بقایایی از شهر قدیم در آن باقی مانده است. این شهر به دلیل داشتن درختان زیتون فراوان و باغهایش بسیار معروف است.
بیت جادیر (به معنای “خانه دیوار”)
مکانی در یهودا است (۱ تواریخ ۲:۵۱) که امروزه به آن جدور میگویند. (رجوع کنید به جادر).
بیت جامول (به معنای “خانه شتر”)
شهری در موآب است که احتمالاً همان امالجمال امروزی باشد. این شهر در نزدیکی بصره قرار دارد و دیواری ندارد، اما خرابههای مهمی از آن باقی مانده است که شامل بازارها، دروازهها و خانههایی است که هنوز به شکل اصلی خود باقی هستند. امروزه هیچکس در این شهر ساکن نیست و تنها حیوانات وحشی صحرایی در آنجا زندگی میکنند. همانطور که ارمیای نبی در فصل ۴۸:۲۱-۲۵ کتاب خود پیشگویی کرده است. البته برخی معتقدند که امالجمال از محل بیت جامول فاصله دارد و در شمال شرقی آن واقع شده است.
بیت حجال (به معنای “خانه کبک ماده”)
شهری در اراضی بنیامین است (یوشع ۱۵:۶ و ۱۸:۱۹و۲۱) که امروزه به آن عین حجله میگویند. این شهر در میان اریحا و اردن قرار دارد.
بیت حسدا (خانه زحمت)
در اورشلیم، در حال حاضر دو حوض دارد که یکی را بیت حسدا و دیگری را بر اساس گفته تقلیدیون، حوض اسرائیل میدانند. اما دومی همان چشمه ام الدرج است و بسیاری معتقدند که محل معجزهای که در یوحنا ۵: ۲-۹ ذکر شده، همانجا است. باید دانست که حوض بیت حسدا به دلیل خواص طبیعی و شفابخشیاش در درمان بیماریها بسیار معروف بوده و مردم از هر سو برای درمان بیماریهای خود به آنجا میرفتند و در اطراف آن حوض، بر روی سکوهایی که برای همین منظور ساخته شده بود، به انتظار حرکت آب میایستادند.
اما در مورد اینکه چرا این آب باعث شفای بیماریها میشد، اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد. مشهورترین نظریهها این است که این قدرت یا از طبیعت آب بود یا به دلیل موادی که در آن ریخته میشد. برخی معتقدند که این اثر ناشی از خون قربانی بود که در آن ریخته میشد و دیگران بر این باورند که نتیجه چشمه شوری است که در ته آن قرار داشت. یکی از نویسندگان نیز معتقد است که این موضوع موهوم و بیاساس بوده است. اما نظر صحیح و قول درست این است که این نتیجه معجزه و حرکت آب بود که نشان میداد در زمان مشخصی بیماران را باید در آنجا قرار داد.
بیت حورن (خانه مغاره)
نام روستایی است که در مرز افرائیم و بنیامین و در فاصله ۱۲ مایلی شمال اورشلیم واقع شده بود و به آنها بیت حورون علیا و سلفی نیز میگفتند (یوشع ۱۰: ۱۰و۱۱ و ۱۶: ۳و۵). در حال حاضر به آنها بیت عور الفوقه و بیت عور التحته میگویند و بعید نیست که دلیل این نامگذاری، ارتفاع و پستی محل آنها بوده باشد. در اول پادشاهان ۹: ۱۷ ذکر شده که سلیمان پادشاه، بیت حورون سفلی را بنا کرد، یعنی آن را به صورت یک قلعه محکم ساخت.
بیت داجون
(۱) نام شهری در یهودا است (یوشع ۱۵: ۴۱) و بعید نیست که همان بیت داجان امروزی باشد.
(۲) همچنین مکانی در اشیر است (یوشع ۱۹: ۲۷). گانو میگوید که بیت داجون همان دیجون است، اما کاندر معتقد است که آن تل دعوک امروزی است.
بیت دبلتایم (خانه قرصهای انجیر)
شهری است در موآب که در ارمیا ۴۸:۲۲ ذکر شده و با علمون و بلاتایم که در اعداد ۳۳:۳۶ آمده، تفاوتی ندارد.
بیت رحوب
در داوران ۱۸:۲۸ و دوم سموئیل ۱۰:۶ ذکر شده و احتمالاً همان رحوبی است که در اعداد ۱۳:۲۱ آمده است. موقعیت آن در نزدیکی دان تل القاضی است و برخی گمان میبرند که در نزدیکی قلعه حنین در غرب حوله واقع شده است (نگاه کنید به حوب).
بیت شان (خانه سکون)
نام شهری است که در فاصله پنج مایلی غرب رود اردن قرار دارد. در ابتدا متعلق به سبط یساکر بود، اما بعدها به اراضی سبط منسی پیوست (یوشع ۱۷:۱۱ و اول تواریخ ۷:۲۹). فلسطینیان جسد شائول پادشاه را در این شهر به دیوار میخکوبیدند (اول سموئیل ۳۱:۱۰). پس از دوران اسارت، این شهر به یکی از شهرهای دهگانه تبدیل شد و به نام سیکئوپولس معروف گردید. امروزه آن را بیسان مینامند. بقایای معابد، رواقها و میدانهایی که نشاندهنده عظمت این شهر هستند، هنوز در آنجا باقی است. بر اساس کاوشهای جدید، مشخص شده که این شهر پیش از تسخیر توسط بنیاسرائیل، بسیار بزرگ و مهم بوده است.
بیت شطّه (خانه بلوط)
در داوران ۷:۲۲ ذکر شده و احتمالاً همان روستای شطّه است که در شرق یزرعیل قرار دارد.
بیت شمس
در کتاب مقدس نام چهار مکان مختلف است:
۱) شهری در مرز شمالی یهودا که مختص بنی هارون بود (یوشع ۱۵:۱۰ و ۲۱:۱۶ و یوشع ۱۹:۲۲). احتمالاً همان کوه حارس است که در داوران ۱:۳۵ ذکر شده. این شهر به این دلیل معروف است که تابوت عهد پس از چند ماه از دست فلسطینیان به آنجا بازگشت و در آنجا قرار گرفت (اول سموئیل ۶:۹-۲۰).
۲) نام شهر دیگری در زمین نفتالی است (یوشع ۱۹:۳۸) که گمان میرود همان عین الشمسیه امروزی باشد.
۳) شهری در مرز یساکر (یوشع ۱۹:۲۲) که احتمالاً همان شهر قبلی است.
۴) نام محلی در مصر (ارمیا ۴۳:۱۳) که به آن اون نیز گفته میشد و احتمالاً همان هلیوپولیس یونانیان است.
بیت صور (خانه صخرهای)
نام شهری بود که رحبعام آن را در کوهستان یهودا بنا کرد و حاکم آنجا به بازسازی اورشلیم کمک نمود (تواریخ دوم ۱۱: ۷، نحمیا ۳: ۱۶). امروزه آن را بیت صور مینامند و در فاصلهی چهار مایلی شمال حبرون قرار دارد.
بیت صیدا (خانه ماهیگیری)
متی ۱۱: ۲۱. نام دو شهر است که در ساحل شرقی رود اردن، نزدیک محلی که رود به دریاچه طبریه میریزد، واقع شدهاند. دشت بیت صیدا نیز در همان نزدیکی قرار داشت (متی ۱۴: ۱۵-۲۰، لوقا ۹: ۱۰). شهر دیگری که نزدیک دریاچه طبریه و در مجاورت خان منیه واقع بود، بیت صیدای جلیل نامیده میشد و این شهر به اندراوس و فیلیپس منسوب است (یوحنا ۱: ۴۴). با این حال، طمسن معتقد است که بیت صیدا تنها یک شهر است و در نزدیکی ابی زانی، در محل ریختن رود اردن به دریاچه طبریه، قرار داشت. او بر این باور است که عبارت «برای شهر بیت صیدا» از برخی نسخههای کتاب مقدس حذف شده است.
بیت الصیف (ملاحظه در مسکن و مساکن).
بیت العاموق
بیت العاموق شهری است که در منطقه اشیر واقع شده است (یوشع ۱۹: ۲۷). احتمالاً این شهر همان عمقه امروزی است که در فاصله ۸ مایلی شمال شرقی عکا قرار دارد.
بیت عبره
بیت عبره (گذرگاه) شهری است که در کنار رودخانه حاصلخیز اردن ساخته شده است. گمان میرود که قوم اسرائیل در زمان یوشع از این منطقه عبور کرده باشند. همچنین یحیای تعمیددهنده در زمین بیت عبره به تعمید میپرداخت (یوحنا ۱: ۲۷). برخی از نویسندگان و مترجمان معتقدند که بیت عبره همان بیت عنیا است، اما این گذرگاه در فاصله ۳۰ مایلی شمال شرقی اورشلیم واقع شده و احتمالاً همان بیت باره است که در داوران ۷: ۲۴ ذکر شده است.
بیت العربه
بیت العربه (خانه هموار) یکی از شهرهای سبط یهودا است (یوشع ۱۵: ۶ و ۶۱)، اما در یوشع ۱۸: ۲۲ به عنوان یکی از شهرهای سبط بنیامین نیز شمرده شده است. در یوشع ۱۸: ۱۸ نیز به نام العربه خوانده شده است. این شهر در وادی اردن و نزدیکی بحیره الموت قرار دارد.
بیت عزموت
بیت عزموت یکی از شهرهای سبط یهودا است (نحمیا ۷: ۲۸). در نحمیا ۱۲: ۲۹ و عزرا ۲: ۲۴ نیز به نام عزموت ذکر شده است. احتمالاً این شهر همان حزمه امروزی است که در جنوب شرقی جبعه واقع شده است.
بیت عقد شبانان
بیت عقد شبانان قصبهای است که بین یزرعیل و سامره قرار دارد. این همان جایی است که ییهو چهل و دو نفر از خاندان پادشاه یهودا را کشت (۲ پادشاهان ۱۰: ۱۲). در ۲ پادشاهان ۱۰: ۱۴ نیز به نام بیت عقد خوانده شده است. یوسیفوس، تاریخنگار، معتقد است که بیت عقد شبانان در دشت یزرعیل و در فاصله ۱۵ مایلی لجون قرار داشته است. اما کاندر میگوید که این شهر همان عقده امروزی است که در غربی چمن ابن عمیر واقع شده است.
بیت عنات (خانه خوب)
قصبهای است در زمین نفتالی (یوشع ۱۹: ۳۸، داوران ۱: ۳۳). احتمالاً این شهر در حنین، نزدیکی دبلاتایم و یاعین امروزی قرار دارد.
بیت عنوت
یوشع ۱۵: ۵۹ شهری است که در فاصلهی سه مایلی شمال شرقی حبرون قرار دارد و بعید نیست که همان بیت عینون امروزی باشد.
بیت عنیا (خانۀ خرما یا انجیرهای نارس)
روستایی است که در فاصلهی دو مایلی اورشلیم، در سمت جنوب شرقی کوه زیتون واقع شده و امروزه آن را العازریه مینامند. این روستا بر روی تپهای سنگی بنا شده و راههای دسترسی به آن بسیار دشوار است. البته اهمیت این روستا برای پژوهشگران پنهان نخواهد بود، زیرا زمانی که منجی ما بر روی زمین بود، بسیاری از اوقات گرانبهای خود را در آنجا سپری میکرد، بهویژه در روزهای آخر زندگیاش، بسیاری از وقایع شیرین و لذتبخشی که میان مسیح و ایلعازر و دو خواهرش رخ داد، در این مکان اتفاق افتاد. (متی ۲۱: ۱۷و۲۶، مراثی ۱۱: ۱۱و۱۲ و ۱۴: ۳، یوحنا ۱۳: ۱ و ۱۲: ۱). برخی بر این باورند که قبر ایلعازر و ویرانههای خانهی او تا به امروز در این روستا باقی ماندهاند. قبر مذکور در سنگ تراشیده شده و دری دارد که ارتفاع آن سه قدم و نیم و عرض آن دو قدم است. این قبر دارای ۲۷ پله است که به اتاق بالایی میرود و مساحت آن ۹ قدم مربع است.
بیت فاجی (خانه انجیر)
روستای کوچکی است که در جنوب شرقی کوه زیتون قرار دارد و از سمت غربی به بیت عنیا متصل است. (لوقا ۱۹: ۲۹ و متی ۲۱: ۱). به نظر میرسد که وقتی منجی ما از اریحا میآمد، قبل از ورود به بیت عنیا، به این روستا رفت. از این رو میتوان فهمید که این روستا در نزدیکی بیت عنیا و کمی متمایل به سمت شرق آن قرار داشته است. محققان کتاب مقدس در تعیین دقیق موقعیت این روستا اختلاف نظر دارند. برخی معتقدند که ویرانههای آن در فاصلهی یکچهارم مایلی بیت عنیا یافت شده است، اما جروم میگوید که این روستای کوچکی بر روی کوه زیتون است که مکان دقیق آن مشخص نیست.
بیت فالط (پناهگاه)
شهری است در جنوب یهودا (یوشع ۱۵: ۲۷، نحمیا ۱۱: ۲۶). اما برخی معتقدند که این شهر همان کسیفۀ امروزی است که در نزدیکی مولاده یا خوره قرار دارد.
بیت فصیص (خانه پراکندگی)
مکانی است در سرزمین یساکر، در غرب دریای جلیل. احتمال میرود که این مکان همان بیت جنو امروزی باشد (یوشع ۱۹: ۲۱).
بیت فغور (خانه یا معبد فغور)
مکانی است در فسجه (تثنیه ۳: ۲۹، ۴: ۴۶، ۳۴: ۶، یوشع ۱۳: ۲۰) (به بخش فسجه مراجعه شود).
بیت کار (خانه گوسفندان)
شهری است که در غرب مصفاه واقع شده است. به نظر کاندر، این شهر همان عین کارم امروزی است (پیدایش ۷: ۱۱).
بیت لباوت (به بخش بیت برئی مراجعه شود).
دریافت لینک کوتاه این نوشته:
کپی شد! |